بهتاریخ ششم ثور محدثه، دختر ۱۵ ساله، در ولسوالی مرکز ولایت دایکندی جان باخت. مرگی که در روایتهای متضاد میان دو خانواده، به یکی از نمونههای تلخ خشونت و انکار علیه زنان بدل شده است. خانوادهی محدثه علت مرگ او را خشونت خانوادگی، و بهطور خاص خشونت شوهر او، میدانند. خانوادهی شوهر محدثه خشونت علیه او را انکار نمیکنند، اما میگویند که او با خوردن مواد سمی (کود کیمیاوی) به زندگی خود پایان داده است. بهگفتهی کاکای محدثه و بربنیاد نتایج طب عدلی، آثار زخمهای متعدد ناشی از ضربوشتم در پاها، دستها و گردن محدثه دیده شده و یک ضربهی شدید به ناحیه سر، بهعنوان علت اصلی مرگ ثبت شده است.
آغاز زندگی مشترک
براساس گفتههای کاکای محدثه، او حدود هشت ماه پیش با پسرخالهاش عباس از خانه فرار کرده و زندگی مشترک را آغاز کرده بود. کاکای محدثه همچنین ادعا دارد که این اقدام با نقشآفرینی خالهی او، که مادر عباس است، صورت گرفته است.
عباس، شوهر محدثه، بهگفتهی اعضای خانوادهاش ۱۹ سال سن دارد، اما در شناسنامه رسمیاش ۱۷ ساله ثبت شده است. همچنین گفته میشود که او تا صنف هفتم مکتب درس خوانده است.
بهگفتهی کاکای محدثه، پس از حدود سه ماه از آغاز زندگی مشترک، اختلافات و خشونتهای خانوادگی میان این زوج آغاز شد. او میافزاید که پس از اینکه عباس بهگونهی مکرر محدثه را مورد ضربوشتم قرار میدهد، پدر محدثه چندین بار از عباس و خانوادهاش خواسته بود در صورت وجود مسأله، اجازه دهند دخترش به خانه بازگردد، اما این درخواستها از سوی عباس و خانوادهاش پذیرفته نشده بود. بااینحال، عباس هر بار به پدر محدثه تعهد داده بود که دیگر او را مورد خشونت قرار ندهد، اما به تعهد خود عمل نکرده و او را بهگونهی مداوم مورد ضربوشتم قرار داده است. بهگفتهی کاکای محدثه، پدرش برای نجات دخترش دست به دامن مامای عباس نیز شده است تا از او بخواهد که دست از لتوکوب محدثه بردارد. عباس همچنین پس از تعهد به مامایش، او را مکرر مورد خشونت فیزیکی شدید قرار داده است.
رویداد روز ششم ثور
براساس گفتههای کاکای محدثه، در روز ششم ثور، او پس از اینکه مورد لتوکوب شدید قرار گرفته بود، جان خود را از دست داده است. کاکای محدثه میافزاید که پس از اینکه محدثه مورد ضربوشتم قرار میگیرد، خالهاش با مادر او تماس میگیرد و از او میخواهد تا پدر محدثه را بفرستد که دخترش را با خود به خانه بازگرداند. پدر محدثه که معلم در لیسه سنگموم نیلی است، پس از دریافت تماس از مادر محدثه مبنی بر لتوکوب شدن او، به سمت خانهی دخترش حرکت میکند.
بااینحال، بهگفتهی کاکایش، مدتی بعد تماس دیگری از سوی خالهی محدثه با مادرش برقرار میشود و محدثه از مادرش میخواهد که به پدرش بگوید به خانهی آنان نیاید. او گفته بود که حالش خوب است و خودش روز بعد به خانه باز خواهد گشت. مادر محدثه در جوابش میگوید که پدرش بین راه است و تماس گرفته نمیشود. او دوباره از دخترش میخواهد که با پدر خود به خانه برگردد.
کاکای محدثه (به نقل از پدر محدثه) میگوید که هنگام رسیدن به خانهی محدثه، پدرش با فضای غیرعادی مواجه میشود؛ «وقتی وارد خانه شدم، دروازهی حویلی باز بود و هیچکسی در حویلی نبود. داخل خانه شدم، دیدم که اطفال گریه میکنند. اتاقها را جستوجو کردم، کسی نبود. پس از جستوجو، متوجه شدم که صدای گریه بسیار ضعیف از پشت یکی از دروازهها میآید. وقتی که دروازه را باز کردم، دیدم که محدثه در آغوش خالهاش قرار دارد و خالهاش گریه میکند. تا به محدثه رسیدم، او پس از کشیدن دو نفس عمیق جان داد.»
روایت خالهی محدثه (مادر عباس)
در مقابل، خالهی محدثه، در روایت دیگری که در قالب یک فایل صوتی ارائه شده، میگوید:
«ساعت یازدهونیم پیشازچاشت از سر زمین برگشتم خانه، دیدم که محدثه در دیگدان آتش روشن کرده و مقداری آب روی آتش گذاشته است. برایش گفتم، دخترم شوربا را گرم کن که بخوریم. او در جوابم گفت باشد خاله، بیا خانه. وقتی خانه رفتم، برایم گفت که عباس با من جنگ کرده و من را لتوکوب کرده. از او پرسیدم که تو را با چه کتک زد؟ شاخهی سنجد تازه را نشان داد، گفت با این. دخترم را گفتم برود تلفن خانهی همسایه را بیاورد. هرچه تلاش کردم نتوانستم نمبر مادر محدثه را پیدا کنم. وقتی دخترم آمد و موبایل را آورد، گفتم با خالهات تماس بگیر که کربلایی بیاید محدثه را ببرد. محدثه مانع شد که خاله زنگ نزن، من نمیروم. دخترم تماس گرفت به خالهاش و گفت که مادرم میگوید کربلایی را بگو زودتر بیا محدثه را ببر خانه و خالهاش در جواب دخترم گفت خوب است.»
خالهی محدثه میگوید که بعد به عروس خود گفته که شوربا را گرم کند تا با هم بخورند، اما محدثه میگوید که میل ندارد شوربا بخورد؛ «چند تا تخم مرغ بود، خودم پخته کردم و گریه هم کردم. برایش گفتم اگر کسی دیگر میبود میرفت خاشه (هیزم) میآورد. من که نبودم، با تو دعوا کرده. تخم مرغ پخته شد، با هم خوردیم. من دوباره گفتم زنگ بزن که کربلایی آمده یا نه که تلفن همسایه را ببریم. وقتی دخترم تماس گرفت، محدثه دوید و گفت مادر، پدرم را بگو نیا، من نمیآیم. مادرش در جوابش گفت که دخترم، پدرت در مسیر راه است، با پدرت بیا خانه. محدثه در جواب مادرش گفت من نمیآیم، پدرم را زنگ بزن که نیاید، من صبح خودم میآیم. من به محدثه گفتم دخترم تو چرا اینگونه میکنی؟ همه عیال نادان اطرافم را گرفتید. با پدرت برو. من به کاکایت [پدر عباس، خسور محدثه] زنگ میزنم و میگویم که من محدثه را روان کردم خانهی پدرش. او باز هم به مادرش گفت پدرم را زنگ بزن که برگردد، من صبح خودم میآیم.»
به قول خالهی محدثه، محدثه پس از آن گفتوگو از اتاق بیرون شده و وارد دیوال (آشپزخانه) که در طرف دیگر خانه است، شده است؛ «من هم از دنبالش رفتم. داخل دیوال مقدار کود و گندم بود. دهان بوجی (کیسه) کود باز بود. گریه کردم، برایش گفتم در غم عیال نادان ماندم، کاشکی تو یک کار (بد) نکرده باشی. گردنش را بغل کردم، گریه کردم، رویم را بوسید، گفت خاله گریه نکن. هردوی ما گریه کردیم. پس از یک لحظه، با اینکه حالش خوب بود، یکدفعه روی دستم سست شد. همان لحظه کربلایی رسید. فریاد زدم، بچهها را گفتم صدقه بیارید. آنها گندم آوردند، صدقه گرفتند. گفتم کربلایی را بگو بیا. موتر را زنگ بزنید. پدرش آمد، گفتم کربلایی بیا بیرون ببر. هنوز در بغلم بود که مقدار کمی آب زرد از دهانش بیرون شد. وقتی که پدرش از خانه بیرون برد، موتر هم دیر آمد، محدثه فوت شده بود. پسرم در خانه نبود. پدرش هم در خانه نیست و در قندهار است.»
یافتههای طب عدلی و روند بررسی
پس از اینکه محدثه جان خود را از دست میدهد، پدرش جسد او را از روستای میشعلیا به خانهی خود در مرکز نیلی منتقل میکند. در همین حال، مامای محدثه با تشویق خالهی او تلاش میکند تا پدر محدثه را قناعت دهد که قضیه قتل به نهادهای امنیتی طالبان گزارش نشود. بستگان پدر محدثه اما قضیه را به بخش جنایی قوماندانی امنیهی طالبان اطلاع میدهند.
پس از آن، جسد محدثه به بخش طب عدلی منتقل میشود تا مورد بررسی قرار گیرد. یافتههای طب عدلی مرگ محدثه را قتل (در نتیجهی ضربوشتم و براثر ضربه به سر) اعلام کرده است.
عباس پس از یک شب متواری بودن، بهتاریخ (یکشنبه، ۱۳ ثور) از منطقهی بولسک (ساحه دشت نیلی) از کوههای اطراف خانهی عمهاش دستگیر شده است. او در جریان بررسیها به لتوکوب محدثه اعتراف کرده است. بهگفتهی کاکای محدثه، او در این اعتراف گفته است که محدثه را مورد ضربوشتم قرار داده و به قتل رسانده است. جزئیات رسمی این اعتراف بهطور مستقل منتشر نشده است. پدر محدثه نیز بهتاریخ (پنجشنبه، ۱۱ ثور)، عریضهای را در رابطه به قتل محدثه به آمریت جنایی قوماندانی امنیهی طالبان ارائه کرده که بهگفتهی کاکای محدثه، در آن از مادر عباس نیز بهعنوان متهم در این قضیه یاد شده است.

اگر من نویسنده این گزارش بودم، این عنوان را انتخاب میکردم، “محدثه، دختری که در آتش جهالت سوخت”.
متأسفانه جامعه ما به طور وحشتناکی جاهل است که انواع بیرحمی و جور را شاهد هستیم.