نویسنده: حیاتالله رهیاب
در افغانستان، گاه بحث بر سر نامگذاری و هویت زبانی -اینکه «فارسی» بگوییم یا «دری»- از یک اختلاف علمی و فرهنگی فراتر رفته و رنگوبوی خصمانه به خود میگیرد؛ تا جایی که این حساسیتها در مقاطعی به سطح سیاستگذاریهای رسمی نیز راه یافته و نوعی فاصلهگذاری آگاهانه با واژهی «فارسی» را تقویت کرده است. بااینحال، اگر از این مجادلهی هویتی فاصله بگیریم و تنها بر یک بعد عینی و کارکردی مسأله، یعنی «ترجمهی اندیشه»، تمرکز کنیم، تصویری متفاوت پدیدار میشود: در این سطح، زبان فارسی نه بهعنوان موضوع نزاع، بلکه بهمثابهی پل حیاتی برای انتقال دانش و تفکر عمل کرده است؛ پلی که بخش بزرگی از آن را مترجمان ایرانی ساختهاند و از رهگذر آن، جریان گستردهای از اندیشههای مدرن و آثار علمی به افغانستان راه یافته است.
افغانستان بهدلیل داشتن مشترکات تاریخی، دینی، زبانی و فرهنگی با ایران، از دیرباز با این کشور در ارتباط بوده است و این ارتباط در طول تاریخ تأثیر دوسویه داشته است؛ یعنی افغانستان در قبال ایران بهمثابهی کشور تأثیرپذیر و تأثیرگذار عمل کرده است. در روزگار معاصر اما، الگوگیری و تأثیرپذیری افغانستان از ایران چشمگیر است و در خیلی موارد میتوان رنگپذیری افغانستان از این کشور همسایه را بهصورت عینی مشاهده کرد. نمونههای این تأثیرپذیری، از ساختارهای سیاسی گرفته تا رفتارهای فرهنگی، در برهههایی از تاریخ معاصر مشهود است. این تأثیرپذیری در حیطهی علم و دانش نیز قابل بحث و بررسی است که در ادامه، تنها به نقش ترجمه نگاهی میاندازیم.
در سالهای اخیر، با بهوجودآمدن شیوهها و روشهای نوین آموزشی در مکاتب و شیوهها و رویکردهای جدید تحصیلات و آموزشهای عالی در دانشگاههای افغانستان، موج عظیمی از منابع درسی و آموزشی از منابع درسی و آموزشی ایران الگوبرداری شده است. در تمام شاخههای علوم طبیعی و علوم انسانی در دانشگاههای افغانستان، منابع درسی که از ایران وارد افغانستان میشود، بسیار چشمگیر است. یکی از دلایل بارز این حجم عظیم، همسایگی و همزبانی با ایران است. منابع درسی زیادی از دیگر زبانها به زبان فارسی در ایران ترجمه میشود و وارد افغانستان میگردد.
در دانشگاههای افغانستان، در دیپارتمنتهای مختلف و شاخههای گوناگون علوم طبیعی و علوم انسانی، پارهای از کتابها، منابع و جزوههای درسی که تدریس و خوانده میشود، بیشتر دو حالت دارد: یا توسط نویسندگان ایرانی نوشته شده است یا توسط مترجمان ایرانی از دیگر زبانها ترجمه شده است. در علوم انسانی، در رشتههایی مثل حقوق، علوم سیاسی، روابط بینالملل، فلسفه، مردمشناسی، ژورنالیسم، ادبیات، جامعهشناسی، مدیریت، اقتصاد و غیره، و در علوم طبیعی، در رشتههایی مثل طب، ریاضیات، فیزیک، کیمیا، بیولوژی، زراعت و غیره، بیشتر کتابها و منابع تخصصی توسط مؤلفان و مترجمان ایرانی نگارش یافتهاند. این کتابهای تألیفشده و ترجمهشده، نسبت به کتابهایی که مؤلفان و مترجمان افغانستانی نوشتهاند، از نظر روششناسی و چارچوب موضوعی و ژرفای علمی بهتر برخوردار است. بیشتر بخشهای اندیشههای نوینی که در غرب ایجاد میشود، از رهگذر ترجمه ممکن است وارد افغانستان شود که این مهم را مدیون مترجمان ایرانی هستیم.
