جدال ظلمت و روشنایی در سرزمین آفتاب

عمران راتب
عمران راتب

«بر کوه اصفهان چاهی‌ست قعر آن پدید نیست. کودکی در آن افتاده. به روزگار اسحاق سیمجوری. و وی پادشاه بود. دلتنگ شد. و مادر وی جزع می‌کرد. مردی را از زندان به‌در آورد که مستوجب قتل بود و در زنبیلی نهاد و فرو فرستاد، به‌شرط آن‌که تا هفت روز برکشند. هفت روز می‌رفت و وی سنگی در زنبیل داشت، فرو افکند و سه شبانه روز گوش می‌داشت، هیچ آواز بر نیامد. و وی را برکشیدند. گفتند: چه یافتی؟ گفت: ظلمت!» (نقل از بابک احمدی، خاطرات ظلمت).
و این قصه نیست، تخیل و تفنن هم نیست؛ یک واقعیت تلخ است: ظلمت. ظلمت دشمن روشنی و روشن‌اندیشی است. ظلمت و ظالم نمی‌خواهد عقلانیت راهنمای عمل انسان‌ها شود و بیرون رفتن از تاریکی و روشن‌اندیشی غایت زندگی‌شان. چون با وجود روشنی و عقلانیت، ظلمت و جهل افشا و بی‌نقاب می‌شود. تبعیض و تعصب یکی از گونه‌های دیرینه‌ی ظلمت و جاهلیت است. چون ظالم برای افشا نشدنش از دیگران واهمه دارد. می‌ترسد آن‌ها ماهیتش را افشا نموده و برآفتاب اندازد. از این‌است که در برابر آن‌ها تعصب می‌ورزد و سرسختی می‌کند. اینک چند نکته.
یک: حرف بر سر رویکرد تبعیضی حکومت وحدت ملی و شرکت سیاسی و نامِلی برشنا و مبارزه‌ی ملی علیه این رویکرد است. مسأله خیلی روشن است: رویارویی تبعیض و مدنیت؛ مواجهه‌ی منافقت با حقیقت و برخورد تاریکی با روشنی. این اتفاق زییایی است: مبارزه‌ی جرثومه‌های ظلمت و اسطوره‌های روشنی در سرزمین آفتاب درخشان. در این رویکرد، رابطه میان عامل و قربانی، همیشه یک نامعادله است. در این رابطه تعادل وجود ندارد. زیرا انگیزه‌ و فلسفه‌ی وجودی عامل تبعیض و رویکرد او، از هم پاشیدن موازنه و معادله است. تبعیض بروز می‌کند تا همسانی و موازنه را از بین ببرد. همین‌که این رابطه شکل می‌گیرد، یعنی وضعیتی خلق می‌شود که در آن یکی مجرم است و دیگری قربانی، دیگر حرف از موازنه و معادله و هنجارهای اخلاقی نمی‌توان زد. بدویت و مدنیت زبان مشترک ندارند. دو قطب دخیل در این وضعیت، به دو سوی متفاوت در حرکت‌اند: یکی با اعمال و اقدام‌های عدالت‌براندازانه و تاریکی‌آفرین در پی حذف و نفی و ممانعت است و دیگری در پی اثبات و نفیِ نفی و روشن‌سازی و مشارکت. در یک سمت حقیقت است و در سمت دیگر منافقت. در یک‌سو مبارزه برای اثبات حق و حقیقت است و در سوی دیگر اعمال تبعیض و ناحقیقت. یعنی در نهاد عمل تبعیض‌گر پنهان‌کاری، دروغ، از این شاخه به آن شاخه پریدن و توجیه و هزارتو ساختن مسأله و در عمل قربانی، در ذات این عمل، جنبه‌ی ایضاح و روشنی‌بخشی وجود دارد. قربانی می‌خواهد با روشن نمودن وضعیت موجود که مجرم در سایه‌ی آن دست به جرم و تبعیض می‌زند، فقط در پی این است که حقیقت‌های نهان و کنج و زاویه‌های وضعیت را آن‌گونه که است جلو چشم همگان روشن و ثابت نماید. از این‌رو، در ذات عمل قربانی کنش خاصی نهفته که مشخصه‌ی آن روشن‌سازی و اثبات حقیقت است. به‌واسطه‌ی همین اثبات و دریدن نقاب‌ها و افشاگری‌ها، عمل قربانی اساساً رادیکال می‌شود. زیرا حقیقت همیشه عریان است. یعنی حقیقت پیرایه و نقاب ندارد. چندلایه نیست. تکین، بنیادی و قابل‌نمایش است. اما با کنش حذف و منع و طرد عامل تبعیض یا عامل حقیقت‌کشی، این حقیقت زیر چندین لایه‌یی از دروغ و تظاهر و کژدیسگی پنهان می‌شود. حقیقت در جبر عمل جبارانه‌ی حقیقت‌کش و تبعیض‌گر، ناپیدا و هزارتو جلوه می‌کند. از این‌رو هم هست که گاهی ما از این‌که به حقیقت متوسل شویم، هراس و دلهره داریم. می‌ترسیم به آن حقیقت نرسیم و در مغاکی دیگر فرو غلتیم. اما این ظاهر قضیه است. مِه و غباری است که عامل تبعیض و حقیقت‌کشی در فضای حقیقی افشانده است. در مواجهه با این غبار نیز باید روشن و رادیکال بود. یعنی جرأت رویارویی با غبار و ریسک‌های آن را با تمام توان داشت.
دو: هر عمل رادیکالی که در پی نفی رشته‌یی از منع و طردهاست، مقدس است. پاک است. یعنی در عمل رادیکالی که مرجع و محور آن حقیقت است، نمی‌توان خدشه و فریب و دروغ یافت. این از نفس این عمل بر می‌خیزد. همچنان‌که در عمل و کنش مقابل این، یعنی در سمت تبعیض و حقیقت‌کشی نمی‌توان هیچ موردی از راستی و درستی یافت. اگر عدالت اجتماعی بزرگ و مقدس پنداشته می‌شود، اگر انکشاف متوازن بر حق و مستدل است و اگر مبارزه‌ی قربانی تبعیض و حذف مبارزه‌یی است انسانی و مقدس، برای این است که فریب و دروغ و تاریکی و پنهان‌سازی در آن نیست. می‌توان با اِعمال گسترده‌ی تبعیض و حق‌کشی که ذات عمل مجرم و تبعیض‌گر است، آن مبارزه را تضعیف نمود، توجیه کرد و بد گفت، اما نمی‌توان در حقانیت چنین مبارزه و حقیقتی خدشه و مناقشه وارد کرد. می‌توان چراغ را خاموش نمود، این حکایت از گستردگی و عمق ظلمت و تاریک‌اندیشی جباران و جلادان دارد، اما با این خاموش‌سازی نمی‌توان بدی و ناراستی چراغ را نتیجه گرفت. می‌توان با سلطه‌ی جبارانه و حقیقت‌کش ملتی را از نعمت روشنی برق محروم کرد برای مدتی، اما نمی‌توان قلب تپنده و روشن‌گر و انسانی آن‌ها را تاریک و مکدر ساخت. آن‌ها همچنان می‌درخشند و با این درخشش بی‌امان و همارگی‌شان ظلمت و تاریکی اعصار و قرون را نابود می‌کنند. این سیر آشنای تاریخ است و منطق زندگی و عقلانیت هستی. نمی‌توان چرخ را وارونه گرداند و به‌سوی بدویت شتافت. گذر زمان طوری بوده که ثابت کرده است ظلمت و جاهلیت کم‌کم سروری و برتری کذایی خود را از دست می‌دهد و روشنی، حقیقت و عقلانیت جای‌گزین آن می‌شود.

سه: خطا است اگر فکر کنیم که «جنبش روشنایی» و اعتراض و مبارزه‌ی مردم منحصر به لین برق توتاپ است. روشنی همه‌ی مؤلفه‌های برحق یک جامعه‌ی خوب و عادلانه را در بر می‌گیرد. عدالت اجتماعی روشنی است، انکشاف متوازن روشنی است. رفع و نفی تبعیض معطوف به روشنی است و بالاخره حقیقت و عقلانیت روشنی است؛ همچنان‌که ظلمت و تاریکی تنها به تغییر مسیر این لین خلاصه نمی‌شود. تغییر نابخردانه و تبعیض‌آمیز این مسیر یکی از معلول‌های ظلمت در کلیت است که زندگی انسان‌های این مرزوبوم را به چارمیخ کشیده است. این مبارزه نه قومی است و نه مربوط به سمت‌وسوی خاص، بلکه مبارزه‌یی است برای استقرار عدالت و نفی ظلمت. هر تلاشی در جهت قومی و یا سمتی نمایاندن این مبارزه، تلاشی است کج‌اندیشانه و سیاه‌نمایی به‌خاطر استمرار سیاهی و تاریکی در کشور.
چهار: حکومت وحدت ملی اگر امروزه تاریک‌اندیشی و تبعیض را پیشه‌ی خود ساخته و بر آن با خیره‌سری تمام اصرار و پافشاری دارد، با فردا و فرداهایش چه می‌تواند کرد؟ آیا این این مرجع و متکای تاریکی و ظلمت تضمین آن را می‌کند که عاملان آن از بنیاد در این تاریکی و تبعیض نسوزند؟ خوشبختانه چنین نبوده و نخواهد بود. اردوگاه‌های مرگ نازیسم امروزه عبرت فراموش‌ناشدنی برای آن است که دیگر چنین تجربه‌یی در سرنوشت جامعه‌ی انسانی تکرار نشود و آشویستی برپا نگردد. حاکمیت ظلمت و تبعیض و نابخردی در هر عصری، هرگز دلیلی بر حقانیت آن نبوده و نیست، بل همیشه این روشنی و عقلانیت بوده که پیروز نهایی میدان شده است. تاریکی و تاریک‌اندیشی به‌سوی آن آینده‌ی محتومی می‌رود که اقتضای ذات و طبیعتش هست: تاریکی و نابودی.
پنج: تاریخ منازعه‌ی روشنی و تاریکی، تاریخی است طولانی، به درازای تاریخ موجودیت جامعه‌ی بشری. این منازعه همیشه با رنج و جدلی سخت همراه بوده است. مبارزه‌ی روشنی با ظلمت. لذا نباید در شگفت‌زدگی از اعمال تبعیضی و تاریکی و نابخردی حکومت وحدت ملی، وسیله‌ی نابودگر آن که همانا مبارزه‌ی بی‌امان است را فراموش کرد. باید ایستاد و مبارزه کرد و به آن فردای نزدیک و دنیای روشنی اندیشید که این تاریکی و ظلمت و ظلمت‌اندیشان در آن وجود ندارند و نابوده شده‌اند. باید به فراتر از فقط توتاپ، به وجود تبعیض و تفاوت اندیشید و بر نابودی آن تمرکز کرد. اما شکی نیست که توتاپ گره‌گاه این مبارزه‌ است.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه