قبل از ظهر روز دوشنبه رییسجمهور اشرف غنی سفری به ولایت بامیان داشت. در این سفر که رییسجمهور را سرور دانش معاون دوم ریاستجمهوری، محمد محقق معاون دوم ریاست اجرائیه و شماری از اعضای کابینه و سفرای تعداد از کشورها همراهی میکردند، میدان هوایی بامیان تغییر نام یافت و با نام «میدان هوایی شهید وحدت ملی استاد عبدالعلی مزاری» بازافتتاح شد و سرک میدان شهر-بامیان نیز توسط رییسجمهور افتتاح گردید.
این نخستین سفر رییسجمهور به ولایتی بود که در دوران کمپاینهای انتخاباتی در دو سال قبل، ایشان وعدهی شکستن قفل زندان طبیعی آن را به ساکنان ولایت داده بود. از آن روزها تاکنون که دو سال زمان سپری شده و فرصتهای بزرگ و قابل حسابی هم از دست رفته، بامیان همچون بسیاری از ولایتهای دیگر کشور، روی هیچگونه تغییر مثبتی را در خود ندیده است. اینکه حکومت وحدت ملی در طی این دورهی دو ساله چه کار مفید و ارزشمندی در کشور برای مردم انجام داده است، اکنون که موعد برگزاری لویهجرگهی تعدیل قانون اساسی کشور طبق موافقتنامهی سیاسی تشکیل این حکومت فرا رسیده است، مسألهیی است توجه برانگیز و واجد تأمل بیشتر. شکی در این اما نیست که در عرصهی زندگی مردم و آنچه را که این مردم بهصورت همهروزه تجربه میکنند، فراتر از مدعیات فاقد مصداق سران حکومت، نهفقط بهبودی به مشاهده نمیرسد بلکه وضعیت از حوزهی امنیتی گرفته تا اقتصادی و اجتماعی و همبستگیهای قومی، کماکان در سراشیبی وخامت قرار دارد.
حوادث هولناک امنیتی، آوارگیهای درمانناپذیر مردم از سر ناگزیری، بیاعتمادی رو به افزایش میان مردم و حکومت و هر آنچه که بتوان تحت نام نابهسامانی روزگار مردم از آن سخن گفت، آنگونه که در این دورهی دو ساله ناگوار و ناامیدکننده بوده، در هیچیک از سالهای گذشته بعد از سقوط حکومت سیاه طالبان، مردم تجربه نکردهاند. کشتاری که در این دوره بر مردم ملکی در ولایات تحمیل گردیده، به مشکل میتوان در قلمرو دولتی که شعار آن دموکراسی است، به توجیه آن پرداخت. هیچ زمانی تا اینحد فاصله و بیاعتمادی میان دولت و ملت را در عصر دولتهای دموکراتیک در خود ندیده است و اصلاً نمیتوان بهصورت منطقی حتا آن را به تصور درآورد. زیرا منطق دموکراسی، بر فاصلهزدایی میان دولت و ملت بنا نهاده شده است و نه تزاید فزایندهی فاصلههایی که معلول سالهای سیاه جنگ و تباهی است. اما با تأسف، در این دو سال گذشته ما بهشکل عریان و کتمانناپذیر، این حقیقت را شاهدیم.
سخن گفتن منطقی از انتظارات و توقعات شهروندان مبتنی بر بهبود وضع زندگی آنها هم ممکن است و هم قابل پیشبینی. مسأله اما اینجاست که واقعیتها همواره بهدنبال انتظارات و توقعات نمیروند و گاهی میبینیم که آنچه که در عرصهی عملی و واقعی زندگی مردم رخ میدهد، کاملاً خلاف انتظارات آنهاست. نمیتوان این امر را صرفاً معلول بدبینی افراد انگاشت. ذهنیتها را واقعیتهای زنده میسازند و نگاهها تابع این واقعیتهایند نه توقعاتی که عجالتاً هیچ شانس و امکانی برای محقق شدن ندارند. اگر میبینیم که بیاعتمادی مردم نسبت به حکومت تا اینحد افزایش یافته است و اگر عملاً تجربه میکنیم که زندگی روزمرهی مردم با سرعتِ رو به افزایش سیر وخامت را میپیماید، جهت درک آن باید رجوع کرد به عرصهی واقعیتها و آنچه که بهصورت روزمره رخ میدهد نه تخیلاتی که هیچ ربط و نسبتی با این واقعیتها ندارند.
وضعیت عام و همهشمول در کشور و در سطح ولایتها، این است: اقتصادی درهمشکسته، نگاههایی بیاعتماد و نامطمئن، تیرگی و تلخی زندگی رو به افزایش و افق انتظارات همچنان مبهم و تاریک. این یک عینیتی است که آن را تجربه میکنیم و نمیتوان در اینخصوص استثنایی قایل شد. اکنون اما، حرف بر سر بامیان است و سفر اخیر رییسجمهور به این ولایت.
مردم ولایت بامیان و مناطق مرکزی، پس از سالها محرومیت و بیرونافتادگی عمدی و غیرعمدی از دایرهی توجه حکومت مرکزی و آسایش زندگی، هنگامی که شنیدند رییسجمهور اشرف غنی میخواهد قفل زندان جغرافیای سکونتشان را بشکند، بیش از پیش و بهشکل وصفناپذیری در پی تقویت رانههای مدنیت و حمایت از حکومت شدند و شکی نیست که بهطرز الگووار، مشق خوبی را در این راستا از خود به نمایش گذاشتند. روزها و ماهها سپری شد، اما از شکستن قفل زندان هیچ خبری نبود تا اینکه در اوایل سال جاری نشانهی آن از سوی حکومت وحدت ملی بروز کرد و آن نشانه، همانا تغییر مسیر لین برق 500 کیلوولت از بامیان-میدان وردک به سالنگ بود. بدیهی است که این نشانه، آن چیزی را به مردم مناطق مرکزی بشارت نمیداد که انتظارش را داشتند، لیکن محتوای آن در کلیت این بود که مناطق مرکزی یک جغرافیای کاملاً فراموششده برای حکومت وحدت ملی نیست و حکومت هرازگاهی که لازم باشد، سراغ آن را میگیرد، هرچند این سراغ گرفتن محتوایی جز ابدی ساختن زندان مردم آن مناطق نداشته باشد! هدف برای حکومت وحدت ملی اما، یاد کردن از آن مناطق است فارغ از بار سلبی یا ایجابی این یاد کردن!
سفر روز دوشنبهی رییسجمهور و تیم همراهش به ولایت بامیان نیز بهنظر میرسد که در ادامه و تقویت همان یادکرد یازدهم ثور است. رییسجمهور در این سفر میدانی هوایییی را افتتاح کرده است که بیشتر از دو سال است که مورد استفاده است و همینطور است داستان سرکی که فرسوده شده است و گزارشهای حکومتی خبر افتتاح آن را تازه به کرنا کردهاند. در یک کلام، هیچ عبارتی جز «نمایش محض» برای توصیف این عمل حکومت نمیتوان پیدا کرد.
در سوی دیگر ماجرا آنچه که سزاوار تأمل است، مواجههی نیروهای امنیتی اعزام شده از مرکز به آن ولایت و نیروهای امنیتی حکومت مرکزی با شهروندانی است که پس از توجه یازدهم ثور کابینه به آنها، میخواستند در مرکز شهر تجمع کنند و از رییسجمهورشان بخواهند که دیگر از این نوع توجهات نفرمایند!
برابر با گزارشهایی که همراه با تصاویر پخش و نشر گردیده، حتا در شب قبل از سفر رییسجمهور به بامیان، مرکز شهر باستانی و فرهنگی آن ولایت، کاملاً سیمای نظامی بهخود گرفته بوده است. اما فردا زمانی که اشرف غنی و همراهانش وارد این شهر میشوند، فضای مطلق رعب و وحشت بر شهر حاکم میشود و بگیر و ببندها آغاز میگردد. از خبرنگارانی که برای تهیهی گزارش و خبر آمده بودند، تا هواداران جنبش اعتراضی روشنایی و کسانی که موضع همسویی قاطعی با فیصلهی یازدهم ثور کابینه، رییسجمهور و حکومت محلی نداشتند، همه دستگیر شده و با لتوکوب به زندان انداخته میشوند.
پس از دو سال، ولایت امن و رامی چون بامیان، بهواقع قفل زندانش شکسته شد و برای اولین بار، با تعداد کثیری از شهروندانش پر شد. اینکه آقای رییسجمهور در کمپاینهای انتخاباتیاش از زندان طبیعی سخن گفته بود و حالا چگونه این زندان طبیعی به زندان سیاسی و حکومتی استحاله یافت، دقیقاً همان چیزی را بیان میکند که در طی این دو سال اتفاق افتاده است و حکومت وحدت ملی به ارمغانآورندهی آن است. مفهوم این سخن این است که طبیعت سرکش و خشن را، با سیاستی که حکومت وحدت ملی در پیش گرفته است، میتوان در قالب زندانی کردن ساکنان آن بهگونهیی رام و قابل دسترس ساخت که بتوان از آن بهوجه نیکو و قابل انتظار، در عبور از گردنهیی استفاده کرد که حکومت وحدت ملی در ماههای آینده قرار است از آن عبور کند: کنفرانس بروکسل.
اعتراضات بخش وسیعی از مردم در قالب جنبش روشنایی و دیگر تجمعات در این اواخر، سنگ بزرگی را بر سر راه حکومت وحدت ملی در عبور از گردنهی بروکسل گذاشته است. حکومت با نمایشهایی که در این مدت انجام داد، انتظار این را داشت که بتواند بر این اعتراضات در برابر چشمان تیزبین جامعهی بینالملل سرپوش بگذارد. اما قسمی که معلوم است، چنین نشد و سفر اخیر رییسجمهور به ولایت بامیان بدون انجام هیچ عمل مثبت خاص و امیدوارکنندهیی، آخرین تقلایی بود که حکومت در این زمینه انجام داد که با شکستن قفل زندان سیاسی و باز شدن دروازهی آن به روی شهروندان خاتمه یافت. بر این مبنا، سخت است که امید روشنی به موفقیت حکومت در خاموش ساختن مردم، کنفرانس بروکسل و نیز چشمداشتی به بهبود زندگی مردم با چنین احوالی داشت. «زندگی تلخ است و آینده تاریک.»
بامیان؛ زندان سیاسی و گردنهی بروکسل
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
