پاتریک کاکبرین
ترجمه حکمت مانا
بخش بیستوهفتم
هفتم
آیا عربستان درصدد عقبنشینی است؟
یک ویدیوی پنج دقیقهای -که توسط داعش ساخته شده است-، پنج جنگجو را نشان میدهد که سه کامیون بزرگ را در شاهراه سوریه و عراق متوقف کردهاند. یک مرد ریشدار، چند راننده را که با ترس و نگرانی جلوی آن ایستادهاند، بازرسی میکنند.
آن مرد با لحنی تهدیدآمیز میپرسد: «شما همه شیعه هستید؟»
یکی از رانندهها با صدایی آرام و حاکی از نومیدی میگوید: «نه، ما سنی هستیم. از حمص. خدا شما را پیروز کند.»
رانندهای دیگر با التماس میگوید: «ما فقط میخواهیم زندگی خود را پیش ببریم. ما اینجاییم و فقط برای کسب یک روزی بخورونمیر زندگی میکنیم». سپس، سرباز داعش برای اینکه امتحان کند آنها سنی هستند یا نه، میپرسد «روزی چند بار نماز میخوانید؟». جواب: بعضی سه بار و بعضی پنج بار. سرباز که حالا چند جنگجوی دیگر نیز کنارش آمدهاند، با قهر میپرسد: «علویها با آبروی سوریه چه میکنند؟ آنها به زنها تجاوز میکنند و مسلمانها را میکشند. از حرفهای شما معلوم میشود که شما هم مشرک هستید». سپس هر سه راننده به کنار جاده برده شده و گلولهباران میشوند.
مخالفین مسلح در سوریه و عراق، تحت تسلط جهادیهای سَلَفی که جنگجویانی متعهد به «جهاد» هستند قرار گرفته است. کسانی که رانندگان غیرسنی را در مسیر دمشق-بغداد کشتند، نمونهای تمام و کمال از این مسئله هستند. شاید برای دولتهای غربی اهمیتی ندارد که تعداد زیادی از شیعهها همهروزه در سوریه و عراق و پاکستان کشته میشوند. اما آنها متوجه هستند که جنبشهای سنی، با عقایدی شبیه القاعدهی اسامه بن لادن، امروزه پایگاهی در عراق و سوریه دارند که بسیار بزرگتر از هر چیزی است که آنها قبل از یازده سپتامبر در زیر سلطهی طالبان در افغانستان داشتند.
این تظاهر که ارتش آزاد سوریه -که از حمایت غرب برخوردار بوده و سکولار خوانده شده است-، رهبری جنگ برای سرنگونی بشار اسد را دارد، سرانجام در دسامبر 2013 که جهادیها انبار مهمات آنها را تصرف کرده و فرماندهانش را کشتند، از بین رفت. عربستان سعودی، مشخصا در تفوق جهادیها در جنبش اپوزیسیون، دخالت داشت. عربستان، نقش تمویلکنندهی اصلی شورشیان سوریه را، در تابستان 2013، از قطر گرفت. اما دخالت عربستان سعودی، بسیار بیشتر و درازمدتتر از آن است که محدود به افزایش کمکهای مالی باشد. شمار جنگجویانی که از عربستان به سوریه میآیند، بسیار بیشتر از هر کشور دیگر است.
واعظان عربستان سعودی، با حرارت تمام، از کشورها و افراد داوطلب میخواستند در مداخلهی نظامی علیه اسد شرکت کنند. عقاید وهابی، نسخهی تنگنظرانهی اسلام عربستان سعودی، که به شکل خاصی توسط سیستم قضایی و آموزشی عربستان پذیرفته شده است، تفاوت چندانی با عقاید القاعده و دیگر گروههای جهادی سلفی در خاورمیانه ندارد. وهابیگری، دیگر انواع باورهای عبادی اسلامی را بههمراه عقاید غیرمسلمانان، بهکلی رد میکند، شیعهگری را کفر میداند و در پی از میانبردن آن است. این بسیار شبیه به همان کاری است کاتولیکهای رُمی میخواستند در دورهی اصلاحات دینی، با پروتستانیسم بکنند.
شکی نیست که تبلیغات و پروپاگندهای وهابیها که حمایت مالی خوبی دارد، در عمیقشدن نزاع خشن میان سنی و شیعه نقش داشته است. یک تحقیق که از سوی ادارهی کل سیاستهای خارجی پارلمان اروپا در سال 2013 انجام شده است، از «دخالت سَلَفیگری/وهابیگری در کمک و حمایت از گروههای شورشی در سراسر دنیا» یاد میکند و میگوید «عربستان سعودی، از دههی 1980 تاکنون، یکی از تمویلکنندگان اصلی سازمانهای تروریستی و شورشی بوده است». این گزارش اضافه میکند که عربستان سعودی، 10 بیلیون دالر برای توسعهی برنامهی وهابیگری مصرف کرده است. همچنین در این گزارش پیشبینی شده است که شمار جنگجویان جهادی تعلیمیافته، در آینده افزایش خواهد یافت.
