[یادداشت اطلاعات روز: اطلاعات روز دیدگاههای مختلف در مورد مسائل گوناگون جامعهی افغانستان را بازتاب میدهد. این دیدگاهها لزوما منعکسکنندهی نظر و موضع اطلاعات روز و گردانندگان آن نیستند. اطلاعات روز فقط مجالی برای بیان دیدگاهها فراهم میکند و دربارهی دیدگاههای وارده نفیا و اثباتا موضعگیری نمیکند. تمام دیدگاههای بیانشده در مقالات و یادداشتها و صحتوسقم ادعاهای مطرحشده به خود نویسندگان مربوط است. اطلاعات روز از نقد دیدگاههای منتشرشده در بخش مقالات وارده نیز استقبال میکند]
چین؛ توازن میان نگرانیهای امنیتی و جاهطلبیهای اقتصادی
پس از به قدرت رسیدن مجدد طالبان، سیاست چین نسبت به افغانستان نشاندهندهی رویکرد عملگرایانه است که تلاش دارد میان نگرانیهای امنیتی و منافع اقتصادی درازمدت توازن برقرار کند. یکی از نگرانیهای اصلی چین، احیای گروههای تروریستی، بهویژه جنبش اسلامی ترکستان شرقی (ایتیآیام) است که پکن آن را تهدیدی برای منطقهی سینکیانگ میداند. این موضوع به مراتب در دورهی دولت جمهوری از نگرانیهای درجه اول چین بوده و بدون استثنا در جلسهی امنیتی و سیاسی این مورد با مقامها یادآوری میگردید. اکنون چین همچنان در دیدارهای متعدد با مقامهای طالبان، از این گروه خواسته است که خاک افغانستان را بهعنوان پایگاهی برای اقدامات ضدچینی استفاده نکند.
از لحاظ اقتصادی، منابع معدنی گسترده و دستنخوردهی افغانستان که ارزش آنها بیش از سه تریلیون دالر برآورد شده است، افغانستان را به هدف مهم برای سرمایهگذاریهای چین تبدیل کرده است. منابع کمیاب مانند لیتیوم، مس و عناصر خاکی کمیاب برای صنایع تکنولوژیک و انرژی سبز از اهمیت ویژهای برخوردار هستند. چین علاقهمندی خود را برای احیای پروژهی معدن مس عینک نشان داده است، و اخیرا توافقنامهای میان چین و طالبان روی این موضوع به امضا رسیده است-[۱] هرچند این پروژه بهدلیل چالشهای امنیتی و مسائل حکومتی در حال حاضر متوقف است. همچنان قرارداد نفتی حوزهی دریای آمو با چین که توسط وزیر خارجهی طالبان بهعنوان یک دستآورد بزرگ منطقهای قلمداد گردید.
افزون بر این، موقعیت جغرافیایی افغانستان بهعنوان یک نقطه ترانزیتی بالقوه در طرح «یک کمربند، یک جاده» با اهداف ژئوپلیتیک درازمدت چین همخوانی دارد. پروژهی کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC) میتواند به افغانستان گسترش یابد و فرصتهای اتصال به بازارهای جهانی را برای آسیای میانه فراهم کند. با اینحال، تمایل چین برای سرمایهگذاری گسترده در افغانستان به ثبات این کشور و توانایی طالبان در ایجاد حکمرانی مؤثر وابسته است، امری که پکن همچنان به آن با دیدهی تردید نگاه میکند.
چین علیرغم جاهطلبیهای اقتصادیاش، از ایفای نقش امنیتی مستقیم در افغانستان خودداری کرده و ترجیح داده است با بازیکنان منطقهای مانند پاکستان و سازمان همکاری شانگهای (SCO) برای حفظ ثبات در افغانستان هماهنگ عمل کند تا ریسکهای خود را به حداقل برساند.
نقش و رویکرد روسیه در قبال افغانستان پس از به قدرت رسیدن طالبان
پس از سقوط دولت افغانستان در سال ۲۰۲۱ و به قدرت رسیدن مجدد طالبان، روسیه همچنان رویکرد محتاطانه اما عملگرایانه در قبال این کشور اتخاذ کرده است. برخلاف گذشته که شوروی سابق درگیر جنگ تمامعیار در افغانستان بود، مسکو اکنون بر امنیت منطقهای، کاهش نفوذ غرب و مدیریت تهدیدات تروریستی تمرکز دارد.
روسیه بهرغم عدم بهرسمیتشناختن رسمی طالبان بهعنوان دولت قانونی افغانستان، سفارت خود را در کابل فعال نگه داشته و ارتباطات دیپلماتیک خود را با این گروه حفظ کرده است. این تعاملات، عمدتا در راستای مدیریت مسائل امنیتی و ایجاد نوعی ثبات نسبی در افغانستان است. مسکو نگران گسترش فعالیت گروههای تروریستی مانند داعش خراسان است که تهدید جدی برای مرزهای جنوبی روسیه و کشورهای آسیای میانه محسوب میشود.
کشورهای آسیای میانه مانند تاجیکستان، ازبیکستان و ترکمنستان، که روابط استراتژیک نزدیکی با روسیه دارند، بهطور مستقیم از ناامنی افغانستان تأثیر میپذیرند. روسیه با استفاده از سازوکارهایی مانند سازمان پیمان امنیت جمعی (CSTO) بهدنبال تقویت امنیت مرزهای این کشورها است و رزمایشهای نظامی مشترکی با تاجیکستان و ازبیکستان برگزار کرده است. علاوه بر این، قاچاق مواد مخدر از افغانستان به روسیه نیز از نگرانیهای مهم مسکو است، زیرا تأثیرات مخربی بر جامعهی داخلی روسیه، بهویژه در افزایش نرخ اعتیاد دارد.
از نظر اقتصادی، روسیه بهدنبال بهرهبرداری از منابع طبیعی افغانستان و مشارکت در بازسازی این کشور است، اما چالشهایی مانند نبود ثبات سیاسی، مشکلات زیرساختی و سیستم بانکی مختل، مانع از سرمایهگذاریهای جدی میشود. در عین حال، مسکو تلاش میکند از خلاء بهوجودآمدهی قدرت پس از خروج نیروهای امریکایی بهرهبرداری کرده و نفوذ خود را در منطقه گسترش دهد.
در مجموع، رویکرد روسیه در قبال افغانستان ترکیبی از واقعگرایی دیپلماتیک، نگرانیهای امنیتی و فرصتطلبی اقتصادی است. اما این سیاستها همچنان با چالشهای قابل توجهی روبهرو هستند که توانایی روسیه را در تأمین منافع خود در افغانستان محدود میکند.
قطر؛ از دفتر سیاسی تا محور سفارتهای کشورهای خارجی
قطر در رویکارآوردن طالبان در قدرت و در دوران پس از به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان، نقش مهم و پیچیدهای ایفا کرده است. این کشور با توجه به موقعیت ژئوپولتیکی خود، روابط گستردهای با طالبان برقرار کرده و در تلاش است تا بهعنوان میانجیگری میان طالبان و کشورهای غربی عمل کند. قطر بهدلیل میزبانی دفتر سیاسی طالبان در دوحه، به یکی از مهمترین بازیگران منطقهای در افغانستان تبدیل شده است.
یکی از دلایل عمدهی تأثیرگذاری قطر در افغانستان، میزبانی دفتر سیاسی طالبان در دوحه است. این دفتر از سال ۲۰۱۳ محل مذاکرهی طالبان با دولتهای مختلف، از جمله ایالات متحده امریکا بوده است. پس از به قدرت رسیدن طالبان در ۲۰۲۱، قطر همچنان نقش میانجیگر را حفظ کرده و بهعنوان کانالی برای ارتباط میان طالبان و کشورهای غربی عمل کرده است.
قطر تلاش کرده است روابط دیپلماتیک خود را با طالبان بهگونهای مدیریت کند که هم از نظر سیاسی و هم از نظر اقتصادی بتواند تأثیرگذار باشد. این کشور در تلاش است تا طالبان را به پذیرش برخی اصول و موازین بینالمللی، از جمله حقوق بشر و حقوق زنان ترغیب کند و همزمان روابط خود را با کشورهای غربی حفظ نماید.
قطر همچنان بهعنوان یکی از بزرگترین کمککنندگان مالی به افغانستان، بهویژه پس از قدرتگیری طالبان، در زمینهی کمکهای بشردوستانه نقش مهمی ایفا کرده است. این کشور علاوه بر کمکهای مالی، در ارسال کمکهای غذایی، دارویی و بهداشتی به افغانستان فعال بوده و برخی از پروژههای توسعهای را در زمینههای مختلف مانند آموزش، بهداشت و زیرساختها در افغانستان حمایت کرده است. قابل یادآوری است که گزارشهای تأییدناشدهای وجود دارد که قطر همچنان بهگونهی غیررسمی به وزارتهای دفاع و داخلهی طالبان کمکهای وسیع مالی و لجستیکی فراهم میکند.
اما با وجود روابط گستردهی قطر با طالبان، این کشور با چالشهایی همچنان روبهرو است. یکی از بزرگترین چالشها، فشارهای بینالمللی و بهویژه از سوی ایالات متحده و کشورهای غربی است که بر طالبان فشار وارد میکنند تا به حقوق بشر، بهویژه حقوق زنان و آزادیهای اجتماعی احترام بگذارند. قطر در این زمینه در تلاش است تا با تعامل و فشار دیپلماتیک، طالبان را به پذیرش برخی اصلاحات تشویق کند. از سوی دیگر، قطر با چالشهای امنیتی نیز روبهرو است. فعالیتهای گروههای تروریستی در افغانستان، بهویژه داعش خراسان، تهدیدی برای ثبات منطقهای به شمار میرود که ممکن است تأثیر منفی بر موقعیت و اعتبار بینالمللی قطر، بهویژه در روابطاش با ایالات متحده امریکا داشته باشد.
قطر در بلندمدت بهدنبال ایجاد یک روابط استراتژیک با طالبان است که براساس منافع مشترک در زمینههای اقتصادی، انرژی و امنیت استوار باشد. این کشور امیدوار است که با گسترش تعاملات تجاری و اقتصادی، بهویژه در پروژههای زیربنایی و انرژی، افغانستان را بهعنوان یک شریک استراتژیک در منطقه تبدیل کند.
علاوه بر این، قطر در تلاش است تا بهعنوان یک قدرت دیپلماتیک در افغانستان باقی بماند و از طریق کمکهای بشردوستانه و حمایتهای اقتصادی، نفوذ خود را در این کشور تقویت کند و از این طریق به حفظ ثبات منطقهای کمک کند. در عین حال، چالشهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی همچنان پیش روی قطر است که میبایست برای مقابله با آنها استراتژیهای دیپلماتیک و اقتصادی خود را به دقت تنظیم کند.
تاجیکستان؛ سیاست مقاومت و توازن منطقهای
تاجیکستان یکی از سرسختترین مخالفان طالبان در میان کشورهای همسایهی افغانستان است. این موضع ناشی از ملاحظات تاریخی، قومی و امنیتی است. درصد قابل ملاحظهای از جمعیت افغانستان را تاجیکها تشکیل میدهند که بسیاری از آنان تحت حکمرانی طالبان که بر محوریت قوم پشتون است، به حاشیه رانده شدهاند. رییسجمهور تاجیکستان، امامعلی رحمان، بارها طالبان را بهدلیل رفتارشان با اقوام اقلیت و عدم فراگیری در حکمرانی مورد انتقاد قرار داده است.
باز نگه داشتن سفارت جمهوری اسلامی افغانستان و حمایت از مسئولان سفارت در برگزاری برنامهها و گردهماییهای سیاسی، اجتماعی و همچنان حمایت تاجیکستان از «جبهه مقاومت ملی افغانستان» به رهبری احمد مسعود، و پذیرفتن حضور چهرههای ضدطالبان در این کشور نشاندهندهی مخالفت مستقیم تاجیکستان با طالبان است.
از سوی دیگر، تاجیکستان نگران بیثباتی مرزهای خود با افغانستان است. طالبان در گذشته همکاریهایی با گروههای تروریستی تاجیک مانند جنبش اسلامی تاجیکستان داشته است. در پاسخ، تاجیکستان نه تنها مرزهای خود را تقویت کرده بلکه با روسیه و سازمان پیمان امنیت جمعی برای حفاظت از مرزهای جنوبیاش هماهنگی نزدیک داشته است.
