پاتریک کاکبرن
ترجمهی حکمت مانا
قسمت سوم
فهرست:
مقدمه: صد روز
۱. ظهور داعش
۲. نبردِ موصل
۳. انکار
۴. جهادیها در حال پیشروی
۵. تجدید حیات اهل سنت در عراق
۶. چهگونه جهادیها قیام سوریه را دزدیدند؟
۷. آیا عربستان درصدد عقبنشینی است؟
۸. شیفتگی با خشونت
۹. جنگ و شوک
مقدمه: صد روز
در تابستان سال 2014 میلادی، دولت اسلامی عراق و شام (داعش)، سیاست خاورمیانه را به کلی دگرگون کرد. جنگجویان جهادی با درآمیختن تعصب مذهبی و مهارت نظامی، به پیروزیهای غیرقابلپیشبینی و حیرتآوری دربرابر نیروهای عراقی، سوری و کُرد، دست یافتند. پس از آن، داعش بر نیروهای مخالف دولت (اسلامی) -که از مرز عراق و ایران تا کردستان عراق و حومهی حَلَب، بزرگترین شهر سوریه در حال گسترش بود-، در سوریه و عراق چیره شد. در طول این ظهورِ چشمگیر، رفتار داعش به گونهای بود که گویا از پیروزیهای خود مست شده است: توجهی به طولانیشدن لیست دشمنانش نکرد و آمریکا و ایران – دو رقیب دیرین- را با ترس رایجی که نسبت به بنیادگرایان وجود دارد، یکجا گردآورد. عربستان سعودی و پادشاهیهای خلیج نیز به حملات هوایی آمریکا در برابر داعش در سوریه پیوستند، زیرا احساس میکردند که این گروه خطری حیاتی را متوجه آنان و وضعیت موجود در خاورمیانه میکند؛ خطری بزرگتر از هرآنچه آنان از زمان اشغال کویت به دست صدام حسین در 1990 به چشم دیدهاند.
عراق و سوریه، در حالیکه جوامع شیعه، سُنی، کُرد، علوی و مسیحیانِ آن، در حال مبارزه برای بقای خود بودند، به سوی تجزیه پیش رفتند. داعش با بیرحمی مردم را مجبور به گردننهادن به نسخهی منحصربهفرد خود از اسلام میکرد و به همین ترتیب، تمام کسانی را که «مرتد» و «مشرک»، و یا به سادگی مخالف حاکمیت خود میخواند، به قتل رسانده و یا مجبور به فرار میکرد. رهبران داعش، محصول یک دهه جنگ در عراق و سوریه بودند، و شهادت خودخواسته از طریق بمبگذاری انتحاری، یکی از ویژگیهای اصلی و مؤثر در تاکتیکهای نظامی آنان بود. جهان، از زمان خُمرهای سرخ کامبوج -چهل سال پیش- تاکنون، هیچگاه چیزی مانند استفادهی داعش از هراسافکنی عمومی برای مرعوبساختن مخالفین را به خود ندیده بود.
10 ژوئن 2014، که داعش، موصل، پایتخت شمالی عراق را پس از چهار روز درگیری تصرف کرد، روز سرنوشتسازی بود. حدود صد روز بعد، یعنی در 23 سپتامبر، آمریکا حملات هوایی را برای جلوگیری از پیشروی جهادیها به سوریه گسترش داد. در مدت صد روز فاصلهای که میان این دو رویداد وجود داشت، داعش به پیشروی در عراق و سوریه ادامه داد و به سادگی دشمنان خود را، با وجود اینکه تعداد آنها بیشتر و به مراتب مجهزتر بودند، شکست داد.
در مقایسه با آن، دولت عراق ارتشی با 350000 سرباز داشت که از سال 2011، در طی سه سال، ۴۱.۶ بیلیون دالر برای تشکیل آن هزینه کرده بود. اما این نیرو، بدون نشان دادن مقاومتی قابل توجه از بین رفت: یونیفورمها و مهمات رهاشدهی ارتش عراق، در امتداد جادهای منتهی به کردستان، همهجا به چشم میخورد. در مدت دو هفته، مناطق شمالی و جنوبی عراق -خارج از کنترل کُردها-، به دست داعش افتاد. در پایان ماه، حکومت جدید اعلان کرده بود که در پی ایجاد خلافتی در سرزمین عراق و سوریه است. ابوبکر البغدادی، رهبر داعش، در وصف این حکومت گفت: «دولتی است که در آن، عرب و عجم، سیاه و سفید، شرقی و غربی، همه برادراند… سوریه برای سوریها نیست و عراق برای عراقیها. زمین از آنِ خدا است».
صحبتهای البغدادی، نشاندهندهی نشئگی برخاسته از پیروزی نظامی بود که در نتیجهی پیروزیهای بعدی افرادش دربرابر مخالفین سوری و کُردهای عراق، بیشتر شد. در ماه اوت، خطر داعش برای اربیل، پایتخت کردستان، منجر به حملات هوایی آمریکا در داخل خاک عراق شد که مدتی بعد در 23 سپتامبر، تا سوریه گسترش یافت. نیروهای هوایی آمریکا، شاید برای شکستدادن یا جلوگیری از پیشروی داعش کافی نبوده باشد اما استفاده از حملات هوایی، جنگجویان را وادار کرد از جنگیدن به روش معمول، که با حرکت ستونهای وسایل نقلیه -به شمول زرهدارهای آمریکایی بهدستآمده از ارتش عراق- و دستههای جنگجویان مسلح همراهی میشد، دست بکشند. درعوض، این گروه به جنگ چریکی روی آوده و دیگر امیدی به زدن ضربههای حذفی سریع به بشارالاسد و کُردهای سوری و دیگر گروههای شورشی سوریه ندارد. لازم به یادآوری است که داعش از ژانویۀ 2014 تاکنون، در جنگی داخلی با تمام این جناحها جنگیده است.
در طول آن صد روز، جغرافیای سیاسی عراق، پیش چشمان مردمِ آن تغییر کرد و نشانههای عینی آن همهجا به چشم میخورد: بغدادیها به دلیل توقف عرضۀ برق، روی اجاقهای گازی غذا میپختند و خیلی زود، مردم با کمبود گاز مواجه شدند که عموما از کرکوک تامین میشد. این مسیر و دیگر جادههای شمال، توسط جنگجویان داعش قطع شده بود. نمونههای دیگر این دگرگونی، در قیمتها قابل مشاهده بود: اجارهی یک کامیون برای حدود 200 مایل، از اربیل مرکز کردستان تا بغداد، برای یک دور، اکنون 10000 دلار آمریکایی هزینه دربردارد؛ هزینهای که یک ماه پیش تنها 500 دلار بود. نشانههای بسیاری وجود دارد مبنی بر اینکه عراقیها از آیندهای پرخشونت به دلیل بالارفتن قیمت اسلحه و مهمات هراس دارند. قیمت یک گلولهی کلاشنیکف AK-47، خیلی زود به سه برابر قیمت اول، یعنی حدود 2 دلار رسید. خرید کلاشنیکف از دلالان اسلحه، تقریبا ناممکن است؛ هرچند میشود تفنگچهای را حدود سه برابر قیمت یک هفته پیش به دست آورد. به یکباره، تقریبا هرکسی صاحب یک تفنگ بود؛ از جمله پلیس ترافیک بغداد که اکنون با خود مسلسل حمل میکند.
بیشتر مردان مسلحی که به خیابانهای بغداد و دیگر شهرهای شیعهنشین آمدند، شبهنظامیان شیعه بودند؛ از جمله تعدادی از اعضای «عصائب اهل الحق»، یک گروه انشعابی ناراضی از جنبش روحانیِ پوپولیستِ ملیگرا، مقتدا صدر. این سازمان، از سوی نخستوزیر نوری المالکی و ایرانیها کنترل میشد. توسل دولت به شبهنظامیان فرقهای برای دفاع از پایتخت، نمایانگر شکست نیروهای امنیتی دولتی و ارتش ملی بود. جالب اینجاست که تا این لحظه، یکی از چند دستآورد مالکی به عنوان نخستوزیر، رویارویی با شبهنظامیان شیعه در سال 2008 بوده است؛ اما اکنون آنها را تشویق میکند که به خیابانها برگردند. خیلی زود، اجساد افراد ناشناسی، شبانه در خیابانهای شهر پیدا میشدند که تصور میشد قربانیان سُنیمذهب جوخههای مرگ شبنظامیان باشند. به نظر میآمد عراق به ورطهی نابودی میلغزد که در آن قتلعامهای فرقهای، آنانی را که در جنگ داخلی میان سُنی و شیعه در ۲۰۰۶-۲۰۰۷ درگیر بودند، در مقابل هم قرار میدهد.
