[su_label]خلیل پژواک [/su_label]
نخستین بخش از پناهجویان افغان که مجبور به ترک آلمان بودند، به میدان بازگشتانده شدند. این 34 نفر اولین گروه از 12هزار پناهجویی است که قرار است از آلمان اخراج شوند. به نظر میرسد که پس از بحران بزرگ پناهجویی و هجوم سیلآسای صدها هزار پناهجو به اروپا، اینک اخراج اجباری بخشی از آنها از اروپا بحران دیگری را رقم خواهد زد. قرار است پنجدرصد از پناهجویان افغان مقیم آلمان که شامل 12هزار نفر میشد به کشورشان بازگردانده شوند. از کل اروپا 180هزار مهاجر نیز به سرنوشت مشابهی گرفتارند.
کسانی که محکوم به اخراج اجباری هستند و حکومت نیز از بازگشت آنها استقبال کردهاند، با دشواری و مشقت بسیاری به اروپا رسیده بودند. سالهای 2013 و تاکنون سالهایی بودهاند که بحران پناهجویی شروع شد. در خلال این سالها صدها هزار پناهجو با سختیها و رنجهای بسیاری به مرزهای اروپا سرازیر شدند. بیشترین مهاجران از کشورهای سوریه، عراق و افغانستان بودند. سه کشوری که به نسبتهای متفاوتی درگیر جنگ، تروریسم، دولتهای ضعیف و فقر میباشند. آنهای در غیبت امید به زندگی و آینده، اروپا را بهعنوان یگانه امکان تغییر وضعیتشان انتخاب کرده بودند. در میانهی این راه طولانی و دشوار، هزاران نفر جان خود را از دست دادند. بسیاری از کودکان پناهجو یا غرق شدند و یا در کمپها و جنگلها جان دادند. در سال گذشتهی میلادی گفته میشود که بیش از 25هزار کودک بیسرپرست وارد اروپا شده است. بسیاری از آنها والدینشان را یا در میانهی راه و یا در کشورهای اولشان از دست دادهاند.
هنوز رنج آن کودکان التیام نیافته و بحران مهاجرت کماکان در جایش باقی است که فاجعهی دیگری در حال رخ دادن است. اتحادیهی اروپا بر اساس تصمیمی، میتواند مهاجران را به یونان بازگرداند. یونان توان نگهداشتن مهاجران اخراجشده را نخواهد داشت. همینطور ترکیه نیز در وضعیتی نیست که بخواهد میزبان دهها هزار مهاجر باشد. از طرفی دیگر، افغانستان پذیرفته است که 180هزار پناهجوی این کشور از اتحادیهی اروپا به کشورشان بازگردانده شوند. برای خانوادهها و کسانی که با اطلاع از خطر مرگ تن به مهاجرت داده بودند، چه اینکه امیدی به ماندن در کشورشان نداشتند، این بازگشت اجباری پیامدهای خطرناکی دارد. بهصورت مشخص میتوان به چند مورد به عنوان نکات نگرانکننده اشاره کرد.
اول؛ این تصمیم که سرانجام منجر به اخراج اجباری بخشی از پناهجویان خواهد شد، تکرار یک بحران است. برای بخش عمدهیی از مهاجران، پناه بردن به کشور دوم یا سوم، به معنای آخرین گزینه برای تداوم زندگی است و تلاشی که افراد برای تغییر وضعیتشان به انجام میرسانند. به اینمعنا که امیدی به ماندن در کشور اول وجود نداشته که آنها در صف پناهجویان ایستادهاند. از این جهت بازگشت دوبارهی آنها مشکلات آنها را دو چند خواهد کرد. چه اینکه آنها ناگزیر از برخورد دوباره با مشکلاتیاند که سبب مهاجرشدنشان شده بود و از منظری دیگر در غیبت امکانی برای زندگی، باید با وضعیت جدید روبهرو شوند.
