[su_label]منبع: نیویورکر/ بارنت روبین[/su_label] +
[su_label]ترجمه: معصومه عرفانی[/su_label]
بخش دوم و پایانی
حتا اگر روند صلح به برخی موفقیتهای اولیه برسد، علیرغم صرف میلیاردها دالر کمک، احتمال دستیابی افغانستان به یک اقتصاد مولد، بیشتر از سال 2001 نخواهد بود. نتایج فوری این کمکها در بخش اهداف نظامی روشنتر از تاثیر آن بر ایجاد شرایط لازم برای توسعهی اقتصادی بلندمدت بود. به گفتهی وزیر دفاع ایالات متحده، «بیشتر ارزیابیها نشان میدهند که اقتصاد افغانستان در پنج سال آینده با سرعت کافی رشد نخواهد کرد تا به دولت افغانستان اجازه دهد برای درنظرگرفتن سهمی بهطور قابلتوجه بزرگتر در هزینههای امنیتی برنامهریزی کند». هزینههای مربوط به جنگ، یک حباب اقتصادی ایجاد کرده است، اما بدون آنها نیز فشار برای رشد اقتصادی یا حفظ موقعیتهای شغلی که درحالحاضر ایجاد شدهاند بسیار اندک است. شاهد این امر جوانانی هستند که به کمک قاچاقچیان یک «راه لاجورد» برای خود گشودهاند، در سواحل دریای اژه خود را به دریا میزنند، از کوههای شمالی میگذرند و در سراسر اروپا در جستوجوی امنیت و زندگی بهتر میگردند. تنها راه دسترسی به بازارهای مورد نیاز این کشور محصور در خشکی برای رشد اقتصادی، از طریق تجارت و حملونقل با آن سوی مرزهاست، که هم نیازمند سرمایهگذاری در زیرساختها و هم تغییر در روابط افغانستان با همسایگانش است.
تنها راه ترانزیت افغانستان برای دستیابی به بندرگاههای تجاری و آبهای آزاد، از طریق کراچی پاکستان بوده است. موافقتنامهی تجارت و ترانزیت افغانستان و پاکستان (APTTA) در 2010، که تاحدی نتیجهی تلاشهای نمایندهی خاص آمریکا برای افغانستان و پاکستان ریچارد هالبروک بود، این دسترسی را تسهیل کرد یا حداقل درصورت اجرای کامل، تسهیل خواهد کرد. اگرچه پیش از سال 1947، افغانستان از طریق جادهی گراند ترانک به دهلی، از بندرگاههای هند استفاده میکرد که حدود صد کیلومتر از کراچی به کابل نزدیکتر است. روز کریسمسِ مودی که صبحانه را در کابل، ناهار را در لاهور، و شام آن را در دهلی نو سپری کرد، احتمالاً برای نشاندادن همین نکته برنامهریزی شده بود. خشونتهای تجزیهطلبانه و جنگ میان هند و پاکستان بر سر کشمیر، آن مرز را از آن زمان تاکنون بسته نگه داشته است. هالبروک، که من در زمان خدمتش بهعنوان نمایندهی ویژهی آمریکا برای افغانستان و پاکستان بهعنوان مشاور با او کار کردهام، بارها یادآوری کرد که هند و پاکستان باید با جدیت برای حفظ روابط تجاری خود تلاش کنند. رهبران غیرنظامی پاکستان میدانند که بازکردن این مرز تا چه میزان برای این کشور سودمند خواهد بود، اما برای ملیگرایان ارتش و تندورها، این بهمعنای نشانهای از عادیسازی روابط با هندوستان و ترک آرمانهای ملی پاکستانی در کشمیر است.
وزیر امور خارجهی آمریکا هیلاری کلینتون، برای حمایت از این همکاریها، از استراتژی جادهی جدید ابریشم (N.S.R) در جریان جلسهی مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سپتامبر 2011 استفاده کرد. ایالات متحده، دو پروژهی تاپی و کاسا 1000 را در طرح جادهی جدید ابریشم شامل کردند، اما واشنگتن هیچگونه تضمین مالی برای تامین امنیت موردنیاز برای اجرای آن را ارائه نکرد. بااینحال، در اوایل سال 2015، شرکت نفت و گاز روسیه، گازپروم، که درنتیجهی تحریمهای بینالمللی بر سر اوکراین و سقوط قیمت نفت در شرایط بدی قرار گرفته بود، خرید گاز از اوکراین را از ده میلیارد متر مکعب به چهار میلیارد کاهش داد و قادر به پرداخت هزینهها نیز نبود. این بالاترین کاهش یکجانبهی واردات توسط شرکت گازپروم در سال 2009 بود. این شرکت متهم است که یک خط لولهی گاز را باعث توقف صادرات گاز ترکمنستان به روسیه شد، منفجر کرده است. خسارات عمده در بازار اصلیاش ترکمنستان را وادار کرد تا به حمایت مالی از پروژهی تاپی وعده بدهد، اگرچه تردیدهای موجود نیز قابل ملاحظه هستند.
از سوی دیگر، چین نیز رهبری را برعهده گرفته است. پکن که درحالحاضر بزرگترین مشتری گاز ترکمنستان ازطریق یک خط لولهی شرق-غرب است که در سال 2009 افتتاح شد، امسال بانک سرمایهگذاری آسیا را تأسیس کرده است که در آن، هندوستان دومین سهامدار بزرگ (با 8.3 درصد، در مقایسه با 29.8 درصد چین) است. چین برنامههایش را برای سرمایهگذاری دوصد میلیارد دالر در سه سال آینده، در بخش انرژی، حملونقل و دیگر انواع زیرساختهایی که غرب و جنوب غرب چین را به بازارهای جهانی متصل میکنند، اعلام کرده است. کمربند جدید اقتصادی جادهی ابریشم چین، این کشور را به آسیای مرکزی و از آن طریق به مدیترانه و اروپا وصل میکند. در جنوب و جنوب غربی، جادهی ابریشم مدیترانهای، بندرگاههای عمدهای در اقیاس هند را از آفریقا تا اندونزیا، متصل میسازد. گذرگاه اقتصادی چهل و شش میلیارد دالری چین-پاکستان (CPEC) که در سفر رییسجمهور جین پینگ به اسلامآباد در اپریل 2015 معرفی شد، این دو را در قالب یک طرح قرار میدهد که چینیها آن را طرح «یک کمربند، یک جاده» مینامند (One Belt, One Road: OBOR).
نقشههای منتشرشده از این طرح نشان میدهد که این مسیر بهجای اتصال به افغانستان و هند از اطراف آنها میگذرد. اما وزیر امور خارجهی چین، وانگ یی، در کنفرانس قلب آسیا در دسامبر 2015 اعلام کرد که «چین از فعالانه سهمگرفتن افغانستان و دیگر کشورهای شرکتکننده در کنفرانس [قلب آسیا] در طرح کمربند اقتصادی جادهی ابریشم استقبال کرده و از ادغام افغانستان در برنامههای توسعهای منطقهای حمایت میکند». مقامات چین در گفتوگوهایی خصوصی گفتهاند که «دیگر کشورها» شامل هند میشود. عکسی از رییسجمهور غنی، نخستوزیر شریف، رییسجمهور ترکمنستان قربانقلی بردی محمدوف، و معاون رییسجمهور هند حمید انصاری، که برای افتتاح پروژهی تاپی دست دادهاند، میتواند به این معنا باشد که همکاری هند و پاکستان در افغانستان دیگر یک تابو نیست.
برای نخستین بار، یک بازده اقتصادی با پتانسیل قابل توجهی برای غلبه بر اختلافات در این منطقه بهوجود آمده است، اما مسیر دشوار رییسجمهور غنی در تلاش برای سرعتبخشیدن به یک حلوفصل سیاسی و همچنین همکاریهای منطقهای، نشاندهندهی موانع موجود است. شکست پاکستان برای مهار حملات نظامی طالبان، همراه با افشاشدن این مسئله که پاکستان خبر مرگ رهبر طالبان ملا عمر در اپریل 2013 را پنهان کرده بوده است، کابل را متقاعد ساخت که اسلامآباد هنوز از طالبان حمایت نظامی میکند. پاکستان دولت افغانستان را متهم میکند که قادر نیست تصمیم بگیرد که میخواهد طالبان را متقاعد به پیوستن به مذاکرات کند یا با آنها بجنگد. ازسویی، نخستینبار است که یکی از گروههای طالبان آشکارا مشروعیت رهبر این گروه را به چالش کشیده است، درحالیکه دیگر گروهها نیز جنایاتی را بهنام دولت اسلامی (داعش) انجام میدهند. گروههای طالبان همچنان به تصرف قلمروهای دولت افغانستان در هلمند و مناطق دیگر ادامه میدهند و گاهی علیه ستیزهجویان خارجی میجنگند و گاهی با آنها متحد می شوند. ایالات متحده، چین، افغانستان، و پاکستان، قرار است به زودی جلسهای مشورتی برای چهگونگی راهاندازی مجدد روند صلح برگزار کنند، اما پیشرفتهای نظامی مداوم طالبان در افغانستان، بدون تلاشهای پاکستان برای مهار آنها، میتواند در هر زمانی منجر به شکست شود.
نه تنها صلح، بلکه راههای ارتباطی نیز نقطهای در اختلافاتی سیاسی و ارضی هستند. پس از بازدید غنی از اسلامآباد در نوامبر 2014، دولت پاکستان درخواست افغانستان را برای تجارت ترانزیتی با هندوستان رد کرد، و کابل نیز از پیشنهادش برای کمک به پاکستان برای اتصال به آسیای مرکزی منصرف شد. هند با اعتراضی رسمی به پروژهی «گذرگاه اقتصادی چین-پاکستان (CPEC)»، آن را مشخصاً یک پروژهی چینی خواند که در مورد آن با هند مشورت نشده بود و ادعا کرد که این مسیر از مناطق موردمناقشه عبور میکند. (CPEC از ولایت گلگت-بلتستان پاکستان میگذرد؛ زمینهایی که پیش از سال 1947 از اموال مهاراجهی کشمیر بودند و هند ادعای مالکیت آنها را دارد.)
هند درحال سرمایهگذاری در جایی دیگر است. این کشور با ایران بر سر یک گذرگاه تجارت و حمل و نقل از بندر چابهار در خلیج عمان، خارج از خلیج فارس و تنگهی هرمز که از سیستان و بلوچستان ایران و افغانستان میگذرد، همکاری میکند. برداشتن تحریمهای آمریکا و شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران برطبق توافقات هستهای، میتواند بودجهی بیشتری را برای سرمایهگذاری در این مسیر آزاد کند و به ایالات متحده نیز امکان سهمگرفتن بدهد. تمام این مسیرها، همراه با راه لاجورد، میتواند به پویایی در منطقهای احیاشده کمک کنند، اما تنها درصورتی که روند صلح با طالبان خطرات سیاسی سرمایهگذاری را کاهش دهد. این امر به آسانی یا خودبخودی اتفاق نخواهد افتاد، اما این این پروژهها انگیزهای برای همکاری ارائه میکنند. طرح «یک کمربند، یک جاده»، که قماری برای چین است، گرایش جدی در پکن ایجاد کرده است تا اطمینان حاصل کند که پاکستان و افغانستان برای پایاندادن به شورش طالبان همکاری میکنند. پروژهی تاپی باعث شده است تا هند، پاکستان، و افغانستان نیز همین کار را انجام دهند. کنار هم قراردادن این پروژهها و اضافهکردن یک پروژهی دیگر، میتواند چهرهی منطقه را تغییر دهد: همانگونه که یک رهبر سیاسی پاکستانی در گفتوگوی غیررسمی در دهلی استدلال کرده است، اتصال CPEC به هندوستان میتواند «واقعاً متحولکننده باشد».
صلح و ثبات در افغانستان، نیازمند حل مناقشهی کشمیر و سایر مشکلات افغانستان-پاکستان ازجمله مسئلهی خط دیورند، مرز میان دو کشور که در 1893 تعیین شد اما افغانستان هرگز نپذیرفت، نیست. اگر بخواهیم دقیقتر صحبت کنیم، چنین حلوفصلهایی ناممکن هستند. اما پاکستان میتواند به «دوست تمام فصلهایش» کشور چین نگاه کند. چین نمونهای از این است که چهگونه میتوان باوجود مناقشات وارد کسبوکار و معامله شد. در اواخر اکتوبر، مرکز همکاریهای بینالمللی دانشگاه نیویورک که من در آن کار میکنم، گزارشی دررابطه با طرح «یک کمربند، یک جاده» به دفتر سازمان ملل چین ارسال کرد. در تاریخ 29 اکتوبر، پس از بررسی نقشهای که ما شامل گزارش کرده بودیم، این دفتر به ما اطلاع داد، «ما نمیتوانیم گزارشی را بپذیریم که در آن تایوان و مینلند در رنگهای مختلف هستند». کمی بیشتر از یک هفته بعد، در 7 نوامبر، رییسجمهور چین، شی جین پینگ و رییسجمهور تایوان ما یینگ جیو، در سنگاپور با هم دست دادند. چین به مهمترین شریک تجاری تایوان تبدیل شد که حدود چهل درصد صادرات، یعنی درحدود صد و سی میلیارد دالر در سال –معادل بیش از یک چهارم تولید ناخالص داخلی تایوان- را دراختیار داشت. چین و تایوان، هیچکدام حرفی از یک چین یا دو چین نگفتند، اما بااینحال هر دو سیاستهایی که برای هر دو طرف سودمند است را دنبال کردند. تاپی، «یک کمربند، یک جاده»، و دیگر پروژههای منطقهای، انگیزههای اقتصادی برای هند و پاکستان فراهم میآورند تا مناقشهی کشمیر را یا به حالت تعلیق درآورند یا محدودکنند. همچنین این پروژهها افغانستان را برای محدودکردن بحثا بر سر خط مرزی 1893 دیورند و کل منطقه را برای همکاری بهمنظور پایاندادن به شورش طالبان تشویق میکنند. علاوه بر منافع قابلملاحظهای که در اقتصاد بهدور از جنگ وجود دارد، بسیاری از افغانها نیازی به چنین انگیزههایی ندارند. همانگونه که جعفر هناد، یکی از گویندگان صدای آمریکا در افغانستان، با انتشار عکسی از پارک تاپی در پل علم، تویت زده است که: مردم لوگر از پروژهی تاپی استقبال میکنند. میتوانید تصور کنید که مردم افغانستان ملتی صلحطلب و خسته از جنگ هستند (People in #Logar welcome #TAPI project. Imagine how #Afghans are #peace-loving nation and sick of wars).
