[su_label]صفی الله امیری[/su_label]
از چند روز بدینسو، نبرد شدید بین نیرویهای امنیتی افغان و طالبان در دندغوری ولایت بغلان جریان دارد و هنوز هم نیرویهای امنیتی افغان نتوانستهاند که دندغوری را به تصرف خویش درآورند. دندغوری چندی پیش با امضای یک تفاهمنامه توسط گلاب منگل، وزیر سرحدات، اقوام و قبایل به نحوی به طالبان سپرده شد. در این تفاهمنامه ذکر شده بود که نیرویهای مسلح کشور به هیچ عنوان اجازه علمیات نظامی در دندغوری را ندارند.
به هر صورت، بعد از گذشت چندین ماه علمیات نظامی علیه طالبان در این ولسوالی توسط وزارت دفاع کشور به راه انداخته شد که متاسفانه تاحال نتوانستهاند این ولسوالی را از تصرف طالبان خارج کنند. به نقل از رسانههای معتبر کشور، طالبان مسلح به کمک انجینران پاکستانی در ولسوالی دندغوری پایگاههای نظامی ساختهاند که قوای زمینی توان مقابله با این پایگاههای نظامی ساخته شده توسط طالبان را ندارند. در این میان تا حال سران حکومت وحدت ملی در ارتباط به درگیریها در ولسوالی دندغوری ولایت بغلان اظهار نظری نکردهاند و اما سوال اساسی این است که با گذشت حدود دو هفته چرا تا حال سران حکومت وحدت ملی در ارتباط به ولسوالی دندغوری چیزی نمیگویند؟ آیا در پی این علمیات کدام رمز و راز پنهانی نهفته است که سران حکومت لب بر سخن نمیگشایند؟ چرا تا حال سرپرست وزارت دفاع شخصاً در خط اول نبرد بهعنوان سرپرست وزارت جنگ کشور، حضور نیافته است؟ آیا دولت توان تامین امنیت این یک ولسوالی را ندارد؟
وزیر سرحدات، اقوام و قبایل با کدام استدلال و برمبنای کدام قانون، تفاهمنامهی دندغوری را امضا نموده است؟ آیا دولت و سران حکومت وحدت ملی توانایی برکناری وزیر خویش را ندارند؟ چرا سران حکومت از وزیر کابینه شان نمیپرسند که چرا این تفاهمنامه را امضا کرده است؟ به راستی چرا از هواپیماهای اهدا شده در این نبرد سنگین استفاده نمیشود؟ آیا واقعاً دولت توانایی تامین امنیت شهروندان خود را ندارد؟
بحث مهم این است که با وجود این همه نابسامانی که در درون نظام وجود دارد، چرا همه مهر سکوت را برلب زدهاند؟
اگر سران حکومت وحدت ملی در پیوند به این قضیه خاموشی اختیار نمایند، منتظر قندوز دوم نیز باید باشند؛ چون در قضیه کندوز همچون سکوتی بود که سبب سقوط آن ولایت بهدست طالبان گردید. آیا با سقوط بغلان دستها و مهرههای استخبارات پاکستانی دست دارند تا «پروسه»ی به اصطلاح صلح را که چندین سال است بدون راه مشخص پیموده میشود، به چالش بکشند؟!
حضور سرپرست وزارت دفاع در خط نبرد میتواند برای نیروهایهای مسلح کشور امیدواری ببخشد و انگیزهی شان را نسبت به آنچه میگذرد، قویتر سازد. ولی سوالی که مطرح میشود این است که چرا سرپرست وزارت جنگ کشور به خط نبرد نمیرود؟ شاید یکی از دلایل این باشد که وی هنوز سرپرست است، صلاحیت ندارد و یا اینکه هیچ علاقهمندی به شرکت در نبرد ندارد. این حق مشروع مردم است که بدانند چرا یک وزیر (قبایل) بدون ارادهی مردم یک منطقه را به طالبان واگذار میکند. وزیر سرحدات با کدام اعتبار حقوقی این منطقه را برای طالبان وگذار نموده است. مردم حق دارند بدانند که حکومتداران برای شان چه چیزی را انجام میدهند. حکومت وحدت ملی که ترکیبی از دو رقیب انتخاباتی میباشد، باید راه حلهای جدی را بکار ببرد تا از این بیشتر مشروعیت آن زیر سوال نرود. آقایان غنی و عبدالله میتوانستند و میتوانند که همین حالا هم از فرصتها استفاده نموده و نگذارند که مخالفان مسلح از این بیشتر به حاکمیت شان لطمه وارد کنند. در آغاز روزهای کاری حکومت وحدت ملی و جریان کمپاینهای انتخاباتی هر دو رهبر حکومت از مبارزه با فساد سخن میگفتند که متاسفانه بعد از راه یافتن هر دو رقیب به حکومت این امر مهم تحقق نیافت. هنوز هم حکومت وحدت ملی در راستای خدمتگذاری به ملت، کارهای خانگی زیادی را بردوش دارد. امیدوارم که سران حکومت هر چه زودتر از خواب زمستانی بیدار شوند.

از چندی به این طرف که خواننده این سایت هستم خیلی خوشم و خیلی مطالب مهمی را خواندم.
شاید بتوانم همه روزه مطالب جدید و معتبرتری را نیز دریافت کنم.
با احترام
کریم