کارخانگی؛ خط مقدم برابری‌خواهی

عبدالکریم ارزگانی

اطلاعات روز

کارخانگی مشخصا در جامعه‌ی بلاهت‌زده و مرده‌جان ما بر مبنای جنسیت تقسیم شده و قرن‌ها به همین شکل ادامه پیدا کرده است. امروز نیز علی‌رغم تحولات بزرگی که در مناسبات و شیوه‌های زندگی در سطح جهان رخ داده، این مسأله مانند بسیاری از مسائل دیگر در جامعه‌ تغییری نکرده که خود جای پرسش است. در جامعه‌ی افغانستانی امور خانگی به‌عنوان امور زنانه شناخته شده و مشخصا قبول گردیده که زنان می‌باید مسئول رسیدگی به کارخانگی و امور مرتبط به آن باشند. برعکس، بایسته است که مردان به امور خارج از خانه مشغول باشند و به فعالیت‌های مهم و ارزشمند اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و… بپردازد. گفتار و کردار اجتماعی ما نشان‌دهنده‌ی همین مسأله بوده و بخش بزرگی از ادبیات شفاهی و آموزه‌های فرهنگی ما به حفظ، ترویج و اشاعه‌ی همین اندیشه پرداخته است که «کار خانه مربوط زن است» و هم او می‌باید به آن رسیدگی کند، چرا که مرد شایسته‌ی کارهای بیرون است. به‌عنوان نمونه، یکی از مهم‌ترین و روشن‌ترین دلایل ازدواج در جامعه‌ی ما همین مسأله‌ی کارخانگی است. در بیشتر مواقع ازدواج به‌عنوان نوعی قرارداد که منجر به استخدام شدن زنی برای رسیدگی به امور خانگی می‌شود، مورد تعبیر قرار می‌گیرد؛ چرا که کارخانگی یک مسأله‌ی اساسا زنانه بوده و می‌باید توسط زنان به انجام برسد. همه‌روزه شنیده می‌شود که مردان بسیاری به‌خاطر وجود مشکل در رسیدگی به امور خانگی اقدام به ازدواج می‌کنند تا بتوانند از آن رهایی یافته و با سبک‌دوش شدن به امور بیرونی مشغول شوند.

علی‌رغم این‌که جامعه‌ی ما کارخانگی را به دوش زنان واگذار کرده، گفتمان مردسالار -در طول قرن‌ها حاکمیت بی‌چون‌وچرای خود بر جامعه‌ی ما- باعث شکل‌گیری و پیدایش یک نوع سلسله‌مراتب جنسیتی (Sexual hierarchy) نیز گردیده است. برعکس کارها و مشاغل مردانه که معمولا پرافتخار و شایسته و ارزشمند خوانده می‌شوند، مشاغل زنانه (کارخانگی) به‌عنوان امور پَست و بی‌ارزش تعریف می‌شوند؛ چرا که این سلسله‌مراتب مردسالار شایسته نمی‌بیند که مردی خانه را جارو بزند و ظرف بشورد. لذا همواره می‌باید زنی در اختیار مرد قرار داشته باشد تا این امور را برای او به انجام برساند. آموزه‌های فرهنگی و اعتقادی ما سرشار از همین اندیشه است؛ جنگاوران و بزرگان مرد هستند و زنان در خانه می‌مانند و به کارهای پست رسیدگی می‌کنند- «شیوه‌ی مردی نداری مثل زن در خانه باش». به همین جهت جامعه‌ی ما که تحت سلطه‌ی خلل‌ناپذیز گفتمان مردسالار قرار دارد، نه فقط کارخانگی را مختص زنان می‌داند بلکه نفس کارخانگی را پست و بی‌افتخار تعبیر می‌کند و از آن به‌عنوان اموری یاد می‌کند که شایسته نیست به‌وسیله‌ی مرد انجام شوند. زن به‌عنوان جنس دوم، یعنی جنس پست، به کارخانگی می‌پردازد درحالی‌که مرد به بیرون می‌رود و افتخار کسب می‌کند. لذا به لحاظ فکری نوعی مانع بسیار قوی و سرکوب‌گر مرد را از انجام امور خانگی بازمی‌دارد و مرد به‌گونه‌ای پرورش می‌یابد که خود را سزاوار کارخانگی نمی‌داند.

