[su_label]هافینگتون پست/ تام موکایتیس[/su_label]
[su_label]ترجمه/ معصومه عرفانی[/su_label]
مرگ شش سرباز آمریکایی در نزدیکی پایگاه هوایی بگرام در 21 دسامبر، هشدار تلخی بود؛ درحالیکه آمریکاییها در بگرام نگران حضور داعش هستند، طولانیترین جنگ این کشور درحال ورود به پانزدهمین سال آن است، بدون آنکه هیچ چشماندازی برای پایان آن وجود داشته باشد. همچنین در این تراژدی دو حقیقت دیگر فراموششده نیز وجود دارد. اول، واردشدن در یک درگیری، بسیار سادهتر از خارجشدن از آن است. دوم، هزینههای جانی و مالی که جنگهای بزرگ در بر دارند، همواره بهمراتب فراتر از برآوردهای خوشبینانهی رهبران سیاسی بوده است که آن جنگ را آغاز کردهاند. بنابراین، باتوجه به این حملهی اخیر، لازم است که چند سوال مهم را در ذهن داشته باشیم. جنگ برای ما چه هزینهای داشته است؟ ما چهگونه وارد این جنگ شدیم؟ و از همه مهمتر، چهگونه از این جنگ خارج شویم؟
بیش از 2000 نظامی ایالات متحده از زنان و مردان، جانهای خود را در جنگ افغانستان از دست دادهاند. هزاران نفر دیگر زخمی شدهاند، و جراحت تعدادی از آنها تاحدی شدید بوده است که برای تمام عمر خود نیازمند مراقبتهای پزشکی جدی هستند. مالیاتدهندگان آمریکایی بیش از 700 میلیارد دالر در جنگ، و میلیاردها دالر دیگر را برای کمک به افغانستان مصرف کردهاند. بیشتر این مبلغ در اختلاس، فساد و پروژههای ناپایدار بههدر رفته است. اگر هزینههای میراث جنگ (مراقبتهای پزشکی طولانیمدت و مزایای ازکارافتادگی و غیره) را نیز اضافه کنیم، مبلغ نهایی بسیار بالاتر خواهد بود. در دسامبر 2015، زمانی که قرار بود جنگ پایان پذیرد، خبرگزاری «فایننشال تایمز» گزارش داد که جنگ تاکنون 1 تریلیون دالر هزینه داشته است. رنجها و صدمات خانوادهها و دوستان کسانی که در جنگ جانهای خود را از دست داده یا مجروح شدهاند، فراتر از شمارش و جبران خسارت است.
اما از سوی دیگر، این جنگ بهعنوان یکی از توجیهپذیرترین جنگها در تاریخ اخیر آغاز شد. پس از 11 سپتامبر، ایالات متحده پیش از آغاز جنگ، حمایت ناتو و سازمان ملل متحد را بهدست آورد. حتا آن زمان نیز، دولت بوش برای آغاز درگیری عجله نکرد. این دولت به رهبر طالبان ملا محمد عمر، هشدار داد: اسامه بن لادن را به ما تحویل بده یا منتظر حمله باش. ملا عمر از انجام این کار خودداری کرد، و ایالات متحده بهسرعت وارد عمل شد و از نیروهای ویژه که از اتحاد تاجیکهای ضدطالبان شمال حمایت میکردند، بهترین استفاده را کرد. عملیات نظامی در اوایل ماه نوامبر آغاز شد، و تا پایان سال یک دولت موقت در کابل تعیین شده بود.
پس از پیروزی در این جنگ، آمریکا و متحدانش نیاز داشتند تا صلح را حفظ کنند. بااینحال، درطول دوران پس از تهاجم، همهچیز شروع به ازهمپاشیدن کرد. کاخ سفید علاقهای به ماموریت طولانیمدت ملتسازی نشان نداد، مخصوصاً باتوجه به اینکه قصد حمله به عراق را داشت. واشنگتن تأمین امنیت را به نیروهای بینالمللی کمک به امنیت ناتو یا آیساف (ISAF) واگذار کرد، البته با همکاری قابلتوجه آمریکا، و بازسازی را به ادارهی انکشافی ایالات متحده (USAID)، سازمان ملل متحد و سازمانهای بشردوستانه سپرد. تمام آنها بهجز تعداد انگشتشماری از نیروهای نظامی آیساف، تحت قوانین محدودکنندهای فعالیت میکردند و حق شرکت در جنگ با طالبان را نداشتند. افراطگرایان بار دیگر در مناطق قبیلهای فدرال پاکستان، منطقهای خودمختار در امتداد مرز افغانستان، گرد هم آمدند و گروهبندی کردند. آنها با استفاده از فساد، حکومت ضعیف، و استراتژی معیوب جنگی، کنترل بخشهایی از کشور را مجددا بهدست آوردند و در پاییز گذشته نیز شهر قندوز را تصرف کردند.
