ظهور داعش – بخش بیست و نهم

اطلاعات روز

پاتریک کاکبرین

ترجمه حکمت مانا

بخش بیست‌ونهم

رهبران شیعه، به چندین فتوا اشاره می‌کنند که توسط روحانیان سعودی صادر شده و آنان را غیرمسلمان می‌خوانند. یکی از این فتواها می‌گوید: «قرابت و نزدیکی میان شیعه و سنی، مثل نزدیکی میان اسلام و مسیحیت است».

پیروان وهابیت، کلیساهای مسیحیان را به‌خاطر عکس‌های عیسی مسیح و مادرش و استفاده از صلیب، مکان‌های بت‌پرستی و شرک می‌دانند و بر این باورند که این نشانه‌ها به این معناست که آن‌ها خدای واحدی را عبادت نمی‌کنند. این نگاه، محدود به عربستان نیست: در بحرین، هفتاد و یک روحانی سنی، از دولت خواستند اجازه‌ی ساخت یک کلیسا را که قرار بود اعمار شود، پس بگیرد. وقتی خانواده‌ی سلطنتی آل خلیفه، تظاهرات دموکراسی‌خواهان را که در سال 2011، توسط اکثریت شیعه به‌راه انداخته شده بود، سرکوب کرد، نیروهای امنیتی، در قدم اول چندین مسجد و زیارت و مقبره‌ی مردان مقدس شیعیان را به این بهانه که اجازه‌ی ساخت رسمی ندارند، ویران کرد.

وهابی‌شدن جریانِ اصلی اسلام سنی، یکی از خطرناک‌ترین تحولات عصر ما است. به گفته‌ی علی علوی، تاریخ‌نگار و کارشناس جریان‌های فرقه‌گرا، «در کشورهای اسلامی، یکی پس از دیگری، سنی‌ها به سوی عقاید وهابی گرایش می‌یابند که در ابتدا دیدگاه دینی آن‌ها نبوده است». یکی از عوامل تاثیرگذار در ظهور وهابی‌گری، قدرت اقتصادی و سیاسی عربستان سعودی است. به گفته‌ی دکتر علوی، «اگر مثلا یک مسلمان مؤمن بخواهد در بنگلادیش مدرسه‌ای دینی تاسیس کند، غیر از عربستان جای دیگری را ندارد که به او بیست هزار پوند بدهد». اما اگر همان آدم با وهابی‌گری مخالفت کند، باید «با منابعی محدود مبارزه کند». نتیجه این شده است که تنش‌های فرقه‌ای که در آن شیعه‌ها نامسلمان خوانده شده و غیرمسلمانان مجبور به ترک سرزمین خود می‌شوند، عمیق‌تر شود. همین اکنون نیز، سوریه و عراق از مسیحیان خالی شده است، مردمی که برای حدود دو هزار سال در این کشورها زندگی کرده‌اند.

دکتر علوی می‌گوید، این تصور خامی است که گمان کنیم اقلیت‌های شیعه در کشورهایی مانند مصر و مالزی، مورد قهر اکثریت سنی‌ها واقع نشده‌اند، اما بااین‌حال، آن‌ها فقط در این اواخر مورد تعقیب و آزار و اذیت قرار گرفته‌اند. به قول او، امروزه، شیعه‌های زیادی با حسی مملو از ترس نابودی زندگی می‌کنند، «مانند یهودی‌ها در آلمان، در سال‌های 1935». شیعه‌ها نیز، با روشی شبیه به تبلیغات یهودستیزانه‌ی اروپا در طول تاریخ، به‌خاطر آیین‌ها و مناسک خود مورد تحقیر و آزار قرار می‌گیرند. در روستایی در نزدیکی قاهره در سال 2013، چهار مرد شیعه در حال انجام مراسم مذهبی معمول در خانه، توسط اوباش‌ها به قتل رسیدند.

دکتر علوی می‌گوید: «وهابی‌ها، تمامی آموزه‌های اسلامی در هزار و چهارصد سال اخیر را رد می‌کنند». ایدئولوژی جنبش‌های شبه‌القاعده در سویه و عراق، با ایدئولوژی‌های وهابی یکی نیست، اما عقاید آن‌ها شبیه به هم است و تنها افراطی‌تر شده است. به‌طورمثال، بین وهابی‌ها بحث‌های زیادی وجود دارد بر سر درستی و نادرستی کف‌زدن، و نیز سر این‌که آیا باید به زن‌ها اجازه‌ی پوشیدن سینه‌بند داده شود یا خیر. شورشیان در عراق و سوریه، دقیقا مانند بوکوحرام در نیجریه، هیچ مانع مذهبی در این نمی‌بینند که زنان به‌عنوان غنایم جنگی به بردگی گرفته شوند.

نشانه‌های پشیمانی حاکمان عربستان به‌خاطر حمایت‌های فوق‌العاده از جهادی‌ها برای سرنگونی بشار اسد، اندک اندک پدیدار می‌شود. به‌عنوان مثال، در اوایل 2014، از وزیر خارجه‌ی ایران خواسته شد از عربستان دیدار کند. اما شاید دیگر خیلی دیر شده است. به احتمال زیاد، جهادی‌ها این را یک خیانت تلقی می‌کنند که عربستان -کشوری که زمانی، سوریه‌ی اسد را مظهر تمام شرارت‌ها تلقی می‌کرد-، حالا خودشان را تهدید می‌کند که اگر به کشور برگردند، زندانی و مجازات خواهند شد.

هشتم

شیفتگی با خشونت

در تمام چهار جنگی که در دوازده سال گذشته، در افغانستان، عراق، لیبی و سوریه در گرفته است، دخالت آشکار و غیرآشکار مستقیم خارجی درمیان بوده است. در تمام موارد، دخالت خارجی، اختلاف و نزاع‌های موجود را شدت بخشیده و طرف‌های متخاصم را به سوی جنگ داخلی پیش رانده است. در هر چهار کشور، تمام یا بخش مهمی از مخالفین، جنگ‌جویان سرسخت جهادی بوده‌اند. مسایل واقعی هرچه بوده، این دخالت‌ها از سوی سیاست‌مداران، از اساس، انسان‌دوستانه و در حمایت از نیروهای مردمی علیه دیکتاتوری‌ها و دولت‌های سرکوب‌گر عنوان شده‌‌اند. باوجود موفقیت‌های نظامی، در هیچ‌یک از این کشورها، مخالفین و حامیان آن‌ها، نتوانسته‌اند قدرت را کاملا در دست بگیرند و دولت‌های باثباتی به‌وجود بیاورند.

یک شباهت دیگر نیز این چهار جنگ را به هم می‌رساند: بیشتر از عموم جنگ‌های نظامی، این‌ها جنگ‌های تبلیغاتی بوده‌اند که در آن، روزنامه‌ها، تلویزیون‌ها، رادیوها و خبرنگاران، نقش اصلی را بازی کرده‌اند. در هر جنگی، بین آن‌چه در عمل رخ می‌دهد و آن‌چه خبرنگاران از آن گزارش می‌دهند، تفاوت وجود دارد. اما در این چهار جنگ، دنیای خارج، حتا درمورد برنده‌ها و بازنده‌ها نیز، تصویرهای دروغین و اشتباه دریافت کرده است.

در سال 2001، گزارش‌های جنگ افغانستان این تصور را به‌وجود آورد که طالبان، به‌طور مطلق شکست خورده‌اند، باوجود این‌که مبارزه‌ی کمی صورت گرفته بود. در سال 2003، در غرب تصوری وجود داشت که گویا نیروهای صدام حسین متلاشی شده‌اند، درحالی‌که ارتش عراق، ازجمله قطعات گارد ویژه‌ی جمهوری، به‌سادگی منحل شده و به خانه رفته بودند. در سال 2011، در لیبی، تلویزیون‌ها تصویر جنگ‌جویان ملیشه‌ای را با ماشین‌هایی که روی آن‌ها مسلسل‌های سنگین نصب بود نشان می‌داد که به‌سوی دشمن درحال پیش‌روی هستند، درحالی‌که معمر قذافی توسط حملات هوایی ناتو سقوط کرد و این ملیشه‌ها نقش بسیار کمی در آن داشتند. در سوریه، در سال‌های 2011 و 2012، خبرنگاران و رهبران خارجی، دایم پیش‌بینی می‌کردند که بشار اسد قطعا شکست خواهد خورد.

این سوءتفسیرها، توضیح می‌دهند که ما چرا در این جنگ‌ها پیوسته غافل‌گیر و شگفت زده می‌شویم: طالبان در ۲۰۰۶ برگشتند، زیرا به آن خوبی که بقیه‌ی دنیا تصور می‌کردند، شکست نخورده بودند. در اواخر 2001، من می‌توانستم با آرامش خاطر، از کابل تا قندهار را با موتر خودم بروم اما وقتی می‌خواستم همین کار را در 2011 امتحان کنم، جرات نکردم از آخرین پوسته‌ی پولیس در حومه‌ی شهر کابل، پیش‌تر بروم. دو سال قبل در طرابلس (پایتخت لیبی)، هوتل‌ها پر بودند از خبرنگارانی که سقوط قذافی و پیروزی ملیشه‌ها را پوشش می‌دادند؛ اما هنوز حاکمیت دولت شکل نگرفته است. لیبی، صادرات نفتی‌اش را در تابستان 2013، تقریبا به‌صورت کامل قطع کرده بود، زیرا بندر اصلی کشور در مدیترانه، در یک درگیری میان شبه‌نظامیان، سقوط کرده بود. علی زیدان، نخست‌وزیر جدید لیبی، تهدید کرده بود که تانکرهای نفتی ملیشه‌ها را که در بازار سیاه به فروش می‌رسد، «از هوا و زمین» بمباران خواهد کرد. اما خود او، خیلی زود مجبور به فرار از کشور شد.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه