بدتر شدن اوضاع امنیتی، جامعه مدنی رو به رشد و تعهد به دموکراسی را تضعیف میکند
[su_label]منبع: الجزیره/ شهرزاد اکبر[/su_label] +
[su_label]ترجمه: حمید مهدوی[/su_label]
نظر به گزارشی که ماه گذشته توسط اداره سرمفتش خاص ایالات متحده برای بازسازی افغانستان منتشر شد، افغانستان امروزه نظر به [دوران] قبل از تهاجم امریکا در سال 2001 در وضع بدتری قرار دارد. بیش از هر زمان دیگری از سال 2001 بدینسو، طالبان اکنون حدود 30 درصد [خاک] افغانستان را در کنترل شان دارند. اعتماد مردم به حکومت وحدت ملی به دلیل حملات مداوم در کابل و تهدید خشونتآمیز از سوی دولت اسلامی [داعش] رو به کاهش است. اقتصاد در حالت سقوط آزاد قرار دارد. بیرون شدن بخشی از زیرساختهای نظامی خارجی بدان معناست که صدها هزار تن اکنون بیکار اند یا بهزودی بیکار خواهند شد. فساد در میان رهبران حکومتی گسترده باقی مانده است.
مردم در کابل به یک گزارش 230 صفحهای نیاز ندارند تا بدتر شدن اوضاع امنیتی را درک کنند. یک بمبگذار انتحاری در حملهای بر یک مجتمع پولیس در 1 فبروری، حد اقل 20 افسر پولیس را کشت و 29 تن دیگر را زخمی ساخت. این حمله آخرین حمله از سلسله حملات در پایتخت افغانستان در سال جاری بود و بار دیگر ثابت کرد که «جنگ علیه تروریسم» به رهبری امریکا موثر نیست.
راه موثرتر مبارزه با بنیادگرایی خشونتآمیز این است که جایگزینی برای آن ارائه شود، منظورم اسلحه نیست. هرباری که یک بمبگذار انتحاری در کابل مواد منفجرهاش را انفجار میدهد، به ذهنم رسیده است که افغانستان باید در میدان جنگ فکری کار بهتری انجام بدهد. این تنها جنگی است که در آن چانس برنده شدن داریم.
جوانان در افغانستان به دنبال فرصتها، امید و الهام هستند. اگر آنها به این چیزها دست نیابند، ترک کشور خواهند کرد. آنها همین اکنون بهطور بیسابقهای از کشور فرار میکنند. سیگار در گزارشش گفت: «افغانها، پس از سوریهایی که فراری جنگ داخلی در کشورشان هستند، 20 درصدِ بیش از یک میلیون مهاجری را تشکیل میدهند که در سال 2015 به اتحادیه اروپا مهاجرت کردند». نظر به گفتهی سیگار، سال گذشته افغانستان روزانه بیش از 2000 پاسپورت را عمدتاً به مردان و زنان زیر 30 سال در کابل صادر کرد که نظر به سال 2014 شش برابر افزایش را نشان میدهد. در خزان سال گذشته، وزارت مهاجرین و عودت کنندگان افغانستان، در تلاشی به منظور متوقف ساختن فرار دسته جمعی جوانان، کمپاینی را در رسانههای اجتماعی راه اندازی کرد. در این تبلیغات التماس شده بود: «نرو! با من بمان! بازگشتی وجود نخواهد داشت».
اما تعداد زیادی از افغانها بیشتر دوست دارند چانس شان را در کشور دیگری بیازمایند تا این که بمانند یا به میهن شان عودت کنند، جایی که نابرابریها علیه آنها انباشته شده است. اگر چهارده سال مداخله خارجی و میلیاردها دالر کمک بینالمللی به ما چیزی آموخته باشد، آن این است که پاسخ به مشکلات افغانستان از خارج نمیآید. اگر قرار است یک دموکراسی پایا و پایدار داشته باشیم، باید خودمان کاری انجام بدهیم.
افغانستان در آستانهی سقوط است. این کشور، در برخی از بخشها، پیشرفتهای عالی داشته است. در زمان حاکمیت طالبان، آزادی رسانه در این کشور وجود نداشت و زنان در خانههای شان محدود شده بودند و از حقوق رفتن به مکتب، کار یا رفت و آمد بدون همراهی یک همراه مرد محروم بودند. امروزه 28 درصد [اعضای] پارلمان افغانستان را زنان تشکیل میدهند. حکومت وحدت ملی چهار وزیر زن دارد و رسانههای قوی و متنوع تلاش دارند رهبران را پاسخگو نگهدارند.
باوجود بدترشدن اوضاع امنیتی، من در مورد چشمانداز صلح و ثبات آن خوشبین هستم. انتخابی ندارم. این کشور خانهی من است. اما بسیاری این دستاوردها در معرض تهدید دائمی قرار دارند. طالبان ماه گذشته یک اتوبوس حامل کارکنان تلویزیون طلوع را که بزرگترین ناشر خصوصی در کشور است، بمبگذاری کردند. نمایندگی سیاسی زنان در مناطق شهری، [در وضع] بسیاری از زنان روستایی در مناطق جنگی که هنوز برای بهدست آوردن دستمزدی برای زنده ماندن یا دسترسی به مراقبتهای بهداشتی و آموزش و پرورش تقلا میکنند، بهبودی نیاورده است.
مردم افغانستان باید سنت کثریتگرایی شان را احیا کنند. افغانستان کشوری با تنوع فرهنگی، قومی و زبانی است که تاریخ طولانی مدارا و بردباری دارد. سنت قوی تصوف در افغانستان، بر پذیرش دیگر فرقهها و مذاهب اسلامی تاکید میکند. قبل از جنگ داخلی، افغانستان در حقیقت سالها خانهی جمعیت قابل توجهی از یهودیها و همچنین هندوها و سیکها بود. افغانها به دلیل مداخله دائمی بینالمللی برای دفاع از یک اسلام سیاسی که جای اندکی برای تفسیر میگذارد، بسیج شدهاند. اما ما اینگونه نیستیم.
افغانهایی که به جامعهی باز، آزادی بیان و کثریتگرایی سیاسی باور دارند باید در زمینهی تعامل با همگان کار بهتری انجام بدهند. صدای بازگشت به ریشههای مان نمیتواند از بالا یا خارج از کشور بلند شود. برای انجام این کار، نمیتوانیم به رهبران فعلی افغانستان و حامیان بینالمللی شان اعتماد کنیم.
ما ظرفیت بالقوهی این حرکت را در نقش فعال و فزایندهی جامعه مدنی در زندگی روزمره میبینیم. افغانها در دور نخست انتخابات 2014، باوجود تهدیدات امنیتی، پرقدرت شرکت کردند و تعهد شان را به روند دموکراتیک نشان دادند. ما از رسانههای آزاد مان در برابر حملات طالبان حمایت میکنیم. جوانان افغان با اشتیاق در رسانههای اجتماعی انتقادات و نظریات سیاسی شان را مطرح میکنند و علاقهی شان را به سیاست و آینده کشور شان تبارز میدهند. افغانها منابع مبارزه با افراطگرایی را در اختیار دارند، اما صداها در حال حاضر پراگنده و متفرق هستند. ما باید با سرمایهگذاری در آموزش و پرورش بهتر و وسیع کردن حمایت از جامعه مدنی و احزاب و جنبشهای سیاسی، آن را تقویت کنیم.
ما در ماه نوامبر ثابت کردیم که میتوانیم این کار را انجام بدهیم. هزاران تن از مردم در یک راهپیمایی خودجوش در اعتراض به سربریدن هفت فرد ملکی که همه هزاره بودند، شرکت کردند. این راهپیمایی توسط جوانان و رهبران جامعه مدنی سازماندهی شد که در درخواستهای شان در رسانههای اجتماعی برای شرکت [در راهپیمایی]، به تمایزات قومی نپرداختند. تنها هویتی که ما آن روز به آن اهمیت دادیم، هویت افغانی ما بود و فریادهای اصلی راهپیمایی علیه افراطگرایی و تروریسم و برای صلح و دموکراسی بودند. این راهپیمایی یک رویداد بود، یک جرقه، جرقهی ظرفیت بالقوهای که افغانستان جدید برای یک اتحاد گستردهتر برای تحمل و کثرتگرایی دارد.
مقداری ساختن اثر یک بمبگذار انتحاری، با شمردن [تعداد] اجساد و اعضای بدن، آسان است. اما من از کارم بهعنوان کمپاینر حقوق زنان و حاکمیت قانون میدانم که اندازهگیری نتایج مدافعه بسیار دشوارتر است. چندین نسل زمان خواهد گرفت تا افغانستان روند دموکراتیک را بپذیرد، تا بیاموزد که چگونه بدون متوسل شدن به خشونت مخالفت شود و از فضایی محافظت شود که در آن مردم نظرات شان را بدون ترس از عکس العمل شدید بیان کنند.
