نعمت قربانی
زنان افغانستانی، بدترین سرکوب و تحقیر را تجربه کردهاند و امروزه، هنوز سرکوب و تحقیر را متحمل میشوند. از چند سال بدینسو نه تنها که از میزان خشونت و بدرفتاری در برابر زنان از سوی مردان کاسته نشده، بلکه آزار و اذیت زنان بیشتر شده است. حتا مواردی از بدرفتاری که قبلا سابقهی چشمگیری نداشتند، اکنون به کابوسی برای زنان تبدیل شدهاند.
خیابانآزاری، با توجه به تغییرات اجتماعی سالهای اخیر، یکی از همین پدیدههای نوپیداست که به قوت و قدرت تمام، زندگی در صحنهی عمومی را بر زنان تنگ کرده است. پیامد این پدیده صرفاً بازگرداندن زنان به محدودهی محصور خانه و جلوگیری از حضور آنها در عرصهی عمومی است. خیابانهای کابل، بهترین صحنهی این پدیدهی زنستیز است. آن چنانکه عابران و رهگذران در خیابانهای کابل از دو دسته خارج نیستند: مردانی که با چشمان دریده و زبان لجامگسیخته، سایه به سایه دنبال زنان اند و زنانی که چونان قربانیان بیدفاع، خسته و درمانده میخواهند هرچه زودتر خیابان را ترک کنند. خیابانآزاری چهرههای متنوعی دارد که به صورت متلکگویی، دستاندازی، جوک و حملهی فیزیکی خود را نمایان میکند. ماهیت همهی این گونههای بدرفتاری، نگاه جنسیتی به زن و هدف آنها تسخیر تن زن است.
در جامعهی مردسالار و جنسیتزدهی افغانستان، صحنهی عمومی و به تبع آن، خیابان، قلمرو مردان بوده است. در دورههایی هم زنان کمترین امکان حضور در این قلمرو را نداشتند. اما در سالهای اخیر که با گشودگی عرصههای عمومی در برابر زنان همراه بوده است، چالش خیابانآزاری جان تازه یافته است. طرز تلقی مردان از مناسبات عمومی زن و مرد و بهخصوص جایگاه زنان در عرصههای عمومی، به این چالش دامن زده است. در این چالش، مردان حضور زنان در خیابان را تبدیل به دستمایهی سرگرمی و لذتبخشی جنسی خود کردهاند. زنان در برابر این چالش، هیچ راهی جز این ندارند که یا به حصار خانه بازگردند و خیابان را به مردان واگذارند، یا در برابر این چالش بایستند و به مردان بقبولانند که خیابان فقط از آنها نیست و زنان نیز حق دارند در خیابان حضور مصئون داشته باشند. بازگشت زنان به چهاردیواری خانه، امری محال است. حتا سرسختترین مخالفان حضور عمومی زنان نیز نمیتوانند این رویا را در سر بپرورانند. آنچه که بایستی انجام شود، مصئونسازی خیابان است تا زنان به خاطر حق حضور خود در حیات عمومی، بازیچهی امیال مردان نشوند.
در سالهای اخیر، مسیر حرکت جامعه به سود زنان بوده است. همین واقعیت نشان میدهد که چرا خیابانآزاری گرم شده و رونق یافته است. زنان سرانجام از حصار خانه بدر آمدند و این خودبهخود آنها را با موانع تازه روبهرو کرد؛ چرا که مسیر آزادی زنان، راه دشوار و پر از چاله و چالش است. به این لحاظ، میتوان پدیدهی خیابانآزاری را محصول این گذار تلقی نمود. هر مرحلهی گذاری توأم با بحران است. عبور از شرایط پیشین و تثبیت موقعیت نوین، ساده و آسان نیست. بهخصوص در جامعهی سنتی و بستهی افغانستان، هر قدمی در جهت پشت سر گذاشتن سنت ستبر مردانه، با واکنشها و سنگاندازیهایی مواجه است. اما وضعیتی که خیابانآزاری را تبدیل به یک نورم عادی کرده است، وضعیت عادی نیست که زنان بتوانند آن را بپذیرند. بنابراین، از این مرحله نیز لاجرم باید عبور کرد.
در گام نخست، باید دید چه چیزی در زیر پوست جامعه است که تردد در خیابان را برای زنان تبدیل به هفتخوان رستم کرده است.
یکم. نگاه جنسیتی. یک علت مهم خیابانآزاری، نگاه جنسیتی است. مردان برای خودشان امتیازات و حقوقی قایل اند که برای زنان آن را به رسمیت نمیشناسند. مردان در کوچه و خیابان به زن مثل یک شی جنسی نگاه میکنند، بدون آنکه برای زن شخصیت انسانی و مستقل قایل باشند. در این نوع نگاه، زنان جنس لطیف و ضعیف به حساب میآیند. در هردو حالت، مردان به خودشان حق میدهند که این جنس را تصاحب کنند. تا زمانی که این نگاه جنسیتی مردان نسبت به زنان تغیر نکند و جنسیتزدگی هم از نوع خصمانه و هم از نوع خیرخواهانهی آن از بین نرود، آزار و اذیت زنان در خیابان و همچنان خشونت در برابر زنان از سوی مردان، ادامه دارد.
دوم. عادی نبودن روابط مردان و زنان. روابط میان زن و مرد در افغانستان عادی نیست. انگار که مردان و زنان در جزیرههای جداگانه بهسر میبرند. به صورت واضحتر، امکان و مفری برای اکثریت مردان جوان وجود ندارد تا هیجانات خود را تخیله کنند. مثلا هزینهی گزاف عروسی و رسوم دستوپاگیر آن باعث میشود، اکثر مردان بهموقع ازدواج نتوانند. از همینروست که نگاه آنان به زنان، مثل نگاه گربهی گرسنه به گوشت است. جداسازی زنان از مردان در مکانهای عمومی، غیرعادی بودن روابط را تشدید میکند.
سوم. سنتها و نگرش جامعه. سنتهای موجود، مردسالارانه و زنستیزانه است. به فرهنگ تساوی و شأن انسانی و حقوقی برابر زن و مرد اعتقادی ندارد. نوع نگاه این سنت به زن، همچون یک کالاست که جزو مایملک مرد است و تنها و تنها مرد حق آن را دارد که تعیین کند چه چیزی برای زن خوب است و چه چیزی بد. چه کاری باید بکند و چه کاری نباید بکند، چگونه بپوشد و در چه جاهایی حضور داشته باشد و در چه جاهایی نمیتواند حضور داشته باشد.
مطابق این نوع نگرش، چنانچه زن از خط و مرزیهای که مرد برایش کشیده است، عدول کند، مستوجب هرنوع برخوردی خواهد بود. مثلا خیابان، محلی به صورت سنتی مردانه است و زن با حضور خود، این سنت را نقض میکند. زن با حضور خود در خیابان، نه تنها حریم ملک مرد را میشکند، بلکه این کار را به نحو دلخواه و به طریقی میکند که خودش میخواهد. با پوشش دلخواهش پا به کوچه میگذارد و بدون همراهی محرمی، طی طریق میکند. در چنین وضعیتی، زن در برابر سنت مردسالار ایستاده است و طبیعی است تا این سنت مسلط است، زن در خیابان مردانه، مورد تعرض قرار میگیرد و بیدفاع میماند.
چهارم. انحطاط اخلاقی. سکوت رایجترین پاسخ شهروندان افغانستان در برابر خیابانآزاری است. در جامعهی دینی افغانستان، انتظار میرود، اخلاق و رویهی اخلاقی خط مشی و راهنمای افراد باشد. اما عملاً در بسیاری موارد و بهخصوص در مورد پدیدهی آزار زنان، از اصول اخلاقی کاملاً چشمپوشی میشود. حتا آنانی که شاهد آزار و اذیت زنان از سوی مردان بودهاند، اغلب دست روی دست گذاشته و دخالت نکردهاند. این سکوت و بیاعتنایی اخلاقی، آرام آرام خیابانآزاری را تبدیل به یک رویهی عادی کرده است. حتا به زنان نیز یاد داده شده است که اگر در خیابان یا در محیط عمومی دیگر مورد آزار و اذیت قرار گرفتند، یا حرفی را شنیدند، بهتر است سکوت کنند و از کنار آن رد شوند. خلای اخلاقی و فقدان حمایت قانونی باعث شده تا زنان از اعتراض حذر کنند. اگر زن در یکی از خیابانهای کابل مورد آزار و اذیت قرار میگیرد، چنانچه واکنش نشان دهد، کسانی که ناظر صحنه هستند، نه تنها حمایت نمیکنند، بلکه حتا تقصیر را به گردن خود زن میاندازند که چرا به این یا آن نحو خاص راه میرود، لباس میپوشد و…
راه بیرونرفت از این مشکل، اصلاح و تعدیل سنتها و عقاید نادرست در بارهی زنان و شأن آنها است. دولت با مسئولیتپذیری بیشتر، باید ضمانت قانونی دفاع از آزادی گشتوگذار زنان را ایجاد کند. همچنان مسئلهی جنسیت و نگاه جنسیتی باید به عنوان یک موضوع درسی به دانشآموزان تدریس شود.
