نویسنده: Danielle Moylan
برگردان: جواد زاولستانی
منبع: الجزیره
زنان که پیش از بیجاشدن به دلیل جنسیتشان محروم نگهداشته میشوند، بیجاشدگی برای آنان نیازهایی خلق میکند که دشوارهای زندگیشان را مضاعف میسازند.
با نگاه به حومهها و اطراف شهرهای بزرگ افغانستان؛ مانند کابل، هرات، مزار شریف و قندهار، بهسادگی میتوان پی برد که افغانستان با بحران بیجاشدگی داخلی مواجه است. اردوگاهها و ساحههای زندگی 820 هزار بیجاشدهی داخلی در حاشیههای شهرها، کیلومترها زمین را در بر گرفتهاند. درگیری مسلحانه، رویدادها و آفتهای طبیعی، آنان را مجبور به ترک خانههای اصلیشان کرده است و هر هفته هزاران تن دیگر به شمار آنان افزوده میشوند. با توجه به ادامهی جنگ، زمینها و مناطق آسیبپذیر از سیلاب، برفکوچ و خشکسالی، احتمال دارد که شمار بیجاشدگان داخلی امسال به یک میلیون نفر برسد.
اردوگاههای بیجاشدگان داخلی افغانستان، مکانهای تیرهروزی و بینوایی اند. به عنوان بخشی از کارم با شورای مهاجرت ناروی، به طور منظم شاهد وضعیت دشوار زندگی آنان هستم. کودکان در مکانهای کثیف و آلوده در کنار حیوانات ولگرد بازی میکنند، مردانِ بیکار سست و مأیوس اینطرف و آنطرف میگردند و دسترسی به آب جاری یا امکانات بهداشتی خیلی اندک است.
زنان و دختران بهندرت به چشم میخورند. به دلیل هنجارهای فرهنگی، اغلبا خانوادههایشان به آنان میگویند که از خانههای ابتداییشان بیرون نشوند. خانوادههایی که در پناهگاههای یک اتاقی گلی و تنگ زندگی میکنند، خوشبخت اند. اکثر آنان زیر خیمههای ساختهشده از ترپال زندگی میکنند که ایستادن در زیر آن دشوار است.
ارزشهای عمیقاً بسته
پیامدهای درگیری و بحران برای تمام بیجاشدگان داخلی تباهکنندهاند؛ اما رنجهای زنان و دختران نسبت به مردان چند برابر است.
در افغانستان زنان بیجاشدهی داخلی بیشتر از دیگر زنان از دسترسی به حقوق اولیهیشان؛ مانند آموزش، بهداشت و کار محروم هستند. نگرانی جدیتر این است که دختران و زنان بیجاشده، در خطر استثمار بیشتر از سوی خانوادههایشان قرار دارند، خانوادههای که در اوج ناامیدی و تقلا برای زندهماندن به سر میبرند.
گزارش تازهی شورای مهاجرت ناروی و دولت افغانستان دربارهی خطرهای که دختران و زنان بیجاشده با آن مواجهاند، حقایقی تازهای را توضیح میدهد و میگوید که آنان در چرخهی کمکهای ناکافی و فقرِ در حال افزایش گیرماندهاند و در وضعیت «شبه زندانی» زندگی میکنند. زندگی در اردوگاههای بیجاشدگان در حاشیههای شهرها، رقتانگیز است. زنانی که با آنان مصاحبه شده، گفتهاند که سطح خشونت خانوادگی علیه آنان بلند است، به خاطر پرداخت قرضهای خانواده در خُردسالی به ازدواج درآمده اند و از گرسنگی خطرناک و غیرقابل تحمل رنج بردهاند.
انتظار عموم این است که زنان و دختران بیجاشده که از زندگی سختگیرانهی روستایی رها شدهاند باید در شهری در حال پیشرفت و بازتری مانند کابل، با محدودیتهای اجتماعی کمتری روبرو باشند. اما واقعیت بر عکس آن است. در سراسر افغانستان زنان و دختران بیشتر از هر زمانی به آموزش به شمول آموزشهای دانشگاهی دسترسی دارند. اما 71 درصد زنان و دختران بیجاشده که با آنان مصاحبهشده، گفتند که آنان هرگز به مکتب نرفتهاند. در واقع، فقط 40 درصد آنان گفتند که آنان برای دیدار دوستانشان اجازه دارند از کلبهی کوچک و متزلزلشان بیرون شوند و نصف آنان گفتند که فقط در وقت مریضی اجازه دارند که پیش داکتر بروند.
