آنچه که در شامگاه سهشنبه هفتهی گذشته در غور اتفاق افتاد، تازه نبود. کشتار شهروندان عراقی و سوری از سوی داعش و انتشار گستردهی آن در رسانههای اجتماعی تصویر آشنایی برای ما ترسیم کرده است: هجوم بیرحمانه و بیدلیل به شهروندان عادی و کشتار کورکورانه و بیباکانه با قساوتی که امروزه در خاورمیانه بدل به آیین اصلی جنگ میان طرفهای درگیر شده است. از این جهت، کشتار بیش از 30 تن در ولایت غور جای شگفتی ندارد؛ اما این حادثه و حوادث مشابهی که در این یک سال رخ داده، برای ما از چند جهت دیگر مایهی تأمل و نگرانی است.
یکم؛ احمدضیا مسعود، نمایندهی خاص رییسجمهور در امور اصلاحات و حکومتداری خوب، و نیز محمد محقق، معاون دوم ریاست اجرائیه و در تازهترین مورد، جنرال دوستم، معاون اول رییسجمهور، از آمدن داعش و وقوع جنگهای خونین در بهار سال آینده خبر میدهند. معاون اول رییسجمهور حتا کمیت نیروهای داعش را نیز تعیین کرده است: بیش از هفتهزار داعشی که قرار است از خاورمیانه به شمال افغانستان انتقال داده شود.
تردیدی نیست که داعش چه بهمثابهی یک نام برای پوشش برخی گروههای مسلح یا یک گروه واقعی از یک سال پیش در مناطقی در شرق کشور، از جمله در اچین ننگرهار حضور دارد. گاهی ارگ و دفتر شورای امنیت ملی در حمایت از آنها متهم شدهاند و زمانی نیز نبردهای سنگینی در برابر آنها سامان داده شده؛ اما واقعیت این است که داعش فارغ از آنکه حامل و مجری چه پروژهیی باشد، در جنوب و شرق کشور با مقاومت مردم مواجه شده و در استحکام پایگاه اجتماعی خود ناتوان بوده است. بنابراین، احتمال این که آنها و گروههای که بیشتر آسیای میانهیی هستند در پی یافتن جایگاهی در شمال باشند، چندان دور از تصور نیست. چنانچه این گروه در افغانستان جابهجا شود، چند اتفاق حتمی است: 1- ایجاد آشوب و فضای وحشت و کشتار شهروندان و 2- متزلزل ساختن جایگاه دولت؛ چنانچه در عراق این اتفاق رخ داد. در هر دو حالت، اگر پیشرویها و افزایش توان عملیاتی طالبان را نیز در نظر بگیریم، لاجرم باید به این پرسش فکر کنیم که «سرنوشت دولت کنونی به کجا میانجامد؟» آیا در برابر این اندازه از ناامنی و گروههای تروریستی، نظام سیاسی کنونی تاب خواهد آورد؟
دوم؛ دنبال کردن زنجیرهی این اتفاقات، از غور تا حوادث شب و روز عاشورا در کابل و بلخ و مواردی مانند آن، ما را به جایی میرساند که حکومت قرار دارد. به موجب مفاد قانون اساسی، از اصلیترین وظایف حکومت، تأمین امنیت و تضمین حق حیات شهروندان است. این حق تا چه اندازه تضمین شده و حکومت چهقدر توانسته است مسئولیت خودش را در برابر شهروندان به انجام رساند؟ آیا نفس محکوم کردن کشتارهای روز عاشورا یا شامگاه سهشنبه در غور کافی است؟ آیا میتوان با صدور بیانیهیی-ولو با آبوتاب فراوان- از خود سلب مسئولیت کرد؟ اگر پاسخ ما منفی باشد، ناگزیریم این مسأله را پیش بکشیم که پس نقش حکومت در این میان چیست و چه کاری میباید/میتواند انجام دهد؟
