[su_label]واشنگتن پست/ پاملا کانستیبل [/su_label]
هر روز در تاریک و روشن نزدیک غروب، عزاداران جمع میشوند، با دشواری از تپهیی خاکی بالا میروند و به قبرستانی ساده و غربتزده با ردیفهایی از سنگهایی ناهموار میرسند. روی تعدادی از سنگها عکسهایی چسبانده شده است، روی تعدادی دیگر با خط ناخوانا و رنگ سرخ نامهایی نوشته شده است. زنان سیاهپوش کنار این قبرها زانو میزنند، روی سنگها با محبت دست میکشند، یا روی آنها آب میریزند و دعا میخوانند. مردان در همان نزدیکی میایستند و دانههای تسبیح را میگردانند.
میرزا حسینی، یک کارگر ساختمان ۴۵ ساله که در حالحاضر بیکار است، خیره به یک قبر تازه حفرشده، میگوید: «ما بیسوادیم و سن و سالی از ما گذشته است، هیچ کاری از ما برنمیآید. این جوانان نسل روشن و تحصیلکردهی ما بودند. آنها امید ما برای آیندهیی خوب و دستیابی به حقوق مردم ما بودند. اما آنها را کشتند».
اجسادی که در اینجا دفن شدهاند، قربانیان بمبگذاری انتحاری ۲۳ جولای هستند که یک تظاهرات مسالمتآمیز توسط اقلیت هزاره و (عمدتا) شیعه در پایتخت افغانستان را هدف قرار داد. تجمعکنندگان در این اعتراض خواستار انتقال برق به سرزمینهای مورد غفلت قرارگرفتهی خود بودند. دولت اسلامی مسئولیت این حمله را که گفته میشود ۸۰ کشته و ۲۳۰ زخمی برجای گذاشته است برعهده گرفت.
این حادثهی وحشتناک، برخلاف نگرانیهای بسیاری از مردم افغانستان، بلافاصله باعث افزایش شکاف فرقهیی در این کشور عمدتا سنیمذهب نشد. سنیها برای اهدای خون در بیمارستانها صف کشیدند و پس از آن در تشییع جنازهی کسانی که هیچ شناختی از آنها نداشتند شرکت کردند. رهبران تمام گروههای قومی و سیاسی این بمبگذاری را که پس از سرنگونی رژیم طالبان در سال ۲۰۰۱ مرگبارترین حمله از نوع خود بود، محکوم کردند.
اما این انفجار تاثیری بیش از رقمزدن آمار تلفات سنگین جانباختگانی داشت که اکثر آنها عضو جنبش اعتراضی «روشنایی» بودند. این انفجار موجب دگرگونی در شیوهی مسالمتآمیز جنبشی شد که پیش از آن بهعنوان نمونهی دموکراسی نوظهور افغانستان دانسته میشد و اکنون این خطر وجود دارد که این اقلیت سرکوبشدهی تاریخی که نسل جوان آنها در حال پروراندن قابلیتهای سیاسی خود هستند، رفتارهای رادیکالتری را در پیش بگیرند.
هزارهها زمانی تحت رهبری جنگسالارانی بودند که حمایتهای سیاسی را در ازای صلح قومی معامله میکردند، اما اکنون پراکنده شده و گروههایی از طرفداران محافظهکار رهبران سنتی، روشنفکرانی میانهرو و جوانانی پرشور را تشکیل میدهند. این گروه جوانان طرفدار برنامههایی بلندپروازانه و دفاعی هستند که توسط مجموعهیی از مخالفان دولت حمایت میشوند.
محمد علی علیزاده، یکی از نمایندگان هزاره در پارلمان میگوید: «جنبش روشنایی باعث جدایی ما شد. مردم عصبانی هستند و احساساتشان توسط گروههای مختلف برای ایجاد فشار بر دولت مورد استفاده قرار میگیرد. ما مخالف جنگسالاران کهنهکاری هستیم که تنها معامله میکنند و به هیچکدام از خواستههای مردم رسیدگی نمیکنند، اما ما نیاز به اصلاحات تدریجی داریم… نه این راهکارهای خشونتآمیز».
اگرچه دولت اسلامی مسئولیت این بمبگذاری را برعهده گرفت، اما این رخداد تاحد زیادی بهعنوان یک حرکت فرصتطلبانه دیده شد و نه یک چرخش هشداردهنده در شیوهی عملیاتی این گروه شبهنظامی سنیمذهب. میدان اصلی نبرد هنوز در ولایت شرقی ننگرهار در نزدیکی مرز پاکستان قرار دارد که در آنجا نیروهای افغانستان با پشتیبانی بمبافکنهای امریکایی درگیر جنگی شدید علیه گروه وابسته به دولت اسلامی (داعش) هستند که عمدتا از شبهنظامیان قبیلهیی سابق پاکستانی تشکیل میشود.
در پایتخت، نقش تروریستهای خارجی در بمبگذاری ۲۳ جولای تحتالشعاع وضعیت سیاسی آشوبزدهی جاری نزاعهای قومی قدرت در حکومت رییسجمهور اشرفغنی قرار گرفت که در آن انگشتهای اتهام به هر سو بلند است. این مساله باعث تشدید اختلاف میان غنی و جنبش روشنایی شده است.
بیاعتمادی در هر دو جانب
جنبش اعتراضی هزارهها نخستین بار در ماه نوامبر سال گذشته بود که به شکل جدی وارد صحنه شد. هزاران نفر در اعتراض به گردنزدهشدن یک دختر ۹ ساله و شش نفر دیگر از قوم هزاره از سراسر کابل تجمع کردند. این تظاهرات عظیم و مسالمتآمیز، صدای شکایتها و اندوه این گروه قومی را که مدتهای طولانی سرکوب شدهاند به تمام ملت افغانستان رساند و حمایتهای گستردهیی را جلب کرد.
اما زمانی که این گروه خواستار تغییر مجدد مسیر عبور خطوط برق آسیای مرکزی از طریق ولایت هزارهنشین بامیان شدند، شرایط تغییر کرد. پس از مذاکراتی طولانی، غنی با انتقال برق به بامیان موافقت کرد اما مسیر خطوط برق موردمناقشه را از گذرگاهی غیر از بامیان تعیین کرد که پیشتر برنامهریزی شده بود.
فعالان که با رهبری جدید خود جسارت بیشتری یافته بودند گفتند که این اقدام کافی نیست. آنها دولت را متهم به تبعیض کرده و راهپیمایی بزرگی را در ماه می در کابل راهاندازی کردند. اگرچه دولت اجازهی برگزاری این راهپیمایی را صادر کرده بود اما با استفاده از کانتینرها راه تظاهراتکنندگان را به سوی ادارات دولتی در آن طرف شهر کابل بست –همان کاری که در ماه نوامبر انجام داده بود.
در ماه جولای، خشم این گروه افزایش یافته بود و تظاهرات دوم برنامهریزی شد. مسیر بار دیگر توسط کانتینرها بسته شد و تظاهراتکنندگان در میدان دهمزنگ متوقف شدند –وضعیت کاملا مناسبی برای اجرای یک حملهی انتحاری. انفجارها در میان جمعیتی با فاصلههای نزدیک به هم رخ داد و هیچ راه فراری وجود نداشت.
حتا پیش از حفر قبرها در آن تپهی خاکی، رهبران هزاره دولت را متهم به همدستی با بمبگذاران و بیتوجهی به تامین امنیت تظاهرکنندگان کردند. ریحانه آزاد، نمایندهی پرشور ۳۴ سالهی پارلمان، دولت را متهم کرد که راه را برای بمبگذاری «هموار کرده» و مانع رساندن قربانیان مجروح حادثه به بیمارستان شده است.
همچنین آزاد که یکی از رهبران جنبش روشنایی است، به تلخی و شدت دولت غنی را متهم کرد که نسبت به هزارهها برخورد تعصبآمیز دارد و گفت که رییسجمهور مانند یک دیکتاتور قبیلهیی عمل میکند. بااینحال، او تاکید داشت که این جنبش همچنان صلحآمیز باقی خواهد ماند و هیچ تمایلی برای تخریب دستاوردهای دموکراتیک افغانستان که از سال ۲۰۰۱ تاکنون ساخته شده است ندارد.
او گفت: «ما به شکل سیستماتیک مورد تبعیض قرار گرفتهایم و من حتا زمانی که هیچ کسی حاضر به شنیدن صدای من نباشد به اعتراض ادامه خواهم داد. ولی ما یک گروه شبهنظامی نیستیم و هرگز به خشونت متوسل نخواهیم شد. ما میخواهیم نسل آیندهی ما در وضعیتی رشد کنند که دیگر هزارهبودن جرم نباشد».
اما برخی از مقامات رهبران این حرکت اعتراضی را به رد فراخوانهای مکرر رییسجمهور برای ملاقات و مذاکره متهم میکنند و میگویند حتا پس از تامین بودجهیی که عبور برق بامیان را چند سال پیش از بهپایانرسیدن خطوط برق موردمناقشه ضمانت میکرد حاضر به گفتوگو نشدند. آنها ادعا میکنند که رهبران جنبش با این کار پیروان خود را در معرض خطر قرار دادند تا یک دستورکار سیاسی مقابلهجویانهتر را پیش ببرند.
یکی از مشاوران غنی که مجاز به انجام مصاحبههای علنی نبود و به شرط عدم افشای نامش حاضر به صحبت شده بود، گفت: «من زمانی که تظاهراتی بزرگ برای آن دختر (تبسم) اتفاق افتاد واقعا خوشحال بودم، چرا که یک حرکت مدنی قابلتوجه بود، اما این حادثه وضعیت را معکوس کرد. رهبران بیش از اندازه فشار آوردند و ضربهی آن به خودشان بازگشت». او ادامه داد که مقامات نگران بودند تروریستها نقطهضعفی برای حمله بهدست بیاورند و تلاش کردند تا به مصالحه برسند اما «آنها (رهبران جنبش) گفتند نه، ما تظاهرات میکنیم، و این فاجعه اتفاق افتاد».
در قبرستان روی تپه، مردم سرگردان در میان گورها قدم برمیدارند، گاهی زانو میزنند و نام و عکس قربانیان را تماشا میکنند. تعدادی از آن سنگها تصاویر مردان جوانی را با موها و لباسهای معمول و آراسته نشان میدهند و پیامهای دستنوشتهیی آنجا هست که میگوید این جوانان دانشجویان رشتههای انجینیری، روانشناسی، و… بودند.
زن ۱۹ سالهیی که خودش را شریفه معرفی کرد، گفت: «ما همیشه سرکوب شدهایم. این جوانان جانهای خود را فدا کردند تا ما بتوانیم بایستیم و از حق خود دفاع کنیم. ما در حالحاضر برای مدتی خاموش هستیم، اما آنها خون خود را دادند و ما نمیتوانیم تسلیم شویم. این اعتراض باید ادامه داشته باشد».

درقضای دهمزنک شواهید واسناد که بدست آمده نشان مدهد. حکومت دراین رویداد دست دارد