حرف بزن؛ ولی نباید کسی تو را بشناسد

اطلاعات روز

[su_label]پروین بستی[/su_label]


اول
احتمالاً حق با خواهران برونته است که تلاش می‌کردند در جهان نویسندگی تصور مخاطبان‌شان از آن‌ها، چند مرد باشد. آن‌ها به‌درستی می‌دانستند که رمان‌های آن‌ها، آنچه که آن‌ها می‌نوشتند، قصه‌ها، زبان و ماجراهایی که اتفاق می‌افتد، در هنجار اجتماعی آن زمان بریتانیا، برای زنان آسیبی جدی بود. حتا می‌توانست رمان‌های‌شان را نیز آسیب بزند و از خوانده شدن بیندازد. هیچ‌کس دوست نداشت دخترها از چیزهایی صحبت کنند که تاکنون صرفاً می‌شد رد-نشان آن را در دنبال کردن جملاتی که از زبان مردها بیرون می‌آمد، دنبال کرد.
مستعارنویسی، به‌خصوص اگر زن باشی و برعکس امیل و آن برونته هیکل مردانه نیز نتراشی، جهان پرماجرا، حزن‌انگیز، ترسناک و آموزنده است. آموزشی سخت‌وسفت که به‌خوبی بیان می‌کند، دیگر باید دامن امید به جهان بهتر و برابر را برچینیم. هیچ راهی برای بهتر شدن وجود ندارد، کسی به این زودی حاضر نخواهد بود جهان زنان را به‌رسمیت بشناسد و به آن احترام بگذارد. نتیجه‌ی تلخی است، اما واقعیت دارد.
چهار سال پیش تصمیم گرفتم، برای خودم حسابی در فس‌بوک بسازم. مانند بسیاری‌ها، مرگ زودهنگام وبلاگ‌نویسی در افغانستان را پذیرفته بودم، اما دوست نداشتم خودم نیز بمیرم. مهاجرت اجباری‌یی بود، کوچیدن از پهنه‌ی دنج و خلوت وبلاگ به چهارراه پرهیاهوی فس‌بوک. به همین دلیل تصمیم گرفتم نامی مستعار برگزینم که هم به من اجازه‌ی دید زدن پنهانی را می‌داد و هم برای برخی از اعضای فامیلم لایک‌ها و کامنت‌های محبت‌آمیز کاربران دیگر، مایه‌ی عصبانیت و ترش‌رویی نمی‌شد. پنهان ماندن در پشت نقاب نام مستعار، من را با لایه‌ی دیگری از جهان مردان آشنا ساخت. من آزادانه حرف‌هایم را می‌نوشتم، حرف‌هایی که گاهی با هنجارهای اجتماعی افغانستان و فرهنگ مسلط در جامعه برابر نبود و می‌بایست برای خیلی‌ها، به‌خصوص مردان، مایه‌ی عصبانیت می‌شد. اما همان حرف‌ها پای کسانی را به پیامگیر فس‌بوک من کشاند که در روز روشن «فرخنده را به جرم آتش زدن قرآن، تکه‌تکه کردند». یکی از آن‌ها که دادستان بود تمام توانش را به کار بسته بود تا من را از نزدیک ببیند. برایش با بدجنسی توضیح می‌دادم که آزادی مورد نظر من معنایی دارد که با دیدگاه و رسم زندگی شما سازگار نیست؛ اما او درست به همین دلیل من را می‌خواست. بارها عکس‌های هرزه‌نگارانه‌اش را فرستاد. من سرانجام متقاعد شدم که ناسازگاری کسانی مانند من با مردهای به‌شدت سنتی، برای آن‌ها بیشتر برانگیزاننده است تا بازدارنده. سنگ ناامیدی بر سرم افتاد و آن حساب را برای همیشه بستم. من برای این دسته از مردان، مجموعه‌یی از اندام‌های جنسی بودم. اندام‌های جنسی عریان که مانعی برای دسترسی به آن وجود نداشت. این طرز تلقی دیوانه‌کننده از زنی که در فس‌بوک حساب کاربری دارد، به آزادی انسانی متعقد است و بدتر از همه، چند جمله را هم می‌تواند سر هم کند و از حقوق مدنی هم گاهی چیزی بر زبان می‌راند، من را به کلوله‌یی از خشم بدل کرده بود. من داشتم به عینی‌ترین طریق ممکن می‌دیدم که حتا اعتراض ما برای این دسته از مردها، حرکات پورنوگرافیک و مستهجن است.

