استراتژی خروج نیروهای ناتو از افغانستان

اطلاعات روز

بخش چهارم

عبدالرحمان رحمانی

جنگ خاطره‌ها

جنگ افغانستان بیش‌تر از هر توجیهی می‌تواند به‌صورت «جنگ خاطره‌ها» توجیه شود. ایالات متحده‌ی امریکا بر پایه‌ی خاطره‌ها و رویدادهای تاریخی جنگ را در افغانستان آغاز کرد. رییس جمهور بوش در کتاب «لحظه‌های تصمیم‌گیری»اش دلایل آغاز جنگ را چنین بیان می‌کند:

«تصمیم من ناشی از افت پالیسی‌های دو دهه‌ی اخیر در ایالات متحده‌ی امریکا بود. بعد از بمب‌گذاری تروریست‌های حزب‌الله‌ در پایگاه نیروهای دریایی و سفارت ما در لبنان‌ در 1983، رییس ‌جمهور ریگان نیروهای ما را به عقب‌نشینی وا‌داشت. زمانی‌ که تروریست‌ها یکی از چرخ‌بال‌های بلاک‌ هاک‌ ما را در سال 1993 در سومالی‌، منفجر کردند، رییس‌ جمهور کلینتن سربازان ما را از آن‌جا بیرون کشید. در سال 1998، با بمب‌‌گذاری در دو سفارت‌خانه‌ی امریکا در در آفریقای شرقی شبکه‌ی القاده به رییس‌ جمهور کلینتن هشدار داد که باید لانه‌های القاعده را در افغانستان مورد حملات موشکی قرار می‌داد؛ اما کمپ‌های تعلیمی القاعده بی‌پروا رو به توسعه گذاشتند و ایالات متحده‌ی امریکا به حملات از راه دور اکتفا می‌کرد. زمانی ‌که شبکه‌ی القاعده کشتی دریایی ایالات متحده‌ی امریکا را در سواحل یمن‌‌ آماج قرار داد، امریکا به‌صورت آشکارا از خود واکنش نشان نداد.

زعمای ما پیش از من تصمیم‌های‌‌شان را در مبدأ تاریخی دیگری گرفته بودند؛ بعد از این‌که شبکه‌ی القاعده حدود سه هزار بی‌گناه را در ایالات متحده‌ی امریکا به‌صورت فجیع و وحشیانه به قتل رساند، ‌روشن بود که تروریست‌ها از واکنش جدی ما تفسیر نا‌درستی کرده بودند. گو این‌که‌ آن‌ها روند انسان‌دوستانه‌ی ما را‌ ضعف‌ تلقی می‌کردند. بدین ‌ترتیب، به ما هشدار می‌دادند که قصد حملات بیش‌تری را دارند. نوار‌های تصویری و صوتی تبلیغات بین‌المللی القاعده به‌صورت بی‌پیشینه‌‌ای‌ غوغا‌ بر‌پا کرده بودند‌. در اغلب پیام‌های القاده سوژه‌ی‌‌شان‌ عقب‌گرایی ما‌ بود. گو این‌که‌ امریکایی‌ها در الفاظ بن‌ لادن تهی شده بودند: «ببر کاغذی»، بی‌خبر از خود که همین ببر‌های کاغذی در «بیست‌ و ‌چهار ساعت آینده به دویدن و قاپیدن شروع خواهند کرد و به آن‌ها نشان خواهند داد که (ببر کاغذی) کی‌ها هستند.[1]»

