[su_label]منبع: الجزیره /کوین کسمیز[/su_label]
[su_label]مترجم: معصومه عرفانی[/su_label]
کمپ قاچاقبری که میلاد در آنجا منتظر بود، در نقطهای مناسب برای آغاز سفر به جزیرهی لزبوس کشور یونان واقع شده است. این جزیره در موقعیتی است که بین ساحل آن و کمپ، هیچچیزی غیر از 10 کیلومتر دریای باز وجود ندارد که در یک روز آفتابی و روشن، دسترسی به آن بسیار آسان بهنظر میآید.
قاچاقبرها، هر ساعت سه قایق سیاه بادی را که معمولاً تعداد پناهندگانی که در آن سوار میشوند بیش از تعداد ظرفیت است، با سرعت و بااستفاده از تاریکی شب به سمت جزیره میفرستند. تنها در این سال، بیش از 450000 پناهنده از این مسیر به یونان رسیدهاند. روزانه هزاران نفر در ساحل لزبوس پیاده میشوند.
این سفر اغلب با خطر مرگ همراه است. چهارشنبهی هفتهی گذشته حداقل 16 نفر غرق شدند و دهها تن پس از غرق قایقی که بیش از ظرفیت مسافر در آن بوده است، ناپدید شدهاند. بیش از 100 نفر امسال در سفر دریایی ترکیه به یونان جانهایشان را از دست دادهاند.
در آن روز مشخص، تنها چند نفر برای آخرین سفر به سوی اروپا آمادگی میگرفتند. یک ساعت پیش از آن، پولیس ترکیه و گاردهای ساحل در حملهای همآهنگ، تمام کسانی را که نتوانستند بهموقع فرار کنند بازداشت کردند.
چند قایقی که باقی مانده بودند، از سوی پلیس ترکیه پاره شدند تا کسی نتواند از آنها استفاده کند. دهها جلیقهی نجات که در طی آن حمله پاره شده بودند نیز در زیر درختها انباشه شده بودند.
میلاد در حال اشاره به ساحل گفت: «وقتی آنها رسیدند ما فرار کردیم و پنهان شدیم. قایق پولیس مرزی از آن طرف آمد».

افرادی که موفق شده بودند فرار کنند –پناهندگان فلسطینی، سوری و افغانستانی-، همه وحشتزده، خسته و نامطمئن از قدم بعدی خود بودند. اما علیرغم این خطرات، پناهندگان درنهایت بازگشتند تا «چیزی برای خوردن پیدا کنند».
میلاد، یک پناهندهی هزارهی 19 ساله از افغانستان، باوجود رفتار گرم و اشتیاق برای گفتوگو به زبان انگلیسی که تقریباً بر آن تسلط کامل داشت، در مورد فاشکردن اطلاعات شخصیاش –چه کسی است و از کجا آمده است- مردد بود.
میلاد، ایستاده در بیشهی زیتونی در شمالغربی ترکیه که تبدیل به کمپ قاچاقچیها شده بود و در سرمای غروب آن روز، درنهایت از تجربههایش که حتا باعث شده بودند او تمایلی به فاشکردن نامش نداشته باشد صحبت کرد.
داستان او، پیچیده و طولانی است. هزارهها یک گروه قومی شیعه و فارسی زبان هستند که عمدتاً در افغانستان و پاکستان زندگی میکنند.
آنها بهشکل گسترده بهدلیل تفاوتهای قومی و دینیشان مورد اذیت و آزار قرار میگیرند. حتا در میان دیگر گروههای شیعه، ویژگیهای آسیایی آنها اغلب بهعنوان بهانهای برای انکار حقوق آنها بهعنوان مهاجمان «مغول» استفاده میشود.
آنها نه تنها از سوی طالبان و دولت اسلامی عراق و شام (داعش) با خشونت مواجه میشوند، بلکه گروههای قومی دیگر نیز در افغانستان و پاکستان، دشمنی دیرینه و رفتارهای تبعیضآمیزی نسبت به آنها نشان میدهند.
تا دههی 1970 بر اساس قوانین افغانستان هزارهها از رسیدن به مقامات دولتی، ورود به دانشگاه یا داشتن جایگاه اجتماعی محروم بودند. وضعیت آنها براساس قوانین طالبان کمی بهتر بود.
در دولت رییسجمهور سابق افغانستان حامد کرزی –و در طی شکلگیری دولت جدید به رهبری اشرف غنی-، هزارهها برای پایان دادن به تبعیضهای فرقهای و قومی متحدی یافته بودند.
در انتخابات سال 2010، آنها دستآوردهای بسیار زیادی داشتند. علیرغم اینکه تخمین زده میشود هزارهها تنها حدود 9 درصد جمعیت را تشکیل میدهند، آنها 20 درصد کرسیهای پارلمان را به دست آورده بودند. در انتصابهای دولت کرزی نیز جایگاههای خوبی داشتند.
85 درصد هزارهها در انتخابات رای دادهاند که این رقم قابلملاحظهای است. همچنین بهدلیل تاکید بر اهمیت آموزش و تحصیلات، هزارهها تبدیل به یک نیروی سیاسی در افغانستان شدهاند.
اما این دستآوردها از سوی دیگر گروهها –بهویژه اقوام پرجمعیت و قدرتمند پشتون و تاجیک- بهعنوان خطر دیده شده و منجر به آغاز چرخهی تازهای از خشونتها در افغانستان و پاکستان شدند.
مردم هزاره اکنون نگران این هستند که با خروج نیروهای ناتو، تمام حمایتهای قانونی که هزارهها در افغانستان از آن برخوردار بودند، درحال فروپاشی است.
این مسئله باعث شده است تا صدها هزار نفر از هزارهها سفر خطرناک را از کشور خود برای یافتن پناهی در اروپا آغاز کنند.
میلاد که پسری تحصیلکرده و باهوش است، نمادی از هزارههایی است که در طول مسیر قاچاقچیان در ترکیه، یونان و بالکان سفر میکنند.
بسیاری از آنها درحال فرار از فقر خردکننده و آزار و اذیت شدیدی هستند که در وطن خود با آن روبهرو میشوند. اما تقریباً اکثر هزارههایی که به اروپا سفر میکنند همه مردان جوان مجردی هستند که بهدنبال تحصیلات هستند.
سهمیههای قومی در سیستم دولت، ارتش و مکاتب قرار بود منجر به توزیع مساوی انتصابها در دانشگاهها و دولت شود. درعوض، هزارهها قربانی موفقیت خودشان شدند.
میلاد گفت باوجود موفقیت آنها در تحصیلات، «تمام جایگاهها برای پشتونها و تاجیکها است».
برای بسیاری از هزارهها، ترک افغانستان یک تصمیم خانوادگی است. فقر هزارهها به این معناست که هر خانواده تنها پول کافی برای فرستادن یک عضو خانواده دارند که معمولاً فرزند پسر ارشد است –کسیکه احتمال موفقیتش در سفر به اروپا بیشتر است.
در بندز لزبوس، محمد رضا از مشکلاتی که برای رسیدن به خاک اروپا با آن مواجه شده بود صحبت میکرد. این پسر 18 ساله گفت: «تمام خانوادهام با آمدن من به اینجا موافق بودند».
خانوادهی او بهعنوان پناهنده در ایران زندگی میکنند و با تبعیض مداوم از سوی دولت و دیگر پناهندگان مواجه هستند. آنها تصمیم گرفتند محمدرضا را به اروپا بفرستند که در نهایت به نفع تمام آنها تمام میشود.
رضا که خوشپوش و مرتب بود، از رنجهای خود در طی سفر برای رسیدن به لزبوس تعریف میکرد که برای تمام پناهندگان عادی است.
رضا گفت: «ما از تهران تا مرز ایران و ترکیه را با یک وانت آمدیم. ظرفیت وانت ده نفر بود و برای حیوانات و گوسفندان استفاده میشد و ما 25 یا 26 نفر بودیم». پس از آن، این گروه برای 20 ساعت از کوهی بالا رفته بودند تا به ترکیه برسند؛ جایی که قاچاقبرها قایقها را همآهنگ کرده بودند.
رضا توضیح داد: «ظرفیت قایق 25 تا 30 نفر بود. ما در قایق 49 نفر بودیم… کشتی ما پر از آب شده بود و بعد از اینکه آب و سوخت با هم مخلوط شدند، موتور قایق را از دست دادیم».
پولیس ترکیه قایق آنها را دیده بود ولی از جایی که به آب یونان رسیده بودند، آنها را نجات نداده بود.
رضا گفت: «ما پرچم تکان میدادیم، چراغ روشن میکردیم و سروصدا میکردیم اما آنها اهمیتی ندادند». مردم درنهایت تصمیم گرفتند که با دست پارو بزنند و خوشبختانه پس از چند ساعت به زمین رسیدند.
علی، یکی دیگر از جوانان هزارهای که به لزبوس وارد شده است درمورد دلیل آمدنش به این سفر خطرناک به سوی اروپا توضیح داد.
علی گفت: «خانوادهام نمیدانند من اینجا هستم… من به آنها گفتم که برای یک ماه به ولایت دیگری میروم. آنها نمیدانند که من اکنون در اروپا هستم. زمانی که من به مقصد رسیدم، به آنها زنگ میزنم و میگویم».
علی گفت یکی از دلایل او برای ترک وطن، احساس منفی به مردم خودش بوده است: «آنجا همهچیز درمورد سیاست است. آنها نمیتوانند ما را بهعنوان یک انسان بپذیرند. آنها فکر میکنند که هزارهها مسلمان نیستند. این درست نیست. زمانی که شخصی (از هزارهها) به اهداف خود میرسد، دیگران با هزارهخواندن تلاش میکنند به آنها توهین کنند».
در کشوری که حتا نام آنها نیز یک لکهی ننگ است، تعداد اندکی از هزارهها آیندهای برای خود و فرزندانشان در افغانستان میبینند.
علیرغم عبور از این مسیر و رسیدن به اتحادیهی اروپا، تعداد کمی از مردم هزاره احساس شادی میکنند فقط به آرامش میرسند. حتا همان زمان نیز آنها اغلب خیلی زود متوجه میشوند که سفرشان هنوز هم به پایان نرسیده است.




سوریه کشور آرام بود مردم از زندگی خود خوش و راضی بودند مردم مصروف کار های عادی روزمره خود بودند مشکلات جدی با دولت و نظام نداشتند.اماکشور های غربی در راس امریکا با مصارف پول های مزدوران خود مانند عربستان سعودی و قطر و امارات متحده نظر به دلایل سیاسی خصوصأ اسراهیل شروع به تخریب و نظام دولتی سوریه شروع کردند نفاق و جنک های داخلی را عمدأ در بین مردم دامن زدند. مردم شریف سوریه را جبرأ مهاجر در بدر خاک بسر ساختند کشور سوریه را پارچه پارچه شد. چه جنایت این سعودی خبیث نبود که در حق زنان حتی دختران خورد سال سوری به سن قانونی خود نرسیدن درین قرن بیست و یکم خلاف تام موازین حقوق بشر و اسلام انجام دادند زنان را مورد تجاوز جنسی قرار دادند دختران را به پنجاه و صد دالر برای خوش گذاری خود این سعودی نا مسلمان از دلال ها مانند برده می خریدن چندی استفاده جنسی میکردند دوباره رها میکردند. اینست چهره کثیف مسلمانان نمای سعودی قطر امارات متحده غلامان غرب.
درین اواخر به اساس در خواست حکومت سوریه پوتین به خاطر خدمت بشر دوستانه کمک به مردم سوریه رعایت موافقتنامه که بین دولت سوریه و کشور شوروی قبلا امضا شده بود. بمبارد ساحات تحت تصرف تروریست ها همه افراد یاغی لچک زیر دار گریختگی عاق پدر ومادر توسط سعودی ها با پرداخت پول از همه نقاط جهان به خاطر تخریب سوریه و تطبیق پلان امریکا جمع شده بودند.طیارات شوروی در مدت یکماه یکهزار سیصد مرتبه مواضع شان بمبارد کرد تروریست ها تاب مقاومت نیاوردند اکثریت شان مردار شدند یک عده شان به یمن فرار داده شد. این زدند پوتین رهیس جمهور امریکااوباما را از خواب گران وغفلت بیدار کرد چهره حقیقی امریکابه جهان روشن شد. اکثریت کشور های کم کم از امریکا شروع به دوری گرفتن کردند چون دوست صادق نیست. حتی بالای کشور ما عمل پوتین در سوریه تاثیر مثبت را ببار آورد اوباما باین سیاست غلط خود از طرف سیاسیون امریکا شدیدأ مورد انتقاد قرار گرفت چون امریکا با کشور ما پیمان امنیتی امضا کرده قبلا مردم مااز دو روی امریکا دل سرد بودند. دولت و مردم افغانستان درک کردند امریکا دوستی ظاهری دارد و به تعهد های خود چندان پابند نیست وکلا شورا از دولت تقاضا کرد تا در پیمان امنیتی باز نگری کند چرا در مدت چهارده سال کاری زیر بنایی به افغانستان انجام نداده تجهزات صقیل و طیارات نظامی بدرد خور بما نداد تجیهزات صقیل را از افغانستان خارج کرد خلاف تقاضاو خواست دولت و مردم به دشمن ما یعنی پاکستان تسلیم دادند. در حالیکه ما اشد ضرورت داریم بار ها از ایشان تقاضا شده بوداما جواب رد دادند. مجبورأ محترم معاون صاحب اول رهیس جمهور از شوروی تقاضاکرد تا طیارات جنگی و دافع هوا به دولت افغانستان کمک کنند منتظر ایم امریکا چه کاری انجام میدهد واقعا در پیمان و تعهد کرده وفا دار است یانه گرچه اقدام پوتین در سوریه و فشار پارلمان امریکا اوباما را از خواب گران بیدار کرده درین روز ها کمی محسوس میشود در بعضی ساحات کمی کمک شروع کرده وعده داده. اما کشور مابه سلاح ثقیل دافع هواهی و طیارات نظامی جنگی مدرن روز اشدی ضرورت دارد باید بدهد چرا در زمان کرزی چند طیاره کهنه از جنک دوم جهانی را بگفته کرزی بمبیرک را بما داده بود که غال مغل کرزی هم بر آمد کهنه فرسوده به حدی بود به سختی خود را تا میدان کابل مثل مریض علاج نا پذیر رساند بود شرم به امریکا است باین سیاست دو روی و خیانتش یک آهن پاره بیش نیست بماداده. ثابت شد امریکادر تعهدات خود از چل نیرنک کار میکرد به دولت و مردم افغانستان ثابت شد امریکا دوست راستین مردم افغانستان نیست در عهد و قول خود وفا دار ثابت قدم نیست. زدن پوتین در سوریه امریکا را خوب تکان داده باز منتظریم چه کاری عملی و زیر بنای بمامیکند یا خیر. بایددولت و مردم دقیقا متوجه و مراقب کاری عملی امریکا باشند. حاجی صبور