پاتریک کاکبرین
ترجمه حکمت مانا
بخش بیستوششم
هرچند اسد قدرت کارهای خود را دستبالا گرفته است، اما شرایط سیاسی و نظامی از چشمانداز او، بسیار مثبت دیده میشود. ارتش، جنگجویان طرفدار اسد و متحدینی مانند حزبالله، کنترل خود را بر دمشق و کوههای قلعمون در امتداد مرز لبنان، و شهر و ایالت حمص، گسترش میدهند. البته آنها این پیروزیها را بهکُندی کسب میکنند؛ و این امر، از نظر کمبود مهمات و اجتناب از تلفات، برای دولت سنگین تمام میشود. عدهای از سربازانی که در پستهای بازرسی مستقر هستند، بهنظر نمیآید که بخواهند با کسی بجنگند. دولت، بهجای تصرف محلههای شورشیان، بهسادگی آنها را بمباران میکند. بهاینترتیب، مردم ملکی مجبور به فرار میشوند و آنچه باقی میماند، جنگجویان و خانوادههای آنها، یا کسانی هستند که جایی برای رفتن ندارند. آب و برق در مناطق تحت محاصره قطع است. در اوایل 2014، در ادرا، منطقهای در حومهی شمالی دمشق، شاهد هجوم نیروهای جبههی النصره به یک مجتمع ساختمانی بودم که توانسته بودند ازطریق کانالهای فاضلاب، برای کشتن علویها و مسیحیان بیایند. اما دولت، همچنان به محاصرهاش ادامه داد و ضدحملهای ترتیب نداد.
آتشبسهای زیادی در این منطقه در جریان است که چیزی کم از تسلیم ندارند. چندی پیش، در منطقهای به نام «برزه» بودم، جایی که جنگجویان ارتش آزاد سوریه مهمات خود را نگهداری میکردند. یک فرماندهی شورشیان به من گفت «ما انتظار داشتیم آنها 350 زندانی را از برزه آزاد کنند، اما درعوض تاکنون تنها سه جسد به ما فرستادهاند». او با ناامیدی از من پرسید آیا کسی را در استخبارات نظامی سوریه میشناسم که بتواند به آنها بگوید چه اتفاقی برایشان رخ داده است.
چشمانداز سیاسی سوریه، بسیار رنگارنگتر از آن است که از بیرون دیده میشود. بهعنوان مثال، در فبروری 2014، در شهری به نام نقب در مسیر دمشق-حمص که بهتازگی پس گرفته شده بود، نیروهای دولتی برای پیروزی خود جشنی برپا کرده بودند. این جشن توسط ملیشههای ارتش، یعنی «نیروهای دفاع ملی» محافظت میشد. بااینحال، مردم محلی به من گفتند که این جنگجویان که اکنون اعضای نیروهای دفاع ملی هستند، همان کسانیاند که یک هفته قبل به ما خبر دادند که تا آخرین گلوله با سربازان اسد خواهند جنگید.
این قاعده، در تمام مناطق منتهی به حمص و سپس طرف مرز شرقی سوریه، جایی که شورشیان روستاها و پایگاههای محکم خود را دست میدهند، دنبال میشود. شهر حمص، به استثنای منطقهای بزرگ به نام الوائر در شمال غربی کشور، که صدها هزار شهروند سنی به آنجا پناه بردهاند، مدتهاست که در تصرف دولت است. شباهتهای خیرهکنندهای میان وضعیت ایالت حمص و لبنان در زمان جنگ داخلی وجود دارد. در اطراف دژ کردان (یا حسن الفرسان به عربی)، روستاهای مسیحی واقع شدهاند و در نزدیکی مرز لبنان، خانههایی هستند که پشت دروازههایشان مجسمههای مریم مقدس نصب است و نشان میدهد که صاحبان خانه، مارونی هستند: قبیلهای از مسیحیان لبنان.
در شمال، نیروهای دولتی پیشروی کمی داشتهاند. البته در شمال، شورشیان این امتیاز را دارند که در نزدیکی مرز ترکیه قرار داشته و از آنجا میتوانند با قاچاق، خود را ازلحاظ نظامی و اقتصادی تمویل کنند. بیشتر جنگهایی که میان خود شورشیان رخ داده، برای کنترل مرزها بوده است که برای آوردن جنگجو و مهمات، و نیز بهحیث منبع درآمد از آن استفاده میکنند.
بخشهای بزرگی از کشور، عملا ویران شدهاند. بهگونهی مثال، تمامی قسمتهای شمالی دمشق، شبیه به استالینگراد شده است: با ساختمانهای تخریبشده و فروریختهای که قابل بازسازی نیستند. مهاجرین نیز برنمیگردند. درواقع چیزی نیست که برایش برگردند. دولت هم چیزی از روی آشتی به آنها نمیدهد. از لحاظ سیاسی، استدلال اصلی دولت این است که «دستکم، ما بهتر از آنها هستیم که در آن سو، مردم را صرفا بهخاطر تعلق مذهبی و فرقهایشان گردن میزنند». ناگفته نماند که این مسئله، علویها و کردها و مسیحیان را میترساند، همینطور سنیهایی را که با دولت کار میکنند. در سوریه، بزرگترین ضعف اپوزیسیون این است که اجازه دادهاند جنگ تا این اندازه فرقهای شود. زنانِ اپوزیسیونِ مسیحی، به زور وادار به پوشیدن حجاب میشوند و مخالفین با تهدید مرگ روبهرو هستند. یکی از عوامل مهم جنگ سوریه، که آن را از منازعات قبلی متمایز میسازد، این است که تهدید به شکنجه و مرگ از جانب مقابل، بسیار ترسناک است. مردم سوریه، نمونههای این بیرحمی را در اینترنت میبینند.
برای پایاندادن به این وضعیت، چه کاری میتوان انجام داد؟ این تیوری که مسلحنمودن اپوزیسیون میتواند اسد را به پای میز مذاکره و کناررفتن از قدرت بکشد، یک دگرگونی کامل در وضعیت جبههی جنگ را پیش از پیش فرض میگیرد. اگر چنین چیزی ممکن باشد، تنها میتواند پس از چندین سال جنگ و خونریزی محقق شود. این تیوری، همچنین فرض میگیرد که روسیه، ایران و حزبالله نیز میخواهند متحد سوریشان -اسد-، سقوط کند. باتوجه به اینکه امروزه، شورش عموما تحت تسلط داعش، جبههی النصره و دیگر گروههای شبهالقاعده است، ممکن است حتا واشنگتن و لندن و ریاض هم نخواهند اسد سقوط کند. از سوی دیگر اما، اینکه اجازه بدهند اسد پیروز شود، میتواند برای غرب و متحدی عربی و ترکیشان، شکست محسوب شود. به گفتهی یکی وزیر پیشین سوریه، «آنها برای سرنگونی اسد، خیلی پیشتر از آن رفتهاند که حالا بخواهند برگردند». مخالفین او، با تاکید بر کناررفتن اسد بهعنوان یک پیششرط صلح، درحالی که میدانند چنین چیزی اتفاق نخواهد افتاد، درواقع ادامهی این جنگ را تضمین میکنند. ممکن است اسد نخواهد بهصورت صلحآمیز کنار بیاید، اما حتا همین هم به او پیشنهاد نشده است.
اگر جنگ، پایاندادنی نیست، آیا تاثیر آن بر مردم سوریه، کاهشدادنی است؟ باتوجه به میزان کنونی خشونت، مذاکرات در بدو تولد خفه شدند. اکنون، نفرت و ترس چنان عمیق است که کسی جرات نمیکند خطری که در کنارآمدن است را به جان بخرد. بااینهمه، باید از خود پرسید که آیا جبههی النصره یا داعش، اصلا اهل گفتوگو با کسی هستند؟ قطعا تا همین اواخر، پاسخ به این سوال آشکارا منفی بود. اما در ماه می 2014، 1200 جنگجوی آخر نیز با مهمات خود از شهر کهنهی حمص خارج شده و اجازهی ورود غذا به شهر نبل و ظهرا داده شد. بههمینترتیب، زندانیانِ طرفدار اسد، در مناطق دیگر آزاد شدند. اینگونه توافقها و متارکهها برای پایاندادن موقت به جنگ، بهدلیل خستگی از درگیریها، بهصورت روزافزونی امکان مییابد، اما موقت هستند و احتمال ندارد از این بیشتر باشند. باوجوداین، همانگونه که یک ناظر در بیروت گفته است: «در جنگ داخلی لبنان، بیش از ۶۰۰ آتش بس اتفاق افتاده بود. تمام آنها شکننده بودند و مردم به آن میخندیدند؛ اما آن آتشبسها زندگی بسیاری را نجات دادند».
بحران سوریه، شامل پنج جنگ مختلف است که یکی، دیگری را تشدید میکند. در نخست، جنگی که با یک قیام اصیل مردمی علیه یک دیکتاتوری خشن و فاسد آغاز شده بود، و خیلی زود وارد کشمکش سنیها علیه علویها (شیعهها) شد. این خود منجر به نزاع شیعه-سنی در کل منطقه گردید؛ گیرمانده در بنبستی میان آمریکا، عربستان و دوستهای سنی در یک سو، و ایران، عراق و لبنان شیعی در سوی دیگر. بهعلاوه، یک جنگ سرد تازه میان مسکو و غرب شروع شده است که براثر کشمکش در لیبی شدت گرفت و در این اواخر، توسط بحران اکراین بدتر شد.
این بحران، چیزی مانند نسخهی خاورمیانهای جنگ سی سالهی آلمان، در چهارصد سال پیش است*. در سوریه، بازیگران زیادی به دلایل مختلف، با یکدیگر میجنگند. عدهای هنوز فکر میکنند که میتوانند جنگ را پیروز شوند و عدهای دیگر تنها تلاش میکنند جلوی شکست خود را بگیرند. در سوریه، مانند آلمان در طول سالهای ۱۶۱۸ تا ۱۶۴۸، تمام طرفهای درگیر، درمورد قدرت خود اغراق میکنند و بر این باور هستند که موفقیت موقت در میدان جنگ، راه را برای پیروزی کامل باز خواهد کرد. عدهی زیادی از مردم سوریه، نتیجهی جنگ داخلی در کشور خود را، وابسته به آمریکا، روسیه، عربستان و ایران میدانند. احتمالا در این مورد، حق با آنها است.
* پینوشت: جنگ سی ساله، مجموعهای از جنگهای ویرانگر در اروپای مرکز درطول سالهای ۱۶۱۸ و ۱۶۴۸ میلادی بود. این جنگ، یکی از ویرانگرترین و طولانیترین جنگها در تاریخ اروپا است. در نخست، جنگی بود میان دولتهای پروتستان و کاتولیک، که از بقایای امپراتوری مقدس رم تشکیل شده بودند. این جنگ، به تدریج، از یک نزاع مذهبی به یک جنگ سراسری میان قدرتهای بزرگ اروپا (فرانسه-هابسبورگ)، برای برتری سیاسی در اروپا تبدیل شد. (مترجم)
