بخش نخست
منبع: www.thedailybeast.com
نویسنده: عمر فاروق
برگردان: جواد زاولستانی
تربت پاکستان- به تاریخ 25 نوامبر 2013، ساعت 5 و 20 دقیقهی صبح، چیزی از هوا در نزدیکی خانهی عارف سلیم افتاد. او به بیرون دوید و جعبهای به پنهای 25 فت را کنار دیواری یافت که خانهیشان را احاطه کرده است. این حمله یکی از سه حملهای بود که بهدنبال هم در روستای کوهلهو در بلوچستان پاکستان اتفاق افتاده بودند. این روستا از مرز ایران 45 مایل فاصله دارد. یکی از انفجارها، مسجد محل را ویران کرد. صفحههای قرآن پیش از افتادن بر کوپههای آوار، در هوا پراگنده شده بودند.
روز بعد، سلیم 30 مایل به طرف شرق سفر کرد تا عرضش را به گوش حکومت محلی در تربت برساند. تربت در جنوبغرب پاکستان، مرکز ولسوالی کوچک آنهاست. او به من گفت: «آنها از ثبت قضیهی من خودداری کردند و گفتند که رسیدن به این موضوع، از توان آنها خارج است.»
تربت که صنایع مشروع در آن اندک است و کمکهای توسعهای از سوی دولت مرکزی کمتر، شهرِ متروکی است که زیر چکمههای پیکارجویان میلرزد. اکثر باشندگان این منطقه با کشاورزی و قاچاق میانمرزی زندگیشان را میگذرانند. آنان همهچیز را بین مرز ایران و پاکستان قاچاق میکنند- از سمنت و دیزل گرفته تا تریاک افغانستان. سرک پخته در این منطقه خیلی کم است و در میدان هوایی، شمار سربازان از مسافران بیشتر است.
این منطقه مرکز داغ جنگی است که توسط رژیم شیعی ایران علیه گروههای جهادی سنی بلوچ به راه انداخته میشود.
ایران که پیش از این در جنگ علیه دولت اسلامی در سوریه و کشور همسایهاش عراق درگیر بود، تشویشش در بارهی تهدید پیکارجویان سنی در مرز شرقیاش با پاکستان هر روز بیشتر میشود. ایران ادعا دارد که این گروههای پیکارجو حمایت ایالات متحده و عربستان سعودی را در پشت سر دارند. با آنکه در محافل عمومی کمتر از آن یاد میشود، شاید قناعت دادن ایران روی مسایلی مانند برنامهی اتمیاش تا حدود زیادی بر حل و برطرف کردن این مسایل وابسته باشد. ایران اکنون به آن برخورده و آن را حملهی جهانی چندبُعدی جهادیهای سنی علیه خود میداند.
به تاریخ نهم سپتامبر، همین جهادیها یک بمب جاسازیشدهی قوی در موتر را در یک پایگاه نظامی ایران در نزدیکی مرز منفجر و راه را برای ورود 70 جنگجو به داخل باز کردند. بر اساس یک بیانیهی گارد انقلابی ایران، برای پایان بخشیدن به یک نبرد سه و نیم ساعته، ایران مجبور شد که نیروهای تقویتی را توسط هلیکوپتر به آنجا برساند. جنگجویان پس بهسوی مرز پاکستان به داخل خاک پاکستان گریختند. چند هفته بعد، این پیکارجویان سلسلهای از حملهها را علیه ایستگاههای مرزی ایران بهراه انداختند و پنج پولیس ایرانی را به قتل رساندند. این تازهترین حملهها، پس از یک کارزار درازمدت انفجار کنار جادهای، انفجار انتحاری در مسجدها و حملههای مسلحانه بر ایستگاههای بازرسی پولیس انجام شدند که از سال 2005 تاکنون جان 600 ایرانی را گرفتهاند. اکثر قربانیان افراد غیرنظامی بودهاند.