در افغانستان، بهدلیل مشکلات و نابهسامانیهای مکرر در طول تاریخ، مردمان این سرزمین در رشتههای مختلف زندگیشان نتوانستهاند به توسعه و پیشرفت پایدار دست یابند. امروز اگر از خود بپرسیم، ما در افغانستان در زمینههای مختلف، همچون هنر، تجارت، کار، صنعت، علم و دانش، چقدر شخصیتهای زبده و پرورده داریم که بتوانند در کارشان به بالاترین سطح موفقانه عمل کنند، مطمئنا تعداد انگشتشماری خواهد بود. مثلا امروز ما در زمینهی فن ترجمه، چند مترجم پختهکار و کارآشنا داریم که در این فن کارشناس و متبحر باشد؟ متأسفانه کمتر کسی پیدا میشود.
اگر مشخصتر به موضوع بپردازیم، میتوانیم بگوییم که مترجمان ایرانی در نشر و پخش اندیشههای اندیشمندان غربی در افغانستان نقش پررنگی داشتهاند. در تاریخ معاصر افغانستان، روشنفکران و دانشگاهیان زیادی در کابل و ولایتهای دیگر افغانستان از اندیشههای غربی متأثر شدهاند و با افکار و اندیشههای جدید در حوزههای مختلف سیاسی، دینی، فلسفی، ادبی و هنری آشنا شدهاند. این آشنایی از دهلیز ترجمهی آثار و کتابهای غربی ممکن شده که توسط مترجمان ایرانی تحقق یافته است. امروز اگر جوانان و اهل فرهنگ و کتاب در افغانستان با نویسندگان، فیلسوفان، شاعران، داستاننویسان و هنرمندان غربی از فرانسه گرفته تا آلمان، از یونان گرفته تا روسیه، از امریکا گرفته تا دیگر ممالک غربی آشنا هستند، این آشنایی از طریق مطالعهی آثار آنها بهدست آمده است. اهل کتاب و مطالعه در افغانستان، در حیطهی فلسفه، با افلاطون، ارسطو، اسپینوزا، کانت، مارکس، نیچه، هگل، هوسرل، دکارت، ویتگنشتاین و…، در جامعهشناسی با نامهایی چون آنتونی گیدنز، میشل فوکو، ماکس وبر، تئودور آدرنو، هابرماس، هایدگر، میخائیل باختین و…، در روانشناسی با شخصیتهایی مثل زیگموند فروید، کارل گوستاو یونگ، ژاک لاکان و…، در ادبیات و نقد ادبی، شعر و مکتبهای ادبی، با رولان بارت، ژاک دریدا، سوسور، کریستوا، هومر، شکسپیر، مالارمه، آلبر کامو، کافکا، رمبو، برشت، سارتر، داستایفسکی، روسو، هوگو، تولستوی، دانته، میلتون و بسیاری نامهای دیگر، و در دیگر حیطههای علوم با شخصیتها و چهرههای علمی دیگر آشنا هستند؛ این آشنایی از طریق مطالعه و خوانش آثار ترجمهشدهی آنها به زبان فارسی حاصل شده است.
مکتبها و جریانهای فکری زیادی در زمینهی سیاست، دین، جامعه، ادبیات، اخلاق، هنر و غیره در افغانستان خوانده شده، فهم شده و در مواردی نیز بهکار بسته شده است که آشنایی با این مکاتب و جریانهای فکری با خواندن آثار غربی ترجمهشده توسط مترجمان ایرانی مقدور بوده است. مکتبهای فکری مانند پلورالیسم، سکولاریسم، سوسیالیسم، کاپیتالیسم، کمونیسم، مارکسیسم و غیره که برگرفته از آرای نظریهپردازان و اندیشمندان غربی است. همچنین در حوزهی ادبیات و هنر، جریانها و مکتبهای ادبی مانند کلاسیسم، سمبولیسم، رمانتیسم، سورئالیسم، رئالیسم و غیره، تماماً با خواندن آثار ترجمهشده در افغانستان امکان یافته است. بنابراین، میتوان گفت مترجمان ایرانی با برگردان دانش در رشتههای مختلف از زبانهای غربی، در اشاعهی این اندیشهها و دانشها در افغانستان نقش مهمی داشتهاند. لازم به یادآوری است که فن ترجمه در ایران در سالهای اخیر رشد زیادی داشته است. مترجمان ایرانی برای آشنایی و ترویج اندیشه از زبانهای غربی به زبان فارسی در کشور خودشان هدفمندانه تلاش میکنند. یکی از موهبتها و مزایای همزبانی با ایرانیان، همین دستیابی اهل فرهنگ و اندیشه در افغانستان به اندیشههای غربی است که در سالهای اخیر از رهگذر ترجمه ممکن شده است.
