[su_label]نشنل انترست/الکس واتنکا[/su_label]
[su_label]ترجمه: حمید مهدوی[/su_label]
بخش اول:
در 6 جون، ولایت خراسان دولت اسلامی مسئولیت کشتن شیرولی وردک، یک عضو پارلمان افغانستان را بر عهده گرفت. اگر تایید شود، مرگ او فصل جدیدی از ظرفیت داعش برای فعالیت در افغانستان را نشان میدهد. این حمله زمانی اتفاق افتاد که استادان دانشگاه غزنی در شرق افغانستان در مورد نفوذ داعش در این دانشگاه هشدار دادند و این نشانهی دیگری است که این گروه به دنبال گسترش پایگاه حمایتیاش در این کشور است. رسانههای افغانستان گزارش دادهاند که در دیگر جاها القاعده تلاش میکند تا روابطش با طالبان را مستحکم سازد که جنرال چارلس کلیولند، سخنگوی نیروهای ناتو و امریکا در افغانستان آن را تایید کرده است. در حالی که اسلامگرایان افراطی با سایههای مختلف همچنان به توطئه و پیشرفت در خاک افغانستان میپردازند، کشورهای منطقه و جامعهی جهانی هنوز مقاومت لازم را به خرج ندادهاند. جنگ با اسلامگرایان تندرو در افغانستان نشاندهندهی یک فرصت طلایی برای همکاریهای بینالمللی، از جمله همکاریهای ایالات متحده، ایران و پاکستان است. تاریخ نشان میدهد که این کار شدنی است.
کشوری که نفرین شده تا میدان جنگ باشد
مفکورهی تامین صلح در افغانستان در آیندهی قابل پیشبینی امروز شاید یک امید واهی به نظر برسد. یکونیم دهه پس از سرنگونی طالبان در اواخر سال 2001 و میلیاردها دالر کمک خارجی، این کشور هنوز با یک سلسله چالشهای مصیبتباری مواجه است. از بنبست سیاسی و رقابتهای کوچک بر سر قدرت میان نخبگان کوچک این کشور تا فساد گسترده و احساس فراگیر ناامیدی در میان مردم عادی، افغانستان با سختیهای زیادی مواجه است. همزمان با تمام کشمکشهای داخلی این کشور، افغانستان همچنین باید با برنامههای رقیب قدرتهای خارجی ستیزه کند، قدرتهای خارجییی چون ایالات متحده که هنوز درگیر تلاشهای تامین ثبات در این کشور است و کشورهای همسایهیی چون ایران و پاکستان که همچنان خاک افغانستان را میدان جنگ برای رقابتهای جیوپولیتیکی از طریق حمایت پراکسی/نمایندههای محلی میدانند. این وضع را بهسختی میتوان یک تحول تازه دانست. تاریخ نشان میدهد که افغانستان برای چندین دهه صحنهی جنگ قلمرو میان بازیگران منطقه بوده است.
واقعیت دیگری که اهمیت برابر دارد، این است که افغانهای درگیر جنگ خودشان به دلیل اینکه همیشه به دنبال حامیان خارجی بودهاند، عمدتا مقصراند. اما تاریخ معاصر همچنان نشان میدهد که وقتی بازیگران اصلی خارجی که منافعشان با امور افغانستان گره خورده است به کوچکترین مخرج مشترک تقرب میکنند، افغانستان نفع میبرند. در طول دورهی از پایان جنگ جهانی دوم تا تهاجم نظامی شوروی در افغانستان در ماه دسامبر 1979، این مخرج مشترک تهدیدی بود که از ناحیهی مسکو متوجه حاکمیت ملی افغانستان میشد. این آزمایش، نقطهی مرکزی بود که برای چندین دهه منافع امریکا، ایران و پاکستان را در مورد مسألهی افغانستان متحد ساخت.
امروزه، اتحاد جماهیر شوروی سابق دیر زمانی است که از نقشهی سیاسی ناپدید شده است، اما اسلامگرایان تندرو از گروه طالبان، القاعده و اکنون داعش، همه، تهدید شوم برای افغانستان و مرکزی ضعیف در کابل هستند. این تهدید و پرسشهای زیاد دیگر در مورد آیندهی افغانستان در زمانی ظهور میکنند که ایران، پس از سالها انزوا به دلیل برنامهی هستهیی جنجالیاش، در آستانهی ظهور دوباره در صحنهی جهانی است. ایران نهتنها یک بازیگر کلیدی است که میتواند با ایفای نقش سازنده در شکلدهی سیاست افغانستان راه درازی طی کند، بلکه دیگر بازیگران کلیدی در این زمینه، مهمتر از همه امریکا و پاکستان، وقتی که منافع دوجانبه در خطر است، بهطور جداگانه به همکاری با تهران تمایل نشان دادهاند. در چنین حالتی، هیچ چیزی احتمالا برای هرسه کشور امریکا، ایران و پاکستان از یافتن راهی برای همکاری جهت کمک به افغانستان عاجل نیست تا این کشور روی پای خود بایستد.
بازیهای یکطرفه
آنچه که احتمالا در مسیر همکاریهای بینالمللی در افغانستان از همه موانع دیگر بزرگتر است، این است که هنوز تمایل به فرض این کشور بهعنوان یک موضوع برندهی تمام وجود دارد. یعنی اعتقادی که وجود دارد و در حالی که این کشورها اهداف کوچک مشترک دارند و در نتیجه بزرگترین سهم را از نظر میزان نفوذ در شکلدهی مسیر افغانستان میخواهند، بر گزینههای جایگزین ارجحیت دارد. این واقعیت تاسفباری است که ایران و پاکستان، دو کشوری که تاریخ غنی حمایت از گروههای مختلف افغانستان را دارند و همچنین دیگر بازیگران مهم منطقهیی مانند عربستان سعودی، امارت متحدهی عرب و فدراسیون روسیه چنین حالتی را اختیار کردهاند.
مسألهی مهم همکاریهای منطقهیی و امیدواری درازمدت برای یکپارچگی اقتصادی در بخشی از جهان، جاییکه همکاریهای فرامرزی بهطور مخوفی محدود است، را در نظر بگیرید. در ماه اپریل 2016، اعلان شد که افغانستان، هند و ایران گفتوگوها بر سر استفاده از چابهار، بندری در جنوب ایران بر اقیانوس هند، را نهایی کرده است که برای چندین دهه یک کانال استراتژیک تشخیص داده شده بود و کشورهای محاط به خشکهی آسیای مرکزی و افغانستان را به آبهای بینالمللی وصل میکند. این بندر یک مزیت کلان برای پتانسیل تجارت بینالمللی و رشد اقتصادی افغانستان پنداشته میشود که نتیجهبخش خواهد بود.
…
