احمد صالح
سرقوماندان اعلی قوای مسلح- اشرف غنی احمدزی که همین یک و نیم ماه پیش میگفت «جنگ را با جنگ» پاسخ میدهد، اکنون در منگنه گیر کرده است. او نمیداند که در برابر حملههای تروریستی چگونه تدبیرسنجی کند، با ماینهای کنار جادهای، اختطاف و گروگانگیری و حملههای هدفمند با چه روشی مبارزه نماید و ولسوالیها و شاهراهها و مراکز ولایتها را چگونه از خطر سقوط برهاند؟
از سوییهم، حملههای تروریستی در کشور همواره موجدار بوده؛ این حملهها گاهی شدت داشته و گاهی فروکش کرده است. به موازات آن، نیروهای امنیتی کشور نیز واکنش نشان دادهاند. در واقع این نیروها واکنشی برخورد کرده و کمتر از خود ابتکار به خرج دادهاند.
این امر، سبب افزایش تلفات نیروهای امنیتی، تحلیل توان و امکانات نظامی و تضعیف روحیه سربازان تضعیف شد؛ بدون این که دستآورد قابل ملاحظهای در پی داشته باشد.
در برابر، متأسفانه دشمن توانست مناطق تحت تسلط خود را توسعه دهد و امکانات و ابزارهای جنگی بیشتر را به دستآورد. زیرا پس از سیزدهسال، دشمن توانست در چند ماه اخیر، برای جنگ جبههای هم در جنوب و هم در شمال آماده شود. حملههای گروهی تروریستان در هلمند، بدخشان و قندوز گویای این واقعیت است. تروریستان حتا در شمال کشور، تا مرز سقوط مرکز ولایت قندوز پیشروی کردند. حالا حتا بحث سقوط کامل این ولایت نیز مطرح است.
حالا چرا چنین شد؟ برای پاسخ به این پرسش، به نظر میرسد در این راستا دستکم سه مسئله به صورت اساسی نقش بازی کرد:
نخست، خروج نیروهای بینالمللی از کشور و واگذار شدن مسئولیتهای امنیتی به نیروهای داخلی: با خروج این نیروها در پایان سال 2014، تروریستان برای جولان دوباره، زمین را هموار دیدند و بهرغم تلفات گستردهای که متحمل شدند، از هر طرف هجوم آوردند.
دوم، غافلگیر شدن نیروهای امنیتی: رهبران سیاسی و نظامی کشور بدین باور بودند که روند صلح به مرحلهای حساس رسیده و طالبان برای پیوستن به صلح، اهداف جنگی را کمتر تعقیب خواهند کرد. این رهبران در واقع فریب حیلهگریهای مقامهای پاکستانی را خورده بودند. احساس رهبران حکومت وحدت ملی از وعدههای پاکستانیها این بود که تمرکز طالبان روی میز صلح است؛ اما آنان فکر نکرده بودند که اغلب این جنگ است که طرف را به صلح وادار میکند و هر طرفی که در میدان جنگ دست بلندتر و شمشیر برندهتر داشت، در پشت میز صلح امتیاز بیشتر کسب خواهد کرد.
سوم، کشاکشها و دست و دندان شدن رهبران حکومت وحدت ملی برای در اختیار گرفتن پستهای حساس نظامی در وزارت دفاع ملی: نتیجه چندین ماه چانهزنی چنین شد که در دشوارترین شرایط نظامی مهمترین نهاد دفاعی کشور رهبری مشخص نداشته باشد. فرماندهان نظامی اردوی ملی دچار ناهماهنگی شوند و در نتیجه سربازان زیادی، طعمه گرگان گرسنهای شدند که ماهها در آنسوی خط دیورند دندان تیز کرده بودند.
در حالی که دولت نباید غافل میشد. کارگزاران اصلی حکومت پیش از همه باید سرنوشت رهبری نهادهای امنیتی را مشخص میکردند؛ اما بزرگترین اشتباه این رهبران به تأخیر انداختن تعیین مسئولان رده نخست نهادی بود که بار اصلی جنگ را به دوش دارد و یا این که در نخستین فرصت تأسیس حکومت که آهسته آهسته هوا سرد میشد و تروریستان به پناهگاههای امن خود میخزیدند، در عرصه نظامی دو گام اصلی برداشته میشد:
1. اشغال مناطقی که تروریستان ترک کرده بودند: همهساله تروریستان با عقبنشینی از مناطق که فصل سرما زودرس است، به مناطق گرمتر میروند و سرانجام در ماههای زمستان به لانههای امن خود در آنسوی خط دیورند میخزند. در این مدت، آنان آموزشهای تازه فرا میگیرند، نفس تازه میکنند و برای سال جدید برنامهریزی مینمایند. در این فرصت، باید نیروهای امنیتی مناطقی را که تروریستان ترک کرده بودند، اشغال میکردند و راههای برگشت دوباره آنان را مسدود مینمودند.
2. ترتیب پلان جنگی: مرکز فرماندهی وزارت دفاع «قرارگاه» با پیشبینی دقیق اوضاع، تحلیل توان نظامی دشمن و اهداف احتمالی آنها، باید یک پلان جنگی منظم را ترتیب و آماده میکرد؛ اما متأسفانه در طول زمستان، مقامهای وزارت دفاع به جای ترتیب پلان جنگی، سرگرم نقشه کشیدن برای به دستآوردن کرسیهای بهتر در این وزارت بودند.
در چنین وضعیت دشمن برگشت کرد و از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب، باب نبرد را با دولت گشود. «قرارگاه» که با چالشهای مدیرتی رو به رو بود، ضعیف برخورد کرد و نتوانست خود را حداقل برای دفاع آماده کند. در هرگوشه کشور به نیروهای امنیتی تلفات وارد آمد و زمینه برای «پروژههای کلانتر» فراهم گردید.
بدین ترتیب، مشتهای گره شده سرقوماندان اعلی قوای مسلح کشور باز گردید و حالا گفته میشود که در کنار «طالبان»، «حزب اسلامی» و «شبکه حقانی»، «داعش» نیز در افغانستان فعال شده است. افزون بر این، تروریستان در یک برنامه دیگر، میخواهند از بخشهای شمالشرقی کشور به عنوان یکدهلیز برای نفوذ به آسیای مرکزی استفاده کنند. بیتردید آنها بر سر راه خود به هرکه برسند میکُشند و به هرچه برسند ویران میکنند و به هرجا برسند آتش میزنند.
