خشونت در افغانستان، ریشه در قوم‌گرایی دارد

اطلاعات روز

فارین پالیسی

نبی سهاک

مترجم: معصومه عرفانی

«مشکلات قومی در افغانستان، این کشور را دربرابر خشونت آسیب‌پذیر می‌کند. برای آشتی‌دادن تفاوت‌های قومی، نیاز به یک گفت‌وگوی ملی است».

برای این‌که افغان‌ها بتوانند به‌طور مؤثری با شورش‌های خشونت‌آمیز در کشورشان مبارزه کنند، آن‌ها نیاز جدی به شرکت در یک گفت‌وگوی ملی درمورد همدیگرپذیری دارند. این گفت‌وگو باید یک هدف اساسی داشته باشد: آشتی‌دادن تفاوت‌های قومی در یک سطح ملی. تعصب و نارواداری مذهبی، محرومیت‌های اقتصادی و فقر مطلق، آسیب‌پذیری جغرافیایی، و مستعدبودن جامعه برای پذیرش خشونت، اصلی‌ترین محرک‌های درگیری طولانی‌مدت در افغانستانِ امروز هستند. استدلال من این است که مسئله‌ی بی‌اعتمادی قومی، در قلب تمام این مشکلات وجود دارد. سیاسی‌ترین کشمکش‌ها در افغانستان، از جمله جنگی که درحال حاضر درجریان است، به دلیل نفوذ مستقیم خارجی‌ها، تبدیل به یک جنگ تمام‌عیار شده‌اند. هیچ‌چیز بیشتر از مسئله‌ی بی‌اعتمادی قومی، افغان‌ها را دربرابر نفوذ خارجی آسیب‌پذیر نمی‌کند. زمانی که خارجی‌ها در اجرای برنامه‌های سیاسی خود ازطریق دولت مرکزی در افغانستان شکست می‌خورند، آن‌ها رهبران متعصب و کوته‌اندیشی از گروه‌های قومی مشخص را استخدام می‌کنند تا برای آن‌ها کار کنند.

درحالی که پشتون‌ها اکثریت طالبان –گردانندگان اصلی شورش‌های خشونت‌آمیز- را تشکیل می‌دهند، تاجیک‌ها، هزاره‌ها، و ازبک‌ها نیز نقش اساسی در تشجیع و حفظ آن، به‌خصوص در مناطق غیرپشتوزبان، ایفا می‌کنند. از آن‌جا که شورش اصلی در افغانستان توسط گروه‌های چندقومی انجام شده است، افغان‌ها از تمام زمینه‌های قومی، باید نخست مشکل بی‌اعتمادی قومی را حل و فصل کنند. بنابراین، تمام مردم و حکومت، باید در یک روند عمومی صلح و آشتی شرکت کنند که تمرکز آن بر همدیگرپذیری است. هدف اصلی این گفت‌وگو، باید درک این مسئله باشد که چرا مشکل بی‌اعتمادی قومی، ملت را در معرض وحشت و ستم‌گری قرار می‌دهد. این ارتباط میان ناآرامی‌های موجود و بی‌اعتمادی‌های قومی، باید درک و ریشه‌یابی شود.

زمانی که این ارتباط، در یک گفت‌وگوی ملی بررسی شود، پس از آن، ایجاد یک جبهه‌ی تاثیرگذار در مقابل شورش‌های خشونت‌آمیز، که می‌تواند روزانه جان بسیاری از افغان‌ها را نجات بدهد، امکان‌پذیر می‌شود. نمی‌توان با ناآرامی‌ها در افغانستان، در تلاش‌های جداگانه‌ای در قریه‌ها، ولسوالی‌ها، ولایات یا در سطح منطقه‌ای مبارزه کرد. این جنگ باید در سطح ملی اتفاق بیفتد. شورشیان باید پناه‌گاه و حمایت خود را در بین گروه‌های قومی خودشان از دست بدهند، در غیر این صورت، در چنین جامعه‌ی چندقومی مانند افغانستان، شورشیان همواره راهی برای استفاده از این حمایت‌های بنیادی پیدا می‌کنند. درحالی که بزرگ‌ترین گروه‌های قومی در افغانستان پشتون‌ها، تاجیک‌ها، هزاره‌ها و ازبک‌ها هستند، گروه‌های قومی دیگری چون ترکمن‌ها، ایماق‌ها، نورستانی‌ها، بلوچ‌ها و دیگر گروه‌ها نیز در این کشور حضور دارند. شورشیان پشتون، معمولا نخستین خط حمایتی خود را در جوامع پشتوزبان در جنوب و شرق کشور می‌یابند. شورشیان تاجیک، هزاره و ازبک، ریشه‌های خود را در جوامعی که اساسا اقوام خود آن‌ها هستند و در ولایت‌هایی مانند بدخشان، جوزجان، فاریاب و مناطق دیگر، پیدا می‌کنند.

بحثی در این وجود ندارد که مسئله‌ی بی‌اعتمادی قومی، در اصل شکل‌گیری یک دولت واحد، انعکاس پیدا می‌کند. در انتخابات ریاست‌جمهوری سال گذشته، روشن شد که کاندیداها بیشترین آرا را از مناطق جغرافیایی به‌دست می‌آورند که آن‌ها جایگاه قومی قدرت‌مندتری دارند. برای مثال، میان دو کاندید پیشتاز، عبدالله عبدالله در نتایج اولیه، در جوامع عمدتا تاجیک، برنده‌ی رای‌گیری بود و اشرف‌غنی حدود سه‌چهارم آرا در مناطق پشتون را با خود داشت. در مکالمات روزمره میان شهروندان، در فضای رسانه‌ای، در بازار، در ادارات دولتی، و در موسسات دانشگاهی، نقطه‌ی کانونی بحث‌ها این نیست که چگونه به‌سوی ایجاد یک جامعه‌ی پلورالیستی و دموکراتیک پیش برویم، یا این‌که چگونه با رهبران فاسدی که در دولت جایگاهی دارند مقابله کنیم، یا چگونه با فقر، بی‌عدالتی اجتماعی، تروریسم، و آلودگی آب و هوا، مبارزه کنیم؛ درعوض، بحث بر این است که چگونه یک گروه خاص قومی، در به‌دست آوردن قدرت سیاسی و ملی بیشتر نسبت به دیگران، توجیه می‌شود.

اعضای هر گروه قومی، احساس می‌کنند توسط دیگر گروه‌ها به آن‌ها خیانت شده است، و برای کسب اعتبار عاطفی، حمایت اجتماعی، و به‌رسمیت‌شناختن اخلاقی، آن‌ها به اعضای گروه قومی خودشان رو می‌آورند. حتا اگر اعضای گروه‌های مختلف قومی، در اجتماع‌ها، محله‌های سکونت، تجارت، دوستی و حتا روابط خانوادگی، اشتراکاتی داشتند، افغان‌ها به‌عنوان یک ملت، هنوز از آشفتگی اجتماعی که با جنگ‌های 1979-1989 اتحاد جماهیر شوروی آغاز شد، عبور نکرده‌اند. در این جنگ، بیشتر از 870000  افغان کشته شدند، سه میلیون زخمی گشتند، یک میلیون آواره‌ی داخلی و بیشتر از پنج میلیون مجبور به فرار از کشور شدند. بلافاصله پس از خروج نیروهای ایالات جماهیر شوروی از افغانستان، یک جنگ داخلی طولانی و بی‌رحمانه آغاز شد که تمام گروه‌های نژادی اصلی، بر سر قدرت و به‌دست گرفتن کنترل، با یکدیگر می‌جنگیدند و در اعمالی تلافی‌جویانه، خشونت، وحشت، شکنجه، زندان و تجاوز، تبدیل به بخشی از زندگی روزمره شد. اگرچه از بعضی جنبه‌ها این مسئله قابل توجیه است که چرا افغان‌ها، تااین‌حد به دیگر گروه‌های قومی در کشورشان بدبین هستند، حفظ چنین سوءظن و بدگمانی، به همان اندازه، برای ثبات ملی در این کشور، تاثیر مخرب دارد.

مردم افغانستان، باید از چالش بی‌اعتمادی قومی عبور کنند و یکدیگر را به‌عنوان اعضای یک ملت بپذیرند، در غیر این صورت، به‌عنوان یک ملتِ تقسیم‌شده، همچنان از دست تروریستان داخلی و تروریست‌های بین‌المللی رنج خواهند کشید. آن‌ها باید کمی آن‌طرف از مرزهای خود نگاهی بیندازند و از همسایه‌های خود به‌عنوان الگو استفاده کنند. دیگر ملت‌ها مانند چین، هند، و پاکستان، خیلی بیشتر از افغانستان، از لحاظ فرهنگی، زبانی، مذهبی، و نژادی، متنوع هستند؛ بااین‌وجود، تنوع و تفاوت آن‌ها، منبعی نشده است تا به آن‌ها در رفتارهای خشونت‌آمیز آزادی عمل بدهد. درحالی‌که این ملت‌ها و دیگر ملت‌هایی که ازلحاظ قومی و نژادی تنوع دارند نیز کاملا از بی‌اعتمادی قومی رها نیستند، اما آن‌ها بی‌اعتمادی را در سطحی که ثبات و امنیت ملی آن‌ها را با خطر مواجه کند، چنان‌که در افغانستان اتفاق می‌افتد، تجربه نمی‌کنند.

در گفت‌و‌گوی ملی، آشتی قومی، بخشش، و وحدت ملی، باید در نظر گرفته شود. برای دست‌یابی به این اهداف، سازمان‌دهندگان و مدیران این ابتکار، باید هم از خودشان و هم از کسانی که در این گفت‌وگو با آن‌ها همراه هستند، سوالات ریشه‌ای‌تری بپرسند. آیا اعضای هرکدام از گروه‌های قومی، حقی برای انتخاب قومیت خود داشته‌اند؟ بنابراین، چگونه ممکن است کسی نتواند هم‌وطنان خود را براساس تفاوتی که آن‌ها هیچ انتخابی در آن نداشته‌اند، دوست داشته باشد، به آن‌ها مهر بورزد و از آن‌ها محافظت کند؟ در این گفت‌وگو، افغان‌ها باید یک روایت ملی جدید را ترویج کنند که مسئله‌ی عدم حق انتخاب در قومیت، در آن مطرح شده باشد. کم‌ترین امید در برگزاری چنین گفت‌وگویی، این است که ارتباط میان بی‌اعتمادی قومی و شورش‌ها و ناآرامی‌های جاری در کشور را، به افغان‌ها نشان می‌دهد و این مسئله را  ناممکن می‌سازد تا پس از این نیز آن‌ها تنها ناظر این باشند که هم‌وطنانشان –نه تنها از گروه قومی خودشان-، بی‌دفاع کشته می‌شوند. هنگامی‌که افغان‌ها از مشکل بی‌اعتمادی قومی عبور کردند، آن‌ها به‌عنوان یک نیروی قدرت‌مند که توان شکست‌دادن تروریسم را به‌طور کامل دارند، و می‌توانند از آزادی‌های مدنی خود به‌درستی بهره ببرند، ظاهر می‌شوند.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه