نخستین سخنی که اشرف غنی را بهمثابه یک شخصیت ملیاندیش و فارغ از دغدغهها و کششهای تنگ قومی معرفی میکرد، این بود: «هیچ افغانی از هیچ افغان دیگر برتر و یا کمتر نیست.» این جملهی غلطانداز، ترجیعبند شعارهای انتخاباتی او و تیم همراهش بود. اشرف غنی قبل از آن تصویر چندان خوبی از خود در ذهن و ضمیر مردم نداشت. تصویر متعارف او در میان مردم، بهویژه اقوام غیر پشتون این بود: او یک پشتون متعصب است، همراه با عِرق و عصبیتهای قومی و قبیلوی. البته در جامعهی تضادبنیادی چون جامعهی افغانستان، این خوانش از شخصیتها، خوانشی چندان نامربوط و غیرواقعی نمیتواند بود. چه اینکه روزگار دوزخی دیرینهی کشور ماتریالترین بیان همین خوانش است که غالبا درست هم بوده. سیاستهای نیندیشیده و کژدیسگیهای ریشهداری که تا امروز هماره گلوی این کشور را میفشارد، محصول همین عصبیتهای کور قبیلوی بوده است. اینک شخصیتهای سیاسی این کشور را یکسره پاک و منزه از عصبیت و اندیشهی قبیلوی دانستن همانقدر با واقعیتها در تضاد است که هر شهروند این خاک را مطلق قبیلهگرا خواندن. سیاستمداران افغانستان نان و بختشان را در خلق و بسط تضادهای قومی یافتهاند، درست چنانکه شهروندان نگونبختی و فلاکتشان را.
اما سخن غنی از همان آغاز نیز پهلودار مینمود. بیان واضح پهلوداری سخن غنی این است: ایشان چگونه شد که نصبالعین سخنانش همین یک جمله را انتخاب کرد؟ یعنی آیا نفس طرح چنین مسألهیی، خود نمیتواند حکایت از وجود مرزبندیهای شدید مبتنی بر قومیت در ذهن گویندهی آن باشد؟ و چرا آقای غنی بیشتر از همین یک ناحیه احساس خلا و نقص میکند؟ میگوید استمرار یک وضعیت، ولو وضعیت فاجعهآمیز، طی گذشت زمان شدت و ضعف فاجعه را اندکاندک در حافظهی جمعی مردم تهنشین میکند و در نتیجه منجر به این امر میشود که دیگر مردم در برابر آن شدت و ضعفها و یا فراز و نشیبهای فاجعه واکنشی از خود نشان ندهند. در یک کلام: فاجعه، در مراحل اوج یا حضیض خود، برای مردم عادی میشود. اما مسألهیی را که آقای غنی در یک جامعهی آشنا با فاجعه مطرح کرده بود، تا جایی با قاعدهی کار تفاوت داشت. یعنی این مسأله حرف از تغییر وضعیت میزد؛ محو فاجعه. شاید بههمین خاطر بوده که روان جمعی مردم آن را در خود نگه داشت.
حوادث و اتفاقات بعدی اما، بهمثابه میدانی داوری ابدی برای گفتار و کردار آقای غنی و نهفقط ایشان، بلکه سایر همسرنوشتانش، ماهیت امر را به تمامی روشن کرد و نشان داد که آن سخنان شیک و بهظاهر ملی، تمسخری بیش به صداقت و تعهد مردم نبوده. در نخستین موارد عملی کار حکومت وحدت ملی چیزی که بهعیان ثابت شد، همین مسأله بود، یعنی دروغ بودن آن اکت و اداهای ملیگرایانه. البته شاید خیلی واقعبینانه نباشد که در کشوری چون افغانستان، صداقت و تعهد سیاسی را با شارلاتانیزم سیاسی خلط کنیم. سخن آقای غنی بیشتر از اینکه بیانگر یک تعهد سیاسی در قبال سرنوشت جمعی شهروندان باشد، یک شعار اخلاقی بود و در حوزهی سیاست، سیاست دروغبنیاد افغانستان، اخلاقیات آنقدرها جایگاه نافذ و مقتدری ندارد. این امر را میتوان بهگونهی دیگری نیز بیان کرد: اخلاق بازدارنده است، یعنی برای کردار و گفتار انسانها حد و مرز تعیین میکند. سیاست افغانی اما، اخلاق مختص به خودش را دارد: اخلاقی فاقد هرگونه الزام و اعتبار اخلاقیات. وقتی میگوییم فاقد هرنوع الزام اخلاقیات، یعنی چیزی که در عرصهی عمل سیاست افغانی بهطور روزمره بهمشاهده میرسد. مهارگسیختگی این سیاست چندان عینی و واضح است که ممکن است در برابر تعهدات فریبکارانهی رییسجمهور و رییس اجراییه نسبت به یکدیگر نیز ثابت و مدار اعتبار نباشد. مصداق این گفته را پس انتصاب بس نامناسب قیوم کوچی به سفارت روسیه، در آخرین اقدام آقای غنی میتوان بهوضوح دید: صدور فرمان از جانب رییسجمهور مبنی بر تفویض سفارت افغانستان در هسپانیا به یوسف نورستانی. فرمانی که بلهگوترین متحدش نیز نتوانست در برابر آن خاموش باشد و واکنش نشان داد. هرچند که یکسوی این اتفاق نهایت از همپاشیدگی وحدت و انسجام سران حکومت وحدت ملی را به نمایش میگذارد، تا آنجا که حتا در تقسیم 50-50 قدرت و مناصب نیز نمیتوانند آن را کتمان کنند؛ در سوی دیگر قضیه اما بلاهت عمیقتر از این است: نقض فوری و صریح تعهد حکومت وحدت ملی مبنی بر مبارزهی قاطع با فساد در کنفرانس وارسا. بر کسی پوشیده نیست که آقای یوسف نورستانی یکی از چهرهی شاخص فساد در یک کشور سراپا مفسد است. استقرار چنین شخصی بهعنوان نمایندهی کشور در یکی از کشورهایی که کمکهایش در بدل مبارزه با فساد به افغانستان صورت میگیرد، بیانگر چه واقعیتی میتواند بود جز تعهد سران حکومت و در مقام اول شخص رییسجمهور در، نه مبارزه با فساد، بلکه تعهد در بسط و بازتولید فساد و همیشگی ساختن آن؟
ممکن است این اقدام آقای غنی اختلافات پوشیده میان او و ریاست اجراییه را به سطح کشانده و عینی سازد. اما واضحتر از آن این است که هر دو تیم آنقدر اجماع و اتفاق نظر در فسادورزی و ناکارآیی دارند که این اختلافات منجر به تغییر وضعیت نشود. حرکتهای آشکارا قومی رییسجمهور و سکوت همارگی رییس اجراییه تأیید بر این ادعاست. ولی در اینکه در این معاملهی رسواییآور چه عایدی نصیب مردم خواهد شد، نمیتوان زیاد خوشبین بود. اتفاق نظر میان ریاستجموری و ریاست اجراییه در نفس خود امر بدی نیست، اما زمانی که این اتفاق بر سر بربادی زندگی مردم صورت بگیرد و سرنوشت و شعور ملت در آن معامله شود، تکاندهنده و تباهیآور است.
تعهد در بسط و بازتولید فساد
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
