سروصدایی که امروزها بر سر مندرجات شناسنامهی برقی میان شهروندان بر پا گردیده، بیشتر از هر امر دیگری، ناتوانی ما در تشخیص بد از بدترها را نشان میدهد. اینک بهتر است به عوض به سروکله زدن همدیگر بهخاطر اینکه در شناسنامهی برقی چه چیزهایی گنجانده شود و چه چیزهایی و به چه دلایلی گنجانده نشود، از فرصت خلقشده برای رفتن بهسوی یک فضای مدنیتر استفاده کنیم. زیرا روشن است که گپوگفتهای کنونی، درست همچون ناسازواریهایی که قبل از این با شور و هیجان تمام ایجاد گردیده بود و بدون هیچ نتیجهی مثبتی، با عالمی از پیامدهای منفی دامن کشیده و حجم بزرگی از نابهسامانی بر جا گذاشته است، جز اینکه کینههای فروخفته را بار دیگر زنده کرده و به سطح بیاورد و در مناسبتهای عادی و روزمره میان شهروندان منحیث دانهی درشتی از کینه و نفرت عمل کند، پیامد دیگری نخواهد داشت. در وضعیتی که بدیهای آن گویای نفرتاندوزیهای بزرگی است که در گذشته ایجاد شده، پذیرفتن این سخن خیلی مشکل نخواهد بود که وجوه افتراق را با قطعیتبخشیدن به آنها نمیتوان از بین برد. اگر خلاف سیاستمدارن این کشور، که فارغ از تعلقشان به قوم و جناح خاصی، بهدلایل زیاد سیاسی و منافع شخصی بهسادگی برای خود بهانهیی برای شاخبهشاخ کردن مردم درست میکنند و هر روز «خط سرخی» نشاندهی میکنند، شهروندان دلیلی برای فاصله گرفتن از همدیگر و نفرت اندوختن در برابر همدیگر ندارند. آنچه که نیاز شهروندان را در مرتبهی اول بر میسازد، فضای آرامی است برای یک زندگی سالمتر و صمیمیتی که بتوانند در سایهی آن به ادامهی این زندگی امیدوار باشند.
پس از سقوط امارت ناپسند طالبان، افغانستان به یمن همکاریهای بیحساب جامعهی جهانی، قادر شد در مسیر تجربهی دموکراسی گام بگذارد و تردیدی نیست که دستاوردها در این راستا، نشانههای خوبی بودند برای رهایی از قید جهنم گذشته. برای اینکه تصور میشد مردم عبرت خوبی از تباهییی که بهتازگی از درون آن بیرون شده بودند گرفته باشند و ویرانههایی که این تباهی از خود به جا گذاشته بود، تا مدتهای زیادی اخطاری کتمانناپذیر برای اجتناب از در غلتیدن به گذشته باشد. البته که این تصور، تصور چند نادرستی هم نبود. سهمگیری استثنایی مردم در چند تجربهیی که نوید آیندهی بهتری را با خود همراه داشت، نشان از این عبرتگیری بود. در این میان، شکستها و ناملایمتیهای گذشته بیشتر از هر اشتیاقانگیزی و پروپاگندای دیگر در مقبولیتیافتگی دموکراسی در میان مردم نقش داشت. زیرا این همیشه ترس از نابودی است که بودن و زندگی را خواستنیتر و ارزشمندتر میکند. وضعیت پدیدآمده با این تجربه و اشتیاق، امکان این را فراهم کرده بود که مسایلی که پیشتر بهسادگی میتوانستند مایهی خشونتورزی و فاجعهآفرینی شوند، با صبر و رواداری مثالزدنی حلوفصل گردند. تاریخ جوامع بشری نیز معمولاً همواره در همین جهت سیر داشته است. جنگ چیزی نادر و خاص افغانستان و کشورهای نظایر آن نیست، اما پافشاری بر استمرار آن و اجتناب از بهزیستی و بهسلامت بهسر بردن را در کمتر جامعههایی میتوان سراغ گرفت که جنگهای خونین و ویرانگری را به میراث بردهاند. از قضا، دموکراسی و رویکرد ضدجنگ نیز در چنین حالتی معنا مییابد و بهعنوان یک رویکرد ضروری، موضوعیت خودش را نشان میدهد. اینجا لازم به تذکر میدانم که جنگ تنها در سنگر گرفتن و انسانکشتن خلاصه نمیشود، همینکه انسانها نمیتوانند با یادآوری گذشتهی تلخ خود دچار شرم و سرافکندگی شوند و دوباره راهی را در پیش میگیرند که خود مقدماتی است برای بازتولید گذشته، خود میتواند تعریفی از وجوه مختلف جنگ باشد.
با این پیشفرضها، افغانستان را میتوان نمونهیی از کشورهایی در نظر گرفت که میبایست با شتاب بیشتر از هر کشور دیگری، به نفی و طرد جنگ و مایههای آن میپرداخت و بهپیشواز فراهمآوری و خلق زمینه برای زندگی برخوردار از صلح و فاقد اضطراب و ویرانی میرفت. این بدان معنا نیست که اکنون چنین نشده است، اما هنوز هم میتوان مواردی را بر شمرد که امکان توبهنکردن از گذشته در درون آنها برجسته است. امروزها بحث بر سر درج واژهی «افغان» در شناسنامههای برقی است. ضمن اینکه با توجه به عنوان کلی این شناسنامه، یعنی «جمهوری اسلامی افغانستان»، گنجاندن واژهی «افغان» بار دیگر در متن آن تا حد زیادی ناضرور مینماید، مهم اما این است که رفع و رجوع بحثها با حصول رضایت شهروندان، در مقام نخست اهمیت و فوریت قرار دارد. این را نمیتوان صرفاً یک اولویت سیاسی و حکومتی دانست. زندگی و رویارویی با آینده فراتر از اینهاست.
نباید به بازتولید گذشته کوشید
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
