اخیراً جنرال جان نیکولسن از فرماندهان ارشد ناتو در افغانستان از موضع روسیه و ایران در برابر طالبان انتقاد کرده است؛ انتقادی که پیش از آن، در مجلس سنای کشور نیز مطرح شده بود. ضمیر کابلوف، نمایندهی روسیه در امور افغانستان پیشتر گفته بود که بهدلیل جنگ طالبان علیه داعش، منافع این کشور با طالبان نزدیک شده است. بر مبنای اسناد افشا شده از سوی ویکیلیکس و کشته شدن اخترمحمد منصور هنگام بازگشت از ایران، به نظر میرسد رقابتی که در خاورمیانه شکل گرفت و تا ویرانی و بربادی کشورهایی مانند سوریه و عراق پیش رفت، در حال نزدیک شدن به افغانستان است.
افغانستان یکبار آنچه را که در سوریه اتفاق افتاد، تجربه کرده است. روسیه با دخالت سنگین نظامی و جاهطلبی سیاسی آتش جنگی را برافروخت که نزدیک به 4 دهه افغانستان را به مرکز نبرد و رویارویی گروههای جنگجو بدل کرد. آنچه از متن این درگیریها برخواست، طالبان بودند. گروهی که با هیچکس سر سازش نداشت و آمده بود تا آخرین بقایای آبادی این کشور را بر باد دهد و بیرق امارت طالبان را بر فراز گورستانها و خرابههای جنگ برافرازد. عین این حادثه در سوریه در حال تکرار شدن است. ماجرا در سوریه از جای سادهیی آغاز شد. حمایت ایران و روسیه برای بر سر قدرت ماندن شریک استراتژیکشان در خاورمیانه اکنون وضعیت را در این کشور به جایی رسانده است که «حلب» یکی از شهرهای سوریه به نمادی از ویرانی، تباهی و خونریزی بدل شده است. جنگ در سوریه به سمتی پیش میرود که همه در آن گیر ماندهاند. به گونهیی که قمار در سوریه بر سر «همه یا هیچ» است؛ تعبیری که در رسانهها شایع شده است.
به همین دلیل، احتمالاً میدان دیگری که کشورهای قدرتمند و مداخلهجوی جهان در آن به رویارویی بپردازند، افغانستان است. این کشور هماکنون ظرفیت کلانی برای شروع یک بربادی کلان (و از نظر کشورهای مداخلهگر، یک بازی بزرگ) دارد. اخیراً کسانی در سطح معاون اول رییسجمهور یا نمایندهی وی در امور حکومتداری خوب، گفتند که قرار است سال آینده بخش زیادی از سربازان داعش به شمال افغانستان انتقال داده شود. احمدضیا مسعود در حال گردهم آوردن فرماندهان جهادی است و این کار را از هرات همراه با اسماعیل خان شروع کرده و اکنون به پنجشیر رسانده است. دوستم سرگرم تصفیهحسابهای شخصی و جنگ با طالبان در شمال بوده است.
بر مبنای آنچه که فرماندهان ناتو مستقر در افغانستان میگویند، 20 گروه تروریستی در این کشور فعالاند. گروههایی که همه با شبکهی وسیعی از استخبارات منطقه مرتبطاند. گزارشهایی که به رسانهها درز کرده، حکایت از آن دارد که صدها خانواده به نام مهاجران بازگشته از پاکستان در حال جابهجایی در مناطقی در شمالشرق، شرق و مرکز افغانستاناند و اردوگاههای آموزشی میسازند. در غزنی و نقاط مرزی آن با زابل، وضعیت به مراتب نگرانکنندهتر است. شورای امنیت ملی و ریاستجمهوری کشور قطعاً از آن با خبراند.
از جهتی دیگر، روسیه عملاً سیاست فعالتری در قبال افغانستان در پیش گرفته است. تا کنون چندین نشست امنیتی-سیاسی در این کشور برگزار شده است. آنها علناً از طالبان حمایت نسبی کردهاند و بر مبنای ادعاهای تأییدنشده در حوادث شمال افغانستان به نحوی مداخله میکنند. چند روز پیش گزارشهایی از حضور سربازان چینایی در نقاط مرزی با افغانستان منتشر شد که چین آن را رد کرد. ایران و عربستان بر سر توسعهی نفوذشان در افغانستان تلاش میورزند. بخش آشکار این تلاشها به رادیکالسازی گروههای مذهبی برمیگردد.
قاعده این است که هر کشوری سیاست خودش را بر مبنای منافعی که تعریف کرده دنبال خواهد کرد؛ اما آنچه که مایهی نگرانی است، ضعف رهبری سیاسی و امنیتی در کشور است. نهادهای امنیتی تاکنون بهرغم جنگ دوامدار و پرهزینهیی که در برابر گروههای تروریستی نشان دادهاند، عملکرد ضعیفی داشتهاند. هماکنون میان تلفات انسانی و خروج سربازان از صفوف نیروهای امنیتی با جلبوجذب شهروندان در نهادهای امنیتی توازنی وجود ندارد. شمار نیروهای ارتش رو به کاهش است. در برخی مواقع، نیروی اضافی برای نبرد در یک جبههی جدید وجود ندارد. در کنار آن، ریاستجمهوری و رهبران سیاسی همه در میانهی این بازی پیچیده یا گیجوگول شدهاند یا در تلاش افتادن به یک سمت خاصاند.
به نظر میرسد برخلاف امیدواریهایی که وجود داشت، روزهای سختی پیش رو داریم. در کشوری که دولت بهرغم تجربهی ناموفق گذشته به راهی برود که نتیجهاش گسترش بیاعتمادی و شکافهای سیاسی و اجتماعی است، انتظاری بیشتر از این سادهلوحانه است.
قربانیان ابدی رقابتهای بیپایان
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
