رحمتالله ارشاد
وقتی فرد یا ملتی حسرت گذشته را میخورد، الزاماً به این معنا نیست که آن فرد یا ملت، گذشتهی بسیار خوبی را سپری کرده؛ اما حسرت گذشته را خوردن دقیقاً به این معناست که «حال» و امروز این فرد یا ملت، «بد» است. حد اقل بدتر از گذشته.
گزارشی که دیروز در نیویورک تایمز چاپ و ترجمهی آن در اطلاعات روز منتشر شد، نشان میدهد که شماری از افغانها حسرت گذشته و مشخصا حسرت دوران کرزی را میخورند و برای آن «دلتنگ اند». آنچه این گزارش نیویورک تایمز را باورپذیر میکند، شنیدن اظهارات مشابه آنچه در نیویورک تایمز چاپ شده، از زبان مردم است.
شاید هرکدام از ما در چندماه گذشته؛ از تاکسیران، نانوا، دستفروش و نجار و گلکار بارها شنیده باشیم که «خدا کفنکش سابق را بیامرزد». باز هم این طلب آمرزش برای کرزی، الزاما به معنای رضایت کامل مردم از دوران او نیست، بلکه نشانهی بارزی از نارضایتی از وضعیت موجود است.
در این نوشته از بررسی دوران کرزی میگذریم، به این دلیل که کارنامهی او در دوران خودش و پس از آن بارها بررسی شده و او شاید تنها مردی در سیاست افغانستان است که بیشترین نقد و اعتراض را در دوران زمامداری خود شنید. پس حالا هم از کرزی و کارنامهاش با یک اشارهی اجمالی بگذریم و آن اینکه اگر تحلیل ما عوامانه نباشد، بخش قابل ملاحظهای از شرایط و وضعیت کنونی، میراثی است که کرزی روی دوش این مردم و دولت گذاشته است.
انتخابات نافرجام، تشکیل دولتی به تعبیر مردمِ عادی «دوسره»، فساد گستردهی اداری و پانگرفتن احزاب سیاسی نیرومند و با برنامه، از مواردی اند که حامد کرزی نمیتواند در هیچ دادگاهی از آنها برائت بگیرد. اما سخن بر سر این است که رهبران حکومت وحدت ملی، با علم به همهی این موارد، آمدند و قبول کردند و اعلام کردند که در یک سیستم جدید، با هم کار میکنند. آنها تشکیل چنین حکومتی را «انتخاب کردند» و برای پیشبرد آن و مواجهه با نابهسامانیها، تعهد سپردند و سوگند خوردند. حالا شهروندان با تکیه بر همین نکته است که حق مواخذه و نقد آنها را دارند و حق دارند مطالبات شهروندی و قانونی خود را از حکومت وحدت ملی بخواهند.
رییس جمهور غنی و تیم انتخاباتیاش با شعار «تحول و تداوم» آمدند و رییس اجرایی و تیمش با شعار اصلاحات و همگرایی. وقتی هر دو تیم قبول کردند در ساختار جدیدی با هم کار کنند، هر دو رهبر اعلام کردند که به برنامههای اعلامشدهی هر دو تیم انتخاباتی پابندند، رقابتهای دورهی انتخابات را کنار گذاشتهاند و به عنوان یک تیم واحد، قرار است بازوی اجرایی هم باشند؛ اما آیا در عمل چنین اتفاقی افتاد؟ واقعیتهای عینیای که مردم بر مبنای آن تصمیمگیری و قضاوت میکنند، نشان نمیدهند که رقیبان دوران انتخابات، همکاران دولت وحدت ملی شده باشند. نمونههای زیادی برای این ادعا وجود دارند.
مثلاً در حالی که اوضاع امنیتی خراب است و هفت ماه از تشکیل حکومت میگذرد، مملکت هنوز وزیر دفاع ندارد. چرا ندارد؟ چون رییس اجرایی و رییس جمهوری نتوانستهاند در این زمینه به توافقی برسند.
