منبع: فارین افیرز
نویسندگان: جیمز دوبین و کارتر مالکایشن
برگردان: حمید مهدوی
بخش سوم و پایانی
طالبان چه میخواهند؟
در جمله بازیگران مختلف، ممکن طالبان بی تمایلترین آنها به مذاکره باشند. یک جناح میانهرو، بهشمول اعضای شورای کویته و رهبران دینی با نفوذ میخواهند به سالها خونریزی پایان دهند. اما دیگر رهبران طالبان، از جمله ملا اختر محمد منصور، معاون فعلی ملا عمر، تندروتر بوده اند. منصور که شاهد بازگشت طالبان پس از سال 2001 بوده است، باور دارد که این جنبش شانس پیروزی قطعی در این جنگ طولانی را دارد. گزارشهای خبری نشان میدهند که اختلاف داخلی باعث کندی آمدن طالبان به میز مذاکره شده است.
طالبان، چه میانهرو چه تندرو، جنگ را متوقف نساخته اند و نه احتمال آن میرود که قبل از این که گفتوگوها به نتیجه به نتیجه برسند، این کار را بکنند.
در سال 2014، شورای کویته بزرگترین تهاجم شان در جریان چندین سال راه اندازی کرد، نیروهای امنیتی افغانستان را در ولایت جنوبی هلمند عقب راند و و بر ولایتهای قندهار، قندوز و ننگرهار حمله کرد. مخاطبان ما از درون طالبان میگویند که انتظار دارند در سال جاری و سال آینده مناطق بیشتری، از جمله مراکز ولایات، را به تصرف شان درآورند. اگر پیروزی قطعی در میدان نبرد امکان پذیر به نظر برسد، بعید است رهبران طالبان مذاکره کنند. شاید پاکستان و چین روی طالبان نفوذ داشته باشند؛ اما شورای کویته مطمئنا در برابر فشار خارجی که آن را خارج از منافع خود میبیند، مقاومت خواهد کرد.
اگر طالبان تصمیم شرکت در گفتوگوهای صلح را بگیرند، پرسش بعدی این است که آنها تا چه اندازه به این گفتوگوها تن خواهند داد. نظر به گفته برخی از کارشناسان افغانستان، از جمله توماس رتینگ، مایکل سمپل و تئو فارل، ممکن است طالبان به پذیرش مهمترین شرط از سه شرط ایالات متحده برای صلح تمایل داشته باشند: قطع روابط با القاعده. تعداد زیادی از رهبران طالبان هرگونه تمایل به راه اندازی جهاد بینالمللی را رد کرده اند و در سال 2009، شورای کویته اعلان کرد که اگر نیروهای خارجی افغانستان را ترک کنند، طالبان به دنبال حمله بر کشورهای دیگر نخواهند بود و نه اجازه خواهند داد گروههای تروریستی دیگر از خاک افغانستان به عنوان پایگاه عملیاتهای شان استفاده کنند. با این حال، طالبان این را نیز روشن ساخته اند که صرف در صورتی که به خواستههای شان از توافق صلح دست یابند، رسما القاعده را نفی خواهند کرد.
نکته کلانتر دیگر شامل قانون اساسی افغانستان است. برای بسیاری از اعضای گروه طالبان، این تقاضا که [قانون اساسی افغانستان] را بپذیرند، قابل دفاع نیست؛ چون انجام این کار آنها را مجبور میکند از مشروعیت ادعای شان مبنی بر دست نشانده بودن رژیم، صرف نظر کنند. طالبان همچنین خواهان انتخاب یک حکومت جدید خواهند بود؛ حکومتی که در آن انتظار مشارکت دارند. در این مفهوم، توافق صلح نه تنها به معنای آتش بس، بلکه به معنای فرمول بندی دوباره دولت افغانستان نیز است.
احتمالا دیگر تقاضای کلان طالبان خروج تمام نیروهای ایالات متحده از افغانستان است. اشغال خارجی، یکی از دلایل اصلی جنگ طالبان است. نظر به ادعاها، نمایندگان طالبان در نشست قطر، در ماه میگفتند که تنها پس از خروج تمامی نیروهای خارجی، آتش بس را خواهند پذیرفت. با توجه به اهمیت موضوع، کمتر تردیدی وجود دارد که موقف اولیه طالبان در هر گفتوگویی این خواهد بود که تمام نیروهای ایالات متحده باید افغانستان را ترک کنند.
البته تندروان طالبان یا حتا تندروان گروههای دیگری چون داعش، همیشه میتوانند امور را به دست خود بگیرند. به گونه مثال، اگر افراط گرایان ملا عمر را بکشند، گفتوگوها فرو خواهد پاشید. هرچند دولت اسلامی در حال حاضر در افغانستان نفوذ اندک دارد؛ اما مرگ رهبری چون ملا عمر به این گروه اجازه میدهد تا برایش جای پا باز کند، بنیادگرایان را متقاعد سازد و یک جنگ خشونت آمیزتری را راه اندازی کند.
جنگ و صلح
روزنهای کوچکی از فرصتها برای دستیابی به توافق از طریق گفتوگوها باز شده است و ایالات متحده باید تا زمانی که میتواند از آن بهره برداری کند. هرچند تمام طرفها توافق دارند که گفتوگوها باید توسط افغانستان رهبری شود، حد اقل سه قدرت خارجی چین، پاکستان و ایالات متحده به شکل مستقیم یا غیر مستقیم درگیر خواهند بود. ایالات متحده، به نوبت خود، میتواند سه گام مستحکمی را در راستای حفظ تداوم گفتوگوها بردارد:
نخست این که این کشور باید نهایت تلاشش را به خرچ دهد و از پیروزیهای نظامی طالبان در مقیاس کلان جلوگیری کند. صلح در میدان نبرد آغاز میشود: اگر طالبان مناطق بیشتری، به ویژه مرکز ولایات، را تصرف کنند؛ شورای کویته دلیل کمتری برای چانه زنی خواهد داشت و به این باور خواهد بود که شکست حکومت افغانستان حتمی است. فصل جنگ تابستان به طور ویژهای در تصمیم گیریهای طالبان حیاتی خواهد بود؛ چون رهبری این گروه با توجه به پیروزیها و شکستها در میدان نبرد تصمیم خواهد گرفت که جنگ برای شان مفیدتر است یا صلح. بنا براین عملکرد قوی ارتش به اعتماد به نفس طالبان ضربه جدی خواهد زد و باعث تداوم روند صلح خواهد شد.
ایالات متحده و متحدانش باید برای تقویت تواناییهای ارتش افغانستان به حمایت مالی و مادیاش تا زمان دستیابی به توافق صلح، یا احتمالا فراتر از آن، ادامه بدهد. اوباما در ماه مارچ تصمیم درستی اتخاذ کرد؛ زمانی که به درخواستهای افغانستان مبنی بر کند ساختن روند خروج نیروهای ایالات متحده از این کشور لبیک گفت و وعده داد که 9800 سرباز را تا پایان سال 2015 در کشور حفظ کند. زمانی که مسئله خروج در سال 2016 و 2017 مطرح شود، او باید به همین اندازه انعطاف پذیر باشد. اوباما باید هم چنان به نیروهای امریکایی عملیاتهای ویژهی محدود و حملات هوایی را که هردو به ارتش و پولیس افغانستان مزیت استراتیژیک میدهند، اجازه بدهد. از حملات علیه اعضای شورای کویته در افغانستان و پاکستان نباید جلوگیری شود.
دوم این که ایالات متحده باید به غنی و عبدالله در زمینهی تشکیل یک حکومت منظبط که قادر به روی دست گرفتن اقدامات اجرایی لازم برای راه اندازی جنگ و کارگزاری صلح باشد، کمک کند. تاکنون، حکومت افغانستان سمبولی از بی تصمیمی و بی ارادگی بوده است. شش ماه زمان در برگرفت تا غنی و عبدالله توانستند صرف کابینهی شان انتخاب کنند. چنین بن بستها، چه بر سر پستهای کابینه یا سیاست نظامی، به شورای کویته جسارت داد. یک حکومت ضعیف و متلاشی شده، گفتوگوهای صلح را تضعیف خواهد کرد. ایالات متحده همراه با دیگر اعضای جامعهی جهانی باید هم چنان بر دو تیم فشار بیاورد تا به شکل موثرتری با هم کار کنند.
سومین زمینهای که ایالات متحده میتواند در آن کمک کند به پاکستان ربط دارد. واشنگتن باید هرآنچه که توان دارد برای اطمینان یافتن از این که پاکستان طالبان در میز مذاکره نگه میدارد، انجام بدهد. ایالات متحده در پاکستان منافع متعدد دارد – از جمله تامین امنیت سلاحهای هستهای پاکستان و کار با اسلام آباد برای ریشه کن ساختن القاعده – که این کشور را از تمرکز روی پایان دادن به حمایت پاکستان از طالبان منحرف کرده است.
خوشبختانه، خروج نیروهای ایالات متحده تا حد زیادی یکی از این منافع را از بین میبرد: وابستگی ارتش ایالات متحده به بندرگاهها و جادههای پاکستان برای حمایت حضورش در افغانستان. واشنگتن باید کمکهای نظامی و ملکیاش را به توافق پاکستان به حمایت از روند صلح و خودداری از فراهم کردن پناهگاههای امن برای طالبان مشروط بسازد. چهارم این که ایالات متحده باید بپذیرد که توافق موثر صلح یک قانون اساسی جدید افغانستان را شامل خواهد بود که به طالبان اجازه میدهد بخش مشروعی از حکومت افغانستان را تشکیل دهند. در واقع، واشنگتن باید فرض کند که توافق [طالبان و حکومت افغانستان] لویه جرگهای را اجازه میدهد که در آن نمایندگان طالبان، حکومت افغانستان و جامعهی مدنی گردهم میآیند تا قانون اساسی فعلی را اصلاح کنند یا کاملا یک قانون اساسی جدید بنویسند. در چنین بازسازیای، آزادیهای مدنی خاص، به ویژه حقوق زنان، در معرض خطر قرار خواهند گرفت. طالبان در رابطه به زنان، دید عمیقا محافظه کار دارد. ایالات متحده باید قبل از هر آتش بسی از تمام طرفها تعهدی بگیرد که در قانون اساسی جدید حقوق مدنی فعلی تغییر نخواهد کرد.
ایالات متحده زمانی میتواند گام پنجم را بردارد که توافقی حاصل شده باشد. آنگاه، ایالات متحده باید نیروهایش را در افغانستان تا زمانی نگهدارد که بحثها روی قانون اساسی پایان یافته باشند و به دنبال آن انتخاباتی برگزار شده باشد. اما حتا زمانی که نیروهای این کشور افغانستان را ترک میکنند، ایالات متحده باید نسبت به یک همکاری استراتیژیک با افغانستان متعهد بماند و به کمک نظامیاش در حد یک پایگاه ادامه بدهد. در غیر این صورت، توازن قدرت به نفع طالبان تغییر خواهد کرد و صلح بی اثر خواهد شد.
بسیاری از کارشناسان افغانستان باور دارند که جنگ در چند سال آینده دوام خواهد کرد. آنها عموما توافق دارند که حکومت افغانستان صرف با تداوم کمکهای اقتصادی و نظامی ایالات متحده در قدرت خواهد ماند، بدون آن گروههای شورشی آزادانه حکمروایی خواهند کرد. روند صلح آینده دیگری را رقم میزند، آیندهای که ایالات متحده باید با اراده و صبر دنبال کند. تضمین پیروزی بسیار بعید است- در واقع، شانس اندکی برای تضمین پیروزی وجود دارد اما ارزش تلاش را دارد.
انتخابهای غیر از این پرهزینه است. یکی از این انتخابها این است که هزینههای نیروهای امنیتی افغانستان، چیزی در حدود 2 میلیارد تا 5 میلیارد دالر در سال، هم چنان پرداخت شود و جنگ ادامه یابد. در این سناریو، پیروزی قطعی حکومت بعید است؛ حتا اگر حکومت اوباما نیروهای این کشور پس از سال 2016 در افغانستان نگهدارد. گزینهی دیگر برای ایالات متحده این است که از افغانستان خارج شود، کمکها را قطع کند و ظهور دوباره طالبان در کابل را بپذیرد. در هردو صورت، ممکن است ایالات متحده وسوسه شود و شرط ببندد که منافع متقابل حکومت افغانستان، پاکستان و چین در جلوگیری از بی ثباتی منطقهای سرانجام صلح را به ارمغان خواهد آورد. این کار یک قمار خواهد بود. بدون موجودیت فشار ایالات متحده بر تمام بازیگران، گفتوگوها هرگز اتفاق نخواهد افتاد و بروز یک جنگ داخلی تمام عیار اجتناب ناپذیر خواهد بود.
در این صورت بنیادگرایی رشد خواهد کرد: شواهد اندکی وجود دارند که نشان بدهند طالبان به صورت یک جانبه با القاعده قطع رابطه کند یا بتواند از فعالیت القاعده یا دولت اسلامی در افغانستان جلوگیری کند.
