[یادداشت اطلاعات روز: اطلاعات روز دیدگاههای مختلف در مورد مسائل گوناگون جامعهی افغانستان را بازتاب میدهد. این دیدگاهها لزوما منعکسکنندهی نظر و موضع اطلاعات روز و گردانندگان آن نیستند. اطلاعات روز فقط مجالی برای بیان دیدگاهها فراهم میکند و دربارهی دیدگاههای وارده نفیا و اثباتا موضعگیری نمیکند. تمام دیدگاههای بیانشده در مقالات و یادداشتها و صحتوسقم ادعاهای مطرحشده به خود نویسندگان مربوط است. اطلاعات روز از نقد دیدگاههای منتشرشده در بخش مقالات وارده نیز استقبال میکند]
افغانستان با موقعیت مهم جیواستراتژیک از گذشتههای دور به اینطرف محل منازعه برای امپراطوریها و قدرتهای بزرگ جهان بوده است. اما اینطرف مردم افغانستان با طبیعت و سرشت آزاده و سرکشی که دارند هرگز زیر سلطه و حاکمیت بیگانگان نرفتهاند و به هیچ قیمتی در مقابل بزرگترین قدرتهای تاریخ سر فرود نیاورده و با اندکترین امکانات سرزمین خویش را از زیر سلطهی آنها بیرون نمودهاند.
روایت است زمانی که اسکندر در سال ۳۲۸ ق.م بر افغانستان یورش برد تا به سرزمین افسانهای هندوستان خود را برساند، ماهها در دروازههای افغانستان با مقاومت شدید مردم مواجه شده بود. چون افغانستان در آن زمان فاقد مرکزیت واحد سیاسی بود توانست با تفاهمهای سیاسی زمینهی عبور خود را به هندوستان با حکومتهای محلی فراهم آورد. اما گذشته از آن در طی چهار سال حضور وی در این خطه با مقاومتهای غیرمنظم مردمان این سرزمین مواجه شد، و سرانجام بعد از آنکه چندین بار زخم برداشت در بابل در سال ۳۲۲ ق.م وفات نموده و افغانستان دوباره توسط چهار حکومت محلی اداره میگردید.[۱] و نیز چنگیرخان به دشواری توانست از افغانستان به هند عبور کند اما هیچگاهی موفق نشد تا مقاومتهای بومی را خاموش سازد و در فرجام لشکریانش بعد از وفات او مجبور به خروج از افغانستان شدند.
همین گونه در طی تقریبا یک قرن، انگلیسها سه بار به افغانستان هجوم بردند که به مقاومت مردم افغانستان مواجه شده و با دادن تلفات و خسارات سنگین شکست خوردند. در دههی ۱۹۸۰میلادی افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی مورد تهاجم واقع شد که روسها با مقاومت مردم افغانستان مواجه شدند و نهایتا مجبور به خروج از افغانستان گردیدند. و سرانجام تجربهی حضور نظامی ایالات متحده امریکا همچنان سرنوشت مشابه و نتیجهی نامیمون برای افغانستان بهبار آورده است.
جورج بوش پسر، رییسجمهور وقت ایالات متحده امریکا در مورد افغانستان میگوید: مردم افغانستان همواره در برابر بیگانگان حس یکپارچه و متحد بودن داشتهاند. آنان انگلیسها را در قرن نزدهم از افغانستان بیرون راندند. آنان در قرن بیستم اتحاد جماهر شوری را از افغانستان بیرون راندند. حتا اسکندر بزرگ موفق نشد تا بالای این سرزمین حکومت کند. افغانستان به این وسیله لقب قبرستان امپراطوریها را بهدست آورد.[۲]
نقش پاکستان
پاکستان از بدو تأسیس در سال ۱۹۴۷ میلادی همواره استفاده از پوشش دینی و مذهبی تحت عنوان «جهاد» برای شعلهور نگهداشتن جنگ در افغانستان را در اولویت سیاست خارجی خویش قرار داده است. بعد از کودتای هفتم ثور ۱۳۵۷ خورشیدی با الهام از مکتب اخوانالمسلمین و افکار حسن البناء و سید قطب به رهبری عبدالله عزام و شکلگیری نیرویهای مقاومت در برابر افکار کمونیسم و بلشویسم، این نقش پاکستان بیشتر از پیش تقویت گردید. تا آنکه در سال ۱۹۷۹ میلادی و بعد از حملهی نظامی شوری به افغانستان الی اکنون بهصورت سیستماتیک درآمده است.
