اگر قرار است گفتوگوها به جایی برسد، نشستها باید نمایندگانی را شامل باشد که میتوانند در میدان نبرد نتیجهای کسب کنند
منبع: الجزیره/بارنت روبین
برگردان: حمید مهدوی[su_divider top=”no” text=”رفتن به بالای صفحه” style=”dotted” size=”2″ margin=”0″]
در آخرین تلاش بهمنظور یافتن راه حلی برای جنگ 38 ساله در افغانستان، دیپلماتهایی از افغانستان، پاکستان، ایالات متحده و چین در 11 جنوری در اسلامآباد دیدار خواهند کرد. این هیئت که «دو به علاوه دو» یا «چهارگانه» نامیده شده است، نتیجهی تلاشی است که توسط اشرف غنی، رییس جمهور افغانستان، اندکی پس از مراسم تحلیفش در ماه سپتامبر 2014، آغاز شد. به نظر میرسد که غنی فرضیههای زیر را اساس تلاشش قرار داده است:
جنگجویان به دلایل مختلف، از جمله خشم از مداخله به رهبری امریکا، تلفات ملکی، بازداشتها و شکنجهها، آزار و اذیت توسط زورمندان محلی یا محافظت از فعالیتهای جرمی سودآور به جریان شورش در افغانستان پیوستهاند؛ اما عامل اصلی جنگ، استفاده کردن پاکستان از این گروهها برای اعمال فشار بر افغانستان است.
پاکستان، به ویژه ارتش، تمایل دارد برای مقابله با آنچه که نزدیکی کابل با هند یا مسایل دوجانبه دیرینه میان این دو کشور خوانده میشود بر افغانستان اعمال فشار کند. اینها عمدتاً به وضعیت مرز میان دو کشور که افغانستان آن را «خط دیورند» میخواند و هرگز آن را به رسمیت نشاخته است، مربوط میشود. کمشکشها برسر مرز به جنبشهای ملی گرای افغان و پشتون پیوند خوردهاند که مشروعیت الحاق مناطق پشتون به پاکستان را به چالش کشیدهاند.
راه حل سیاسی
پاکستان با ارائه پناهگاههای امن برای رهبری طالبان، [حمایت] لوجستیکی از آنها، آموزش آنها، سربازگیری و جمع آوری اعانه برای آنها، از طالبان حمایت میکند. نیروهای هستهای و عادی پاکستان از اقدام جنبشی علیه این پناهگاههای امن جلوگیری کردهاند. اهمیت استراتژیک این کشور برای چین، ایالات متحده و عربستان سعودی، مانع تحریمهای بینالمللی علیه پاکستان شده است. بنابراین، تنها راه حل سیاسی امکان پذیر است.
غنی، در یک کنفرانس مطبوعاتی در 31 دسامبر 2015، گفت: «واضح است که گروههای طالبان وجود دارد، نه یک جنبش متحد». اگر چنین است، تعامل مستقیم با به اصطلاح «امارت اسلامی افغانستان» که در پاکستان مستقر است و قبلاً توسط ملا محمد عمر و اکنون توسط ملا اختر محمد منصور رهبری میشود، صرف اهمیت این گروه را بزرگ نمایی خواهد کرد.
از زمان مرگ ملا عمر، حد اقل یک گروه از طالبان جدا شده است؛ اما پاکستان، گاهی برای ترساندن کابل، از تلاشهای منصور برای تحکیم قدرت حمایت کرده است. اگر طالبان مجموعهای از گروهها باشند، پس دفتر سیاسی طالبان در دوحه که ایالات متحده با آن درگیر گفتوگو بود، نمیتواند یک هم صحبت مفید باشد. بنابراین، بهعنوان گام اول، افغانستان باید اعتمادسازی با پاکستان را پیشنهاد کند، همانطور که غنی با دیدار ماه نوامبر 2014 از پاکستان، سعی در انجام آن کرد. همکاریهای اقتصادیای چون خط لوله تاپی اینگونه اقدامات اعتمادسازی را تقویت کرده و برای دستیابی به توافق ایجاد انگیزه خواهد کرد.
ظهور اقتصاد چین و تصمیم رهبری آن به «نگاه به غرب» باعث شده است چین به انفعال بودنش در این منطقه پایان بدهد. به منظور تکمیل زیرساختها به ارزش صدها ملیارد دالر که چین قصد دارد در سرتاسر آسیای مرکزی و جنوبی بسازد، این کشور به یک محیط قابل پیش بینی، به شمول صلح و امنیت در افغانستان، نیاز دارد.
منافع چین
این گرایش، منابع چین در منطقه را در نزدیک شدن با کشورهایی چون افغانستان و امریکا قرار داده است. حد اقل در مواردی، استفاده کردن پاکستان از ملیشههای اسلامگرا در حال حاضر منافع چین را تهدید میکند، در حالی که پاکستان، اگر سیاست محافظت از پناهگاههای طالبان را اصلاح کند، از سرمایهگذاریهای چین سود قابل توجهی کسب میکند. از این رو، گنجاندن چین در این روند ضروری است تا پاکستان در مسیر درست هدایت شود. ایالات متحده همچنان قدرت خارجی مقتدر برای افغانستان و پاکستان است و همترازی فزاینده منافع ایالات متحده و چین و توسعه همکاریهای ایالات متحده – چین در مسایل افغانستان، توانایی پاکستان در استفاده یکی علیه دیگری را کاهش میدهد. همچنین همکاریهای ایالات متحده – چین به یک همکاری بادوام تبدیل خواهد شد که برای نظارت و عملی شدن هرگونه توافق نیاز خواهد بود.
از این رو این چهار قدرت باید روی چارچوب گفتوگوها به توافق برسند. گروههای مختلف طالبان بپذیرند یا نپذیرند، این چارچوب کار کسانی را که به عبارت غنی «صلح یا تروریسم را انتخاب کنند»، تعریف خواهد کرد. با آنها/گروهایی که این چارچوب را رد میکنند، در افغانستان و پاکستان، برخورد نظامی شود. این گروهها، گروههای بنیادگرای بینالمللیای چون القاعده یا داعش را شامل میشود.
افکار عمومی در افغانستان، به ویژه پس از تابستان و خزان خونین 2015، تا زمانی که این میزان خشونت دوام دارد، گفتوگوها را نخواهد پذیرفت. در حالی که پاکستان گفته است که نتیجهی گفتوگوها باید یک آتشبس یا معادل آن باشد، غنی تاکید دارد که اقدامات در زمینه اعتمادسازی باید به سرعت به کاهش خشونت منجر شود. به این منظور، او بیشتر بر فشار پاکستان بر طالبان تکیه میکند تا توافق با آنها.
گفتوگوها با طالبان
در چنین گفتوگوهایی، چه کسی از طالبان نمایندگی خواهد کرد؟ رهبری طالبان سالها گفته است که دفترشان در دوحه، آدرس گفتوگوهاست. طالبان به دنبال دفتری در یک کشور خلیج برآمدند تا بتوانند به شکل مستقلانهتر از پاکستان عمل کنند و از موقف واقعی جنبشی که «از نظر سیاسی متمرکز است»، نمایندگی کنند، هرچند از لحاظ عملیاتی غیرمتمرکز است.
اگر قرار است مذاکرات به یک توافق واقعی با اکثریت شورشیان بیانجامد، نشستهای آینده باید نمایندگانی را شامل باشد که میتوانند در میدان نبرد نتیجهای کسب کنند. اگر به اصطلاح امارت اسلامی افغانستان نماینده بخش قابل توجهی از جنگجویان نیست، ممکن است لازم باشد دفتر سیاسی [قطر] که تاکنون چارچوب پیشنهاد شده توسط حکومت افغانستان را رد کرده است و خواستار گفتوگوهای بیشتر با ایالات متحده و برداشته شدن تحریمها قبل از گفتوگو با حکومت افغانستان شده است، در گفتوگوها شامل ساخته شوند. اگر توانایی یا تمایل پاکستان به تحویل دادن یا سرکوب طالبان کمتر از آنی است که حکومت افغانستان فکر میکند یا به آن امیدوار است، افغانستان باید به جای پاکستان بیشتر با طالبان تعامل کند و پاکستان باید به سست کردن کنترلش بر این روند توافق کند. تاکنون این کشور تاکید کرده است که تمام نشستها، به شمول نشست موری و نشست دیپلماتیک روز دوشنبه، در پاکستان برگزار میشود.
اگر پاکستان نمیخواهد یا نمیتواند اقدامات لازم برای خلع سلاح طالبان بهعنوان بخشی از اجرای یک توافق روی دست بگیرد، نه تنها افغانستان، بلکه امریکا و چین نیز باید در مورد چهگونگی موافقت آن تجدید نظر کنند. احتمالاً موضوع اصلی بحث در اسلامآباد، زمان و مکان نشست بعدی، این که چه کسانی در آن دعوت شوند و چوکیها چهگونه دور میز چیده شوند، است. اما توافق نظر روشن بین چهار کشور در مورد مسایلی که اینجا در مورد آن بحث شد، برای دستیابی به هدف لازم خواهد بود.
افغانستان و طالبان برای صلح به پاکستان ضرورت دارند
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