اگر احیای طالبان آنقدرها بد به نظر نمیرسد، باید گفت که این کشور بار دیگر درحال تبدیلشدن به میدان نبرد گروههای مختلف و قدرتهای خارجی است. داعش چهرهی ناخوشایند خود را در افغانستان نشان داده و حضور خود را گسترش داده است. این گروه افراطی خاورمیانه درحال جذب و استخدام پسران جوان است و حتا میتواند بیشتر از مبلغی که ارتش این کشور به آنها پرداخت میکند، به جنگجویان افغان پیشنهاد دهد- انگیزهای قدرتمند در این کشور فقیر. داعش اگرچه ممکن است نتواند جایگزین طالبان شود، اما خشونتها را در این کشور افزایش خواهد داد. در شمال، جنبش اسلامی ازبکستان دستآوردهایی داشته است و اقلیت تاجیکها که زمانی اتحاد شمال را تشکیل داده بودند، هرگز با حکومت دولت پشتون در کابل از در آشتی وارد نشدند. درهمینحال، روسیه سلاحهای موردنیاز دولت افغانستان را تأمین میکند، همان کاری که در دههی 1980 انجام داد.
مسایل زیادی در اینکه ما چهگونه به وضعیت کنونی رسیدهایم دخیل بودهاند. اکنون، ما چهگونه میتوانیم خود را از این هرجومرج بیرون بکشیم؟ شاید زمان آن رسیده است تا منطقی را که بریتانیا بیش از یک قرن پیش به آن رسیده بود و اتحاد جماهیر شوروی در دههی اخیر جنگ سرد تجربه کرد را به رسمیت بشناسیم. افغانستان، در محدودترین معنای واژهی «دولت» جا میگیرد. گروههای قومی این کشور، که با شبکههای پیچیدهی روابط خانوادگی و قبیلهای درهم تنیدهاند، هرگز عملاً تحت حاکمیت دولت کابل که اقتدار اندکی بر قلمروهای ملی خود دارد، قرار نگرفتهاند. اگر افغانها قادر به متحدشدن در اطراف رهبری که خودشان انتخاب کردهاند نیستند، دشوار است که باور کنیم آنها هرگز از رهبری که دستنشاندهی خارجیها میدانند حمایت کنند. علیرغم تمام کمکها و آموزشهایی که به آنها ارائه شده است، ارتش افغانستان هنوز نمیتواند بدون پشتیبانی ایالات متحده بهطور موثر عمل کند. در سطح محلی، طالبان اغلب نسبت به دولت رسمی، بهتر یا نسبتا بهتر حکومت میکنند.
تمام این فاکتورها نشان میدهند که ممکن است عاقلانهتر باشد که ایالات متحده گزینهی خروج را زودتر از زمان تعیینشده درنظر بگیرد و نه دیرتر. دولت افغانستان ممکن است سقوط کند و چندپارچه شود، که در این صورت، ایالات متحده احتمالا با تاجیکها کار خواهد کرد و مقابله با پشتونها را به پاکستان میسپرد. برقراری ارتباط با هرکسی که در کابل حکومت را در دست دارد، و آنها بهحال خود گذاشتن با شرط اینکه تروریسم صادر نکنند یا به گروههای دیگر اجازه ندهند از خاک آنها عملیات اجرا کنند، احتمالاً تاثیر سودمندتری خواهد داشت. توانایی ایالات متحده برای حمله با stand-off weapons، انگیزهای قوی برای جدیگرفتن این هشدار است. این استراتژی ایدهآل و دلخواه نیست، اما بهتر از هدررفتن زندگیها و سرمایههای بیشتر در جنگی است که هرروز بیشتر به یک هدف تحققنیافتنی و ازدسترفته نزدیک میشود.