دوم
چند وقت پیش یکی از دوستانم که پایش به دستگاه عدلی و قضایی باز شده بود، قصه می‌کرد که از دادستان تا قاضی همه بی‌آن‌که پروایی داشته باشند، صادقانه درخواست جنسی کردند. ماجرا بسیار ساده بود: یا باید پول بدهی، یا بگذاری دستش را هرجایی که دلش خواست، بگذارد. این دوست من تعریف می‌کرد که یکی-دو زن دیگر را در آن‌جا دید که برای آزادی شوهران‌شان حاضر شده بودند عرصه‌یی برای خیال‌پردازی و لذت‌طلبی جنسی مسئولان در تن‌شان فراهم کنند. «راه دیگری نیست، باید دروازه‌ی دادستانی را محکم بکوبی و تلفنت را هم خاموش کنی». در کجا خوانده بودم که هر زن، دایرت‌المعارفی از خشونت است؟ اگر این کتاب قطور باز شود، دیگر امیدی برای زیستن انسانی باقی نمی‌ماند. چهره‌ی عریان جامعه اگر بخواهیم ببینیم، باید بینی و دهن‌مان را ببندیم.
چند وقت پیش به‌رغم میل شخصی، باید به یک اداره‌ی دولتی می‌رفتم تا مشکلی که مانعم شده بود را حل کنم. خواست من غیر قانونی نبود، فقط می‌خواستم توضیح بدهم که به مسئولیت‌شان برسند و مشکلم را حل کنند. به گرمی استقبال شدم و مدیر آن دفتر که مرد میان‌سالی بود و چهره‌اش چیزی غیر از عجز و آرامی نمی‌گفت، در همان لحظه اقدام به رفع مشکل من کرد. تشکر کردم و به خودم گفتم که نباید ناامید باشی، مردانی هستند که کار را به‌دلیل مسئولیتی که دارند انجام می‌دهند. از فردا دوباره شروع شد. مرد عاجز و شرم‌گین و مؤدب مرتب به وایبرم زنگ می‌زد. تماس‌ها همه تصویری بودند. می‌خواست بگوید که خوش‌چهر‌ه‌ است؟ نمی‌توانستم بابت امیدواری ساده‌لوحانه‌ام، خودم را ملامت نکنم.
این قصه سر درازی دارد. هیچ دوستی ندارم که وقتی پای قصه‌های زندگی در میان می‌آید، از محل کار، محل زندگی، محل عبورومرور و کوچه‌یی که در آن زندگی می‌کنند، گزارش‌های تکان‌دهنده‌یی از آزار و اذیت زنان ندهند. دختری اول صبح از خانه بیرون می‌شود تا کورس انگلیسی بخواند. باید یکی از مردان خانواده او را از کوچه‌ها عبور دهد. وقتی لب سرک می‌ایستد، موترها پشت سر هم در صف واحدی قرار می‌گیرند تا یک‌کار را تکرار کنند: فحش جنسی بدهند و با حسی از رضایت به راه‌شان ادامه دهند. گویی فحش دادن به یک زن، شبیه ورزش صبح‌گاهی یا نشستن در برابر آفتاب ملایم اول صبح است که نشاط و شادی باقی روز را تمهید می‌کند. راستی چند نفر از دخترها در این تجربه مشترک‌اند که راننده‌ی تاکسی هنگام رانندگی خودارضایی هم کرده باشد؟

