رحمان رحمانی
برای من خیلی جای تأسف است که حکومت وحدت ملی نه تنها در معرفی کابینه ناکام بوده و ما امروز بیشتر از دیروز شاهد فاصلهگرفتن مردم از حکومت هستیم، بلکه حکومت وحدت ملی در «نخستین آزمایش نظامی» پس از خروج نیروهای ناتو از کشور و تبدیلشدن نقش جنگی آنها به مشوره، نیز ناکام بوده است. بعد از خروج نیروهای ناتو از جنوب افغانستان، بزرگترین عملیات نظامی به رهبری نیروهای امنیتی افغانستان در جنوب آغاز شد. این عملیات که حالا بیشتر از دوماه از عمرش میگذرد و بهزودی خاتمه خواهد یافت، در حالی آغاز شد که در قندهار و بهخصوص سنگین هلمند، فصل «کمین و ترور» آغاز میشود. در سیزده سال گذشته بیشتر از چهل هزار نیروی خارجی و هزارها نیروی داخلی تنها در کمپ بستین جابهجا بودند و تمرکز عملیاتهای این نیروها نیز در سنگین و موسیقلعه بود؛ دو ولسوالیای که همچنان «زخم ناسور» باقی ماندهاند و طالبان پُرشور در این ولسوالیها حضور دارند. تنها 270 سرباز از مجموع 350 سرباز بریتانیایی در سنگین هلمند قربانی شدند و بیشتر از 200 سرباز آمریکایی در موسی قلعه کشته شدند. در عملیات ذوالفقار اما به مراتب بیشتر از سربازان آمریکایی، نیروهای امنیتی افغان تا کنون قربانی شدهاند و هنوز دارند قربانی میشوند.
عملیات ذوالفقار در حالی آغاز شد که نیروهای امنیتی افغانستان در قندهار و هلمند به مراتب کمتر از نیروهای خارجی بودند. بستین در هلمند، جایی که دهها هلیکوپتر بریتانیایی و آمریکایی مجهز با وسایل پیشرفته و مدرن جهتیابی و پلانگذاری وجود داشتند، حالا در مجموع 10 هلیکوپتر با وسایل فرسودهی جهتیابی به حمایت از نیروهای زمینی در آن، جا خوش کرده بودند. داشتههای نیروهای خارجی در بستین را 10 طیارهی باربری C-130 سه بار انتقال دادند که متباقی وسایل را نیروهای امنیتی افغان بعد از تسلیمی از نیروهای خارجی به تاراج بردند؛ اما هنوز مبل و فرنیچر خوب تراشیدهشده و تختهای خواب پاک و تمیز در دفاتر و کاغوشهای این کمپ وجود دارند. من به یاد دارم، یکی از خلبانهای اردوی ملی از «سرقت» تلویزیون 72 اینج مُدل جرمنی ساخته شده در شرکت سامسونگ و انتقال آن به قلات و بعد از طریق زمین به کابل مباهات میکرد. او با بسیار هیجان میگفت، «آنروزها نبودید که وندتان میخورد!» اینگونه حتا ساعت دیواری را نیز به تاراج و یغما بردند. نه سوقالجیشی وجود داشت و نه مرکز هماهنگی. به ابتکار فرماندهان جوان جنگ، یک مرکز «سوق و اداره» در بستین ایجاد و عملیاتها از آنجا پلانگذاری میشدند.
عملیات ذوالفقار در روزهای نخست با جنرالان بلندرتبهی اردو و پولیس ملی آغاز شد. جنرال فرید از اردو و جنرال پیکان از پولیس در رأس نیروهای زمینی و جنرال فهیم رامین در رأس نیروهای هوایی، با جمعی از جنرالان دیگر فرماندهی عملیات ذوالفقار را به عهده داشتند. فرمانده جلال (فرمانده نیروهای ویژهی کماندوی اردوی ملی)، فرمانده کامبیز (معاون قطعات خاص وزارت امور داخله) و فرمانده اجمل (قوماندان قطعهی 444 پولیس) با جمعی از فرماندهان جوان قطعات ویژه از مجریان اصلی عملیات ذوالفقار بودند. هفتهی نخست همه در بحث و حدیثها گذشت. در هفتهی دوم مرکز سوق و اداره ساخته شد و سه عملیات در هماهنگی با نیروهای ناتو در نقاط مختلف هلمند و قندهار اجرا شدند و کموبیش دستآورد نیز داشتند. با ختم هفتهی دوم، تمام جنرالان برای «رخصتی» به بلندمنزلهایشان در کابل رفتند و هیچگاه (تا کنون که عملیات جریان دارد) برنگشتند. فرماندهان جوان بیبرنامه و بیپلان و در نبود «رهبری» همچنان به وظایفشان ادامه میدادند. اواخیر هفتهی چهارم، جنرال عبدالخالق از سوی رییس جمهور برای رهبری عملیات ذوالفقار در هلمند فرستاده شد.
جنرال عبدالخالق چهار منشی و دو آمر هماهنگی و یک شخص «همهکاره» با خودش آورده بود. در روزهای نخست حضورش، فرمان رییس جمهور را بارها به رخ فرماندهان جنگ میکشید و از آنها میخواست که هیچگونه عملیاتی بدون «در جریان قرار گرفتن» وی در جنوب کشور اجرا نمیشود. مجریان عملیات تمام آمادهگیهای عملیات را میگرفتند و همه در پلانگذاری اشتراک میکردند و درست دو ساعت قبل از اجرای عملیات، برای «در جریان گذاشتن» به جنرال عبدالخالق تیلفونی و یا از طریق مخابره تماس میگرفتند. پس از دستبهدستشدن مبایل یا مخابره، نیمساعت میگذشت تا آنها مؤفق میشدند و با جنرال صاحب تماس برقرار میکردند. جنرال بعد از ملاحظات بسیار، فرمان اجرای عملیات را از پشت خط صادر میکرد و عملیات اجرا میشد؛ اما با یک تفاوت که «دستآوردی»، ولو ناچیز، نداشت. اینگونه در عملیات ذوالفقار برای طالبان و گروههای تازهای به نام «داعش» فرصت فراهم میشد تا ساحه را ماینگذاری کنند یا ترک و نیروهای امنیتی «بدون دستآورد» یا «با تلفات بسیار» برگردند.
سهلانگاری و کندکاری جنرالان تنها مانع اجرای عملیات نبود. جزء بسیار با اهمیت عملیات ذوالفقار را «عملیات نجات 31 ربودهشده» در زابل تشکیل میداد. نیروهای ویژهی پولیس، بهویژه نیروهای هوایی پولیس، ساعت 11 شب 15 حوت 1393 فرمان شفاهی رییس جمهور غنی را مبنی بر «نجات ربودهشدهها» دریافت کردند. چهرهها بشاشتر و عزمها جزمتر از هر زمان دیگر. این نیروها آماده میشدند که این عملیات را اجرا کنند. نه کوردینات ساحه وجود داشت و نه گزارش دقیقی از محل نگهداری گروگانها. تکنالوژی کارها را آسانتر میسازد و در این میان نقشهی کامپیوتری به خلبانها این فرصت را فراهم کرد که بعد از یک ساعت ساحهی مشکوک را پیدا کنند و خطالسیر عملیات را مشخص نمایند. زرهها به سینهها چسپیدند و خلبانها کلاههای پروازی را سر کردند. ماشینهای ابتدایی هلیکوپترها هنوز غُرش میکردند که «عملیات نجات» برای وقت نامعلومی به تعویق افتاد. یک هفته بعد رسانهها سروصدا راه انداختند که جنرال رازق به ارزگان رفته است و قسم کرده که تا گروگانها را آزاد نکند، به قندهار بر نمیگردد. در همان روزها نگرانیام را از اجرای چنین عملیات «بیسروته» که بهمراتب بدتر از 15 حوت جا و گاهش نامشخص بود، ابراز کردم.