دستکم 30 ولایت از 34 ولایت هنوز والی ندارند و با سرپرستها اداره میشوند. حرف و حدیثها در مورد رییس بانک مرکزی، رییس دادگاه عالی و دادستان کل هنوز نهایی نشده و بحث و چانهزنی بر سر یکایک آنها بدون اینکه ضربالاجل مشخصی برای این بحثها وجود داشته باشد، ادامه دارند.
کمترین تأثیری که این وضعیت بر اوضاع عمومی دارد، تقویت شک و گمانهزنی در مورد ادامهی عمر دولت و میزان موفقیت آن است. در چنین وضعیتی است که تاجران و سرمایهگذاران بهشدت محتاطانه عمل میکنند و جرأت سرمایهگذاری بیشتری که رونق اقتصادی و ایجاد اشتغال را به دنبال داشته باشد، در عمل از آنها سلب میشود.
صاحبان رستورانتها، مغازهداران و کسانی که درگیر کار ساختمانی هستند، اکثراً از رکود بازار و کاهش مشتری شاکی اند. فوراً باید یادآور شد که بخشی از کاروبار که مستقیماً با حضور نیروهای خارجی و مصارف روزانهی آنها مرتبط بود، در حال حاضر با خروج شمار قابل ملاحظهی آنها، دیگر وجود ندارد. این را شهروندان نیز میدانند؛ اما سوال این است که رهبران حکومت وحدت ملی خود در اول گفته بودند که چالشها را میشناسند، مشکلات را میدانند و برای مواجهه با آن آمادهاند. اما درگیری جدی و نه چندان پنهان پشت پردهی رهبران حکومت وحدت ملی بر سر تقسیم مناصب دولتی، نشان میدهد که آنها یا گزارش دقیقی از کاهش سریع امید مردم به دولتشان ندارند، یا فاقد برنامهای برای جلوگیری از آن هستند.
نظرسنجیای که در چهاردهم ثور در سایت طلوع نیوز منتشر شد، نشان میدهد که محبوبیت رییس جمهور غنی نسبت به صد روز نخست دوران کاریاش، حدود 50 درصد کاهش یافته است. حتا اگر یافتههای این نظرسنجی کاملا دقیق نباشند، با توجه به آنچه یک روزنامهنگار روزانه از زبان مردم میشنود، باورپذیر و تا حد زیادی قابل اتکاست.
رکود بازار کار و نگرانی مردم از رویاروشدن با یک بحران جدی بیکاری، نشانهی این است که تحول اقتصادی در راه نیست- دستکم تا کنون که چنین برمیآید. از اینکه بگذریم، ظاهرا به نظر میرسد که توسن اصلاحات سیاسی که برای بخش قابل ملاحظهای از هواداران تیم اصلاحات مهم است، نیز در جا میزند.
کمیسیون اصلاح نظام انتخاباتی، هنوز نتوانسته به کار آغاز کند. در چنین وضعیتی، به وضوح معلوم است که انتخابات پارلمانی و در نتیجه لویه جرگهای که قولش در توافقنامهی سیاسی داده شده، به موقع برگزار و تشکیل نخواهند شد.
آنچه در بالا یاد شد و نمونههای فروان دیگری که وجود دارند، دلایل و زمینهی این را فراهم میکنند که بخش قابل ملاحظهای از مردم، حسرت گذشته را بخورند و فکر کنند که «اوغایتا واقعا خوب غایتا بود».
درستی و نادرستی این قضاوت سر جای خودش، اما بیملاحظه باید گفت که اگر رهبران حکومت وحدت ملی شتابی برنامهریزیشده و جدی در کارها ندهند، بازگرداندن امید و اعتماد به این دولت، کاری اگر نه ناممکن، اما بهشدت دشوار خواهد بود.
افکار عمومی در حال شکلگیری است. فرصت اندکی برای تغییر مثبت در این شکلگیری در اختیار دولت وحدت ملی است. شاید این تأکید لازم باشد: فرصت اندکی.
