سه درصد افزایش تلفات شهروندان غیرنظامی در سال 2016 و افزایش تلفات 24درصدی کودکان در سال گذشتهی میلادی، نکات کلیدی گزارش تازهی نمایندگی سیاسی سازمان ملل متحد، یوناما، در افغانستان است. به این ترتیب باید هر سال منتظر افزایش این آمار باشیم، آماری که تکاندهنده و نگرانکننده است، چه اینکه هر رقمی که بر آن افزوده میشود، به معنای افزایش شمار کشتهها و زخمیها است، آنهم از میان شهروندان غیرنظامی که اگر منصفانه نظر بدهیم، در میان جنگ گیر ماندهاند. جنگی که در یک طرف آن دولت، نیروهای ناتو و نهادهای امنیتی است و در طرف دیگر آن طالبان و 19 شبکهی تروریستی دیگر.
در هشت سال گذشته، بیشتر از 24841 شهروند عادی کشته و 45347 نفر دیگر نیز زخمی شدهاند. این آمار را یوناما گرفته است و میتوان حدس زد رقم قربانیان بیشتر از آن باشد. به این ترتیب جنگی که قرار بود در فردای سقوط قندهار و بمباران شدن خانهی امیر طالبان پایان یابد، در یکونیم دههی اخیر خونبارتر و کشندهتر ادامه یافته است. این رقم را اگر درکنار تلفات شهروندان نظامی و سیاسی بگذاریم و همینطور کسانی که در حمایت از گروههای تروریستی کشته شدهاند، میتوان نتیجه گرفت که در کشوری که نیروهای بینالمللی و داخلی برای تأمین ثبات و امنیت کمر بستهاند، عملاً رود خون جاری است. هر روز دهها نفر کشته میشوند و شماری دیگر نیز زخمی. با اینحال، در حالیکه سالهای بیثباتی و جنگ موازی به شمار کشتهها و قربانیان افزایش مییابد، افق صلح و ثبات همچنان ناپیداست.
این تصور عام که ما قربانی دسیسهی منطقهیی و بیرونی هستیم، بیشتر به یک توجیه کلیشهیی و از رنگافتاده میماند. این تصور ما را وا میدارد که بپذیریم اگر در سال گذشتهی میلادی کمتر از 3500 شهروند کشته و کمتر از 8هزار نفر دیگر زخمی شدهاند، قربانیان توطئهیی است که بیرون از مرزهای افغانستان برای به خاکوخون کشیدن ما طراحی شده است. اما این توجیه در برابر رقم وحشتانگیز قربانیان، و تداوم جنگ و ناامنی و سیر صعودی رقم قربانیان، ناکافی است. به نظر میرسد، با گذشت هر روز و با احتساب قربانیان غیرنظامی و نظامی آن، این مسأله روشن میشود که جنگ کنونی صرفاً ماحصل تغییرات و رقابتهای منطقهیی و جهانی نیست، ما نیز در آن نقشی داریم.
گرچه 61درصد تلفات شهروندان غیر نظامی ناشی از حملات گروههای تروریستی میباشد، اما همچنان ناتوان از توضیح دادن ناامنی دوامدار و کشتار بیپایان شهروندان است. افغانستان ملتی بدون دولت نیست که نتیجه بگیریم، در غیبت یک نهاد قانونی که مسئولیت اولیهی آن تأمین امنیت شهروندانش است، مردم از هرسو با ساطور تروریستها قلعوقمع میشوند. واقعیت تلختر این است که توانایی تروریستها در کشتار هزاران شهروند در هر سال، ریشه در وضعیت ما نیز دارد. این وضعیت، شکست دولتسازی در افغانستان است. متأسفانه در سالهای گذشته افغانستان نتوانست بهعنوان یک دولت-ملت نیرومند، منضبط و قانونمدار شکل بگیرد. مأموران حکومتی هرگز به این باور نرسیدهاند که آنها در خدمت منافع دولت و ملتاند و غایت مسئولیت آنها تأمین این منافع است. این دیدگاه حتا در ردههای رهبری سیاسی ما شکل نگرفته است که افغانستان پیش از آنکه میدانی برای نبرد بیپایان باشد، کشوری است که نیازمند ثبات، آرامش و مسئولیتپذیری است. افزایش مخوف فساد، بیکفایتی نهادها و مسئولان آنها، رقابت ناسالم سیاسی، برنامهریزی کجدار و مریز و مشکل بسیاری از ما در بهرسمیت شناختن دموکراسی و مردمسالاری بهعنوان اصل پایهی دولت و جنون کسب و انحصار قدرت در سیاستمداران ما، سبب شده است که قانون با مرگ زودهنگام مواجه شود و دولت نیز ناتوانتر و سهلانگارتر، دولتداری را در حفظ قدرت و خرید و فروش آن خلاصه کند.
یاد تمام قربانیان جنگ گرامی!
کشتار ادامه دارد، هر روز خونبارتر
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
