برفباریهای مقطعی سال جاری بهدلیل تأخیر زیاد، با شور و شادی استقبال شد. چه اینکه افغانستان دستکم از هشت سال پیش تاکنون، درگیر کمآبی است. در حالیکه بخش عمدهی اقتصاد شهروندان متکی بر زراعت است. اما همین برفباری اندک نیز با خطرهای زیادی تاکنون همراه بوده است. بر اساس آماری که وزارت دولت در امور رسیدگی به حوادث اعلام کرده، در جریان برفباریهای اخیر 21 تن در 15 ولایت جان باختهاند. به همین ترتیب، در کنار 16 زخمی، 59 منزل مسکونی نیز تخریب شده است.
بهصورت رسمی از مرگ از شدت سرما یا مرگ در اثر برفکوچ یا سیلابهای بهاری بهعنوان حوادث طبیعی یاد میشود. این یادآوری با یک مغالطهی جدی همراه است، این که حوادثی از این دست، صرفاً پدیدهی طبیعی نیست که بتوان با ارجاع به تغییرات اقلیمی، از مسئولیت آن شانه خالی کرد. برای نخستینبار نیست که در اثر برفباریها شهروندان به کام مرگ کشانده میشوند. برفکوچ «ارگو» و سیلابهای سرپل و ولایات شمالی با آسیبهای کلانی که به شهروندان وارد کرد، هنوز در خاطرهی مردم باقی است. بر اساس آماری تقریبییی که «بی بی سی» در وبسایتش آورده، دستکم در چهل سال اخیر 20هزار نفر بر اثر زلزله کشته شدهاند. هرچند آمار دقیق کسانی که بهدلیل سرما یا برفکوچ جان باختهاند روشن نیست، اما میتوان رقم مشابهی را از تلفات انسانی برفباریها نیز در نظر گرفت. سیلابها بین 300 میلیون دالر تا نیممیلیارد دالر در این سالها اقتصاد شهروندان را ضربه زده است. هر ساله صدها خانه زیر برف میشود یا در اثر سیلابها تخریب میگردد. به همین ترتیب، صدها نفر دیگر نیز زیر برف کوچ میشوند، یا در معرض سیلابهای بهاری قرار میگیرند. برفکوچ در شاهراهها را و مرگ از سرما، نیز قصهی مشابهی دارد.
از این منظر، ارجاع دادن این آسیبها به «حوادث طبیعی» دستکاری در صورت مسأله و فرار از مسئولیت است. مسئولیتی که در هر کشور، بهصورت بدیهی، بر دوش دولت است. دولت در ساختار خودش، نهادهای برای مقابله با شرایط اضطرار و رسیدگی به حوادث طبیعی دارد. نهادهایی که مسئولاند شهروندان را از آسیبهای احتمالی برفباری و سیلابها و مواردی دیگر حفاظت کنند، یا حداقل با کمکرسانی به موقع، میزان تلفات این حوادث را به حداقل برسانند. فراتر از این موارد، این نهادها، مسئولاند تا طرحها و تمهیداتی میانمدت و طولانیمدت، در راستای ارزیابی آسیبپذیری کشور از حوادث طبیعی و جلوگیری از آن، بسنجند. طرحهایی که روند عملی کاهش این آسیبها را نیز تعیین میکند. اما به نظر میرسد، حکومت بهجز وسایل امدادی حداقلی برای رفع مسئولیتش، برنامهی جدی و دقیقی ندارد. این وضعیت را میتوان از واکنش ریاست اطفائیه یا پولیس شهرکابل در سوختن یک ساختمان تجاری در پایتخت، بهخوبی مشاهده کرد. در آن آتشسوزی، یک دکاندار خودش را از پنجره به بیرون پرتاب کرد. کاری میشد با رساندن یک جرثقیل از آن جلوگیری کرد. در حادثهی «ارگو» نیز بیشتر شهروندان و نهادهای کمککنندهی خارجی بودند که توانستند به داد آسیبدیدگان برسند، وگرنه مسئولان حکومتی با گرفتن یک عکس یادگاری در یک دهکدهی دورافتاده بر روی فرش سرخ، اکتفا میکردند.
ناتوانی ادارات مبارزه با حوادث طبیعی در ذیل ناتوانی عمومی دولت در انجام به موقع و درست خدمات به شهروندان، قابل درک است. به این معنا که تنها وزارت دولت در امور رسیدگی به حوادث ناتوان نیست، این ناتوانی، سهلانگاری و بیمبالاتی که در ذیل فساد حاکم در دولت قرار میگیرد، به بخشی از عرف دولتداری در افغانستان بدل شده است. سیاست با حوادث طبیعی و خشکسالی ممتد دستبهدست هم دادهاند تا شهروندان را در فقدان آب و امکانات برای مواجهه با سرما و برفکوچ قرار دهند. از این منظر، مسألهی کنونی شهروندان تنها رویارویی با سرما نیست، سرمایی که از یک جهت نوید برفباری و امید نجات از قحطی را میدهد و از سوی دیگر مرگ آفرین است؛ بلکه مشکل بهمراتب گستردهتر و بزرگتر از این است. افغانستان در طول چهار دههی اخیر سه خشکسالی فراگیر را تجربه کرده است. هنوز این معضل که اکنون در کلیت جهان بهعنوان یکی از مشکلات جدی در کنار جنگهای فراگیر تلقی میشود، در افغانستان خواب هیچ نهادی را آشفته نمیکند. در حالیکه منابع آبی سرگردان افغانستان زمینهای حاصلخیز آنسوی دیورند را آبیاری میکند یا در ریگزارهای شمالغربی کشور ناپدید میشود، کشاورزان افغان با مشکل کمآبی روبهرویند و زراعت در آستانهی مرگ زودرس قرار دارد. به همین ترتیب، در حالی که بودجه و منابع مالی مبارزه با حوادث وجود دارد، شهروندان باید در فقر و فلاکت، با خانههایی که بیش از هرچیز نماد افلاس و نگونبختی است، در برابر خطر آوار شدن آن و مرگ قرار دارند. سیاست توجیه خوبی برای ناکامیهای مسئولان حکومت یافته است: اینها حوادث طبیعی هستند.
مرگآفرینی سرما و سیاست
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