حکومت تا اینجای کار تمهیداتی سنجیده است. مثلاً خرید چند فروند جت و چرخبال و یا تلاش برای تجهیز نیروهای امنیتی. در کنار آن، مسئولیت رهبری جنگی را بر دوش دارد که از نورستان تا قندز و از آنجا تا هلمند گسترده است. ولی در کنار آن، نقاط کوری نیز وجود دارد که نیازمند دقت و پاسخگویی است. بهصورت رسمی، حکومت در جنگی قرار دارد که فارغ از صفبندیهای جناحی، طرف اصلی آن شبکههای تروریستی است. نتیجهی این تمهیدات و تلاشها نیز روشن است: حکومت بازندهی اصلی این جنگ است. به این ترتیب، لایهی دیگری از این مسأله برجسته میشود. این که مشکلاتی در رهبری نهادهای امنیتی، در هماهنگی نبردها و در استراتژی کلان سیاسی حکومت نسبت به مسایل امنیتی، وجود دارد. در یک نگاه منصفانهتر، بخشی از این مشکلات قابل توجیهاند. واقعیت سفت و سخت این است که جنگ کنونی و تهاجم شبکههای تروریستی صرفاً دلیل کلان سیاسی ندارد. به این معنا که تمام هدف این جنگ به سرنگونی نظام کنونی خلاصه نمیشود. بخشی از این جنگها ماهیت قومی-قبیلهیی دارند و شماری دیگر به کشت و قاچاق مواد مخدر و سنگهای قیمتی باز میگردد و بخشی از آن نیز به وجود جنگسالاران نیرومندی که نمیخواهند شاهد «پایان حاکمیت خودساختهشان» باشند. در کنار آن میتوان این کلیشهی معمول را نیز برجسته کرد که «افغانستان قربانی منازعات سیاسی و استخباراتی منطقه است».
اما بهرغم تمامی این عوامل، کشته شدن گروهی مردم و سقوط ولسوالیها و ولایات را نمیتوان توجیه کرد. اگر در یکسو، حجم عظیمی از این مسایل قرار دارند، در جانبی دیگر، ارتش منظم، نیروی پولیس، استخبارات و دولتی قرار دارد که از حمایت بیدریغ جامعهی جهانی برخوردار است. شک و ابهامهای فراوانی در برابر نحوهی مواجههی حکومت با وضعیت امنیتی وجود دارد. از اتهامی که بر شورای امنیت ملی و مشاور امنیت ملی رییسجمهور وارد است تا فساد در نهادهای امنیتی و عزلونصبهای فسادآمیز و ابهامی که در موضع حکومت در برابر گروههای تروریستی وجود دارد، همه بهنحوی عملکرد دولت در برابر جان شهروندان و تأمین امنیت آنها را زیر سوال میبرد. بهعبارت صریحتر، پاسخ حکومت به شهروندان هرچه باشد، قناعتبخش نیست.
سرانجام، حوادث تلخی مانند آنچه که در غور اتفاق افتاد، عرصه را بر حکومت و کلیت دولت تنگتر میکند. میزان نارضایتی از حکومت به طرز چشمگیری افزایش یافته است. نیروهای سیاسی بیرون از حکومت نسخههای پیچیدهیی برای آیندهی سیاسی افغانستان تدارک دیدهاند و حتا دامنهی تقابل و دو دستهگی سیاسی تا ارگ ریاستجمهوری نیز رسیده است. تداوم این وضعیت، میتواند فروپاشی سیاسی را به دنبال داشته باشد. حکومتی که نه توان مصالحه با طالبان را دارد و نه ارادهی مقابلهی جدی با آنها را و از جهتی نیز بر فاصلهاش با مردم تا آنجا افزوده که عملاً نسبت دولت-ملت را بههم ریخته است و هنجارهای قومی را بر مناسبات سیاسی ملی ترجیح میدهد، با فرجام تلخی روبهرو خواهد بود. از این جهت، لازم است نگران این مسأله باشیم که «در آستانهی خروج داعش از موصل، آیا نوبت شعلهور شدن آتش کشتار در افغانستان رسیده است؟»
از آزادی موصل تا نسلکشی در غور
با دیگران به اشتراک بگذارید
1 دیدگاه
1 دیدگاه