با این‌حال، امریکا جنگ را در افغانستان ناسنجیده آغاز نکرده بود. ایالات متحده‌ی امریکا از جنگ ویتنام درس‌های خوبی گرفته بود. شکست امریکا در برابر «جنگ گوریلایی» ویتنام برای امریکا یک پیام ویژه داشت و آن عدم تجربه‌ی تلخ خاطره‌ی ویتنام در افغانستان بود. زمانی ‌که تصمیم بوش بعد از یازدهم سپتامبر از سوی کنگره‌ی امریکا مورد تأیید قرار گرفت و فرمان جنگ در افغانستان صادر شد، قبل از آن جان مک‌کین، سناتور جمهوری‌خواه و یکی از سیاست‌مداران با‌تجربه‌ی جنگ ویتنام هشدار داده بود که ایالات متحده‌ی امریکا نباید خاطره‌ی جنگ ویتنام را در افغانستان تازه کند. اما آیا جنگ در ایالات متحده به‌صورت مشخص محاسبه شده بود؟ هرگز ایالات متحده و کشورهای متحد این کشور فکر نمی‌کردند که جنگ افغانستان به طولانی‌ترین جنگ ایالات متحده مبدل شود. طالبان توانستند جنگ ایالات متحده را در افغانستان به «طولانی»‌ترین جنگ مبدل کنند. حملات طالبان در 2004 آغاز و طی سال‌های بعدی به‌صورت چشم‌گیری افزایش یافتند. قسمی ‌که بوش در کتابش می‌نویسد: «گزارش‌های سازمان سیا و ارتش از نفوذ ترسناک طالبان حکایت می‌کردند. معما، در نقشه‌های رنگین شده‌‌ای متبلور شد که در نوامبر 2006‌ دیدم. علامت‌ها و سایه‌ها، حکایت از حمله‌ها‌ی شدید و مرگ‌بار بیش‌تری داشتند که در نقاط مختلف افغانستان‌ به‌وقوع پیوستنی بودند. جهان‌نمای 2004، با خون‌سردی سایه‌دار گشته بود. در جهان‌پژوه 2005، مناطقی در جنوب و شرق افغانستان علامت‌گذاری شده بودند. در جهان‌ستوه 2006، کلیه‌ی مناطق شرقی و جنوبی سیاه شده بودند. فقط در یک‌ سال، شمار انفجار‌هایی که از راه دور اداره می‌شدند، دوچندان شده بود و شمار حمله‌های انتحاری، بیش‌تر از چهار برابر افزایش یافته بود.[2]» افغانستان در 2007 و 2008 نیز شاهد حملات خونین و مرگ‌بار‌ بود و در 2009 تا 2014 طالبان به‌صورت منظم و مشخص حتا حساس‌ترین و امن‌ترین نقاط پایتخت را مورد حمله قرار دادند.

طالبان در سال‌های پسین، به‌خصوص 2014‌ (سال خروج نیروهای ناتو از افغانستان)، نشان دادند که توان‌مندتر از گذشته می‌توانند مناطق دل‌بخواهی‌شان را در وقت‌های معین و دل‌بخواهی‌شان مورد حمله قرار دهند. کشته شدن افسران بلند‌رتبه‌ی امریکایی در امن‌ترین نقطه‌ی کابل, یعنی میدان هوایی، کشته شدن دو افسر بلند‌رتبه‌ی امریکایی در درون وزارت امور داخله در 25 فبروری 2012، حمله بر کمپ بستین در هلمند و حملات منظم این گروه بر میدان هوایی کابل همه بیان‌گر یک موضوع اند و آن این‌که هماهنگی کامل میان «حرف» و «عمل» طالبان وجود دارد. در عین حالی ‌که کابل را به جهنم مبدل کرده‌اند، سران این گروه در قطر «پرچم سیاسی» این گروه را بلند کردند و به جهانیان نشان دادند که طالبان قدرت آن را دارند که دوباره در کابل مستقر و نظام جدیدی را راه‌اندازی کنند. طالبان در کنار حملات مرگ‌بار بر نیروهای امنیتی افغانستان و هم‌کاران ناتوی‌شان، استراتژی قوی‌تری را در میان مردم سنتی مناطق مرزی پاکستان و افغانستان، مناطق جنوب افغانستان و شرق و شمال روی دست گرفته‌اند. سربازگیری این گروه از قشر جوان و اما محروم این کشور و فراهم‌آوری زمینه‌های معیشتی برای خانواده‌های «فدایی‌ها» پیام واضحی به دولت افغانستان و جامعه‌ی جهانی دارد. طالبان به سربازان‌شان که در برابر نیروهای امریکایی و «مزدوران افغانی»‌شان می‌جنگند، لقب «غازی» اعطا می‌کنند و برای سربازانی ‌که توسط نیروهای امنیتی و امریکایی‌ها کشته می‌شوند، یا «خودترقانی» می‌کنند، لقب «شهید» می‌دهند و به خانواده‌های‌شان بیمه‌ی حیاتی فرزندان قربانی‌شان را فراهم می‌آورند. چیزی ‌که سربازان نیروهای امنیتی از آن محروم اند و در نبود آنان خانواده‌های‌شان به‌شدت رنج می‌برند. طالبان برای شهدا و زخمی‌های‌شان «ترانه‌»‌های حماسی می‌سازند و در نوار‌های صوتی قریه به قریه میان خانواده‌های قربانیان پخش می‌کنند. ترانه‌های حماسی طالبان نه تنها که تأثیر مستقیم بر روح و روان مردم سنتی افغانستان دارند، بلکه شیوه‌ی تاریخی اجداد و پدران‌شان را در «جنگ علیه کفار» در اذهان آن مردم زنده می‌کند.[3]‌ در مقابل، دولت افغانستان حتا نمی‌تواند زمینه‌ی انتقال جسد سربازان را به خانه‌های‌شان فراهم آورد و جسد سربازان روزها و حتا ماه‌ها در میان گودال‌ها و خاک‌وگرد هلمند و قندهار و زابل و ارزگان و کنر و پکتیا باقی می‌مانند و می‌پوسند.

