امروزها یکی از شدیدترین جنگها پس از سقوط امارت طالبان در 2001، در ولایت قندوز جریان دارد. روایتهایی که از این جنگ صورت میگیرد، تکاندهنده و تراژیک است. هنوز دقیقاً معلوم نیست که مرکز این ولایت در اختیار طالبان قرار دارد یا پس از آن سقوط بیشرمانه در دوازدهم میزان دوباره توسط نیروهای دولتی بازپسگیری شده است. زیرا مسئولین حکومتی ادعا میکنند که قندوز از اول هم سقوط نکرده بوده و فقط چند تن محدودی از افراد طالبان وارد مرکز شهر شده و بعد از چند قطعه عکس سلفیگرفتن، دوباره شهر را ترک کردهاند. اما ویدیوهای منتشر شده از آدرسهای اجتماعی منسوب به طالبان، نشان میدهد که آن گروه عملاً بر شهر تسلط دارد.
صورتبندی قبض و بسط جنگ در ولایتها، کار چندان سادهیی نیست. چه اینکه گزارشهایی که از مراجع امنیتی دولت در اختیار مردم گذاشته میشود، سفیدنمایی محض و نتیجهگیری از توصیف اوضاع به نفع حکومت است. حقیقت ماجرا کمتر در این گزارشها و خبرها مشاهده میشود. البته که زمانیکه گزارش میشود شهری پس از سقوط پس گرفته شده، تلفات نیروهای دولتی در نازلترین سطح ممکن است، طالبان بیشازحد کشته دادهاند و از اینقبیل، برای تمام مردم خوشآیند خواهد بود. مسأله اما اینجاست که آنچه که واقعاً جریان دارد، حکایت از چیز دیگری میکند، چیزی بهشدت ناگوار و تلخ.
در عین اینکه گفته میشود دامنههای جنگ تا پلههای ساختمان مقام ولایت قندوز را در بر گرفته است، در تازهترین مورد، آقای اسدالله عمرخیل والی این ولایت، در مصاحبه با تلوزیون «آریانا» اظهار داشته است که افرادی که در قندوز کشته میشوند، کشته شدنشان ربطی به جنگ ندارد بلکه آنها به حکم خدا کشته میشوند و اگر در صندوقهای آهنین هم پنهان باشند، بازهم کشته خواهند شد. این اظهارات مسئول دستاول ولایتی است که امروزها در کورهی گداز وحشت و تباهی میسوزد. آقای عمرخیل جنگ جاری ویرانگر را در کشته شدن مردم بیتأثیر خوانده و آن را به «خواست» و ارادهی خداوند نسبت داده است. این اظهار در واقع تحویل پسزمینه و چرایی آغاز و دوام جنگ قندوز از ناکارآیی مقامهای دولتی و از آنجمله خود آقای عمرخیل است به کورهی کیفری که هیچکسی جز خدا مسبب آن نیست.
«فرمانده: نترسید. بدوید به پیش. خدا با ماست. سرباز: اگر خدا با ماست، پس کی با آنهایی است که دارند ما را میکشند و نابود میکنند؟» این تکگویه، مکالمهیی است که میان یک فرمانده جنگ و یک سرباز در جنگ جهانی اول صورت گرفته بوده است. آقای عمرخیل اکنون همین داستان تلخ را در جنگ فعلی قندوز بازروایت میکند. اما اینهمه انسان مظلوم و فقیر و بیسرپناه که در طی این چند روز آواره و کشته شدهاند، به خواست و دستور خداوند بوده، پس چرا خداوند باری تصمیم به کشتن و نابودی کسانی نمیگیرد که تاکنون فقط مجری خواستش در کشتن دیگران بوده؟ بدیهی است که اظهارات ننگینی از قبیل اظهار اخیر والی قندوز، نتیجهیی جز تبرئهی فاجعهآفرینان طالب و همفکرانشان ندارد: «طالبان کاری نمیکنند. آنها فقط به خواست و ارادهی خداوند عمل میکنند. پس چرا باید علیه آنها جنگید؟» فراتر از آن اما، یک نیت برائتجویی شخصی در پس این گفتهها خوابیده است. والی یک ولایت، مسئول بهتماممعنای نیک و بد آن ولایت است. در قلمرو مسئولیتش هر رخدادی که صورت میگیرد، او باید بدون هیچ تعلل و طفرهیی به کنترل و مهار آن بپردازد و هر سهلانگاری که در این زمینه پدیدار میگردد، والی باید در قبال آن پاسخگو باشد. در عرصهی مسئولیت اخلاقی و وظیفوی، هیچ ننگی جز انداختن بار کمکاریهای شخصی به گردن نیروهای ماورایی نیست.
چیزی که مهمتر از اینها اما باید به آن پرداخته شود، نجات قندوز، نجات مردم در آن ولایت و کمک به نیروهایی امنیتی است که صادقانه در برابر دشمنان وطن میجنگند و غریبانه کشته میشوند و حتا سنگ گوری هم از آنها به نشانی باقی نمیماند. برابر به گزارشهایی که از ولایت قندوز بهدست میرسد، نیروهای جنگی با کمترین تجهیز و حمایت تا آخرین توانشان علیه طالبان میجنگند و سرانجام در فقدان مطلق حمایت و دلگرمی جان میسپارند. مقام ولایت پیشاپیش از خود سلب مسئولیت کرده و جنگ را خواست خداوند میداند. حکومت خوشحال از موفقیت مسخرهیی که در کنفرانس بروکسل نصیبش شده، همهچیز را به فراموشی سپرده و بر واقعیتهای وحشتناکی که در کشور و بهخصوص در مناطق جنگی جریان دارد، پرده میاندازد. جانکری وزیر امور خارجهی امریکا در کنفرانس بروکسل گفته است که طالبان نباید فکر کنند که امریکا افغانستان را تنها به حالش رها میکند. اما از اینکه چرا همهروزه مناطق بهدست طالبان سقوط میکنند، مردم آواره و کشته میشوند و امکان زندگی کردن هر لحظه محدودتر و دستنیافتنیتر میشود، چیزی نمیگوید.
کمکهایی که جامعهی جهانی در کنفرانسل بروکسل برای حکومت وحدت ملی وعده داده است، امری است نیک و پسندیده، اما این کمکها هرگز آن شکافهای عمیق اقتصادی و امنیتی را پر نخواهد کرد که بهسرعت در حال عمیقتر شدن است و از شهروندان قربانیان بیشتری میگیرد. امروزها یک قرص نان که در دوزخیترین حالت ده افغانی قیمت دارد، در بدل چهل افغانی و پنجاه افغانی هم قابل دسترس نیست. مردم اینک در قندوز در بیدادگرانهترین وضعیت بهسر میبرند. آب آشامیدنی مورد نیاز وجود ندارد، شفاخانهها پر است از زخمیان و مجروحان جنگ اما از داکتر و دادرس خبری نیست. سازمان داکتران بدون مرز پس از تلفات سنگینی که سال گذشته در آن ولایت متحمل شد، دیگر میلی به وارد شدن در کارزار کمکرسانی و تداوی ندارد. مردم از هر نوع امکانات اولیه محروماند و با بینوایی تمام در میان جنگ و آتش در حال سوختناند و یا راه آوارگی در پیش میگیرند، بدون هیچ امید و چشماندازی. خانهها به آتش کشیده و تسهیلات عامه نابود میشوند. فاجعهیی هولناکتر از این قابل تصور نیست.
وخامت اوضاع در کشور تنها محدود به جنگ کنونی در قندوز نمیشود. سایر ولایتها بهشمول پایتخت دچار وضع رقتانگیزی شدهاند. در هلمند جنگی شدید جریان دارد و ولسوالیهای ناوه و خانشین و ساحات اطراف هلمند میان طالبان و نیروهای دولتی دستبهدست میشوند؛ ارزگان در لبهی پرتگاه قرار گرفته و دیگر ولایتها نیز با همین سرنوشت دچاراند. در چنین حالتی، رضایت حکومت از دستآوردهایش در کنفرانس بروکسل چه تغییری در وضعیت پدید خواهد آورد؟ سوای این، آن 80 هزار پناهجویی که بالاجبار قرار است از کشورهای اتحادیهی اروپا برگشت داده شوند را بر تیرگی وضع کنونی علاوه کنیم، دیگر به چه امیدی باید دل بست؟ درست است که از توضیح صرف وضعیت، تغییری در آن بهوجود نمیآید، اما حکومتی که یکی از تعهداتش در برابر تداوم حمایتهای جامعهی جهانی رسیدگی به مطالبات و نیازهای مردم است، چرا باید اینقدر منفعلانه و شرمآور نظارهگر پرپر شدن مردم و تیرگی اوضاع باشد؟
نهایت واکنشی را که حکومت وحدت ملی در قبال فاجعهی قندوز اتخاذ میکند، احتمالاً این خواهد بود که پس از سقوط و ویرانی شهر، کشته و آواره شدن مردم محل و تلفات نیروهای امنیتی، کمیسیونی را جهت بررسی آنچه که رخ داده تشکیل بدهد و دوباره همهچیز را به فراموشی بسپارد و شروع به حیفومیل از کیسهیی بکند که از رهگذر کنفرانس بروکسل نصیبش شده است. مگر پارسال قندوز سقوط نکرده بود و مگر برای بررسی چرایی سقوطش کمیسیون تشکیل نشده بود؟ چه نتیجهیی بهدست آمد و حکومت چه درس عبرتی از آن سرافگندگی گرفت؟
قندوز را دریابید
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