در امتداد راه ورود به یگانه مسافرخانهی فعال در تربت، صاحب آن ریسمان درازی را کشیده است تا از سرعت ورود تفنگدارانی که بر مشتریانش حمله میکنند، کم کند. قالینهای این مسافرخانه فرسوده شدهاند، اثاث آن پاره شده و در اکثر اوقات روز، برق ندارد. در یک اتاق مخروبه، سلیم جریان انفجار ماه نوامبر را بازگو میکند. «تعدادی از ساختمانها فروریختند. خوشبختانه، هیچ کودکی در داخل آنها نبود.»
او که ریش و بروتش را پاک تراشیده و سرش کچل است، در دههی چهل زندگانیاش بهسر میبرد و هنگام راه رفتن میلنگد. او با صدای آرام صحبت میکند. دو مرد محلی که این ملاقات را برایم تنظیم کرده، در دو پهلوی او نشستهاند. آنان با نگرانی چشمشان را به دروازه دوختهاند تا مبادا در هر لحظه، یک افسر استخبارات ایران یا پاکستان از در وارد شود.
او گفت، «انفجار بسیار قوی بود. ما فکر کردیم پایان جهان است. سلیم بدین باور است که این حمله از سوی پایگاه هوایی ایران در آن طرف مرز انجام شد. او میگوید که دیگران صدای وزوز هواپیماهای ایران را شنیده بودند.
وقتی من از او در بارهی هدف موشکهای دیگر میپرسم، با تردید میگوید: «من حتا نمیخواهم از او نام بگیرم، او حتا از منطقهی ما نیست- اما موشکها خانهی او را کوبیدند.»
مردی که سلیم نمیخواهد از او نام بگیرد، «ملا عمر» است (با ملا عمر، رهبر طالبان افغانستان، اشبتاه نشود). یکی از مقامهای بلندپایهی ایران در پاکستان، بعدها وقوع این حمله را تأیید کرد. اما از ارائهی جزئیات در بارهی آن ابا ورزید.
یک بلوچ ایرانی بهنام ملا عمر، رهبری یک سازمان سایهای بهنام جیشالعدل را به عهده دارد که تعداد جنگجویان آن اندکی کمتر از 500 نفر است. زمانی که موشک به خانهاش اصابت کرد، او در آن نبود؛ اما نواسهی 3 سالهاش را کشت و باقی اعضای خانوادهاش را زخمی کرد. فقط یک ماه پیشتر از آن، پیکارجویان ملا عمر از مرز گذشته بودند و 16 سرباز ایرانی را کشته بودند.
حمله بر کولهو بخشی از جنگ پنهانی در حال گسترش ایران در داخل خاک پاکستان بود. در هفتههای پس از نهم سپتامبر (انفجار موتر بمبگذاری شده در پایگاه نظامی ایرانی)، ایرانیها بر یک روستای پاکستان در شهرستان چگی (Chagai) حمله کردند. بر اساس گفتههای مقامهای پاکستانی، سربازان ایرانی، بعضی وقتها توسط هلیکوپتر و کاروانهای نظامی، پیکارجویان را در عمق خاک پاکستان تعقیب کردهاند. در سال گذشته، تقریبا هر هفته چنین اتفاقی افتاده است و سبب تبادل آتش گردیده و در برخی موارد، منجر به کشته شدن سربازان پاکستانی شده است.
ایران میگوید که جهادیها نه تنها از سوی عربستان و ایالات متحده پشتیبانی میشوند، بلکه استخبارات پاکستان نیز از آنان حمایت میکند. مقامهای پاکستانی میگویند که آنان بیش از اندازه درگیر مشکلات امنیتی داخلی اند و تأمین امنیت مرز با ایران، برای آنها در اولویت بالا قرار ندارد.
شاید مهمتر از همه این نکته باشد که جهادیهای سنی که بر ایران حمله میکنند، روابط عمیق با قاچاقچیان تریاک داشته باشند. قاچاقچیان تریاک روابط سیاسی گسترده دارند و بلیونها دالر سود این تجارت، به جیب آنها میریزد. آنها به دلایل خودشان، از رژیم ایران نفرت دارند.
