در روزهای گذشته پاکستان آماج حملات تروریستی خونباری بوده است. حملهی انتحاری در لاهور که منجر به کشته شدن دستکم 13 نفر شد و دو حملهی دیگر در نقاط مرزی که جان پنج نفر را گرفت و سرانجام حملهی خونین به زیارتگاه شهباز قلندر در ایالت سند پاکستان که سبب شده است مرگ کمتر از 80 نفر در ساعات اولیهی پس از رویداد تأیید شود؛ همگی نشانههای آشکار این وضعیتاند.
در هر کشوری غیر از پاکستان، هر نوع حملهی تروریستی معنای سادهیی دارد: آن شهر یا کشور آماج حملات تروریستی انتقامجویانه و یا تبلیغاتی است. هدفی که در کل شبکههای تروریستی در برابر دشمنانشان آن را دنبال میکنند. ایجاد جو رعب و وحشت، سامان دادن تبلیغات و پروپاگاندایی که ناظر بر قدرت و توانایی آنها برای اعمال نفوذ و انجام حملات وحشیانه است و سرانجام تحت فشار گذاشتن دولتها در برابر افکار عمومی؛ رئوس این اهداف را شکل میدهند. اما در مورد پاکستان اینگونه نیست؛ چه اینکه دولت پاکستان در طی سالیان اخیر، همواره بهعنوان یکی از حامیان اصلی شبکههای تندرو اسلامی شناخته شده و در نتیجه بهویژه در افغانستان همواره بهعنوان کشور حامی ترور و دولتی که کنترل شبکههای تروریستی را در دست دارد، معرفی شده است. از این جهت، حملات خونین اخیر در پاکستان با دو لایه از واکنش متفاوت همراه است: اول؛ واکنش غالب این است که پاکستان قربانی ماری است که در آستین پرورده و از آن برای رسیدن به اهداف استراتژیکش استفاده میکند. گهگاهی این شبکهها از کنترل آیاسآی و ارتش خارج میشوند و دست به اعمال وحشیانه میزنند. دوم؛ دیدگاه دوم این است که پاکستان چنانچه در فضای سیاسی افغانستان حامی تروریسم تلقی شده، نیست. این کشور بهرغم ارتباط نزدیک و حتا حمایت از گروههای تروریستی که عمدتاً در کشمیر و در برابر هند فعالیت میکنند، شبیه جیش محمد و لشکر طیبه؛ اما با برخی از این گروهها نیز در تقابل جدی قرار دارد. مانند طالبان پاکستانی که ارتش این کشور علیه آنها بهخصوص در زمانی که جنرال شریف ریاست ارتش را بر دوش داشت، عملیات انجام داده است. نتیجهی آن نیز فرار آنها از مناطق وزیرستان، خیبر و نقاط مرزی به داخل افغانستان بوده است. از این جهت، حملات تروریستی اخیر به این کشور در بافتار دشمنی گروههای نظیر داعش یا جماعتالاحرار با دولت پاکستان قابل درک است.
اما در این میان، دیدگاهی که عمدتاً از سوی مخالفان امنیتی-سیاسی پاکستان در کشور مطرح میشود نیز وجود دارد. رحمتالله نبیل اخیراً در گفتوگویی با بخش دری صدای امریکا گفته است که این حملات به هدف نشان دادن اینکه پاکستان نیز قربانی تروریسم است، در چارچوب روایت کلانی که این کشور از خودش در مقابله با تروریسم خلق کرده، سامان داده شده است؛ دیدگاهی بدبینانه و توأم با بدگمانی امنیتی نسبت به اهداف و طرحهای حکومت و سازمان استخبارات پاکستان.
به هرحال، چه مقصر کشتار اخیر را خود دولت پاکستان بپنداریم یا شبکهیی از دشمنان رادیکال این کشور؛ اما آنچه که قابل نگرانی است، واکنش تند پاکستان به این حملات و انتقاد از دولت افغانستان در این مورد است. ارتش پاکستان معاون سفیر کشور را در راولپندی احضار کرده، کاری که اولاً مغایر با عرف رسمی سیاسی است که در چارچوب ارتباط وزارت خارجه با سفارت افغانستان در اسلامآباد وجود دارد، دو دیگر نشاندهندهی عصبانیت این کشور است. ضمنآنکه هنوز جزئیات گفتوگوی معاون سفیر با مسئولان ارتش پاکستان هنوز افشا نشده است. در همین مورد، سخنگوی ارتش پاکستان خواستار بازگرداندن 76 تروریستی شده است که بهقول جنرال غفور، سخنگوی ارتش، در داخل خاک افغانستان بهسر میبرند.
حکومت در واکنش رسمیاش ظاهراً به عدم صداقت پاکستان در سرکوب تروریسم اشاره کرده است. این احتمال نیز وجود دارد که در بازگرداندن کسانی که از سوی پاکستان فهرست شدهاند، تعلل ورزد. در اینصورت پیامد فوری آن، سردتر شدن رابطهی پاکستان با افغانستان است. چهاینکه به همان میزان بدبینییی که در افغانستان در برابر پاکستان وجود دارد، این بدبینی از سوی اسلامآباد در مورد کابل نیز مطرح است. بهخصوص در مورد نزدیکی کابل و دهلینو و احتمال اینکه هند از اینطریق به دخالتهایش به پاکستان ادامه دهد.
در این مورد، دو نکته قابل طرح است:
اول؛ حملات اخیر در پاکستان چه در داخل یا خارج از آن کشور طراحی شده باشد، صورت مسألهی مبارزه با تروریسم را تغییر نمیدهد. مسألهی اصلی این است که پاکستان در طی سالیان اخیر بهصورت مداوم نسبت به طالبان و گروههای ترویستی نگاه مداراجویانهتری داشته و از آنها حمایت کرده و کنترلش بر اینگروهها را حفظ کرده است. مجموع حملات و تلفاتی که از این رهگذر به افغانستان وارد شده، قابل مقایسه با پاکستان نیست. در نتیجه، ادعای پاکستان در این مورد چندان قابل اعتنا نیست. افغانستان بسیار بیشتر از پاکستان قربانی تروریسم است و باید هر دو کشور بر سر محور مشترکی برای مبارزه در کنار هم قرار بگیرند. کاری که با توجه به نگاه استراتژیک ارتش آن کشور به تروریسم و بنیادگرایی، چندان قابل تصور نیست.
دوم؛ در مورد هند، کابل باید اعتماد پاکستان را جلب کند. هند و نقش و نفوذش در اطراف پاکستان، برای این کشور بهشدت قابل نگرانی است. پاکستان مبتنی بر جدالی تاریخی و دعوای غیرقابلحلی که داشته، نمیتواند کوچکترین دخالت هند را نادیده بگیرد. از این منظر، خوب است جدال دیپلماتیک بین دو کشور، از «نزدیکی آسیبزای هند به افغانستان» منحرف شود.
پاکستان؛ حامی و قربانی تروریسم
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