طالبان نه تنها در شیوه‌ی برخورد با قربانیان و خانواده‌های‌شان نسبت به دولت افغانستان تفوق دارند، بلکه از لحاظ فرهنگی و سیاسی نیز خط‌ مشی این گروه نسبت به دولت افغانستان در میان مردم سنتی این کشور محبوبیت دارد. شب‌نامه‌های طالبان که برای جلب حمایت مردم نگاشته می‌شوند، اکثراً حاوی مطالب اسلامی، آیات قرآن عظیم‌الشأن، احادیث نبوی و گفته‌های اندیشمندان مسلمان و به‌خصوص خلفای راشدین می‌باشند. در مقابل، دولت افغانستان در میان مردم سنتی و دور‌افتاده از شهر‌ها هیچ‌گونه پالیسی جلب حمایت مردم را در مدت 14 سال نداشته است. طالبان در نامه‌های‌شان ‌به کشورهای اسلامی و جلب حمایت آن کشورها، در ضمن ادبیات قرآنی، از ادبیات جنگ «مسلمانان علیه کفار» به شیوه‌ی پیامبر و خلفای راشدین استفاده می‌کنند که معمولاً به زبان‌های عربی و اردو نگاشته می‌شوند. در مقابل، نامه‌های دولت افغانستان حتا به قطر (بزرگ‌ترین کشور اسلامی حامی طالبان) به زبان انگلیسی نگاشته و فرستاده می‌شود. گذشته از موارد بالا، طالبان با به‌کار‌گیری شیوه‌های مدرن اطلاع‌رسانی از طریق شبکه‌های اجتماعی و انترنت و فرستادن نامه‌های انگلیسی به کشورهای اروپایی و امریکایی، بر‌خلاف نامه‌ها به کشورهای اسلامی و مردم افغانستان که هیچ‌گونه آیت قرآن و حدیث در آن‌ها دیده نمی‌شود، ثابت ساخته‌اند که در برنامه‌ریزی‌های عملی‌شان به‌مراتب مؤفق‌تر از دولت افغانستان بوده‌اند. این‌همه تلاش طالبان برای ناکام ساختن نیروهای امریکایی در افغانستان و به‌دست آوردن قدرت در این کشور اما عوامل دیگری نیز در قبال داشته است که ‌از ضعف نیروهای امریکایی و عدم مطالعه‌ی‌شان از این کشور و هم‌چنان ناهماهنگی میان نیروهای خارجی و دولت افغانستان ناشی می‌شود.

نیروهای ناتو که ‌روز یک‌شنبه «مأموریت جنگی»‌شان‌ را به «مأموریت حمایت قاطع» مبدل کردند، تا دو روز دیگر از افغانستان خارج می‌شوند و تا‌کنون 3485 کشته داده‌اند. تلفات سنگین نیروهای امریکایی در افغانستان ناشی از بدکاری‌های این نیروها در مناطق مختلف افغانستان بوده است که به تقویت طالبان و گروه‌های مسلح کمک کرده است. برای مثال، کشتن افراد بی‌گناه در پنجوایی در شب یازدهم مارچ 2012 توسط یک سرباز، سوزاندن قرآن کریم در بگرام در فبروری 2012 و ادرار کردن سربازان امریکایی بر جسد‌های طالبان همه بی‌نظمی و عقده‌‌ای بودن سربازان امریکایی را نشان می‌دهند. جنرال آلن و پتریوس، جنرالان امریکایی که برای فرماندهی نیروهای آیساف در افغانستان ایفای وظیفه کردند، در مارچ 2012 به «فساد اخلاقی» متهم شدند و اجباراً از وظیفه‌های‌شان سبک‌دوش گردیدند. چنین تجربه‌ی تلخی‌ را هرگز نیروهای رزمنده‌ی هیچ کشوری تجربه نکرده‌اند. شکنجه‌ی سربازان که در این اواخر از سوی کنگره‌ی ایالات متحده فاش شد، همه نشان می‌دهند که نیروهای امریکایی از نبود یک استراتژی منظم خروج از افغانستان سخت رنج می‌برند. با آنچه گفته آمدم، برای مردم افغانستان و برای جهانیان جنگ «پایان یافته» تعریف می‌شود و زمانی ‌که جنگ‌ها پایان می‌یابند، چیزی‌ که از این جنگ‌ها باقی می‌ماند، «خاطره» است. جنگ‌ نیروهای ناتو پس از این به «جنگ خاطره‌ها» مبدل خواهد شد. حوادث و اتفاق‌هایی که پس از سال 2001 در افغانستان اتفاق افتادند، چگونه‌گی‌‌شان دیگر مهم نیست؛ آنچه مهم است، به خاطره سپردن این حوادث است. خاطره‌ها تنها تولید‌های فکری از گذشته نیستند، بلکه اتفاقاتی‌ هستند که در اذهان باقی مانده‌اند. بدون شک، انسان‌ها نمی‌توانند تمام حوادث و وقایع را به‌خاطر بسپارند. حوادث بعضی کوچک و بعضی بزرگ اند، بعضی محسوس و دوام‌دار و بعضی نامحسوس و در نهایت دوام نیز نمی‌آورند. آنچه به خاطره‌ی مردم سپرده می‌شود، برجستگی‌های یک حادثه است.

آنچه دولت افغانستان می‌تواند پس از خروج نیروهای ناتو در افغانستان با کمک این کشورها انجام دهد، این است که راه‌کار و خط مشی مشخصی را برای مردم افغانستان تعریف کند تا از میان این همه حوادث و اتفاق‌ها، یک اتفاق بزرگ و محسوس به «خاطره‌ها» سپرده شود و آن این‌که دولت افغانستان همه‌شمول و متحد و به‌سوی «ملی»‌شدن گام‌های عملی بر‌دارد. به باور نگارنده، دولت افغانستان در نگاه نخست نیاز دارد که خط مشی طالبان را در مناطق نا‌امن با یک برنامه‌ی وسیع استخباراتی غیر‌عملی ثابت کند. پالیسی «برادری» را به «دشمنی» مبدل کند و از دو ‌رویی مانند طالبان بپرهیزد. در قدم دوم، تعریفی که طالبان از اسلام در مناطق نا‌امن ارائه‌ کرده‌اند را با برنامه‌ی وسیع مردمی و دینی، «نادرست» ثابت بسازد. اسلام ویژه است و هرگز نباید مورد سوء استفاده واقع شود. در قدم سوم، رابطه میان سه ضلع مثلث شومی که کشور را به تباهی کشانده را ازهم بپاشد. رابطه میان «تریاک»، «ترور» و «تفنگ» را در آن مناطق از بین ببرد و برای کشاورزان بدیل کوکنار فراهم کند و افراد مسلح غیر‌مسئول را خلع سلاح و قاچاق‌بران را دست‌‎گیر و بعد برای مدت طولانی، نظر به جرم‌شان، حبس کند و در حق‌شان رحم نکند. دولت افغانستان هم‌چنان می‌تواند نقاط ضعف طالبان را در آن مناطق برملا سازد. حمله‌ی طالبان به مساجد و مدارس دینی، منع فرزندان مردم از رفتن به مکتب‌ها، قتل مردم بی‌گناه در پکتیا، ارگون، غور و دایکندی نکاتی هستند که دولت افغانستان می‌تواند از این نکات ضعف طالبان به نفع خود استفاده کند. هم‌چنان کارهای مثبتی که در طول 14 سال گذشته انجام شده‌اند، از قبیل‌ بازسازی، روند صلح و آشتی‌ ملی را در میان مردم تبلیغ و در برابر فساد مبارزه‌ی جدی را روی دست گیرد. دولت افغانستان با تقویت نهادهای مدنی، احزاب سیاسی و احترام به ملیت تمام مردم افغانستان و تقویت اقلیت‌های قومی، پیامی را در میان مردم به‌صورت برابر گسترش دهد که نمایان‌گر موفقیت این دولت پس از خروج نیروهای ناتو از افغانستان باشد.

[1] «افغانستان، لحظه‌های تصمیم گیری»، جورج دبلیو بوش، مترجم، عبدالرحمان رحمانی، ص، 132-134، سال 2012.

[2] «افغانستان، لحظه‌های تصمیم‌گیری»، جورج دبلیو بوش، مترجم، عبدالرحمان رحمانی، ص، 158-159، سال 2012.

[3] Taliban Propaganda, Program for Culture and Conflict Studies, “Narratives in Conflict,” 12.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه