اگر امریکا به افغانستان حمله نمی‌کرد، چه می‌شد؟

جواد زاولستانی
جواد زاولستانی
جواد زاولستانی دانشجوی سال آخر ادبیات در دانشگاه کابل است و از سال 1390 بدینسو با سازمانهای مختلف در بخش ترجمه کار کرده است. در کنار...

نویسنده: روبرت گرینیر

برگردان: جواد زاولستانی

منبع: مجله‌ی اتلانتیک

بخش نخست

تلاش مذبوحانه‌ی یک جاسوس برای جلوگیری از یک جنگ

ملا اختر محمد عثمانی، فرمانده نظامی طالبان برای افغانستان جنوبی، بر یک چوکی کهنه به طرف چپ من نشست. چوکی کهنه به‌سختی می‌توانست زیر جثه‌ی بزرگ او تاب بیاورد. روز دوم ماه اکتوبر سال 2001 بود و پس از حمله‌های تروریستی 11 سپتامبر، جریان رخدادها سرعت گرفته بود. رییس جمهور بوش در سخنرانی‌اش به تاریخ 20 سپتامبر به طالبان التیماتوم داد که یا رهبری القاعده را به امریکا تسلیم کنید، یا خود نیز گرفتار سرنوشت آنان خواهید شد. اما حمله‌ی ایالات متحده بر افغانستان تا هنوز آغاز نشده بود و من هنوز اقبال اندکی برای یافتن راه صلح‌آمیز برای بیرون شدن از این وضعیت داشتم. به این دلیل بود که من به حیث رییس دفتر اداره‌ی استخبارات مرکزی (CIA) در اسلام‌آباد که مسئولیت پاکستان و افغانستانِ زیر کنترول طالبان را به عهده داشت، با یک مقام ارشد طالبان این دیدار را ترتیب دادم.

در روزی که رییس جمهور بوش التیماتوم را اعلان کرد، شورای عالی علمای اسلامی، تا حدودی دروازه‌ای را برای یافتن یک راه‌حل قابل قبول باز کرده بودند. ملا عمر این شورای 700 نفری را به منظور مشوره در باره‌ی چگونگی برخورد با اسامه بن لادن فراخوانده بود. این شورا توصیه کرده بود که حکومت طالبان از بن لادن بخواهد که کشور را داوطلبانه ترک کند. یک روز بعد‌، به تاریخ 21 سپتامبر، ملا عمر این دروازه را کاملا بسته کرد و گفت که او نه بن لادن را به امریکا تسلیم می‌کند و نه از او می‌خواهد که کشور را ترک کند.

به تاریخ 28 سپتامبر، جنرال محمود احمد، رییس عمومی آی‌اس‌آی، یک گروه هشت نفری علمای پاکستانی را که همه افراط‌گرایان مشهور بودند، برای ملاقات با ملا عمر رهبری کرد. این ملاقات آخرین تلاش مذبوحانه‌ی او برای وادار کردن طالبان، به گفته‌ی جنرال محمود، به «دور کردن تفنگ از شانه‌های‌شان» بود. جنرال محمود پیش‌نهاد کرده بود که اگر اکنون نمی‌توان هیچ‌ کاری در رابطه به بن لادن کرد؛ اما رهبر طالبان می‌تواند هشت کارمند یک سازمان خیریه را که به خاطر تبلیغ مسیحیت دستگیر شده بودند، رها کند، یا او می‌تواند چند تن از افراد بن لادن را به امریکا تسلیم کند یا دست‌کم ‌می‌تواند به امریکایی‌ها اجازه بدهد که اردوگاه‌های القاعده را بررسی کنند و نشان دهند که ساکنان آن گریخته‌اند. اما تمام این تلاش‌ها و پیش‌نهادها بیهوده بودند.

در حالی که تمام بدیل‌ها به جای جنگ تمام‌عیار علیه طالبان به طور سیستماتیک از میان برداشته می‌شدند، من حس می‌کردم که برخورد واشنگتن پیوسته تندتر می‌شود. حتا چند روز پیش، دست‌کم در کاخ سفید، لحن کاملا متفاوت بود. من پیش از آن، به تاریخ 15 سپتامبر، با ملا عثمانی یک ملاقات داشتم و او به من گفته بود که طالبان کشور خود را قربانی بن لادن نخواهند کرد. او وعده‌ی مشخصی نداد؛ اما من آشکارا می‌دیدم که فرصتی وجود دارد. رییس جمهور به نوبه‌ی خود که تا‌کنون التیماتوم 20 سپتامبر را اعلان نکرده بود، در رابطه به گزارش رییس سیا از ملاقات من- و امکان تغییر ضمنی در سیاست طالبان در رابطه به پناه دادن به بن لادن- واکنش باز نشان داده بود.

او گفته بود: «جالب است.»

به طور مشابه، در آخرین روزهای ماه سپتامبر، رییس جمهور و چهره‌های اصلی کابینه‌اش، هنوز به این باور بودند که امکان دوام نقش طالبان در افغانستان وجود دارد، به شرطی که رهبران آنان روابط‌شان را با ملا عمر قطع و خواست‌های ایالات متحده را برآورده کنند. همه، به‌شمول مشاور امنیت ملی، کاندولیزا رایس و معاون رییس جمهور، دیک چینی، توافق کردند که ایالات متحده کل رهبری طالبان را در آغاز عملیات نظامی هدف حمله قرار ندهد، تا مبادا از انشعاب داخلی طالبان جلوگیری شود.

اما یک هفته بعد به دلیل تمرد و کله‌شقی ملا عمر، من می‌توانستم تغییر دیدگاه سیاسی را احساس کنم. هر کسی می‌توانست احساس کند که تمام تلاش‌های امریکا حالا به شکل بی‌پروایی به سوی جنگ کشیده می‌شوند. دیگر برای من واضح نبود که حتا اگر رهبری جاگزین طالبان برای من معامله‌ای را پیش‌نهاد کند، واشنگتن آن را بپذیرد. زمانی که فرصت ذهنی به سر بیاید و جنگ اجتناب‌ناپذیر پنداشته شود، جریان رویدادها حرکت خاصی به خود می‌گیرد.

من نیز می‌دانستم که مأموریت من با طالبان- مهم نبود که چقدر با احتیاط تعقیب می‌شود- برای مذاکره لکه‌دار و تبدیل به موضوع مورد لعن شده است و من این را از فضای جاری در واشنگتن می‌توانستم درک کنم. رییس جمهور خودش گفته بود که هیچ ابهامی وجود ندارد؛ شما یا با ما هستید، یا با تروریست‌ها و خواست‌های او از طالبان به منظور مذاکره یا بحث مطرح نمی‌شد. اگر ما به موضوع نگاه عمل‌گرایانه داشتیم، گذشته از مذاکره، حتا یافتن راه‌هایی که طالبان از آن طریق بتوانند خواست‌های ایالات متحده را برآورده سازند، نیاز به بحث داشت و بعد از رد تمام بحث‌ها بود که هر‌نوع فرصت برای رسیدن به موفقیت غیرنظامی از بین می‌رفت. در بحث‌های خود با ملا عثمانی، دست‌کم من امیدوار بودم که می‌توان شگاف‌های جدی در رهبری طالبان ایجاد کرد.

با این وجود، من نمی‌توانستم رسیدن به موفقیت‌های بزرگ‌تر را ناممکن بشمارم و باید در باره‌ی این امکان فکر می‌کردم که این فرمانده نظامی طالبان و باقی اعضای شورای رهبری طالبان،‌ امر ملا عمر را رد کنند، خواست‌های ایالات متحده را بپذیرند و راهی برای سپردن بن لادن و 14 تن از رهبران ارشد القاعده پیدا و در نتیجه، قدرت‌شان را حفظ کنند. با آن‌که شانس رسیدن به چنین موفقیت صلح‌آمیز‌ در این بحران، خیلی دور به نظر می‌رسید، من احساس می‌کردم که به‌سادگی نادیده نیز گرفته نشود. مصیبت‌هایی که بریتانیا و روسیه در افغانستان تحمل کرده بودند، همیشه در ذهن من بودند و من از گرفتار شدن ایالات متحده به سرنوشت آنان هراس داشتم.

×××

من نگران حرف زدن بالاتر از صلاحیت خود نبودم. به جز اجازه‌ی زبانی برای ملاقات که از طرف رییس سیا، جورج تینت دریافت کرده بودم، هیچ ره‌نمایی خاص یا فرمانی به من داده نشده بود. در واقع، این برای من یک نعمت بود. در فضای غالب آن وقت، هراس من آن بود که ره‌نمایی خواستن من سبب صدور سلسله‌ای از التیماتوم‌های بی‌نتیجه، پرخاش‌جویانه و کوتاه‌بینانه شود که یقینا طالبان را نیز وادار به عین واکنش می‌ساخت. من فکر کردم که بهتر است بدون ره‌نمایی از بالا به پیش بروم. من اگر می‌توانستم فرمولی برای برآورده ساختن خواست‌های واشنگتن پیدا کنم که به نحوی برای طالبان نیز قابل قبول می‌بود، می‌توانستم آن را به شکل یک طرح روشن به واشنگتن ارائه کنم و در صورت پذیرش آن، آنان نظر و واکنش‌شان را ارائه کنند.

این‌طوری به نظر می‌رسید که از کار من هیچ ضرری به کشورم نمی‌رسید. بدترین اتفاق می‌توانست این باشد که من عثمانی و دیگر کسانی را که در رهبری طالبان نقش داشتند، فریب می‌دادم که در صورت بریدن آنان از ملا عمر و پذیرش خواست‌های ایالات متحده، امریکایی‌ها با آنان به حیث قدرت مشروع برخورد خواهند کرد. بعدها اگر امریکایی از پذیرش این «توافق» تأیید نشده ابا می‌ورزیدند، باز هم ما به هدف خود برای تخریب یک‌پارچگی رهبری طالبان رسیده بودیم و به نفع ما تمام می‌شد.

ادامه دارد…

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه