این یادداشت در دو بخش، مسألهیی را طرح میکند که بیانگر وجود تناقض در زندگی و نگاه ماست. شمارهی نخست بهلحاظ نظری از تناقضی سخن میگوید که وجود آن اجتنابناپذیر است و بحث شمارهی دوم نشانگر آن نوع تناقضی است که ناشی از سوء شناخت و دانایی ماست و وجود آن نه اجتنابناپذیر، بل از میانبرداشتنی است.
1: زندگی انسانها فارغ از موقعیت و مکان خاصی، از قطعات و لحظههایی شکل میگیرد که لزوماً پیوند منطقی میان آن لحظهها وجود ندارد. بدینمعنا که واحدهای زمانی، در ذات خود تکافتاده و مستقل ازهماند، بهگونهیی که هیچ قطعهیی از زمان، بهلحاظ منطقی محصول و دستاورد قطعهی قبل از خود نیست و بههمین سان، قطعهی بعدی خود را نیز تضمین نمیکند و در چگونگی پیدایش آن، هیچ احاطه و نقشی ندارد. بیان روشنتر مسأله چنین است: ما همواره در «حال» زندگی میکنیم و کلیت زندگیمان، متشکل از لحظههای «اکنون» صرف است که ممکن است قدر مشترک اندکی میان آن لحظهها وجود داشته باشد. یکی از مدلولهای این امر این است که زمان واحد یا بلاتغییر، هنگامی درک میشود که مفاهیم، برداشتها و نحوهی نگرش ما به جهان و زندگی ثابت باقی بماند. هراکلیت هنگامی که از ناممکنیت دو بار شنا کردن در یک رودخانه حرف میزد، منظورش همین بود که این لحظهها میگذرند و در لحظهها بعدی رودخانه با محتویات خود و من بهلحاظ بیولوژیکی موجودات دیگری میشویم و از همه مهمتر، مفهوم آب و شنا کردن و انسان یکسان نمیماند و چیز دیگری میشود. لذا با همین مفهومی که اینک از همهی اینها داریم، دو بار وارد شدن در رودخانه محال است.
این سویهی زیرین یا عمق مسأله است. منظور این است که صورت منطقی زمان خط مستقیم و لاینقطعی نیست که زندگی ما بهصورت یکریز بر روی آن در حرکت باشد. اما از منظر دیگری هم میتوان به زمان نگریست و اتفاقا لازمهی زندگی اجتماعی این است که در فرآیند تعاملات و مناسبات، نباید آن قرائت نخستین از زمان را به کار بست. هرچند که در تفکیک میان این دو تلقی از زمان، تناقض در گفتار اجتنابناپذیر است و بیآنکه صورت منطقی زمان و زمانمندی زندگی را در نظر داشته باشیم، هرگز نخواهیم توانست تعریف قابلقبولی از تاریخ بهدست بدهیم. چگونه؟ زندگی اجتماعی ما ایجاب این را میکند که از اتفاقها و حوادث مشابهی که در اطرافمان رخ میدهند، تصویری در ذهن داشته باشیم که بر اساس آن، بتوانیم آن اتفاقها را که ممکن است در زمانهای متعددی پدید آمده باشند، با هم پیوند بدهیم. اساس منطق مواجهه با اتفاقهای تکافتاده در ساحت اجتماعی نیز همین است که در تحلیل و تفسیر از آنها، میانشان رابطهیی ایجاد کنیم که آن رابطه ما را یاری میرساند تا به ترسیم وضعیت عامی دست پیدا کنیم که همراه با آن اتفاقها، ما نیز در درونش زندگی میکنیم. یعنی آن قطعات جداافتاده و ظاهرا بیربط را طوری در کنار هم قرار بدهیم که نافی یکدیگر نباشند و نیز صفحهیی که از مجموع آنها تشکیل میشود، نام «وضعیت» را بر آن بگذاریم و آن وضعیت تشکیلیافته دارای خصلت و امکانی باشد که اتفاق افتادن قطعاتی نظیر قطعات برسازندهی خودش را در متن خویش ناگزیر سازد. بهبیان واضحتر: اتفاقهای منفرد در حوزهی عمومی درک و فهم نمیشوند مگر اینکه همهی آنها در دل یک وضعیت تعریف گردند، وضعیتی که رخ دادن چنین اتفاقهایی در آن اجتنابناپذیر است. چون خود برساختهی آن اتفاقها است.
2: اما در این مرحله، یعنی وجه کاربردی زمان و لحظهها بدون قطعوفصل زمان، آن تناقض بنیادین سر بر میکشد؛ تناقضی که نادیده گرفتن آن، مسألهی «تاریخ» را از بنیاد بیمعنا میسازد. مفهوم این سخن این است که، جهت درک حوادث و فجایع در ساحت اجتماعی و در دل یک زمان، ما ناگزیر از ایجاد پیوند میان حوادث و فجایعایم تا بتوانیم کلیت جامعه را بهتصویر بکشیم. و در این مفهوم، ناگزیری دیگر ما این است که زمان را نه همچون نقطهچینهای بیارتباط به همدیگر و یا خطی که به قطعات مختلف تقسیم شده، بلکه صفحهی یکدست و متجانسی باید در نظر بگیریم که پیوند میان حوادث در آن معنا پیدا کند. وگرنه در تفسیر از زمان همچون لحظههای قایم برخود و بیربط، ممکن است در هر لحظه هر نوع اتفاقی رخ بدهد که هیچ پیوندی با اتفاق دیگر در یک لحظهی دیگر نداشته باشد. اما اگر چنین نکنیم و زمان را چونان صفحهی یکدست و همنوایی در نظر بگیریم، تغییر و تحول بیمعنا میشود و در نتیجه مفهوم تاریخ نیز از معنامندی تهی میگردد.
در زندگی اجتماعی نمیتوان از این تناقض کناره گرفت. تناقضها در بطن اجتماع وجود دارند و به یاری همین تناقضهاست که همهچیز فاقد مفهوم میگردد و ارزشها تبدیل به ضد خودش میشوند. سوای تناقض زمانی و درک از تاریخ و حوادث، تناقضهای اجتماعی دیگری است که راه را بر آگاهی ما از امور و مسایل میبندد. شاید در وضعیت اجتماعی افغانستان این تناقضها بیش از هر جایی دیگر آشکار و مبرز باشد. بحرانهایی که در دل زندگی اجتماعی و فروبستگی و حالت ناتفسیرییی که بر تمام جوانب زندگیمان سایه افگنده، محصول تناقضهایی است که هیچگاهی نتوانستهایم حلشان کنیم. فاصلهی فاحش میان خواستهای شخصی و ناگزیریهای اجتماعی در نزد کسانی که اغلب دچار توهم دانایی و شناختاند، خود جنبهیی از تناقضی است که نه در بنیاد و ذات امر، بلکه در خطای نگرش و نحوهی برخورد ما در تعاملات بهوجود میآید. البته که در این تفسیر، زندگی عوامانه و فضای غالب بر زندگی اکثریت شهروندان را نمیتوان داخل کرد. چه اینکه این فضای غالب زاییدهی مطلق ناآگاهی و بیدانشی جمعی ماست، اما واقعیتهای برهنهی تناقضآمیز و غلتیدن آنهایی که بهلحاظ موقعیت ممتاز و بهاصطلاح نخبه بهحساب میروند در درون این فضای بیدانشی را نمیتوان با دیدهی اغماض نگریست.
برای صدق این گفتار، میتوان به زندگی کسانی اشاره کرد که در وجه شخصی و فردی زندگیشان هماره میکوشند از خود تصویر یک انسان منطقی، آگاه و دارای معرفت علمی را ایجاد کرده و به خورد دیگران بدهند. در فعالیتها و ادعاهایی که این اشخاص برای خلق این تصویر از زندگی شخصیشان دارند، میتوان این نکته را بهروشنی مشاهده کرد. اما بهمحض اینکه این دایرهی خودساختهی تفرد از میان برداشته میشود و فضا عمومی میگردد، یعنی آنجا که مناسبات و حرکات جمعی میگردد، بلافاصلهی همهی آن معرفت علمی و تفسیر منطقی از این مناسبات و حرکات ناپدید گردیده و اشخاص مدعی، یکباره بهشکل وحشتناکی در درون عوامزدگی فرو میغلتند و تنها کاری که در آن مرحله میتوانند کرد، دنبالهروی بدون قیدوشرط از موج غالبی است که معمولا فاقد دانش، اما دارای ثروت و قدرت است. صورت مختصر این تناقض: ضدیت میان زندگی و کار نظری و زندگی عملی. در ساحت نظریه اینها از منطق و معرفت علمی حرف میزنند و در وجه عملی درست در نقطهی مقابل آن، در سایهی سیاهی قدرت و نگاه ضدمنطقی میخزند. این همان تناقضی است که وجودش اجتنابناپذیر نیست، اما کارکردش سبب میگردد که زندگی از صورت نرم و انسانی خود خارج شود.
خلاصه: گفتیم که زمان بهلحاظ منطقی متشکل از لحظههای نامربوط و منقطع است، اما جهت درک مفهوم تاریخ و و فرایند زندگی اجتماعی و تحلیل و تفسیر حوادث و تحولات ممکن و زمانمندی آنها، نیاز است تا این قطعات را با هم پیوند بدهیم. لازمهی حداقلی درک جدایی لحظههای زمان و ایجاد رابطه میان آنها، این است که وجود تناقضهای سطحی را از زندگی خود محو سازیم. عینیترین این تناقضها، فاصله میان حکمت عملی و حکمت نظری و غلبهی عمل فاقد نظریه بر تمامیت زندگی است.
زندگی و تناقضهای ما
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