طرفه اینکه زنان و دختران بیجاشده در خانه زندانی خانوادههای محافظهکار و بستهیشان هستند و نمیتوانند بیاموزند، کار کنند، اجتماعی شوند، از دیگران کمک بجویند یا حتا دنیای بیرون را ببینند.
این زنان و دختران در گرسنگی نیز به سر میبرند. بسیاری از آنان گفتند که فقط در روز یک بار غذا میخورند که آنهم معمولا نان خشک است و نزدیک به نصف مصاحبهشوندگان گفتند که آنان مجبورند نان را به نسیه بخرند. آنان همچنان گفتند که از سطح بلند بدرفتاریهای خانوادگی معمولا از سوی شوهران، برادران و خسر مادرشان رنج میبرند و دختران در این خانوادهها بیشتر در معرض خطر ازدواج زودهنگام و زیر سن قرار دارند.
زمانی که یک خواستگار توانایی پرداخت پول را داشته باشد، به زنان جوان در خانوادههای شدیدا نیازمند بیجاشده، به مثابهی یک منبع به دستآوردن پول نگاه میشود. یک زن جوان به ما گفت که دختران بیجاشده «مانند حیوان در بدل پول فروخته میشوند… ما اغلبا به مردان بیوه، کور، دارای معلولیت و پیر فروخته میشویم و حق نداریم که ازدواج با آنان را رد کنیم.»
تروما/ضربهی روانی
این نکته که این زنان و کودکان نمیتوانند با دشواریهای زندگی کنار بیایند، شگفتانگیز نیست. آنان از خانهی اصلیشان جدا میشوند، ساختارهای حمایتی خانواده و اجتماع از بین میرود و دسترسی آنان به عدالت عرفی یا رسمی به حد اقل میرسد. یافتههای این گزارش نشان میدهند که زنان و دختران بیجاشده که اکنون در اردوگاههای بیجاشدگان در حاشیهی شهرها زندگی میکنند، از سطح بالای تروما/ضربهی روحی-روانی رنج میبرند و توانایی دسترسی به حمایتهای حیاتی مورد نیاز را ندارند.
بسیاری از اعضای متعهد سازمانهای بشردوستانهی افغانستان در حال کار برای برآوردن نیازهای زنان و دختران بیجاشدهی داخلی هستند. اما واضح است که خالیگاههای بزرگی وجود دارند. ما باید برای رفع نیازمندیهای خاص زنان و دختران بیجاشده کارهای زیادی انجام دهیم. برای درک بهتر نیازهای آنان، ما باید در جستجوی زنانی باشیم که هیچگاهی دیده نشدهاند و دردشان را کسی نشنیده. واضح است که باید برای جلوگیری از خشونتهای خانوادگی و سؤاستفادههای جنسیتی، مانند ازدواج زودهنگام و زیر سن، توجه بیشتر مبذول گردد. و با در نظرداشت شمار زیاد کسانی که از ضربههای روحی-روانی و دیگر مشکلات روانی رنج میبرند، صحت روانی، به ویژه، برای زنان و دختران، باید در هر گونه کمک بشردوستانه به شکل مناسبی جای داده شود.
نیازمندیهای بشردوستانه در افغانستان بیش از اندازه زیاد است و برای آن منابع مالی کافی وجود ندارد. تهدید جدی آن است که ما در مقابل نیازمندیهای بشردوستانهی زنان افغانستان ناکام بمانیم. ما به طور مداوم از تمویلکنندگان میخواهیم که اطمینان دهند که دستآوردهای دههی گذشته از بین نمیروند.
زنان که پیش از بیجاشدن به دلیل جنسیتشان محروم نگهداشته میشوند، بیجاشدگی برای آنان نیازهایی خلق میکند که دشوارهای زندگی آنان را مضاعف میسازد. این دشواریها باید توسط جامعهی بینالمللی و حکومت افغانستان شناسایی و رفع گردد. نمیتوان بر مشکلات آنان چشم بست و به آن فکر نکرد. زنان و دختران بیجاشده کس دیگری برای کمک ندارند.