دگروال محمد یوسف در کتاب خود بهنام «تلک خرس» مینوسید: «من بهحیث رییس شعبهی افغانی در آیاسآی نه تنها مسئولیت آموزش و تسلیح مجاهدان را به عهده داشتم، بلکه عملیات ایشان را در داخل خاک افغانستان نیز پیریزی مینمودم.» وی در ادامه میگوید: «پاکستان بهمنظور سربازگیری بیشتر، ۵۰۰ مدرسهی دینی را در مناطق مهاجرنشین پاکستان تأسیس کرد که بهصورت منظم مورد نظارت و حمایتهای مالی سازمان استخباراتی آیاسآی قرار داشت.» و در بخش دیگر از این کتاب اضافه میکند: «در مدت کار من در آیاسآی جهاد علیه افغانستان ده برابر افزایش یافت. شدت فشار جنگ از ما میطلبید تا با سرعت خود را با نیازهای روزافزون عیار سازیم و من این صلاحیت را داشتم تا مطابق نیاز عمل نمایم. از سال ۱۹۸۴ تا سال ۱۹۸۷ بیشتر از ۸۰ هزار مجاهد در کمپهای آموزشی ما تربیه شدند و صدها هزار تُن اسلحه و مهمات به افغانستان ارسال شد و همزمان در ۲۹ ولایت افغانستان از جانب ما پلانهای عملیاتی تخریبی طرح و عملی گردید. سرانجام من توانستم با ۶۰ افسر بلندرتبه، ۱۰۰ افسر پایینرتبه و ۳۰۰ کارمند دیگر این پروسه را رهبری نمایم.»[۳]
به اینگونه پاکستان از تروریسم بهگونهی وسیع در سیاست خارجی خود استفاده میکند و تا اکنون توانسته است تحت عنوان مبارزه با تروریسم برعلاوه دریافت بیشتر از 16 میلیارد دالر از جامعهی جهانی، از این پدیده علیه هند و سایر کشورها به نفع خویش استفاده کند. سازمان استخبارات پاکستان یا (Inter Service Intelligence) توانسته است بهعنوان مغز متفکر افراطگرایی دینی و جاسوسی در منطقه و جهان در جایگاه بلند قرار گیرد و کشورهای همچون عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی برعلاوه استفاده از خدمات جاسوسی این سازمان در پوششهای متفاوت، از این نقش پاکستان حمایت کند. در حال حاضر نظامیان پاکستانی بهصورت منظم جنگ در افغانستان را در کنار طالبان مدیریت مینمایند و براساس شواهد متعدد، افسران بلندرتبهی پاکستانی در میان جنگجویان طالب حضور گسترده داشته و روزانه حدودا هزار ملیشهی مسلح، اعم از مهاجران افغانستانی و شهروندان پاکستان داخل خاک افغانستان میگردند.
اما خواست پاکستان از این همه چیست؟
یک، پاکستان در پی حفظ عمق استراتژیک خویش در افغانستان و منطقه بوده و خواست پاکستان به هیچ وجه با پذیرفتن خط دیورند بهعنوان مرز میان افغانستان و پاکستان خلاصه نمیشود. با نگاه به سیاست خارجی پاکستان، تأسیس این کشور در سال ۱۹۴۷ و جدایی از بدنهی شبه قاره هند، یک چالش کلان هویتی-تاریخی برای پاکستان پدید آورده است. این کشور بهدنبال یک هویت قوی است و میخواهد بهعنوان قدرت اتمی مسلمان، رهبری بلوک کشورهای اسلامی را در مسائل مربوط به جهان اسلام و غرب در دست گیرد.
دو، رشد اقتصادی سریع پاکستان و ضرورت به منابع طبیعی، بهویژه نفت و گاز اتصال پاکستان را با آسیای میانه به یک نیاز جدی تبدیل کرده است. از سوی دیگر، پاکستان در دام چین و قرضههای آن (Debt Trap Policy) قرار گرفته است، که تا اکنون ۳۰۰ میلیاد دالر قرضدار بوده که ۲۲ میلیارد دالر آن صرفا از بابت سود این قرضهها میباشد. همچنان سالانه بهطور اوسط به میزان ۶۰۰ میلیون دالر بر حجم این قرضهها علاوه میگردد،[۴] که بدون شک پاکستان میخواهد هرچه زودتر از این وضعیت خود را بیرون آورد و روابط تجاری خود را با روسیه، آسیای میانه و اروپا تأمین نماید. پس برای دستیابی به این هدف، افغانستان قدرتمند و مستقل به هیچ وجه به نفع پاکستان نبوده و با این حالت در محاصرهی اقتصادی سختی قرار خواهد گرفت. بنا خواست پاکستان این است که حکومت تحت نفوذ خویش را در افغانستان روی کار آورد که تضمینکننده منافع اقتصادی و انکشافی پاکستان باشد.
سه، با درنظرداشت تاریخچهی آزادیخواهی پشتونها و بلوچها در پاکستان، در صورت شکلگیری افغانستان قدرتمند و مستقل، پاکستان بدون شک در میان هندوستان مقتدر و افغانستان مقتدر خود را از لحاظ نظامی و تمامیت ارضی در خطر بالقوه احساس میکند و از این ناحیه به هیچ وجه حاضر نیست چنین خطری را بپذیرد. بارها پاکستان هند و افغانستان را به ناامنی و حمایت از حرکتهای آزادیخواهانهی پشتونها و بلوچهای آنطرف خط دیورند متهم نموده و آن را تهدید به امنیت ملی خویش دانسته است و در پی محدود کردن روابط افغانستان با سران بلوچ و پشتونهای آنسوی دیورند بوده است.
با توجه به موارد فوق، پاکستان خواهشات متعدد از افغانستان دارد. پاکستان در هر صورت خواهان حفظ «عمق استراتژیک» خویش در افغانستان است. حکومت مورد پذیرش پاکستان در واقع تضمینکنندهی تمامیت ارضی پاکستان، منافع اقتصادی، قطع روابط استراتژیک با هند، باز نگهداشتن دهلیز اقتصادی آسیای میایه، محکوم نمودن آزادیخواهی پشتونها و بلوچها و سرانجام حکومتی است که در روابط خارجی خود کسب اجازهی پاکستان را بهعنوان قدرت اتمی اسلامی و رهبر بلوک کشورهای اسلامی بهویژه با غرب مشروط نماید.
نقش هند در افغانستان
هند با توجه به تنشهای جدی مرزی، سیاسی و اقتصادی با چین و پاکستان، بهدنبال متحد سیاسی و استراتژیک در منطقه با یک دورنمای اقتصادی به هدف دستیابی به منابع انرژی آسیای میانه میباشد. افغانستان در همسایگی با پاکستان و چین بهترین گزینه برای هندوستان بوده و از این لحاظ آمادهی هرگونه همکاری با افغانستان جهت ریشهدارساختن روابط دوستانه، تجاری و استراتژیک خود میباشد.
هند مشخصا دو خواست اساسی از روابط خود با افغانستان دارد:
یک، تروریسم و افراطگرایی اسلامی تهدید بزرگی به منافع ملی هند است و پاکستان را عامل اساسی آن میداند. مهار تروریسم و تهدیدهای بالقوهی افراطگرایی اسلامی برای هند در سیاست منطقویاش از اولویت برخوردار میباشد. بنا کوشش هند در قدم نخست این است که نفوذ پاکستان را بالای کابل به حداقل رسانیده و افغانستان را در راستای مبارزه با تروریسم و افراطگرایی اسلامی، جدا بهحیث متحد قوی سیاسی و استراتژیک خویش حمایت نماید.[۵]
دو، هند همچنان در پی افزایش تعداد دوستان استراتژیک خویش در منطقه، بهویژه در برابر پاکستان، بهمنظور زیر فشار نگهداشتن پاکستان از گسترش فعالیتهای تسلیحاتی و نظامی است. هند میخواهد بهعنوان قدرت بزرگ نظامی و اقتصادی جنوب آسیا به آسیای میانه راه یابد و به این گونه به قدرت منطقوی و جهانی تبدیل شود. که افغانستان بازهم بهترین گزینه در این راستا بوده و با هند از این جهت دارای رویکرد مشابه میباشد.
هند با درنظرداشت رشد اقتصادی سریع هفت درصد در سال از سال ۱۹۹۷ به اینسو، نیاز شدید دارد تا روابط اقتصادی و تجارتی خویش را با آسیای میانه گسترش بدهد. براساس آمار، تا سال ۲۰۳۰ باید ۸۰ درصد از انرژی/سوخت خویش را از بیرون وارد نماید[۶]. از همین جهت هند آغازگر پروژهی TAPI به ارزش ۷.۶ میلیارد دالر بوده که تنها از ناحیه ترانزیت ۱.۴ میلیارد دالر سالانه به افغانستان عاید دارد.
در کل هند میخواهد افغانستان بهعنوان متحد مقتدر سیاسیاش در منطقه عرض اندام نماید. هند توانسته است با استفاده از «قدرت نرم»، کمکهای انکشافی بیشتر از سه میلیارد دالر، حمایت از رشد اقتصادی و گسترش روابط تجارتی، نفوذ گستردهای میان سیاسیون و مردم افغانستان ایجاد نماید و «قلب و مغز» مردم افغانستان را برنده شود. این درست برعکس آن چیزی است که کشور پاکستان در قبال افغانستان انجام میدهد. پاکستان از سال ۲۰۰۱ به اینطرف با کمک حدود ۳۰۰ میلیون دالر در پروژههای غیر زیربنایی، پناه دادن سران طالب در خاک پاکستان و حمایت از جلبوجذب نیروهای طالب در خاک خود در روابط خود با افغانستان ناکام بوده و صرفا هشت درصد از شهروندان افغانستان طرفدار روابط با پاکستان بودهاند درحالیکه ۷۴ درصد از مردم طرفدار روابط با هند میباشند.[۷]
نقش کشورهای خلیج
کشورهای عربی خلیج، بهویژه عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی نیز نقش عمدهای در تحولات افغانستان داشتهاند. در طول جنگ سرد، این کشورها با حمایت از جهاد علیه شوروی و مشخصا در بلوک امریکا و کشورهای پیمان ناتو از یکسو به گسترش نفوذ دینی-ایدئولوژیک خویش در افغانستان پرداختند و از سوی دیگر، تلاش کردند تا از گسترش کمونیسم در منطقه جلوگیری نمایند.
عربستان سعودی بهعنوان یکی از حامیان اصلی مالی مجاهدان افغانستان در دههی ۱۹۸۰ میلادی شناخته میشود. نقش این کشور در تأمین مالی مدارس دینی و گروههای جهادی در افغانستان و پاکستان نه تنها به گسترش افراطگرایی کمک کرد، بلکه زمینهساز ظهور گروههای رادیکال نظیر طالبان نیز شد. امارات متحده عربی و قطر نیز با تأمین مالی پروژههای بازسازی و زیرساختی در افغانستان بهدنبال ایجاد روابط اقتصادی و سیاسی با کابل بودهاند.
از سوی دیگر، رقابتهای درونمنطقهای میان این کشورها، بهویژه رقابت عربستان و قطر، تأثیر مستقیمی بر تحولات افغانستان داشته است. قطر با مشورههای مداوم ایالات متحده امریکا بهویژه بعد از تیره شدن روابط امریکا و عربستان سعودی، با میزبانی دفتر سیاسی طالبان در دوحه، نقش مهمی در مذاکرات صلح افغانستان ایفا کرد و حتا این روند را چنان استراتژیک و یکجانبه به نفع طالبان به پیش برد که حتا خلاف توقع امریکا و جامعهی جهانی سبب براندازی حکومت در افغانستان گردیده. اکنون تلاش دارد تا خود را بهعنوان یک میانجیگر منطقهای و جهانی، بهویژه بعد از سقوط حکومت بشار اسد در سوریه مطرح نماید. این در حالی است که عربستان سعودی و امارات متحده عربی با تجربهی نه چندان خوشایند از بهرسمیتشناختن طالبان در دههی ۹۰ تلاش دارند تا نقش میانهروتری داشته باشند و با حمایت از نظریات جامعهی جهانی پشتیبانی خویش را از دولت فراگیر و همهشمول ابراز نمایند.
بهطور کلی، کشورهای خلیج فارس از یکسو بهدنبال حفظ منافع اقتصادی و استراتژیک خود در افغانستان هستند و از سوی دیگر تلاش دارند تا با کنترل تحولات سیاسی این کشور، از گسترش نفوذ ایران در افغانستان جلوگیری کنند. این کشورها افغانستان را نه تنها بهعنوان یک بازار تجاری، بلکه بهعنوان یک میدان رقابت سیاسی و مذهبی نیز میبینند
اما ایران
ایران بهعنوان یکی از همسایگان مهم افغانستان، همواره نقش کلیدی در تحولات کشور ایفا کرده است. اشتراکات تاریخی، فرهنگی و زبانی، موقعیت استراتژیک افغانستان، و چالشهای مشترک امنیتی و اقتصادی باعث شدهاند که سیاست ایران در قبال افغانستان ابعاد مختلفی را در بر گیرد.
از منظر امنیتی، ایران از گسترش افراطگرایی و حضور گروههای تروریستی نظیر داعش و القاعده در نزدیکی مرزهای شرقی خود نگران بوده است. ظهور طالبان در دههی ۱۹۹۰ و جنگهای داخلی افغانستان، بهویژه کشتهشدن هشت دیپلومات ایرانی در ولایت بلخ، ایران را به حمایت از گروههای مخالف طالبان مانند ائتلاف شمال سوق داد. پس از سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱، ایران تلاش کرد با حکومتهای مختلف افغانستان روابط دیپلماتیک برقرار کند و در عین حال تعاملاتی را نیز با گروههای مخالف حفظ نماید تا منافع امنیتی و سیاسی خود را تضمین کند.
از لحاظ اقتصادی، ایران یکی از شرکای تجاری اصلی افغانستان بوده و نقش مهمی در تأمین کالاهای اساسی و پروژههای زیربنایی این کشور داشته است. بندر چابهار بهعنوان یک مسیر تجاری جایگزین برای افغانستان، راه دسترسی این کشور را به آبهای آزاد فراهم کرده و وابستگی به بندر کراچی پاکستان را کاهش داده است. همچنین، ایران در حوزههایی مانند انرژی، حملونقل و ساختوساز در افغانستان سرمایهگذاری کرده است.
در حوزهی فرهنگی و مذهبی، ایران از اشتراکات زبانی و تاریخی برای تقویت نفوذ خود استفاده کرده و از طریق ارائهی بورسیههای تحصیلی و حمایت از مراکز فرهنگی و آموزشی، روابط خود را با جامعهی افغانستان تقویت نموده است. حمایت ایران از گروههای شیعه در افغانستان نیز بخشی از سیاست مذهبی این کشور بوده که گاه باعث نگرانی کشورهای منطقه و برخی گروههای داخلی افغانستان شده است.
مسألهی مهاجرت نیز یکی از چالشهای کلیدی در روابط ایران و افغانستان بوده است. ایران میزبان میلیونها مهاجر افغانستانی است که بهدلیل جنگ و ناامنی به این کشور پناه آوردهاند. این حضور گسترده، هرچند فشارهایی را بر اقتصاد و جامعهی ایران وارد کرده، اما گاهی بهعنوان ابزاری در تعاملات سیاسی با افغانستان و کشورهای غربی استفاده شده است. اخیرا مسایل حقآبهی دریایی هلمند، و «تیرباران شدن دهها مهاجر» که بهگونهی غیرقانونی میخواستند وارد خاک ایران شوند، و همچنان فشارهای حکومت ایران بر مهاجران در ایران سبب بالا گرفتن تنشها میان افغانستان و ایران گردیده است.
در کل تعامل ایران با طالبان، بهرغم انتقادات اولیه، بخشی از تلاش برای حفظ نفوذ و مدیریت تهدیدات امنیتی در افغانستان پس از خروج نیروهای خارجی و بهدست گرفتن قدرت توسط طالبان بوده است. در این راستا، ایران تلاش کرده است تا با تمامی بازیگران کلیدی افغانستان، از جمله طالبان و دیگر گروههای سیاسی و اجتماعی، روابط متوازنی برقرار کند، و درهای سفارت خویش را با وجود همهی این مسایل در کابل باز نگهدارد.
اکنون با سقوط حکومت بشار اسد در سوریه، از کلیدیترین همپیمانان دولت ایران در منطقه، و ضعیف شدن حزبالله و تشدید حملات اسرائیل بالای غزه، رقابت ایران با دیگر قدرتهای منطقهای و بینالمللی در افغانستان، مانند هند، پاکستان، عربستان سعودی و کشورهای غربی، با چالشهای قابلتوجهی مواجه شده است. ایران به هر شکلی که شده میخواهد دوستان منطقهای خویش را حفظ و وسعت دهد و این موضوع سبب شده است که ایران وادار به اتخاذ سیاستهای پیچیدهتری در قبال افغانستان شود.
اکنون که افغانستان به چنگال طالبان و استخبارات منطقه در یک مسیر نامعلوم با نقض همه روزهی قوانین بشری در حرکت است، تصامیم بزرگ در مورد سرنوشت مردم اکثرا در دهلیزها و تهکوهای وحشتناک استخبارات کشورها و هتلهای پنج ستاره به دور از انظار و اطلاع مردم گرفته میشود. در این برهه مردم افغانستان بیشتر از پیش نیازمند وحدت و یکپارچکی داخلی و حفظ منافع و ارزشهای ملی به رهبری شخصیتهای ملی بدون داشتن کارنامهی فساد و ناکامی در گذشته میباشند. تاریخ ثابت ساخته است که افغانستان تحت هژمونی هیچ کشوری باقی نمیماند و مطمئنا تا چند سال آینده روابط طالبان با پاکستان به تیرگی میکشد. و چون افغانستان بهدلیل اینکه کشور غنامندی از لحاظ طبیعی و دارای موقعیت مهم جیواستراتژیک است، کشورهای همسایه ثبات افغانستان را به نفع خود و منافع اقتصادی خود دانسته و مجبورا همکاری خویش را به خواست رژیم حاکم ادامه خواهند داد.
برای بیرونرفت از این بحران مبارزهی با تدبیر علیه جنایات سیستماتیک طالبان، خشونت و همچنان مداخلهی بیگانگان در امور داخلی افغانستان راهحل مناسب به نظر میرسد. هر فرد افغانستان نیاز است خود را مسئول رهایی افغانستان از چنگال وحشتناک طالبان و حامیان آنان باید بداند. این واضح است که کشورهای بزرگ و انکشافیافته آزادیهای بشری و انکشاف اقتصادی را با دشواری اما با مبارزات مدنی طولانی بهدست آوردهاند. برای افغانستان نیز ثابت گردیده است که از مسیر جنگ به منافع درازمدت خویش نایل نخواهد گردید الی اینکه همان مسیر سایر ملتها را بپیماید.
در مورد نویسنده
یما بابکرخیل فارغ رشتهی حقوق و علوم سیاسی از دانشگاه کابل و دارای دو مدرک ماستری از دانشگاههای امریکایی افغانستان و دنیا در رشتههای ادارهی عامه و مدیریت میباشد. قبلا در دانشگاههای خصوصی به مدت دو سال تدریس نموده است و بهحیث رییس تحلیل و همکاریهای بینالمللی وزارت امور داخله ایفای وظیفه کرده است. اکنون بهعنوان مسئول هماهنگی دونرهای سازمان انکشافی ملل متحد در افغانستان فعالیت میکند.
[۱]. Alexander of Macedon, Harold Lamp, 1946
[۲]. Decision Point, George W. Bush, 124, 2010, New York.
[۳]. Afghanistan the Beer Trap, Colonel Moh. Yousaf & Mark Adkin
[۴]. Hindustan Times, Islamabad, FEB 25, 2021 08:41 AM IST, “Pak caught in China’s debt-trap diplomacy, seeks relief from ‘iron ally”: Report
[۵]. India’s and Pakistan Strategies in Afghanistan: Implication for the United State and Region, a research paper by RAND- 2012
[۶] . Turkmenistan-Afghanistan-Pakistan-India Gas Pipeline: South Asia’s Key Project,’’PetroMin Pipliner, April-June 2011, pp.7-8.
[۷]. India’s and Pakistan Strategies in Afghanistan: Implication for the United State and Region, a research paper by RAND- 2012-Page 3