سوم
بگذارید حالا تا این‌جا که آمده‌ام، به مورد دیگری نیز بپردازم که می‌دانم برای زنان نیز خوشایند نیست. در دو مورد اول من نکاتی را گفتم که ناظر بر خشونت پنهان علیه زنان است. خشونتی که از بس با آن مواجهیم دیگر در خشونت پنداشتنش هم شک می‌کنیم. سومی هم تا حدی مشابه است:
با «ف» (حتماً باید فهمیده باشید که چرا نامش را نمی‌گذارم) در مورد دنبال کردن رؤیاها و برنامه‌های‌مان صحبت می‌کردیم. رسیده بودیم به این‌جا که در جامعه‌یی به زن‌ستیزی افغانستان نیز می‌شود حامیان خوبی یافت، شبکه‌یی از دوستان خوب را داشت و کار کرد. ف با امیدواری نامنتظره‌یی حرف می‌زد. از حمایت‌ها، تشویق‌ها و این‌که از مردان درس‌خوانده و جوانی شنیده بود که «چه‌قدر با انگیزه و انرژی است، تسلط خوبی به انگلیسی دارد، زن موفق و کوشایی است و امید دختران افغان…» من که دیگر حتا به بی‌غرضی سایه‌ها هم اعتقادی ندارم، با شک و تردید حرف‌هایش را تأیید کردم. دیری نگذشته بود که به واسطه‌ی شخص ثالثی به همان فهم قبلی‌ام بازگشتم: آن‌ها (مردها) یک ابژه‌ی جنسی را یافته بودند که لباس خوبی می‌پوشید، درآمد خوبی داشت و مانند بسیاری از مردان جوان و موفق اهل کار و اعتبار بود. ابژه‌ی جنسی که با کارت‌های اعتباری دیگر. «چه خوب!»
بگذارید دامن این تلخی و ناامیدی را کمی گسترش بدهیم. افغانستان جای بدی برای زنان است، در این‌جا می‌توانند در روز روشن زنی را تکه‌تکه کنند. می‌توانند با تیشه بکشند. می‌توانند بینی زنی را ببرند. سالانه دست‌کم 100 زن را می‌توانند به دلایل ناموسی بکشند. پدری می‌تواند به دخترش ده سال مکرر تجاوز کند. زن‌ها بی هیچ استثنایی ابژه‌های جنسی‌اند. مردها در این‌جا با صراحت و صداقت (عمل) بیشتری به زنان به‌عنوان برده‌های جنسی نگاه می‌کنند. می‌توانند اما این تنها محدود به افغانستان نیست. در خاورمیانه داعش و گروه‌های بنیادگرا زنان را در بازارهای برده‌فروشی می‌فروشند. زن مشمول غنایم است و چه غنیمتی بهتر از آن؟ هر دقیقه در امریکا یک زن مورد تجاوز قرار می‌گیرد. همین دیروز خواندم که صنعت پورنوگرافی در کنار تجارت مواد مخدر و اسلحه‌سازی، سومین صنعت پرسود جهان است. از هر هشت سایت انترنتی، یک سایت پورنوگرافی است و هشتاد درصد مخاطبان انترنت هم به همان سایت مراجعه می‌کنند. 30 میلیون برده‌ی جنسی سرشماری‌شده را به این جمع بیفزایید و به خیال‌تان اجازه بدهید تا صفحه‌ی زندگی هر زنی را ورق بزند. صفحاتی که همه یک چیز را می‌گویند: بسیج عمومی برای بهره‌کشی، تجاوز و بازی با تن زن.
یک سوال در آخر آزاردهنده می‌شود: چرا در مورد زنان، همه چیز بدتر می‌شود؟ چرا آمار تجاوز و بهره‌کشی جنسی هر روز زیاد تر می‌شود؟
من پاسخی ندارم. هرچه است، مستنداتی در تأیید درستی این سوال است. احتمالاً باید همه به این فکر کنیم. به‌خصوص وضعیتی را تصور کنیم که زنان خود بخشی از صاحبان سرمایه و قدرت باشند. آن‌‌وقت کسی جرأت خواهد کرد که برای یاری و کمک کردن، یا همکاری، نصف شب شعرهای عاشقانه بفرستد؟ بعید می‌دانم. با این‌حال، تا آن زمان باید احتیاط کنیم، مثل من؛ حرف‌های‌مان را بگوییم، اما حق نداریم نقاب از چهره بکشیم. این بار به‌دلیل سرراست‌گویی، آماج هیجان جنسی مردها می‌شویم.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه