[su_label]شریف حضوری[/su_label]
برخلاف پیشبینیها و نظرسنجیها، آقای ترامپ با کسب بیش از 270 رای الکتورال در مقابل خانم کلینتون بهعنوان چهلوپنجمین رییسجمهور ایالات متحدهی امریکا انتخاب شد. پیروزی آقای ترامپ که با شعارهای تند انتخاباتی و گاه دور از انتظار همراه بود موجب شد خیلیها را به خشم آورد و بسیاری را نیز به شگفتی وادارد. ضد زن، ضد اقلیتها، ضد مهاجران، ضد سیاهپوستان و ضد مسلمانان از مباحثی بود که بر علیه تیم آقای ترامپ مطرح شد و تا به امروز نیز ادامه یافته است. اما آنچه که حایز اهمیت هست ظهور راستگرایان و کنترل سیاست در سطح ملی و بالتبع در عرصهی بینالمللی میباشد که پیامدهای خوبی را به ارمغان نخواهد داشت. ظهور آقای ترامپ در امریکا، اهمیت یافتن حزب راستگرای استقلال در بریتانیا به رهبری نایجیل فاراژ، با اقبال عمومی مواجه شدن حزب راستگرای مردم در دانمارک، مورد توجه قرار گرفتن حزب آزادی اتریش، قدرتمند شدن جبههی ملی خانم مارین لیپن در فرانسه، حاکم بودن حزب لیبرال دموکراتیک آقای شینزو آبه در جاپان، حاکم شدن حزب راستگرای بیجیپی در هند به رهبری نرندرا مودی و هدایت سیاست افغانستان بهسوی تکقومی شدن از مصادیق ظهور راستیها در سیاست ملی و بینالمللی میباشند.
فرهنگ مرریم وبستر راستگراها را مردمانی قلمداد میکند که خود بخشی از گروه سیاسی هستند و پالیسیها، ایدهها و رویکردهای محافظهکاران و سنتگرایان را حمایت و پاسداری مینماید. اما راستهای امروزی که در بالا ذکر شد، به مراتب فراتر از اینهاست. پیروی و ترویج ناسیونالیسم افراطی، مبارزه با اقلیتها و نفی حقوق آنها، تلاش پیگیر برای جلوگیری از مهاجرت و نقض حقوق مهاجران، عدم تحمل آرای مخالفان، سرکوب نهادهای مدنی و آموزشی مستقل و آزاد و زدن برچسب ضدملیبودن بر گروهها و جناحهای رقیب جهت خاموشی آنها از ویژگیهای بارز راستگراهای افراطی میباشد. همین شاخصها ضروری مینماید که ظهور راستها را حرکتی بهسوی جهان پسادموکراسی عنوان نماییم. بهباور کالین کروچ «جهان پسا دموکراسی» به جهان بدون دموکراسی اطلاق نمیشود کما اینکه مفاهیم پساصنعتی و یا پسامدرن خالی از صنعت و مدرنیته نیست بلکه بیشتر به جهانی گفته میشود که نهادها نام و شکل دموکراتیک را داراست اما سیاست و حکومت بیشتر در دستان جمعی کوچک از نخبگان سیاسی- اقتصادی میباشد. «در اینمیان عدم توانایی شهروندان در انتخاب سیاسی چنان افزایش مییابد که خود نمیدانند منافعشان در چیست. صد البته جهان اینچنین دنیای ماقبل دموکراسی یا برگشت به عقب را در اذهان تداعی خواهد کرد».
امریکایی که بنیادش با مهاجران انگلیسی گذاشته شد و پیشرفت و صلابت خود را مدیون آنهاست، امروزه مورد بیمهری راستیها به رهبری آقای ترامپ قرار میگیرد. مسلمانان که سالهاست در ایالات متحده بهعنوان شهروندان مسئول زندگی میکنند، بهسادگی مورد توهین قرار میگیرند. زنان که بیش از نیمی از جامعهی امریکا را تشکیل میدهند، بهصورت ابزاری جهت فروکش نمودن عطش غریزهی جنسی نگریسته میشوند، سیاهپوستان که از نظر تاریخی ستون فقرات رشد و ترقی امریکا قلمداد میگردند، با چشم تحقیر دیده میشوند. امریکایی که توانسته بود فرهنگها، ادیان، مذاهب، ایدئولوژی و نژادهای متفاوت را در کنار هم گرد آورد، امروزه با ظهور راستهای افراطی و با طرفداری از فرهنگ میهنی امریکایی، ارجحیت به دین و ایدئولوژی یهودی-مسیحیت و افتخار به نژاد سفید، دچار تهدید جدی شده است. فرهنگ مدارا، همپذیری، جامعهی باز، پلورالیسم با چالش مواجه شده و این دوقطبیت، جامعهی امریکا را تا سالهای طولانی رنج خواهد داد و گامی به عقب رهنمون خواهد کرد.
از زمان روی کار آمدن آقای مودی و حمایت همهجانبهی سازمان آراساس هندوگرا از ایشان، سیاست و جامعهی هند تا به این اندازه دچار دودستگی نشده بود. دو مفهوم بنیادی سکولاریسم و پلورالیسم که در قانون اساسی هند آمده است امروزه با تهدید جدی روبهروست و مفاهیم مذکور که آزادی عقیده، دین، فرهنگ و بیان را ضمانت نمودهاند، در حال کمرنگ شدن است. بر اساس قانون اساسی هند، دولتی که نباید طرفدار هیچ ایدئولوژی و دین باشد، اکنون آشکارا مروج مذهب هندو و طرفدار ایدئولوژی هندوییسم میباشد. اتخاذ سیاست «گر واپسی» یا بازگشت به خانه در قبال اقلیتها، تحقیر اقلیتهای دینی و زبانی محسوب میگردد. دفاع از ناسیونالیسم افراطی با مظاهر یک سرزمین، یک زبان و یک فرهنگ، تجاوز آشکار به منطق تنوع زبانی و مذهبی هندوستان تلقی میگردد. با این رویکرد حزب حاکم نهتنها اتحاد ملی و وطندوستی بهدست نمیآید بلکه جامعه را بهسوی جناحبندی خطرناکی به پیش خواهد برد.
روی کار آمدن حزب لیبرالدموکراتیک آقای شینزو آبه در جاپان و اقدام برای اِعمال اصلاحات در مادهی 8 قانون اساسی و تغییر هویت جاپان از یک دولت صلحطلب به ایفاگر نقش نظامی در بحرانهای بینالمللی ارمغانی است که این حزب راستگرا وعده داده است. تغییر وضعیت امپراطور از نقش سمبول دولت به رییس دولت اقدامی دیگری است که آقای آبه طرفدار آن است. با این اوصاف تغییرات فوق به این کشور اجازه خواهد داد تا ارتش خود را از حالت دفاعی خارج، دستگاههای نظامی خود را فربهتر و سیاست خارجی تهاجمیتری را دنبال نماید. بدون شک پیامد آن برگشت به جهان ما قبل جنگهای ویرانگر اول و دوم جهانی خواهد بود که برای منطقه و جهان تهدید بالفعل قلمداد میگردد.
گرچند افغانستان از آغاز پیدایش بهصورت دوامدار سیاستهای راست افراطی را بهویژه در سیاست داخلی تجربه نموده است اما با بهوجود آمدن قانون اساسی جدید و تسجیل مادهی 16 مبنی بر آزادی زبان و مادهی 22 مبنی بر منع تعصب میان ساکنان این کشور تا جایی این رویکرد را متحول کرده است. از آنجاییکه فرهنگ سیاسی افغانستان طرفدار و گاه زایندهی سیاست راستگرایی میباشد، بنابراین، ظهور چنین رویکردی به قوت گذشتهها دور از انتظار نیست. گلهی رهبران از انحصار و تعصب به نفع قوم و قبیلهی خاص توسط بعضی از سران حکومت و نیز برپایی تظاهرات شهروندان برای دادخواهی و عدالت، نشان بارزی از میل سیاست کشور به سمتی که گفته آمد حکایت دارد. بدون شک تاکید بر ناسیونالیسم خاص، نفی و طرد ساختاری اقلیتها، رشد و انکشاف زبان و فرهنگ خاص و جانبداری به نفع قوم خاص در استخدام خدمات ملکی، چنددستگی را در کشور ایجاد خواهد نمود که به صلاح کنونی مملکت نخواهد بود.
ظهور و رشد این نوع سیاست در سطح ملی، امریکای چندپارچه، هند چنددسته، جاپان تهاجمی و افغانستان گسسته را در پی خواهد داشت که کثرتگرایی جای خود را به تنگنظری، دموکراسی به موبوکراسی، همپذیری به نفرت و سیاست آگاهانه جای خود را به سیاست عوامانه واگذار خواهد کرد. دو قطبی شدن جامعه، رشد اختلافات در درون آن، آسیبدیدگی بیش از پیش اتحاد ملی، و کشیده شدن کشورها بهسوی داشتن حکومتهای فاشیستی، از پیامدهای دیگری خواهد بود که با حاکمیت راستگراها بهوجود خواهد آمد.
در سطح بینالمللی نیز با رشد ناسیونالیسم افراطی، مرزهای سیاسی بار دیگر نقطهی عطفی برای درگیریها و تنشهای مسلحانه میان کشورها خواهد شد. همگرایی منطقهیی جهت همکاری در عرصههای سیاسی و اقتصادی بهشدت آسیب خواهد دید و ملتها سیاستهای ریاضتی با رنگ و بوی ملیگرایی را در پیش خواهند گرفت که خروج بریتانیا از اتحادیهی اروپا مصداق و گواه بر این مدعاست. بدون شک کوبیدن بر طبل ملیگرایی تنشهای منطقهیی را افزایش خواهد داد کما اینکه چین قبلا از اقدام دولت راستگرای جاپان و اتخاذ سیاستهای تهاجمی در قبال مناطق مورد مناقشه با این کشور ابراز نارضایتی کرده است. با این اوصاف آیا گمان نخواهد رفت که با ظهور راستگرایان گامی به عقب خواهیم رفت و شاهد دنیای پسادموکراسی خواهیم بود؟