عملیات ذوالفقار با بیبرنامگی تمام آغاز شد. در روز نخست «عملیات نجات» شاهد سنگینترین تلفات نیروهای امنیتی بودیم که از جمله ابراهیم از دشت برچی در آن عملیات شهید شد. جنرال رازق عملیات را گستردهتر و نیروهای بیشتری را به ساحه فرستاد و خانه به خانهی خاک افغان را بازرسی کرد؛ اما نه تنها سرنخی از ربودهشدهها یافت نشد، بلکه نیروهای مسلح مربوط به گروهی زیر نام داعش موفق شدند جنرال رازق را از ناحیهی دست زخمی کنند. با زخمیشدن جنرال رازق، انگار تمام نیروهای امنیتی زخم برداشتند. فرماندهان قطعات ویژهی پولیس و اردو نیز پس از جنرالان یکی یکی جنوب را به قصد کابل ترک کردند و عملیات ذوالفقار حالا بیفرمانده شده بود. نیروهای ویژهی هوایی اما از همه زودتر جنوب را ترک کردند. نیروهایی که تنها قابلیت جنگی شبانه را داشتند، بیست روز زودتر از معیاد آغاز مأموریتشان به هلمند استخدام شدند. زمانی که خلبانها و مهندسان پروازی به تبدیلی نیاز داشتند، رهبری لوای ویژهی هوایی از اثر «نبود پرسنل کافی» نتوانست این پرسنل را عوض کند و در نتیجه هرجومرج در سطح پرسنل به وجود آمد و پرسنل قبل از ختم عملیات راهی خانههایشان شدند. اینگونه نیروهای زمینی که حالا بیفرمانده بودند، بزرگترین حامیان عملیاتیشان را نیز از دست دادند و عملیات با سراسیمگی و ناهماهنگی تمام، پایانیافته تلقی خواهد شد.
چند نکته اما قابل یادآوری است. عملیات ذوالفقار که با هیاهوی بسیار آغاز شد، چرا اینهمه بیبرنامگی و سراسیمگی در آن رخ داد؟ با چنین جنگ «ناموفق»، باور نیروهای خارجی از نیروهای بومی صدمه نخواهد دید؟ نخستین عملیات نظامی بزرگ به رهبری افغانها چرا آنگونه که در آغاز مباهات میشد، از میانه و ختمش مباهات نمیشود و از دستآوردهای این عملیات مردم در جریان قرار نمیگیرند؟ آیا سران حکومت وحدت ملی حاضر است در نخستین «مبارزهی قدرت» در برابر «توحش» ضعف مدیرتیشان را در سطح نیروهای امنیتی بپذیرند؟ چرا حکومت وحدت ملی جنگی به این بزرگی را در فصلی که شورشیان به مراتب فعالتر از سایر فصلهای سال در آن عمل میکنند، در نبود «وزیر جنگ» آغاز کرد؟ آیا رهبران حکومت وحدت ملی به قربانیان جنگی بیسروته پاسخگو هستند؟ از آن گذشته، اینهمه «ریسورس» و «مصارف هنگفت» که به این جنگ اختصاص یافته بود را با کدام دستآورد جبران میکنند؟ برای پاسخ به این پرسشها، لازم است چند موردی که ضعف نیروهای امنیتی را برملا میسازند، آشکار کنیم و همچنان نشان دهیم که چرا دولت در نخستین «آزمایش نظامی»اش از سوی جامعهی جهانی به حد بسیار «ناکام» تلقی میشود.
1. نبود هماهنگی کامل میان نیروهای زمینی و نیروهای هوایی قبل از شروع عملیات؛
2. نبود نیروهای هوایی کافی برای جنگی به این بزرگی. جنگی که در آن 40000 نیروی خارجی با دهها هلیکوپتر و جتهای جنگی در سیزده سال ناموفق بودند، چگونه میتوانست با ده هزار نفر و اما فقط 10 هلیکوپتر و بدون طیارههای بمبافگن، موفق باشد؟
3. عدم مطالعهی دقیق از دشمن در ساحه و نبود معلومات استخباراتی از جاهای ماینگذاریشده در سنگین و موسیقلعه؛
4. عدم مطالعهی دقیق از فصل جنگ در هلمند؛
5. نبود سوق و ادارهی واحد و سالم جنگی در کمپ بستین بر اثر تاراج دارایی عامه توسط نیروهای امنیتی، بهویژه ارتش ملی؛
6. ترک ساحهی عملیات از سوی فرماندهان جنگ، بهویژه جنرالان ارتش و پولیس؛
7. عدم همکاری لازم نیروهای خارجی به بهانهی اینکه جنگ توسط افغانها شروع شده و باید از سوی افغانها مدیریت شود؛
8. و در نهایت، درز کردن و فاششدن معلومات محرم و استخباراتی از سوی ارتش و پولیس به دشمن.
