ظلمت یک مفهوم کثیرالدلالت است. همانطور که روشنی را نمیتوان بر امر واحدی اطلاق کرد و همانگونه که روشنگری را نمیتوان در زمینهی خاصی بهکار بست و معنا کرد، ظلمت نیز دلالت واحد و کاربرد در زمینهیی خاص ندارد. این وجه مفهومی ظلمت است. مفاهیم و مقولههایی که در ذیل این مفهوم عام و کلی میتوان از آنها بحث کرد، همه بهنحوی در یک نقطه ریشه دارند: ظلمت. این یک تناقض نیست، بلکه معنایش این است که ظلمت آنقدر دامنگستر و فراگیر است که هر آنچه در اردوگاه شر قرار میگیرد را میشود با ارجاعش به ظلمت، تبیین و فهمپذیر ساخت؛ ذلت، نکبت، حقارت، تبعیض و امکانهای مختلف خلق شرارت، همه گونههای ظلمت و بهعبارت رساتر، شالودههای معنوی ظلمت را شکل میبخشند. ظلمت بهلحاظ محتوایی کلمه، یک امر واحد نیست تا پیدایش آن را تبارشناسی کرد و جهت محو و نابودی آن نسخهی نهایی پیچید. ظلمت بخش سنگین و انکارناپذیری از واقعیتهای تاریخ است؛ نیمهی تاریک تاریخ. از اینرو، زمانی که ما از نابودی ظلمت حرف میزنیم و یا گامی در عرصهی عمل در این راستا بر میداریم، خواسته یا ناخواسته تحول بنیادینی را در تاریخ منظور داشتهایم.
با این تقریر از ظلمت، البته که نمیتوان از دام این نارسایی در کلمات رهایی یافت: نسبت مفهوم عامی چون ظلمت و امور نسبتاً خاصی نظیر تبعیض و ذلت چیست؟ آیا میان اینها یک رابطهی علی برقرار است و یا چگونه؟ شاید نتوان به ایندست پرسشها پاسخی قطعی داد. چه اینکه ظلمت قطب مطلق شر و حذف است و شرارت مطلق نهاییترین کارکرد ظلمت و تا این موقعیت، ممکن است عوامل و استلزامات عدیدهیی دخالت داشته باشد. یعنی ممکن است یک وضعیت پیش از اینکه در ظلمتی برهنه غرق شود، دارای مراحل متعدد شدت و ضعف در خود باشد؛ فرصتها و امکانهایی برای رهایی از دام ظلمت برای انسانها پدید آید و چهبسا وضعیت در مفهوم مرکب آن بهصورت عادی جلوه کند. واقعیت امر اما، میتوان گفت که تا حد زیادی غیر از این است. تبیین آن با صدای یک قربانی –که در همه حالت فقط ظلمت را تجربه کرده است-، چیزی است در این حدود: آن امکانها و فرصتها، چیزی بیشتر از یک نفسگرفتن در میانهی دو مرحلهی شدت ظلمت نبوده که در این میانه، قربانی بهلحاظ روانی تحمیق شده و خود را رها و آزاد میپندارد و بهلحاظ ارزشی بیشتر آمادهی قربان شدن میشود. ظلمت مداوم و یا شر کثیر، چنین یک روندی را طی میکند.
اما بگذارید اشارهیی به کارکرد دوسویهی ظلمت بکنم تا به هدفی که همانا دلالتگری عنوان این کوتاهنبشته است، نزدیکتر گردم. ظلمت در دو حیطه دو کارکرد یا نمود متفاوت دارد.
نخست: خطر اینکه ما، قربانیان، هرگز وجود ظلمت را بهمثابه امری که رانه یا انگیزهی مقاومت را در ما برانگیزد و به نابودی آن بکوشیم، درک نکنیم، وجود دارد. صریحتر: وجه ظلمانی وضعیت را درک نکنیم و کلیت آن را منحیث نحوهی نگرش خود برگزینیم. این فقط آنگاه پیش میآید که ظلمت همگانی شده باشد و بهواسطهی این همگانی شدن یا فراگیری، خود را کتمان و پنهان کند. اما وجه عینی اینگونه تبیین از ظلمت انطباق چندانی با واقع ندارد. زیرا ظلمت هماره نسبت به چیزی است، یعنی دارای مرجع و آدرس مشخصی بوده و قربانی یا ابژهی ظلمانی خاصی را مدنظر دارد: از سمت کسی، بالای کسی اعمال میشود و لذا، ناگزیر آن وجه همگانیتاش محو میگردد.
قربانی ظلمت، در واقع همان نماد آشکارگی ظلمت نیز هست. بدینمعنا که ظلمت خود را از طریق آن آشکار و برهنه میسازد. تا زمانیکه یک وضعیت ظلمانی قربانییی نداشته، نمیتوان از وجود ظلمت در آن وضعیت سخن گفت. قربانی وجه مشخصهی یک جامعهی ظلمتآگین است؛ و در چنین جامعهیی، ما نیاز به بازتعریف وضعیت جدید داریم که قربانی در آن تشخص یافته و ستمگر نیز جایگاه مشخصتر از قبل را کسب کرده است. میتوان اینگونه هم گفت: امر قربانیساز، یا آن لحظهی درخش فاجعه، در واقع مهمتر از همه میخواهد جایگاههای قربانی و جلاد را معین کند؛ یکی در آسمان، دیگری در زمین؛ یکی دارای ارگ و بارگاه، دیگری فاقد ستاره و بوریا؛ یکی آرمیده در قصر مرمرین و دیگری تکهتکه شده همچون گوشت قصابی!
اینجاست که مفاهیم جدید و استلزامات اساسی پدید میآید؛ مفاهیمی نظیر: مبارزه، عدالت، حق، روشنی و انسانیت. یکی از نمادهای اسطورهیی کسانی که برای نخستینبار در این وضعیت جدید دست به عمل زد، پرومته است. پرومته در نفس خود، یک خیال و آرزو است. اما وجه نمادین آن در وضعیتهای استثنایی، حاوی این پیام است که: «آنگاه که میبینید قربانی ظلمت و تاریکی هستید، میتوانید با مبارزه علیه آن، آیندهی خود را طور دیگری بسازید. دستکم حق ندارید سکوت کنید.» این پیام پرومته برای انسانها است در عصر ظلمت. مگر خودش جز این کار را کرد؟ خدایگان نکبت و حقارت انسانها را در تاریکی زمین نگهداشته بود و او برای آنها روشنی آورد. معنای مبارزه این است.
میگویند واقعیتهای بزرگ تاریخی، هرازچندگاهی تکرار میشوند. مارکس هم در از تکرار تاریخ حرف زده بود، اما در دو مرحله: مرحلهی تراژیک نخست و مرحلهی کمیک ثانی. اما او آنقدر زنده نماند و تجربه نکرد که ببیند رویدادهای بزرگ تاریخی، نهفقط دوبار، بلکه هرگاه نیاز زمانشان است، بازتولید میشوند، نه با پیروی از فرمول تراژیک-کمیک، بلکه اینهم بیشتر وابسته به قطب ظلمت و شرارت دارد. تعیین تراژیک بودگی واقعیتی، از آنجا نشأت میگیرد که به فاجعهآمیز بودن کلیت وضعیت و وحشت در قدرت حاکم باور داشته باشیم. باری، رویداد دهمزنگ یکی از آن رویدادهایی است که اسطورهی پرومته و داستان بهارمغان آوردن روشنایی آن را میتوان در متن این رویداد ترجمه کرد. در تاریخ شنبه دوم اسد سال 1395، اسطورهی پرومته در دهمزنگ اتفاق افتاد. چه شباهت عجیبی است میان این دو اسطوره و واقعیت: یک؛ نیت و غایت هر دو روشنایی و رهایی از قید ظلمت و تاریکی است و دو؛ هر دو در ظاهر امر و در جریان عمل، پایان تراژیک دارند: یکی در پای کوهی به زنجیر کشیده میشود و دیگری در میدان روشنایی به خاک و خون. نمونههای همزاد زیادی میتوان در این دو امر اسطورهیی و واقعی یافت. شاید بتوان گفت رویداد دهمزنگ، ترجمهی واقعی اسطورهی پرومته و وجوه نمادین آن است.
دوم: ما در جهان زندگی میکنیم که حرکتش همیشه از سوی تاریکی بهسمت روشنایی نیست. گاهی و در این آخرها اغلب، حرکتی بوده از قلمرو نیکی به برهوت شر و ظلمت. امر مبارزه فقط در چنین جهانی است که مفهوم مییابد و دارای دلالت عینی میشود. یعنی مبارزه نیز هماره در برابر چیزی است که آن را الزامی کرده است. اما بعد دومی کارکرد دوسویهی ظلمت که در بالا از آن حرف زدیم، این است که مفاهیمی چون ذلت، نکبت و بلاهت در روند شدت یافتن ظلمت و پدید آمدن مبارزه وجود مییایند. اینجا دقتی در آن نقطهیی لازم است که ظلمت از آنجا آغاز به شکل گرفتن کرده است. در بیان تفسیری، آن نقطه، یک نقطهی بهتماممعنا هرمنوتیکی است. بدینمعنا که مجموعه تفسیر و نگاه تکافتادهیی از زندگی و تعاملات پدید میآیند که کلیت آنها وضعیتی را برمیسازند بهنام ظلمت و این ظلمت بهسرعت بر دیگر نگاهها غالب میشود. یعنی ظلمت، متشکل از اجزایی است که هم بهواسطهی آنها قوام یافته و هم در تداوم خود، آن اجزا را بازتولید میکند. فهم ظلمت میان درک و دریافت این اجزا معلق است؛ ادغام حذفی و حذف ادغامی، تبعیض و تعصب در یکسو و محو و محروم شدن، بیرون از حیطهی اختیار و انتخاب قرار گرفتن و در نهایت قربانی شدن در سوی دیگر، اجزا یا نمودهای مختلف برسازندهی یک وضعیت ظلمانی است.
صورت مسأله چیست؟ صورت مسأله این است که ظلمت را بهمثابه نتیجهیی از یک روند طولانی محو و حذف باید درک کرد. اما ادامهی این وضعیت، بهگونهیی است که دوباره همان محو و حذف توسط ظلمت مستقر بازتولید میشود و در جلو صحنه میآید. و چنین است دیگر اجزای برسازندهی ظلمت؛ چون: ذلت و حقارت. ذلت و حقارت همچون بنیادهایی که بقای ظلمت را تضمین میکنند، اغلب در اردوگاه قربانی جا خوش میکند. شاید فاجعهبارترین مرحله نیز همین باشد که ظلمت در میان قربانیان، جهت استمرار خود پایگاه میسازد. این را بهراحتی نمیتوان نشانی کرد. اما آنگاه که قربانی فاجعه را تحمل میکند و در برابرش به توجیه و یا سکوت روی میآورد، میتوان درک کرد که این عمل چگونه صورت گرفته است و وضعیت ظلمانی چرا باید استمرار یابد. در وجه فاجعهآمیز رویداد دهمزنگ، این امر را نیز میشود دید. هنوز شهر از بوی خون و گوشت تکهتکهشدهی قربانیان دمناک است، اما کسانی را میتوان دید که نه بر وضعیت، بل بر قربانیان و بازماندگان فاجعه میتازند. عمل چنین کسانی به ظلمت مجال میدهد که در نگاه قربانیان، وضعیت را عادیسازی کند؛ یعنی همچون دیگر اتفاقات، روزمره و نامهم جلوه بدهد. دفاع از ستمگر و شوریدن بر قربانی ستم توسط خود قربانی، همانقدر به استمرار وضعیت ظلمانی یاری میرساند که وقوع همیشگی و بلاوقفهی فاجعه. اما، وقوع فاجعه حیات برهنهی قربانیان را برهنهتر میسازد و دفاع –ولو غیرمستقیم- قربانیان این حیات را به سایه میکشاند و بر زخمهای آن پرده میکشد. از این نگاه، این دومی کارکرد خطرناکتر و شومتری دارد تا اولی.
هر حرکت و مبارزهیی در برابر ظلمت، چه این مبارزه مشخصا معطوف به نابودی عامل فاجعه باشد چه متوجه عاملان استمرار و مدافعان غیرمستقیم آن، به یک اندازه ارزشمند و ضروری است، اگر که نیت و ارادهی ادامهی حیات در نزد قربانیان وجود داشته باشد. درک واقعی ارزش مبارزه نیز فقط در چنین حالتی ممکن و میسر است و هر گامی در این راستا، یک عمل پرومتهیی است. زیرا به همان اندازه که قربانی در این مبارزه قرینِ روشنایی میگردد، از ظلمت و تاریکی فاصله میگیرد. لذا، برداشتن این گامها مبرمترین اقدام قربانیان در یک وضعیت ظلمانی است و پرومتهیی ترین جسارتی که میتوان علیه عصر ظلمت کرد.
پرومته در دهمزنگ
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
