پاتریک کاکبرن
ترجمهی حکمت مانا
بخش هشتم
تنها در موصل نبود که نیروهای امنیتی از هم پاشیده و فرار کرده بودند. شهر بایجی که محل بزرگترین پالایشگاه نفتی عراق است، بدون هیچ درگیری تسلیم شد، مانند تکریت. در اینجا هم هلیکوپتری آمد و فرماندهان ارتش و مقامات بلندپایه را برداشت و رفت. در تکریت، سربازانی که تسلیم شده بودند به دو دسته -سُنی و شیعه- تقسیم شده و تعداد زیادی از گروه دوم را در حالیکه جلوی خندقی ایستاده بودند گلولهباران کردند. از قتل آنها ویدیو گرفته شد تا روحیهی نیروهای باقیماندهی عراقی را تضعیف کنند. آمریکاییها گفتند که از هجده قطعهی ارتش و پولیس فدرال، پنج قطعهی آن در زمان سقوط موصل از هم پاشیده است. در همین حال به نظر میرسید که حتا خود داعش از موفقیتهای خود بهتزده شده است. ابومحمد الادنانی، سخنگوی داعش، اعلام کرد که «دوست و دشمن به یک میزان مات و مبهوت شدهاند». با اینوجود، لاف واقعی زمانی بود که گفته شد جنگجویان داعش نباید تحت تأثیر تجهیزات آمریکایی که تصرف کردهبودند، قرار بگیرند. الادنانی به آنها گفت «گول غرور خود را نخورید و پیش از اینکه شیعهها نیرو بگیرند به سوی بغداد حرکت کنید».
من در ۱۶ جون به بغداد رسیدم؛ زمانی که مردم، هنوز از سقوط ارتش در حیرت بودند. مردم نمیتوانستند باور کنند که زمان تسلط شیعهها بر عراق -مانند دوران سُنیها در زمان صدام حسین- که از 2005 آغاز شده بود، به یکباره به پایان رسیده است. فاجعه، به نظر آنها چنان شدید و غیرمترقبه بود که تصور هر مصیبت دیگری را ممکن مینمود. پایتخت، باید امن میبود: این شهر از اکثریت شیعه تشکیلی شده بود و توسط بقایای ارتش و هزاران شبهنظامی شیعه حفاظت میشد. اما زمانی دقیقا همین حرفها را میشد درمورد موصل و تکریت گفت.
اولین واکنش دولت به این شکست، بیباوری و سراسیمگی بود. مالکی، سقوط موصل را نتیجهی یک توطئهی گسترده دانست اما با اینحال، هرگز این توطئهچینان را شناسایی نکرد. او گیج و درعینحال بیاعتنا به نظر میرسید و ظاهرا هیچگونه مسئولیت شخصی در قبال این شکست احساس نکرد –با وجود اینکه تمامی فرماندهان پانزده قطعه را خودش گماشته بود.
در روزهای نخست پس از سقوط موصل، حسی نیمهسرکوبشده از تشنج و هیجان در خیابانهای خالی شهر وجود داشت: مردم در خانههای خود میماندند و با هراس، اخبار را در تیلویزیون دنبال میکردند. بسیاری از مردم، ساعاتی پس از اینکه از شکست ارتش آگاه شدند، برای خرید غذا و سوخت از خانههای خود خارج شدند. شیرینیفروشیها و نانواییها، کلوچههای ویژهای برای افطار تهیه میکردند اما در آن زمان، عدهی کمی آن را میخریدند. مراسمهای عروسی لغو شدند و شایعهای در شهر به راه افتاد که داعش قصد انجام حملهای غافلگیرانه به مرکز بغداد –منطقهی سبز-، دارد، اگرچه این منطقه به شدت محافظتشده است. یکی از روزنامههای چاپ بغداد گزارش داد که حدود هفت وزیر و چهل و دو عضو پارلمان، همراه با خانوادههای خود، به اردون پناه بردهاند.
بزرگترین ترس موجود این بود که جنگجویان داعش، که با فاصلهی چند ساعت رانندگی، در تکریت و فلوجه قرار داشتند، زمان حملهی خود را با یک شورش سُنی در پایتخت هماهنگ کند. سنیهای بغداد، هرچند از خبر سقوط ایالتهای سنینشین به دست شورشگران، خشنود بودند، اما از این میترسیدند که شیعهها، سنیها را ستون پنجم دشمن دانسته و دست به قتلعام پیشگیرانه بزنند. خطوط مقاومت سنیها، مانند عظیمیه در کرانهی شرقی دجله، ظاهرا خالی از سکنه شده بود.
برای مثال، زمانی که من قصد داشتم رانندهای بگیرم که دوستم او را به من پیشنهاد کرده بود، آن شخص به من گفت که به این پول نیاز دارد اما یک سنی است و خطر اینکه در یک پست بازرسی متوقف شود بسیار زیاد است. گفت «من خیلی میترسم. بهحدی که همیشه بعد از شش عصر در خانه میمانم». فهمیدن منظور او آسان بود. افراد مشکوک با لباس غیرنظامی، که امکان داشت از استخبارات دولت یا شبهنظامیان شیعه باشند، یکباره در پستهای بازرسی پولیس و ارتش ظاهر شده و افراد مظنون را با خود میبردند. این افسرانِ جدید که لباسهای یکدستی داشتند، آشکارا در موقعیتی قرار داشتند که به پولیس و سربازها فرمان میدادند.
کارمندان یقهسفید (کارمندان دفتری) سُنی، بهمنظور کاستن از خطرِ دستگیر شدن، خواستار زودتررفتن به خانههای خود شدند، و بسیاری از کارمندان، حتا دیگر به سر کار نرفتند. در بغداد، توقیفشدن در ایستهای بازرسی هراسآور است. زیرا همه، بهخصوص سنیها، آنچه را که در جنگ داخلی فرقهای در ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ رخ داده بود، به یاد دارند: در زمان آن جنگ، ایستهای بازرسی، توسط جوخههای مرگ اداره میشدند و داشتن کارت هویتِ نادرست، به معنای مرگ قطعی بود. رسانهها میگفتند قاتلین، «مردانی با یونیفورم پولیس» بودند اما در بغداد همه میدانند که پولیس و شبهنظامی، اغلب به سادگی با هم قابل تعویض هستند.
هیچ مسئلهی غیرمعقول و دشمنانگاری بیجایی درمورد این حسِ خطرِ همیشهحاضر، وجود ندارد. صفا حسین، مشاور امنیت ملی دولت کنونی عراق، به من گفت: «خیلیها فکر میکنند شاید داعش حملاتی را از داخل و خارج شهر هماهنگ کند». او فکر میکرد که چنین حملهای احتمال دارد، اگرچه معتقد بود این کار منجر به شکست داعش و شبهنظامیان سنی که به آنها پیوستهاند خواهد شد. سنیها در اقلیت قرار دارند اما برای حملهای که از مناطق مرکز سنینشین در ولایت انبار بیاید، دشوار نخواهد بود که مناطق مختلف در شهرهایی مثل امریه را با خود همراه کنند. برای داعش، حتا تصرف بخشی از بغداد، یکی از پایتختهای بزرگ عرب و مقرّ پیشین خلافت اسلام، میتواند برای ادعای تأسیس یک دولت جدید از سوی آنها، اعتبار خلق کند.

کتاب خوب ومفیدی است ولی ازاینکه هرروزبه سایت شمادسترسی نداریم ،اینطور امکان دارد بعضی قسمت هاراازدست بدهیم .قسمت های گذشته اش راچگونه میتوانیم به دست بیاوریم؟