نویسنده: اشرف حیدری
برگردان: جواد زاولستانی
منبع : THE DIPLOMAT
آیا داشتن دین مشترک در تعامل افغانستان با جهان اسلام کمک کرده است؟
در ماه اپریل گذشته، در دانشگاه اسلامی علیگره در هند یک کنفرانس بینالمللی معتبر دربارهی «بحران فکری در میان امت مسلمان: تجدید نظر دربارهی راه حلهای سنتی» برگزار شد. از جملهی چهار سوال مرتبط با موضوع که به منظور برانگیختن بحثهای تأملبرانگیز و روشنفکرانه مطرح شد، به نظر من یکی از این سوالها که آیا «اسلام واحد ممکن است؟»، با اوضاع امنیتی افغانستان مرتبط است. اوضاع کنونی امنیتی در افغانستان توسط بازیگران منطقهای و فرامنطقهای شکل گرفته که اکثرا شامل کشورهای مسلمان و یا با جمعیت چشمگیر مسلمان میگردد. با اتکا به پرسش فوق در این کنفرانس، این مقاله به تحلیل این موضوع میپردازد که آیا دین/مذهب مشترک واقعا میتواند دولت- ملتها را متحد سازد؟
افغانستان با تجربهی 36 سال رنج و قربانیبودن در وسط کشورهای اسلامی، نشان میدهد که دولت- ملتها، بدون درنظرداشت مذهب/دین مشترک، اساسا واقعبین و به دنبال رسیدن به اهداف و منافع خود در نظام بینالمللی هستند. به عبارت دیگر، کشورهای اسلامی به شمول «دولتهای اسلامی» خودخوانده، هیچگاهی خود را شامل یک جمع با تاریخ مشترک و فراتر از هویتملی خود که در اصطلاح اسلامی امت نامیده میشود، نمیدانند. با این وجود، آنان برای رسیدن به اهداف سیاسی و جیواستراتژیک خود شاید به طور عمدی آموزههای اسلامی را وسیله قرار دهند.
اشرف غنی، رییس جمهور افغانستان، اکثر اوقات میگوید، «در افغانستان اسلام همیشه همهشمول و بازتابدهندهی همه بوده است، نه خشن و نفرتآور.» مردم افغانستان با پیروی از آموزههای واقعی اسلام، آن را به مثابه مذهب متحمل و مداراگر در زندگی شان عملی میکنند که ارزشهای انسانی، عدالت اجتماعی، صلح، همگرایی و همزیستی را به رسمیت میشناسد.
پیش از حمله و اشغال خشونتبار افغانستان توسط شوری سابق، مردم بیچاره اما شدیدا مذهبی افغانستان به شیوهی زندگی شان قناعت داشتند و تحمل سختیهای فراوان در زندگی شان را جهاد اکبر می دانستند. با وجود فقر در یک کشور چندقومی با دشواریهای بیشمار و جغرافیای خشن، با همدیگر نمیجنگیدند و برای ضرر رساندن به دیگران نیز، از مرزهای کشور شان بیرون نمیرفتند. بیطرفی با پیروی سختگیرانه از اصل عدم مداخله، به صورت عموم، سرمشق مناسبات خارجی افغانستان بود. افغانستان همواره چنانکه امروز به دنبال آن است، با درنظرداشت اصول اسلامی با تمام همسایههایش چه مسلمان و چه غیرمسلمان، در تلاش برقراری مناسبات صلحآمیز بوده است.
در واقع، این شیوهایست که حضرت محمد دپلوماسیاش را اجرا و با پیام صلح و مدارا دیگران را به اسلام دعوت میکرد. با پیروی از این سنت پیامبر، مردم افغانستان به جهاد اصغر فقط برای دفاع و حفظ صلح و ثبات در کشور شان متوسل میشدند. مقاومت جمعی در برابر تهاجم و اشغال نیروهای شوروی گویاترین مثال این نوع برخورد مردم افغانستان است.
در واقع، خون مردم افغانستان و ویرانی کامل کشورشان بود که شوروی نیروهایش را از افغانستان بیرون کرد. مردم افغانستان به جهاد در برابر نیروهای متهاجم شوروی باور داشتند و تا پیروزی رزمیدند و نبرد آنان نقش برجستهای در سرنگونی کمونیزم بازی کرد.
ابزار شایعه
مردم افغانستان در پاسخ به نگرانیهای جهان اسلام و آنچه بعضی از دولتهای اسلامی برای آن عبارت «اسلام در خطر است» را آفریده بودند با افتخار از کشور شان دفاع کردند. اما به زودی پس از بیرون شدن نیروهای شوروی از افغانستان و سرنگونی رژیم کمونیستی، ثابت شد که «اسلام در خطر است» چیزی بیش از یک وسیلهی تبلیغاتی و شایعهی بعضی از کشورهای استفادهجو نیست. این کشورها که اکثر جمعیت شان را مسلمانان تشکیل میدهند و توسط حاکمان مسلمان اداره میشوند، به شکل خیلی مؤثر برای رسیدن به اهداف جغرافیایی-سیاسی از اسلام استفاده میکنند.
در مقابل، افغانستان «بیرون کردن اسلام از خطر» همواره در جهان اسلام بازنده بوده است. در این باخت، بیشتر از یک ملیون شهروند افغانستان کشته و بیشتر از دو ملیون تن دیگر به شکل دایمی معلول شدهاند، بیشتر از پنج ملیون آنان به عنوان مهاجر در سراسر جهان پراگنده گردیدهاند و برای یک دهه، هر سال 100 میلیارد دالر زیان مالی دیده است. پس از این باختهای فاجعهبار، به شکل طبیعی، مردم افغانستان از جهان اسلام، امت، انتظار داشتند که برای انجام دادن جهاد اکبر از طریق کمک در آوردن ثبات در افغانستانِ پس از جنگ و بازسازی آن، سهم خویش را ادا کنند. در واقع، «دولتهای اسلامی» همسایهی افغانستان و دیگر کشورهای مسلمان منطقه توانایی و ابزارهای لازم برای چنین کاری را در اختیار داشتند.
اما برای افزودن به رنج و درد مردم افغانستان،همین «دولتهای اسلامی» خلاف آن را انجام دادند: آنان سیاست افغانستان را جناحی ساختند و در بازیهای سودجویانهی جغرافیایی-سیاسی شان، از آسیبپذیریهای افغانستانِ پس از جنگ، برای عمیقتر ساختن شگافها سؤاستفاده کردند. برای مثال، آنان گروه طالبان را ایجاد کردند و آن را یک جنبش اسلامی برای بازگرداندن صلح و ثبات در افغانستان خواندند. مردم خسته از جنگ و خشونت، پیام فریبندهی طالبان برای آوردن صلح و عدالت اسلامی را پذیرفتند. اما به زودی معلوم شد که طالبان مزدوران تاریکاندیش بیگانهاند. آنان با بیرحمی تمام برای سالها، تا تراژیدی 11 سپتامبر، مردم افغانستان را کشتند، شکنجه کردند و معلول ساختند.
پس از حملهی 11 ستپامبر که باید فراموش نگردد، نیز، شمار زیاد مسلمانان بیگناه کشته شدند؛ اما باز هم مردم افغانستان، از دخالت جامعهی بینالمللی که مردم افغانستان را برای باثبات ساختن و بازسازی کشور شان کمک کنند، استقبال کردند. جامعهی بینالمللی و مردم افغانستان با هم، به انزوای افغانستان از جامعهی بینالمللی پایان بخشیدند. این روندی است که در 14 سال گذشته در بازسازی و در آوردن ثبات در افغانستان به شکل عظیمی کمک کرده است.
