نویسنده: ماروینگ جی. وینباوم
ترجمه: جواد زاولستانی
منبع: فارن پالیسی
ویژگی اصلی سیاست خارجی اشرف غنی از زمان رسیدن به قدرت از سرگیری روابط با پاکستان بودهاست. حرکت سازشجویانهی او با پاکستان به مثابه کلیدی برای آغاز روند صلح با طالبان نگریسته میشد. در دیدگاه استراتژیک غنی تأمین آیندهی افغانستان از طریق همکاریهای اقتصادی و سیاسی منطقهای نیز حیاتی دانسته میشد. به جای آن، افغانستان و پاکستان اکنون در مسیری حرکت میکنند که تهدید آن وجود دارد که روابط دو کشور را تا سطحی پایین بیاورد که در بیشتر از دو دههی اخیر مشاهده نشدهاست. اگر چنین ادامه یابد، خود همین حکومت وحدت ملی و دولت افغانستان با خطر مواجه خواهد شد.
این روابط پس از فروریختن سه افسانهی مرتبط با هم سیر نزولی گرفته است، افسانههایی که هم در نزد حکومت افغانستان و هم در نزد متحدان امریکایی و اروپاییاش وجود داشتند. افسانهی نخست این بود که بحران افغانستان در نتیجهی یک توافق سیاسی که اعضای شورش در آن سهم گرفته بتوانند، حل خواهد شد. افسانهی دوم، طالبان را ملیگرا و یک گروه منسجم و دارای سلسله مراتب نشان میداد. افسانهی سوم مبتنی بر این نظر بود که دههها شک و بیاعتمادی بین افغانستان و پاکستان میتواند از طریق دپلوماسی دوراندیشانه و قاطع رفع گردد. همهی اینها افسانه بودند. اما به این دلیل همچنان ادامه داشت که این خیالپردازیها راحت و مناسب حال بودند.
رهبران افغانستان و نیز مردم و مقامهای خسته از جنگ امریکا و اروپا با یک بحران رامنشدنی مواجه بودند که پیروزی آشکار نظامی در آن به چشم نمیآمد. آنها میخواستند این را باور کنند که رسیدن به یک توافق سیاسی با طالبان جنگ را پایان خواهد بخشید. این سبب شد که شریکان و حامیان نظامی حکومت افغانستان راهی برای پا پس کشیدنشان پیدا کنند. آنها میتوانستند در افغانستان همچنان فعال بمانند و اکثر دستآوردهای افغانستان از سال 2001 بدینسو را حفظ کنند. فرض بر این بود که طالبان خسته و ناتوان شدهاند و رهبران این گروه به این نتیجه رسیدهاند که تسخیر کشور مانند دههی 1990 برای آنان ناممکن است و یک معاملهی بزرگ برای شریک ساختن معنادار قدرت میتواند برای آنان جذاب باشد. یک حکومت انتخابی مردمی و با یک نیرویی 350 هزار نفری که حمایت بینالمللی را با خود داشته باشد، طالبان را به این نتیجه خواهد رساند که دیگر نمیتوانند مراکز شهرهای مهم را به دست آورند.
این نیز لازم بود که دیده شود آیا شورای رهبری طالبان (شورای کویته) صلاحیت مذاکره دربارهی یک توافق وسیع صلح را دارد؟ شکافها در داخل این گروه به این دلیل دستکم گرفته میشد که در نهایت همهی اعضای گروه به رهبر معنویشان، ملا عمر، وفادار بودند و با آنکه دستی در فرماندهی طالبان نداشت، حرف نهایی را میزد. با وجود پیوندهای آشکار طالبان با القاعده و سازمانهای جهادی پاکستانی، کارآمدتر آن بود که طالبان را گروهی نشان داد که خواستهایشان را در سطح ملی مطرح میکنند و مطالبات ایدیولوژیک ندارند و بنابراین، احتمال دارد به توافقی راضی گردند و قانون اساسی افغانستان هم حفظ شود.
افسانهی سوم باعث میشد که باور شود که رهبری نظامی و غیرنظامی پاکستان به این نتیجه رسیدهاند که منافع پاکستان توسط یک افغانستان باثبات و متحد به رهبری اشرف غنی بهتر تأمین میشود و نیز شاید تمایل داشته باشند که از استراتژی حمایت از طالبان به مثابه نیروی مانع چندچارچهشدن افغانستان دست بردارند. این نیز به موقع به نظر میرسید که تصور میکردیم که غنی با اعتماد بنفسش از طریق دپلوماسی شخصی میتواند پاکستان را قناعت دهد که طالبان را کنترل کند و در کمال ناباوری و شکاکیت مردم افغانستان، با پاکستان راه سازش در پیش گیرد.
اما همهی این افسانهها فروریختند. تقریبا هشت ماه تلاش برای بهبود روابط با پاکستان در ماه می ناگهان پایان یافت. افشاشدن امضای مخفیانهی توافقنامهی همکاری استخباراتی میان پاکستان و افغانستان سبب اعتراض خشمآلود شد و غنی و مشاورانش را غافلگیر کرد. او فورا مجبور شد که به عقب پا بزند و برای آرام کردن احساسات مردم، غنی ضد پاکستان شد و از آن کشور خواست که در برابر طالبان اقدامهای جدی رویدست گیرد.
در آن وقت پاکستان مسئول سلسلهای از حملههای تروریستی بر کابل و جاهای دیگر دانسته میشد که در ماه جون آغاز گردیدهبودند. و در ماه جولای، آشکارشدن مرگ ملا عمر، شکافها و جناحبندیهای داخل طالبان را آشکار ساخت و گروههای ناراضی را تقویت کرد. بعضی از آنان به گروه تازه ظهور دولت اسلامی (داعش) پیوستند. همهی آنها ادامهی جهاد را بر صلح ترجیح میدهند. اکنون روابط افغانستان و پاکستان نفسهای آخرش را میکشد و روند صلح در حال احتضار قرار دارد. پس از مرگ ملا عمر، ملا منصور تلاش کرده که موقعیتش به حیث رهبر بلامنازع طالبان را تحکیم بخشد و انجام مذاکره را نکوهش کردهاست. تعیین سراج الدین حقانی به حیث یکی از رهبران ارشد این گروه، واگذارکردن امتیاز به سرسختترین مخالفان گفتوگوهای صلح است. در عین زمان، غنی از تأکیدش به پاکستان برای زمینهسازی برای صلح، خواستار دستگیری کسانی شدهاست که قبلا امیدوار بود با آنها مذاکره کند. او مستقیما دست پاکستان را در تلفات غیرنظامیان دخیل دانسته و رییس اجرائیه، با رجزخوانی گفتهاست که نیروهای امنیتی افغانستان میتوانند برای از بین بردن پیکارجویان طالبان، از مرز رد شوند. سرپرست وزارت دفاع افغانستان گفته که پاکستان پیشاپیش وارد یک جنگ اعلامنشده با افغانستان شده است.
پاکستان تا کنون نسبت به رویدادها با خویشتنداری واکنش نشان داده است. از دادن پاسخ مستقیم به اتهامهای حکومت افغانستان خودداری کرده و از افغانستان خواسته است که تبلیغات ضد پاکستانی خود را توقف بخشد. پاکستان با به تعلیق در آوردن 3000 بورس تحصیلی به دانشجویان افغانستان نارضایی خود را نشان داده است. اما رهبران آن کشور میگویند که آنان «بازو به بازو در کنار برادران افغان[شان]» میایستند و حملههای مرگبار تروریستی را تقبیح کردهاند. آنان اصرار کردهاند که به تسهیل گفتوگوهای صلح با طالبان همچنان متعهد هستند.
قطع روابط به صورت جدی برای هردو کشور ویرانکنندهاست، اما بیشتر برای افغانستان محاط به خشکه. پاکستان میتواند با توقف تجارت دوطرفه و فعالیتهای ترانزیتی (عبور کالاهای تجارتی از این کشور) به افغانستان آسیب جدی بزند. پاکستان با منع کردن دسترسی افغانستان به بندر کراچی، میتواند اقتصاد افغانستان را فلج سازد. بندرهای ایران فقط میتواند بخش اندک آن را جبران کند. بدون همکاری پاکستان، امیدواریهای افغانستان برای تبدیل شدن به چهارراه تجارتی منطقه تبدیل به هیچ میشود و پلانهای تازه برای کشیدن لولهی گاز ترکمنستان از طریق افغانستان به پاکستان و هند از میان خواهد رفت. اگر پاکستان تصمیم بگیرد که سه ملیون مهاجر ثبتنام شده و نشدهی این کشور را به داخل افغانستان بفرستد، اقتصاد و ثبات سیاسی این کشور زیر فشارهای جدی قرار خواهد گرفت.
احتمال دارد تنشها در مرز افغانستان و پاکستان افزایش یابد و پیشرفتها در همکاریهای نظامی در جریان ماههای اخیر به پایان خواهد رسید و هر گونه امیدواری برای از بین بردن پناهگاههای تروریستان در خاک پاکستان از میان خواهد رفت. احتمال دارد روابط افغانستان و هند بهبود یابد و همزمان با آن نگرانیهای پاکستان از محاصرهشدن توسط هند و دخالت در امور آن کشور افزایش خواهد یافت. شاید افغانستان از هند بخواهد نقش اقتصادی قویتر بازی کند. برانگیختن احساسات ملیگرایانه در پاکستان شورشیان را در کشمیر و بر ضد افغانستان بیشتر خشمگین خواهد کرد. دامنزدن به احساسات ملیگرایانه در افغانستان داعیهی پشتونستان را تازه خواهد ساخت.
افغانستان و پاکستان نگذارند که روابط تیرهتر از این شود. غنی و عبدالله باید پیامدهای خرابشدن روابط با پاکستان را با احتیاط محاسبه کنند. پاکستان میتواند فعالیتهای شورشیان را بیشتر از این محدود سازد و همکاری آیاسآی با آنان را متوقف کند. اما حالا شاید آنان چندان تمایلی برای این کار نداشته باشند. برای جلوگیری از بدتر شدن وضعیت شاید به نیاز میانجی باشد. چین میتواند این نقش را بازی کند. هردو کشور باید بدانند که بزرگترین دشمنشان تندروی پیکارجویانه است و بدون یکدیگر هیچ کدام نمیتواند آرام و امن باشد. چه بخواهند چه نخواهند، سرنوشت هردو کشور با هم گره خورده است.