در عرصهی سیاست منطقهای، تاجیکستان تلاش میکند تا حمایت قدرتهای بزرگ مانند روسیه و چین را برای مقابله با نفوذ طالبان جلب کند. با اینحال، این موضع قاطع میتواند تاجیکستان را در برابر خطرات امنیتی بیشتری از سوی طالبان و گروههای افراطی قرار دهد، چرا که طالبان ممکن است از گروههای مسلح تاجیک بهعنوان اهرمی برای فشار بر دوشنبه استفاده کند.
ازبیکستان؛ سیاست تعامل و همکاری محتاطانه
پس از به قدرت رسیدن مجدد طالبان، ازبیکستان سیاستی متوازن و عملگرایانه در قبال افغانستان اتخاذ کرده است. برخلاف دوشنبه، تاشکند بهجای مقابلهی مستقیم با طالبان، بهدنبال تعامل و همکاری بوده است. این کشور از موقعیت جغرافیایی خود و روابط تاریخی با افغانستان بهره میبرد تا نقش میانجیگرانه در ثبات منطقهای ایفا کند.
ازبیکستان در دورهی پس از طالبان، نشستهای متعددی با مشارکت مقامهای طالبان، کشورهای منطقه و قدرتهای جهانی برای بحث در مورد آیندهی افغانستان برگزار کرده است. هدف اصلی ازبیکستان، جلوگیری از بیثباتی در مرزهای جنوبی خود و تضمین امنیت پروژههای اقتصادی و تجاری منطقهای است.
پروژهی خط آهن مزار شریف-هرات که ازبیکستان را به ایران متصل میکند، برای تاشکند از اهمیت اقتصادی استراتژیکی برخوردار است. این پروژه میتواند به ازبیکستان، کشوری محصور در خشکی، دسترسی به بنادر بینالمللی را فراهم کند. ازبیکستان همچنین در تلاش است تا از افغانستان بهعنوان مسیری برای انتقال انرژی و تجارت به جنوب آسیا استفاده کند.
با اینحال، ازبیکستان نسبت به تهدیدات گروههای تروریستی مانند جنبش اسلامی ازبیکستان (IMU) که سابقهی همکاری با طالبان را دارد، محتاط است. تاشکند برای مقابله با این تهدیدات به همکاری با شرکای منطقهای مانند روسیه و چین تکیه کرده و در عین حال تلاش دارد تا روابط مثبت خود را با طالبان حفظ کند.
ترکیه؛ نفوذ نرم و جاهطلبیهای استراتژیک
ترکیه بهعنوان یک قدرت مسلمان غیرعرب، سیاستی متمایز و جاهطلبانه در قبال افغانستان تحت سلطهی طالبان اتخاذ کرده است. انقره پس از خروج نیروهای ناتو از افغانستان، تلاش کرد تا نقش برجستهای در مدیریت امنیت میدان هوایی کابل ایفا کند. اگرچه این پیشنهاد به دلایل سیاسی و امنیتی بهطور کامل محقق نشد، اما نشاندهندهی تمایل ترکیه برای تقویت حضور خود در افغانستان بود.
ترکیه در سالهای اخیر نقش فعالی در میزبانی نشستها و رویدادهای مرتبط با افغانستان داشته است. این کشور بهعنوان پلی میان آسیا و اروپا، تلاش کرده است تا از طریق برگزاری کنفرانسهای صلح و گردهماییهای بینالمللی، زمینهی گفتوگو میان طرفهای مختلف افغان و بازیگران منطقهای و جهانی را فراهم کند. یکی از مهمترین این نشستها، کنفرانس استانبول دربارهی افغانستان بود که بر راهحلهای سیاسی و تقویت ثبات در این کشور تمرکز داشت. ترکیه با بهرهگیری از روابط خوب خود با کشورهای منطقه، بهدنبال ایفای نقش مؤثر در حمایت از امنیت، توسعه اقتصادی و دستیابی به صلح پایدار در افغانستان است.
رویکرد ترکیه به افغانستان در دورهای پس از رویکارآمدن رژیم طالبان براساس ترکیبی از منافع استراتژیک، تاریخی و اقتصادی شکل گرفته است. افغانستان برای ترکیه فرصتی برای تقویت نفوذ خود در آسیای مرکزی و پیشبرد سیاست خارجی فعال انقره در دنیای اسلام است. روابط ترکیه با افغانستان همچنین ریشههای عمیق فرهنگی و تاریخی دارد، که به ترکیه امکان میدهد از قدرت نرم خود برای جلب حمایت در میان مردم افغانستان استفاده کند.
اقتصاد افغانستان یکی دیگر از حوزههای مورد توجه ترکیه است. شرکتهای ترکی در پروژههای زیرساختی افغانستان حضور داشتهاند و ممکن است در آینده بهدنبال سرمایهگذاری در بخشهای ساختوساز، معدن و حملونقل باشند. در عین حال، ترکیه در همکاری نزدیک با قطر، در تلاش بوده تا نقش دیپلماتیک خود در مذاکرات با طالبان و سایر بازیگران کلیدی را افزایش دهد.
روی هم رفته، اوضاع افغانستان در سه سال گذشته بهشدت تحت تأثیر کشورهای منطقه و فشارهای جهان قرار گرفته است، که این امر باعث ایجاد چنددستگی میان حلقات مختلف طالبان و نگرانی از دوام قدرت آنان شده است. این چنددستگی به وضوح در روابط و ملاقاتهای طالبان مشاهده میشود؛ بهطوری که شبکه حقانی با نفوذپذیری از استخبارات پاکستان و کشورهای عربی طرفدار ایجاد حکومتداری به سبک کشورهای خلیج و عرب میباشد. در مقابل، ملا محمدیعقوب، وزیر دفاع طالبان و حلقات نزدیک به وی تلاش دارند تا از نفوذ پاکستان خارج شوند و روابط خود را با کشورهای دیگری همچون هند و امارات متحده عربی مستحکم کرده و در سطح منطقه اعتمادسازی نمایند. و اما دستهی ملا هبتالله و حلقهی قندهار با نفوذپذیری جدی که در یکدههی گذشته از استخبارات و مدارس افراطی پاکستان داشتهاند، بقا و مصونیت خویش را صرفا در تحکیم استبداد و سرکوب نیروهای مخالف با الهام از حکومتهای سرکوبگر عباسی و اموی میدانند و این موضوع را بارها در سخنان خود اشاره کردهاند- که مردم از اسلام و ایمان فاصله گرفتهاند و باید به نرمی برخورد صورت گیرد تا اصلاح شوند وگرنه باید سرکوب شوند.
با اینحال، کشورهای همسایه همچنان روابط درازمدت خود را با طالبان به دیدهی شک مینگرند و در پی استحکام روابط سیاسی و سرمایهگذاریهای جدی در افغانستان نیستند، زیرا مهمترین عامل این شک، عدم اعتماد به طالبان در مبارزه با گروههای افراطی است. طالبان قادر به قطع روابط خود با گروههایی مانند تحریک طالبان پاکستان، القاعده و شبهنظامیان جندالله که مدتها با طالبان در تماس بودهاند و کمکهای مالی و لجستیکی برای آنان فراهم کردهاند، نمیباشد؛ حضور تحریک طالبان پاکستان در کنر و نورستان، کشته شدن رهبر القاعده در شیرپور کابل از نمونههای بارز این موضوع بوده که ظاهرا افغانستان را به بستر گرم افراطیت و پایگاه آموزشی آنها مبدل کرده است. علاوه بر این، داعش که نفوذ وسیعی در میان لایههای مختلف طالبان و بهویژه شبکه حقانی دارد و در ردههای مختلف حکومتی به کار گماشته شدهاند، حتا اخیرا باعث کشته شدن عناصر کلیدی طالبان نیز شده است و در حال سربازگیری از میان صفوف طالبان میباشد.
[۱] . از لحاظ حقوق بینالملل امضای چنین توافقنامهای جهت استخراج معادن کشوری غیرمشروع و غیرحقوقی بوده و الزامیت حقوقی به بار نمیآورد. هر کشوری دیگری بهشمول مردم افغانستان حق دارند تا این قراردادها را در محاکم بینالمللی به چالش بکشند.
