امسال نوروز نداشت

اطلاعات روز

عادله سنگلاخی

مریم ۱۷ ساله است و در ولایت هرات، در حومه‌ی شهرک احمدی زندگی می‌کند؛ منطقه‌ای که به‌گفته‌ی او، بیشتر باشندگان خانواده‌های کم‌درآمد یا بی‌بضاعت هستند. با او تلفونی گپ زدم. از او پرسیدم: نوروز امسال چه‌طور گذشت؟ گفت: «راستش نفهمیدم چه وقت آمد، چه‌گونه گذشت.»

در سال‌هایی که مریم دانش‌آموز مکتب بود، نوروز برای او تنها آغاز سال نو نبود؛ به معنای رفتن به مکتب و نشستن در صنف درسی هم بود. او روزهای پایانی سال را با آمادگی برای بازگشایی مکاتب توسط وزارت معارف سپری می‌کرد؛ یونیفورم جدید می‌خرید، بکسش را آماده می‌کرد و شب پیش از آغاز درس‌ها، با هیجان به استقبال روز بعد می‌رفت. برای مریم، نوروز زمانی کامل می‌شد که دروازه‌ی مکتب باز و درس‌ها آغاز می‌شد.

در کنار این، نوروز برای او و هم‌سن‌وسالانش فرصتی برای حضور در فضای بیرون نیز بود؛ روزهایی که می‌توانست با خانواده یا دوستانش به گردش برود و حال‌وهوای جشن را در شهر تجربه کند. بااین‌حال، در ذهن او، همه‌ی این تجربه‌ها به مکتب گره خورده بود؛ «نوروز که می‌شد، اول به مکتب فکر می‌کردم، نه به عیدی و گردش. خوشحالی‌ام این بود که دوباره کتاب‌هایم را بردارم و کنار هم‌صنفی‌هایم بنشینم و باهم درس بخوانیم.»

چهار سال قبل، در بهار سال ۱۴۰۱، مریم دانش‌آموز صنف هفتم مکتب بود. با این‌که نزدیک به دو ماه از شروع سال تعلیمی گذشته بود و او به‌گونه‌ی عادی هر روز به مکتب می‌رفت، نخستین‌بار خبر بسته شدن مکتب را از زبان صفاکار مکتب شنید، اما باور نکرد؛ «آن روز کمی دیرتر به مکتب رسیدم. دروازه‌ی صنف‌ها بسته بود و کسی، به‌جز سه شخص مسلح، در محوطه‌ی مکتب دیده نمی‌شد. با این‌که معلمان در اداره‌ی مکتب حضور داشتند، جرأت نکردم بروم و از آنان بپرسم، چون می‌ترسیدم واقعیت داشته باشد. به همین خاطر، وقتی که صفاکار مکتب گفت مکتب بند شده و طالبان این‌جا حضور دارند، برگشتم به خانه.» صبح روز بعد، مریم دوباره یونیفورمش را می‌پوشد و بکسش را برمی‌دارد و به سمت مکتب می‌رود. وقتی آن‌جا می‌رسد، دوباره با دروازه‌ی بسته روبه‌رو می‌شود. روز بعد و روزهای بعد همچنان؛ هر بار با همان امید می‌رود، اما با همان دروازه‌ی بسته و سکوت روبه‌رو می‌شود:

«هیچ‌وقت قانع نشدم که مکتب دیگر باز نمی‌شود. همیشه فکر می‌کنم فردا دوباره باز خواهد شد.»

مریم، وقتی با واقعیت بسته شدن مکتب روبه‌رو شد، حس کرد همه‌ چیز از او گرفته شده است؛ بدون هشدار و بدون دلیل واضح. او روزها حتا از کنار مکتب عبور نمی‌کرد؛ دیدن دیوارهای بلند و دروازه‌ای که دیگر باز نمی‌شد، سنگین بود و دلش را می‌فشرد. برای مریم، بسته شدن مکتب نه فقط پایان درس، بلکه پایان نظم و ساختاری بود که زندگی‌اش را معنا می‌داد. داستان او تنها یک تجربه‌ی شخصی نیست، بلکه بازتاب یک بحران گسترده در افغانستان است. در گزارش مشترک UNICEF و UNESCO در روز جهانی آموزش آمده است که افغانستان تنها کشوری در جهان است که در آن آموزش متوسطه و عالی برای دختران و زنان ممنوع است. در این گزارش گفته شده که بیش از ۲.۲ میلیون دختر به‌طور مستقیم از آموزش متوسطه محروم شده‌اند.

سوهیون کیم، افسر مسئول یونسکو در افغانستان، نیز گفته است: «هنگامی که دختران از دسترسی به آموزش محروم می‌شوند، یک ملت کامل بهای آن را می‌پردازد و تقویت یادگیری بنیادی و حمایت از معلمان زن، سرمایه‌گذاری‌های حیاتی در بهبود و انعطاف‌پذیری افغانستان است.»

مریم می‌گوید: «نوروز برای من همیشه به معنای شروع درس بود، اما حالا فقط یک روز عادی است.»

رویای درس خواندن، حالا با بسته شدن دروازه‌ی مکتب، برای مریم به خاطره‌ای دور شبیه شده که هر سال در آستانه‌ی نوروز تکرار می‌شود، ولی دیگر بازگشت ندارد.

از مکتب تا دار قالین

حدود پنج ماه بعد از بسته شدن مکاتب، زندگی مریم دچار تحول دیگری شد.

پدرش به او گفته بود: «در خانه نشستن هیچ فایده‌ای ندارد. باید کار کنی.» و او را به یک کارگاه قالین‌بافی فرستاد؛ کارگاهی که او هر روز از ساعت ۹ صبح تا ۴ بعدازظهر در آن‌جا کار می‌کند.

«اتاق نور کمی دارد و دیوارها خاطره‌ی صنف مکتب را یادآوری می‌کنند، اما صدای قیچی و تکان دار قالین جای صدای معلم را گرفته است.»

برای مریم، شروع یک زندگی دشوار پس از بسته شدن دروازه‌ی مکتب آسان نبود؛ «اگر مکاتب به‌روی دختران بسته نمی‌شد، من اکنون از مکتب فارغ شده بودم. پس از بسته شدن مکاتب، بدنم بی‌حس شده بود. برایم مهم نبود چه‌کسی چه کاری از من می‌خواهد. فکر می‌کردم یک جسم متحرک بدون زندگی شده‌ام.» اکنون مریم هر روز صبح پشت همان دار قالین می‌نشیند، انگشتانش زخم می‌شود و نخ‌ها را گره می‌زند؛ هر گره یادآور روزهایی است که او می‌توانست در صنف درسی باشد.

«شبی نیست که دست‌هایم درد نکنند و من بی‌صدا از خودم نپرسم چرا این‌جا هستم؟ چرا نمی‌توانم درس بخوانم؟»

تجربه‌ی مریم بخشی از یک روند گسترده‌تر است. داستان مریم بار احساسی دارد، اما این فقط یک تجربه‌ی استثنایی صرف برای مریم نیست. South Asian Desk در گزارشی به نقل از UNICEF می‌نویسد که از هر پنج کودک در افغانستان، یک کودک مجبور به انجام کار اجباری است. در گزارش آمده است که بحران کار اجباری کودکان در افغانستان، به‌دلیل فقر شدید که بیش از ۹۰ درصد خانوارها را تحت تأثیر قرار داده و سیاست‌های طالبان که دختران را از ادامه‌ی تحصیل در مقاطع بالاتر از ابتدایی محروم کرده، به‌وجود آمده است. خانواده‌ها برای تأمین معیشت خود مجبور اند به درآمد کودکان تکیه کنند. این گزارش که در ماه نوامبر سال ۲۰۲۵ منتشر شده، نشان می‌دهد که ۸۰ درصد مکاتب دخترانه به‌دلیل سیاست‌های سخت‌گیرانه‌ی طالبان در افغانستان تعطیل گردیده و ۱.۱ میلیون دانش‌آموز دختر را مجبور به انجام کار خانه یا ازدواج زودهنگام کرده است. این گزارش همچنان نشان می‌دهد که دختران اغلب در کارهای خانه و کارهای شاقه فعالیت می‌کنند.

فشار برای ازدواج

پس از نزدیک به سه‌ونیم سال کار در کارگاه، اکنون فشار جدیدی وارد زندگی مریم شده است؛ با آمدن اولین خواستگار، مادرش به او گفته: «پسر در خارج از افغانستان زندگی می‌کند، زندگی‌ات جور می‌شود.»

مریم که حتا این خواستگار را از نزدیک ندیده و از سن‌وسال او نمی‌دانست، سکوت کرده و در جواب مادرش گفته است: «نمی‌خواهم.» اولویت مریم آموزش است و این اولین‌بار است که او با جدال بین «انتخاب خودش» و «اولویت‌های خانواده» روبه‌رو شده است.

پدر مریم در واکنش به این تصمیمش از او پرسیده: «مکتب که نیست، اگر شوهر نکنی، زندگی چطور قرار است پیش برود؟» مریم می‌گوید: «با این‌که جواب آن سؤال را نمی‌دانستم، به پدرم گفتم: من می‌خواهم درس بخوانم.»

این جمله‌ی ساده، اما در جامعه‌ای که دختران از آموزش محروم شده‌اند، یک چالش بزرگ است. در میان بحث‌ها و فشارها، باور مریم چیز دیگری است؛ «اگر قبول کنم، دیگر آینده‌ای برای من باقی نمی‌ماند.» به‌گفته‌ی مریم، خانواده‌اش این‌بار فشار زیادی به او وارد نکرده و به خواستگار جواب رد داده‌اند، اما مریم در مورد آینده نگران است و می‌گوید که اگر برای بار دوم خواستگار بیاید، نمی‌دانم از خودم چگونه دفاع کنم.

در گزارش UNESCO همچنان آمده است که محرومیت از آموزش دختران با افزایش ازدواج‌های زودهنگام همراه است، زیرا خانواده‌ها در مواجهه با نبود آینده‌ی تحصیلی، ترجیح می‌دهند دختران را در سنین پایین‌تر به خانه‌ی شوهر بفرستند.

این روند نه‌تنها فرصت تحصیل را از دختران می‌گیرد، بلکه باعث می‌شود آنان وارد چرخه‌هایی شوند که توانمندسازی اقتصادی و اجتماعی آنان را کاهش می‌دهد. محرومیت از مکتب به‌طور مستقیم با ازدواج‌های زودهنگام و کاهش استقلال اقتصادی مرتبط است، زیرا دخترانی که از کسب دانش باز می‌مانند، توانایی تصمیم‌گیری و آمادگی برای زندگی مستقل را نیز از دست می‌دهند.

میان تارهای قالین، رویای درس هنوز زنده است
با وجود فشارهای پی‌درپی، مریم می‌گوید که راه خودش را برای ادامه دادن پیدا کرده است. روزها پشت دار قالین می‌نشیند، نخ‌ها را گره می‌زند و ساعت‌ها کار می‌کند، اما شب که می‌شود، دفترچه‌ی کوچکش را باز می‌کند؛ جایی که دیگر از قالین و کار خبری نیست، فقط کلمه‌ها است و امیدی که آرام‌آرام در وجود او شکل می‌گیرد.

او می‌گوید: «پس از رنج سه‌ساله از افسردگی، اکنون تصمیم دارم انگلیسی بخوانم. وقتی انگلیسی می‌خوانم، حس می‌کنم هنوز زندگی‌ام متوقف نشده و می‌توانم جلو بروم.»

دستمزد مریم چهار هزار افغانی در ماه است. او با همان درآمد اندکی که از قالین‌بافی به‌دست می‌آورد، هم‌زمان با کمک برای تأمین مصارف خانواده، در یک کورس انگلیسی ثبت‌نام کرده و اکنون دو ماه می‌شود که زبان می‌آموزد. به‌باور مریم، هر درس برای او فقط یک مهارت جدید نیست، بلکه قدمی است به‌سوی رویایی که او تلاش می‌کند در ذهنش زنده نگه دارد؛ «ادامه‌ی تحصیل در بیرون از افغانستان».

در حالی‌ که گزارش‌های بین‌المللی بارها تأکید کرده‌اند که آموزش دختران می‌تواند مسیر زندگی فردی و اقتصادی یک جامعه را تغییر دهد، طالبان تا هنوز هیچ اقدامی برای بازگشایی مکاتب دختران انجام نداده‌اند. اکنون خواندن انگلیسی برای مریم، معنای شخصی‌تری دارد؛ تلاشی برای بازپس‌گرفتن آینده‌ای که از او گرفته شده است. UNICEF در گزارش‌های متعددی تأکید کرده است که آموزش دختران به‌طور مستقیم بر سلامت، بهره‌وری اقتصادی و توانمندسازی جامعه تأثیر دارد و محرومیت از تحصیل باعث می‌شود دختران فرصت‌های اقتصادی و اجتماعی ارزشمندی را از دست بدهند.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه