[su_label]ياسين رسولي[/su_label]
تحريم خبري طالبان توسط تلويزيونهاي داخلي و شبكههاي اجتماعي فيسبوك پايهي جنگ نرم طالبان را فرو میريزاند و از پراکندن رعب و وحشت ميان شهروندان كشور كاسته میشود تا دهشتافگني زير نام مبارزه و جنگ مشروعيت نيابد و تروريسم در خدمت اهداف سياسي برخي حلقات داخلي و كشورهاي همسايه قرار نگيرد. تحريم خبري طالبان در راستاي خبررساني دقيق و درست است و پايان دادن به كاركرد رسانهاي شايعه است. تحريم خبري طالبان نه تنها يك مسئوليت حرفهاي رسانهاي بلكه مسئوليت انساني و شهروندي همهی ماست. مصداقهاي اين تحريم نياز به بحث گسترده و اجماع نظر همگاني دارد كه ممكن است ديدگاههاي متفاوت ابراز شود اما درباره اهميت و لزوم آن، اگر كسي ترديدي هم داشت با كشتار اخير شام چهارشنبه گذشته برطرف شده است.
كاربر فيسبوك كه يك عمليات انتحاري را با آب و تاب نقل میكند و تصويرهاي خشن میپراكند و به ترس و وحشت عمومي دامن میزند، نادانسته جزو ماشين پروپاگند طالبان شده است. گزارشگر بيبيسي كه در مصاحبه با سخنگوي طالبان، توجيه وي را با آب و تاب نشر میكند و تحليلگر تلويزيون كه از كاربرد «تروريست» ابا میورزد ناخواسته از طالبان سخنگویی میكند و همينگونه است ملاي مسجدی كه طالبان را بهعنوان مسلمان دعوت به حرمت خون مسلمانان میكند، ریيس جمهوری كه طالبان را «مخالف سياسي» مینامد در خدمت ماشين عظيم پروپاگند طالبان درآمده است. دو هدف عمده، ماشين تبليغاتي طالبان است كه بايست تحريم شود: ١) عملياتهاي تروريستي را به مثابهي جنبش سياسي قدرتمند وانمودن و ٢) پراكندن ترس و وحشت همگاني.
رسانهها در افغانستان بيش از حد سياستزدهاند. يك گزارش پر آب و تاب آميخته با حاشيهپردازي را بر گزارش دقيق ترجيح میدهند. دشوار نيست كه رسانهها تروريسم را تنها تروريسم ببينند و نه چيزي بيشتر از آن، و روايت درد و رنج واقعي انساني را جاگزين روايت حماسي توهمزا كنند. در اين راستا رسانهها و گزارشگران بايد: ١) از مصاحبه مستقيم با سخنگوي طالبان خودداري كنند، ٢) جزئيات خبر عملياتهاي دهشتافگني را بيتوجه به اهداف سياسي آن گزارش كنند، ٣) واژه «تروريست« را بهكار بگيرند، ٤) ریيس جمهور و هر كسي كه قصد مشروعيتبخشي به دهشتافگني دارد را مورد پرسشهاي مداوم قرار دهند و ٥) صداي خانواده و بازماندگان قربانيان را بازتاب دهند. به اين ترتيب جبهه خبري عليه تروريستها بهكار میافتد.
اما تحريم خبري و رسانهاي طالبان اگر ناممكن نباشد بسيار دشوار خواهد بود، چراكه حكومت افغانستان و پاكستان در اين امر اشتراك نظر و عمل دارند و سعيِ تمام در وانمودن طالبان به مثابهي يك حركت سياسي به خرج دادهاند؛ رهبران سياسي و مذهبي پاكستاني بر بُعد پشتوني و جهادي طالبان نيز بهصورت مرتب تاكيد میكنند تا تروريسم را مشكل داخلي افغانستان قلمداد كنند. درست سه روز پيش از اعلان مرگ دو سال پيش ملاعمر، ریيسجمهور غني از بيانيهي عيدي ملاعمر به شدت استقبال كرد و برخي رسانهها نيز در آن اشارات و تعبيرهايي يافتند كه حكايت از تغيير موضع طالبان داشت. عبدالرب رسول سياف بارها ادعا كرده كه خبر دارد كه اين بيانيهها در همين وزير اكبرخان، پشت دروازهي ارگ، نوشته میشود. حتا اگر افشاگري سياف نبود هم پيدا بود كه ادبيات بيانيههاي اخير ملاعمر با فرامين خشن گذشتهاش متفاوت است و بايد كار يك بيانيهنويس حرفهاي در همين كابل باشد. مرگ ملاعمر نشان داد كه حداقل در دو سال اخير، بيانيههاي منتسب به رهبري طالبان و هدايت عملياتهاي طالبان از مراكز ديگر بوده است و نزد همه اثبات شد كه طالبان يك پوشش نمادين بر تروريسم بيش نيست.
كمرنگ نشان دادن بُعد تروريستي طالبان در تلاش ناموفق به ميز مذاكره كشانيدن آنها نيز ارتباط مستقيم داشته و اثبات اين فرضيه است كه طالبان بهعنوان يك گروه سياسي وانمود میشود در حالي كه چنين نيست؛ «شوراي كويته»، بدنهي رهبري طالبان عملاً وجود خارجي ندارد، اين شوراي نامنهاد هيچگاه، حتا براي تعيين جانشين ملاعمر تشكيل جلسه نداده است. ملامحمد منصور نيز در خفا و توسط كساني كه نزد طالبان ناشناختهاند به رهبري طالبان رسيد و سبب چند پارچگي و ايجاد «گروههاي طالبان» شده است. شاخهي حقاني كه زعامت ملاعمر را رسماً پذيرفته بودند و مسئوليت خونينترين عملياتهاي دهشتافگني دقيق و حسابشده- از جمله حمله اخير ٢٠ جنوري به كاركنان طلوع و حمله به سفارت هند در كابل در ٢٠٠٨ و عليه مواضع امريكايي را برعهده گرفتهاند، به گفتهي منابع غربي، در واقع يك بخش سازماني آياسآي و يك رياست جهادي آن است.
تنها بخش واقعاً منسجم كه از عملكرد طالبان ديده شده كه مانند يك گروه سياسي رفتار میكند، سخنگوي طالبان و وبسايت طالبان است كه به سه زبان پشتو، فارسي و انگليسي منظم و مرتب بهروز رساني شده و چهرهي يك گروه سياسي از طالبان را وانمود میكند. ليوتار، انديشمند پستمدرن زماني مدعي شده بود كه جنگ خليج فارس تنها روي پردههاي تلویزيون رخ داده و حقيقت ندارد. تيوري دنياي وانموده رسانهاي در مورد طالباني بيشتر از هر پديدهي ديگر راست و دقيق به نظر میرسد. طالباني كه مردم افغانستان میبينند از طالباني كه رسانهها گزارش میدهند و كابل و اسلامآباد با آنان در پي مذاكرهاند، كاملاً متفاوت و دو گونه است و هيچ شباهت بههم ندارند. اشباح سرگردان كه در شهرها حملات انتحاري و ترور انجام میدهند، از كشتن غيرنظاميان و اطفال و زنان ابايي ندارند و در دهات ترس و وحشت حاكم كرده و مسافران را میكشند، طالبان هستند و مصداق تروريستها كه حتا به خون خبرنگاران نيز تشنهاند. اما طالباني كه ذبيحالله مجاهد، از آنان سخنگويي میكند يك جنبش جهادي و سياسي است و رهبر و مرامنامه دارد، تحليلگران سعي در پيشگويي رفتار آنان دارند و حكومت در پي مذاكره است.
دو سال پيش مكانياب تويتر ذييحالله مجاهد نشان داد كه از كراچي پاكستان تويت میكند؛ كراچي در جنوب پاكستان از سرحد افغانستان بيش از هزار كيلومتر فاصله دارد. در پانزده سال اخير طالبان در تمامي جبهههاي نبرد شكست سخت خورده و بارها در برابر نيروهاي بينالمللي و ارتش افغانستان تارومار شدهاند. اما طالبان در تويتر و انترنت و صفحهي تلویزيونها همچنان مقتدر مانده و گرد و غبار شكست بر رخشان ننشسته است. تحقيقهاي اتاقهاي فكر غربي نيز نشان میدهد كه ماشين پروپاگند طالبان موفق عمل میكند. دليل اين موفقيت را بايد در چند سطح ديد: ١) حمايت منظم تخنيكي و نظم و دسپلين شديد در خبرپراكني و موضعگيري، ٢) رسانههاي داخلي افغانستان كه ذبيحالله مجاهد و سخنگوي ارتش افغانستان را در يك موضع نشانده و به يك اندازه قدر میكنند!، ٣) رسانههاي پاكستاني جانبداراي آشكار نسبت به طالبان نشان میدهند و طالبان را چونان مجاهدين دههي ١٩٨٠ در برابر اشغال به افكار عمومي پاكستان وانمود كرده است و ٤) شبكه الجزيره نيز اهميت كليدي براي طالبان دارد. به گفته برخي منابع، نمايندگان طالبان در هنگام بازگشايي دفتر طالبان در دوحه قطر در دسامبر ٢٠١١ پس از ملاقات با معين وزارت خارجه قطر، يكراست به مقر الجزيره رفته و با مديرانش ملاقات كرده بودند.
اينكه چرا طالبان به دو شبكهي پربيننده خصوصي تلویزيوني طلوع و يك اعلان جنگ داده و كمر به كشتن كارمندان بيدفاع آنها بسته، در واقع اقدام سنجيده شده است. ساير شبكههاي خصوصي وابسته به قدرتمندان سياسي و قومي است و طالبان نخواسته به رويارويي با صاحبان آنها نيز برود. و از طرف ديگر هدف تقويت جنگ رواني و تبليغاتي است درست زماني كه طالبان بزرگترين شكست را در قندوز متحمل شدند. سقوط قندوز بزرگترين پيروزي طالبان در ٢٠١٥ نيز بود و گفته میشود برنامه اين بوده كه ملامحمد منصور در قندوز اعلان خلافت كند.
شمار كساني كه وبسايت و تويتر طالبان را دنبال میكنند جز خبرنگاران و افراد خاص ديگر بسيار اندك اند. راديوهاي طالبان كه از مناطق قبايلي پاكستان پروپاگند پخش میكنند جز در ولايتهاي همسرحد با پاكستان شنونده ندارند. تنها عرصهي عرض اندام رسانهاي طالبان، تلويزيونهاي داخلي افغانستان و شبكههاي بينالمللي است كه رسانههاي داخلي افغانستان به صورت گسترده ترجماني كرده و بازتاب میدهند. كارمندان و گزارشگران بيبيسي و صداي امريكا كه شنوندگان زياد در داخل افغانستان دارند، با آنكه ملزم به پاليسي اين رسانهها هستند اما از آزادي عمل زياد در هنگام كار نيز برخوردارند و تنها بايد اميدوار بود كه بنا به وجدان فردي و اصول حرفهاي در هنگام تهيه گزارش حادثهها، اشباح تروريستهاي پراكنده زير نام طالبان را يك جنبش منظم سياسي وانمود نكنند.