بنیاد مخالفت عربستان سعودی با مذهب و کیش شیعه، به اتحاد آل سعود با وهابیها در قرن هجده میلادی میرسد. اما تاریخ مهم در توسعهی جنبشهای جهادی بهعنوان بازیگران سیاسی، سال 1979 است؛ زمانی که افغانستان توسط شوروی اشغال شد و در ایران، آیتالله خمینی، درنتیجهی انقلاب اسلامی، روحانیت شیعه را بنا نهاد.
در دههی 1980 میلادی، اتحادی میان عربستان سعودی، پاکستان (یا بهتر است بگویم ارتش پاکستان)، و آمریکا بهوجود آمد که اتحادی فوقالعاده بادوام ظاهر شده است. عربستان سعودی و این اتحاد، یکی از زمینههای اصلی نفوذ آمریکا در منطقه است. بهاینترتیب، عربستان و آمریکا، زمینهای را بهوجود آوردند که در آن، تخم جنبشهای جهادی که القاعدهی اسامه بن لادن از آن بیرون آمد، در منطقه پراکنده شد.
شوک یازده سپتامبر، «لحظه»ای را در آمریکا بهوجود آورد که در آن، میشد از هراس و ذهنیت عمومی، برای بهاجرادرآورن یک آجندای ازپیشموجودِ «نو-محافظهکار»، از طریق هدف قراردادن صدام حسین و اشغال عراق، استفاده کرد. دلیل مجازاتکردن مظنونان القاعده به روش «واتر بوردینگ» یا القای حس خفگی، این بود که از آنها اعترافاتی بگیرند که حاکی از مداخلهی عراق در حملههای یازده سپتامبر باشد و نه عربستان سعودی.
گزارش کمیسیون یازده سپتامبر، عربستان سعودی را بهعنوان منبع مالی اصلی القاعده شناسایی کرد، اما هیچ اقدامی بر مبنای این گزارش انجام نشد. شش سال پس از حملههای یازده سپتامبر، در اوج تنشهای نظامی در عراق در سال 2007، استوارت لیوی معاون وزیر خزانهداری آمریکا که مسئول نظارت و جلوگیری از تامین مالی تروریستان بود، به شبکهی خبری ای.بی.سی گفت: وقتی داستان به القاعده میرسد، «اگر قرار باشد من بر کشوری انگشت بگذارم و تامین مالی از همان کشور را قطع کنم، آن کشور عربستان سعودی خواهد بود». او اضافه کرد که حتا یک نفر از کسانی که توسط آمریکا و سازمان ملل، محکوم به حمایت مالی از تروریستان شدهاند از سوی عربها تحت تعقیب قرار نگرفتند.
باوجود اینهمه شکایت و ناامیدی از همکارینکردن عربستان، در چند سال بعد نیز تغییر زیادی بهوجود نیامد. چنانچه قبلا نیز یادآوری شد، در سندی افشاشده توسط ویکیلیکس در دسامبر 2009، وزیر خارجهی آمریکا، هیلاری کلینتون، مینویسد: «عربستان سعودی، هنوز یکی از زمینههای اصلی تامین مالی گروههای تروریستی القاعده، طالبان، لشکر طیبه و دیگران است». او شکایت کرده بود که باوجود اقدام عربستان علیه القاعده، این اقدامات تماما متوجه فعالیتهای القاعده در داخل عربستان بوده است و نه علیه فعالیتهای این گروه در بیرون.
نکتهی بسیار مهم دیگر که ازطریق اسناد و مکاتبات افشاشدهی دیپلماتهای آمریکایی آشکار میشود، این است که عربستان، اولویت جدی به جنگ علیه اهل تشیع و کیش شیعه میدهد. بهعنوان نمونه، پاکستان را در نظر بگیرید، یک دیپلمات بلندپایهی عربستان، درمورد این کشور میگوید: «ما در پاکستان، تنها یک ناظر بیطرف نیستیم؛ یک اشتراککنندهی فعال هستیم». تعجبی ندارد؛ پاکستان یکی از نزدیکترین متحدین مسلمان عربستان است. این را هم باید اضافه کرد که پیش از یازده سپتامبر، تنها عربستان، پاکستان و امارات، دولت طالبان در افغانستان را بهصورت رسمی پذیرفته بودند.