دوم؛ وضعیت کشور در سال جاری از نظر امنیتی بدتر شده است. تاکنون دو بار ولایت قندز سقوط کرده است. گرچه طرح تصرف چهار ولایت از سوی طالبان ناکام مانده است و دولت و نهادهای امنیتی توانستهاند که در برابر آن مقاومت کنند، اما قادر به سرکوب شبکههای تروریستی نشده است. کمتر از سیدرصد کشور تحت تسلط مستقیم و غیر مستقیم طالبان است. آنها بر بسیاری شاهراهها و راهها کنترل دارند و میتوانند جان مسافران را تهدید کنند. طالبان و گروههای تروریستی دیگر در چند ماه اخیر حملاتشان را افزایش دادهاند. حتا در پایتخت نیز شهروندان مصئون نیستند. حوادث میدان دهمزنگ، کارته سخی و مسجد باقرالعلوم نشان داد که هیچ تضمینی برای زنده ماندن شهروندان وجود ندارد. در چنین وضعیتی اخراج پناهجویان آنها را با تهدید مرگ مواجه میکند. هیچ ضمانتی وجود ندارد که آنها جانشان را در یک حملهی تروریستی از دست ندهند. از اینمنظر، بازگشت پناهجویان به معنای بازگشت به اردوگاه مرگ نیز است.
سوم؛ در دو سال گذشته حکومت وحدت ملی تلاش کرده است که زیربناهای اقتصادی را بازسازی میکند. امیدواریهای نیز در این زمینه خلق شده است. شبکهی منطقهیی خطآهن در بندر آقینه افتتاح شد که میتواند افغانستان را به راه لاجورد وصل کند. بند برق سلما افتتاح شد و به همین ترتیب پروژهی ساخت بند آبی چابهار نیز در حال اجرا است. برنامهی میثاق ملی تدوین شده و به مرحلهی اجرا رسیده است. افغانستان پس از دو کنفرانس وارسا و بروکسل تعهد کمک 15 میلیارد دالری از کشورهای حامیاش دریافت کرده است. بهرغم تمامی این کارها، تاکنون امیدوارییی فوری برای بهتر شدن وضعیت اقتصادی کشور و در نتیجه شهروندان وجود ندارد. تمامی شاخصهای اقتصادی و توسعهیی کاهش رشد اقتصادی و افزایش بیکاری و فقر را نشان میدهد. نرخ بیکاری افزایش یافته و توان خرید مردم کاهش یافته است. به همین نسبت در شهرها بزهکاری بیشتر شده است و امید مردم به انکشاف اقتصادی کمتر شده است. به این دلیل، بعید است که حکومت در کوتاهمدت بتواند زمینهی تأمین نیازهای اقتصادی 180هزار پناهجوی اخراجشده را فراهم آورد. در اینصورت نرخ بیکاری و در نتیجه فقر اجتماعی افزایش مییابد و گراف رشد اقتصادی پایین خواهد ماند.
چهارم؛ به اینترتیب، پناهجویان با خطر از دست دادن سلامت روانی و جسمی خود نیز روبهرویند. چه اینکه بازگشت اجباری پناهجویان میتواند بسته به وضعیتشان پس از بازگشت در معرض آسیبهای جدی روانی و فیزیکی قرار بگیرد. برخی از مهاجران راههای پرخطری مانند جابهجا شدن در میان کامیونهای باربری برای رسیدن به اروپا استفاده کردهاند. آنها در وضعیت بد جسمی و روحی زندگی میکنند. نیز احتمال اینکه فقر و ناامنی و سرنوشت مبهم، پناهجویان اخراجشده را آسیب بزند، جدی است.
حکومت گرچه از بازگشت مهاجران به کشورشان استقبال کرده است اما به نظر نمیرسد که بتواند به درستی از آنهمه پناهجوی بازگرداندهشده میزبانی کند. هماکنون حکومت با فشار بازگشت صدها هزار پناهجو از پاکستان و ایران مواجه است. در کنار آن، شمار بیجاشدگان داخلی نیز افزایش یافته است. بعید است که حکومت توان رسیدگی به اینهمه آواره را داشته باشد. به نظر میرسد، فاجعهی دیگری در راه است