در جامعه‌ی افغانی، کارخانگی مختص زنان است و به‌عنوان یک شغل زنانه مورد شناخت قرار می‌گیرد (البته چنانچه در ادامه خواهیم دید، در جامعه‌ی ما کارخانگی اغلب شغل و کار قلمداد نمی‌شود). مردان، اگر نه هرگز، بسیار به ‌ندرت در رسیدگی به کارخانگی سهم می‌گیرند و چنانچه به انجام این امور می‌پردازند یا به‌دلیل غیبت زن است یا هم منشأ همیاری و لطف دارد. به این معنا که مردان یا صرفا زمانی که زنی در خانه وجود ندارد به کارخانگی می‌پردازند و یا هم فقط به قصد و نیت همکاری با زن بخشی از کارخانگی را به‌گونه‌ی موقت انجام می‌دهند، یعنی همیاری می‌کنند. توجه داشته باشیم که در هر دو حالت رسیدگی به امور خانگی توسط مردان موقتی بوده و دربردارنده‌ی هیچ مسئولیت پایداری نیست. یعنی مرد هرگز خودش را مسئول انجام امور خانگی عنوان نمی‌کند و چه بسا که جامعه به مردی که کارهای خانه را انجام می‌دهد نگاه تمسخرآمیزی داشته و او را یک مرد ضعیف و «زنچو» قلمداد می‌کند. پس مرد صرفا زمانی که زنی نیست تا چای دم کند و غذا بپزد به انجام این امور می‌پردازد و یا هم تنها به این جهت که زن نمی‌تواند به آن امور رسیدگی کند، به‌گونه‌ی موقت، آن کار را انجام می‌دهد. نکته‌ی مهم این واقعیت چنانچه عنوان شد این است که ساختار جامعه‌ی افغانستانی هرگز مرد را مسئول کارخانگی نمی‌داند و مسئولیتی به دوش او نمی‌گذارد. پس چنانچه مردی به انجام امور خانگی بپردازد و لباس بشورد، مراقبت کند، چای دم کند، غذا بپزد، تمیزکاری کند و… صرفا نوعی اجبار یا لطف بوده که به‌گونه‌ی موقت اتفاق افتاده و به محض این‌که شرایط و اسباب آن مهیا گردد سنگینی این اجبار یا لطف از روی شانه‌های او برداشته شده و به مسئول واقعی‌اش (زن) بازسپرده می‌شود.

لازم است یادآور شویم که یکی از تبعات اساسی گفتمان مردسالار، ساختارها و سلسله‌مراتبی که خلق می‌کند، باعث پرورش افراد بر مبنای جنسیت می‌شود. به این معنا که یک کودک مؤنث در درون گفتمان مردسالار به‌گونه‌ای پرورش می‌یابد و تربیه می‌شود که وقتی به سن قانونی می‌رسد تقریبا به جز رسیدگی و انجام کارخانگی به درد هیچ کار دیگری نمی‌خورد. او از کودکی هم گفتمان مردسالار را فرا می‌گیرد و صاحب یک ساختار ذهنی جنسیت‌زده می‌شود، هم به‌دلیل زندگی در درون آن گفتمان به زیستن یک جهان جنسیت‌زده و مردسالار مشغول می‌شود. او از همان کودکی خانه جارو می‌کند، آشپزی یاد می‌گیرد، ظرف می‌شورد، دوخت‌ودوز بلد می‌شود و حتا در باور‌های کودکانه‌ی خود نقش‌های خانگی را ایفا می‌کند.  همزمان با زیستن چنین زندگی‌ای، او یاد می‌گیرد که جایگاه خودش را بر مبنای زنانگی خود و در درون یک گفتمان مذکر تعریف کند. برعکس او، یک کودک مذکر یاد می‌گیرد که در امور اجتماعی و جمعی شرکت کند و مسائل مربوط به بیرون را یاد بگیرد و همزمان با آن خودش را در درون ساخت‌های مردسالار جامعه به‌عنوان جنس برتر و قوی بازشناسد. گفتمان مذکر زنان را عمدا و به‌طور سازمان‌یافته به‌گونه‌ای بار می‌آورند که تنها مستعد رسیدگی به امور خانگی باشند و نه بیشتر، همین پرورش سازمان‌یافته بقای او را تضمین می‌کند. این نکته روشن می‌کند که چرا زنان بهتر از مردان مستعد انجام کارهای خانه هستند و چرا مردان قادر نیستند خانه را به خوبی زنان مدیریت کرده و به خوبی آنان به امور خانگی رسیدگی کنند. ضمنا روشن می‌کند که چرا زنان هرگز به کار طاقت‌فرسا و بی‌پایانی که به‌طور رایگان در خانه عرضه می‌کنند معترض نمی‌شوند.

زنان اما در ازای کارخانگی چیزی دریافت نمی‌کنند و کاملا رایگان آن را به انجام می‌رسانند. الزاماتی که شریعت به دوش مرد گذاشته، نه تنها مسأله‌ی کارخانگی را به‌گونه‌ی بنیادی حل نمی‌کند که به‌وسیله‌ی شیوه‌ی زیست فرهنگی و اجتماعی مورد اغماض و چشم‌پوشی نیز قرار می‌گیرد. به همین خاطر، زن به‌طور کاملا مجانی و رایگان به کار‌های خانگی رسیدگی می‌کند. چون جامعه‌ی مردسالار ما کارخانگی را چنان پست می‌بیند که آن را یک شغل تعریف نمی‌کند تا به تعقیب آن زنانی که مسئول رسیدگی به آن هستند دست‌مزد دریافت کنند. جامعه آن را صرفا یک الزام زنانه می‌داند و اعتقاد ندارد که کارخانگی بتواند شغل تلقی شود، چرا که برون‌داد و ماحصل آن بسیار نامحسوس است. کارخانگی نوعی تولید اجتماعی و نوعی خدمات است که برون‌داد آن حتا به اندازه‌ی خدمات دیگر نیز محسوس و قابل توجه نیست. همین کارخانگی در صورت‌های شغل‌شده‌ی خود به‌عنوان خدماتی ارائه می‌شود که برعکس خانه معمولا به‌وسیله‌ی مردان انجام می‌شوند. زنان مفت در خانه آشپزی می‌کنند و همین آشپزی وقتی بدل به شغل می‌شود و در هتل‌ها ارائه می‌شود، مردان آن شغل را اشغال می‌کنند چرا که آشپزی در هتل کارخانگی نبوده و یک شغل کاملا جدی است.

از طرف دیگر، لازمه‌ی یک شغل مرزی است که میان آن فعالیت و زندگی شخصی وجود دارد. شغل هرگز ۲۴ ساعت در هفت روز هفته فعال و در جریان نیست، بلکه اوقات مشخصی به آن اختصاص داده می‌شود تا فرد شاغل بتواند در ورای آن دوره‌ی زمانی تعیین‌شده به زندگی شخصی خود برسد. درحالی‌که در کارخانگی هیچ مرزی میان زندگی شخصی و کارخانگی وجود ندارد؛ کارخانگی تقریبا با زندگی شخصی زن یکی قلمداد می‌شود و هرگز پایان نمی‌گیرد. یکی از مشکل‌ترین موانع سد راه تبیین کارخانگی -که به‌طور رایگان به‌وسیله‌ی زنان عرضه می‌شود- به‌عنوان یک شغل، رابطه‌ی به‌ هم‌پیچیده‌ی کارخانگی و زندگی شخصی زن است؛ چون برخلاف شغل که دوره‌ی زمانی معینی دارد (مثلا ده ساعت روز/شش روز هفته) کارخانگی نه فقط هرگز تمام نمی‌شود، بلکه همیشه در جریان بوده و کل وقت زن را دربرمی‌گیرد. از طرف دیگر، در گفتمان مردسالار، زنان نه صرفا  به‌خاطر متعهد شدن به یک مسئولیت اجتماعی به انجام کارخانگی‌ می‌پردازند، بلکه به‌خاطر روابط عاطفی-روحیِ پیچیده‌ای که میان او و شوهرش یا میان او و فرزندش وجود دارد، با نوعی الزام اخلاقی به امور درون خانه رسیدگی می‌کند. یعنی زن هم به‌عنوان یک مسئولیت شغلی و اجتماعی به امور خانگی رسیدگی می‌کند و هم به‌دلیل رابطه‌ی غیرکاری‌ای که با خانواده‌ی خود دارد.

به همین دلیل هم هست که دادن دست‌مزد به زن در ازای کارخانگی، مسأله‌ی کارخانگی را به‌گونه‌ای بنیادی حل نمی‌کند. نفس ناعادلانه‌ بودن انجام این امور توسط زنان به قدری هست که تعیین دست‌مزد نمی‌تواند آن را منصفانه بسازد یا توجیه کند. حداقل چیزی که جهان مدرن به ما می‌آموزد این است که ذات زن با کارخانگی گره نخورده؛ بلکه به‌وسیله‌ی یک گفتمان اجتماعی به دوش زن گذاشته شده یا می‌شود. این عقیده که زن می‌باید به امور خانگی رسیدگی کند تا مرد بتواند فارغ از امور داخل خانه به فعالیت‌های بیرونی بپردازد و حیات جمعی را مدیریت کند، صرفا ماحصل قرن‌ها مذکرمحوری اجداد ما است و نه بیشتر. گفتمان مسلط درون جامعه تعیین می‌کند که چه‌کسی به چه اموری بپردازد و لذا همه‌ی نسبت‌های مشخص‌شده بر مبنای جنسیت پدیده‌های اجتماعی بوده و قابل تغییر و حتا باژگونی اند. از طرف دیگر، کارخانگی چون همه‌ی وقت زن را پر می‌کند هیچ دست‌مزدی در ازای زندگی‌ای که زن در آشپزخانه هدر می‌دهد عادلانه نخواهد بود. سرنوشت زن، بودن در آشپزخانه نیست. کارخانگی اما مانع هر گونه فعالیت دیگر زن می‌شود، چون همه‌ی وقت او را پر می‌کند و حتا اگر هیچ گونه مانع دیگری فرا راه فعالیت‌های بیرونی او نباشد، او قادر نخواهد بود که همزمان هم به کارهای خانه رسیدگی کند و هم به فعالیت‌های بیرون دست یازیده و برابر با مردان در امور جمعی و بیرون سهم بگیرند.

تعیین یک خط مشی و مسیر برای آینده دشوار است. با این‌حال، در یک نتیجه‌گیری کلی باید تأکید کنیم که مبنای حرکت ما به‌سوی یک جامعه‌ی برابر می‌باید از حل مسأله‌ی کارخانگی شروع شود. کارخانگی می‌باید به‌عنوان نوعی فعالیت و تولید اجتماعی مد نظر قرار بگیرد و مسئولیت آن به‌گونه‌ای منصفانه از روی دوش زنان برداشته شود. گفتمان مذکر جامعه تأکید می‌کند کارخانگی به‌عنوان امور پست مربوط به زنان بوده و مردان سزاوار اعمال پرافتخار هستند، که ناگفته نادرست است چون چنین سلسله‌مراتبی دروغین بوده و وجود حقیقی ندارد. کارخانگی به‌عنوان یک فعالیت اجتماعی مختص زنان نبوده و هرچند که زن از کودکی مجبور به فراگیری مهارت‌های لازم برای رسیدگی به کارخانگی می‌شود، کارخانگی ذاتا یک مسأله‌ی زنانه نیست. من کسی نیستم که قادر باشد راهکار ارائه کند؛ با این‌حال، همان‌طور که در فحوای این یادداشت عنوان شد، کارخانگی یک موضع بنیادین است. زنان می‌باید از پذیرش بی‌چون‌وچرای مسئولیت آن خودداری و درباره‌ی آن پرسش‌گری کنند. چرا که این راه آینده است و نسبتی که زن با کارخانگی دارد، نسبت او را با همه‌ی چیزهای دیگر تعیین و تعریف می‌کند؛ لذا هرگونه برابری‌طلبی به ناچار باید آن را مد نظر قرار داده و از آن چشم‌پوشی نکند.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه