بخش نخست
عبدالرحمان رحمانی
یادداشت: تا یک هفتهی دیگر «مأموریت جنگی» ناتو در افغانستان عملاً پایان مییابد. پس از آن نیروهای بینالمللی، بهشمول امریکا، «مأموریت جدید»ی را که «تعلیم و تربیهی نیروهای بومی» باشد، برعهده خواهند گرفت. پرسش اساسی این است که استراتژی خروج امریکا از افغانستان چیست؟ در تازهترین بیانیهی پنتاگون آمده است که نیروهای امریکایی «سران طالبان را، بهشمول ملا عمر، در صورتی که منافع امریکا را با خطر مواجه نسازند، آماج قرار نمیدهند». با این تعریف از جنگ چهارده ساله، امریکا در افغانستان و منطقه در پی چه هدفی مچاله میرود؟ تغییر 180 درجهای در سیاست امریکا در قبال طالبان در چه امری نهفته است؟ برای پاسخ به این پرسشها، میخواهم به یک نکته اشاره کنم و آن اینکه ایالات متحدهی امریکا بدین باور است که «جنگهای گوریلایی» هرگز «بُرد و باخت» ندارند. وضعیت کابل در 2014 وخیمتر از 2004 است و این معضل نشان میدهد که «طالبان شکستپذیر» نیستند و باید راهحل دیگری برای پایان جنگ جستوجو کرد. در همین خصوص کتاب «شرح خروج از افغانستان» که توسط جمعی از نویسندگان در ایالات متحده منتشر شده است را میخواهم قسمتوار، با تفسیر و تبصره، از طریق این روزنامه با شما خوانندههای عزیز شریک کنم. البته منظورم ترجمهی کتاب نیست و این امر الزاماً زمانگیر است؛ اما بهصورت فشرده طی یک هفتهی آینده روزانه هر قسمت این کتاب را از طریق همین روزنامه خواهید خواند.
«شرح خروج از افغانستان» که من از آن به عنوان «استراتژی خروج نیروهای ناتو از افغانستان» یاد میکنم، نامِ کتابی است که در 15 آپریل 2013 در ایالات متحدهی امریکا منتشر شده است. این کتاب استراتژی خروج نیروهای امریکایی را از افغانستان با تکیه به گذشته و تاریخ ترسیم میکند. این کتاب دستآوردهای سیزده سالهی ایالات متحده و کشورهای متحد امریکا در افغانستان را در اذهان زنده کرده و راهکارهایی را برای «خروج موفق» نیروهای ناتو از افغانستان ارائه میکند. شرح خروج نیروهای رزمنده از میدان نبرد، کار سادهای نیست. جنگها بیشتر از هر پدیدهای درج تاریخ میشوند و به نسلهای آینده از هر پدیدهای «خاطرات جنگ» اهمیت داشته است. چگونگی خاطرات نبرد باید پاسخ روشنی به این پرسش بدهد که «چگونه باید جنگها به خاطرهها سپرده شوند؟» طوریکه استیفن آر. کورمر[1] در مقدمه ذکر میکند، «خروج نیروهای امریکایی به این معنا نیست که امریکاییها در افغانستان حضور نداشته باشند و تأثیرگذاری ایالات متحده بر افغانستان و منطقه زیر پرسش برود؛ بلکه ادارهی اوباما نیازمند برنامه و استراتژی قوی برای خروج نیروهایش از افغانستان است تا نه حضور امریکا در منطقه (با وجود تنش دوامدار میان اسراییل و ایران) نامحسوس باشد و نه ایالات متحده از تأثیرگذاریاش در منطقه بکاهد.» کورمر تأکید میورزد که مردم ملکی امریکا در مجموع و نظامیهای امریکایی در خصوص از «پرداختن به جنگهایی که بُرد و باخت ندارند» و به خصوص «بُرد»ِ این چنین جنگها عملاً «ناممکن» است، خسته شدهاند؛ اما این بدین معنا نیست که ایالات متحدهی امریکا تجربهی تلخ «ویتنام» را دوباره در اذهان مردم امریکا و جهانیان زنده کند و از تاریخ و سرنوشت روسیه درس نگیرد. کورمر تذکر میدهد که طالبان و القاعده از خروج نیروهای امریکایی از عراق خوشبین اند و آن را «پیروزی بزرگ» میانگارند. مبارک گویی طالبان به همدیگر و به آغوش کشیدن همدیگر در قندهار به ایالات متحده پیام محکمی داشت و آن اینکه «سرنوشت امریکاییها در افغانستان به مانند سرنوشت روسها در دههی هشتاد خواهد بود.» کورمر در نتیجه مواردی را از خروج کامل نیروهای امریکایی از افغانستان انستنتاج میکند و میافزاید که مردم عام در مناطق جنوبی و شرقی افغانستان به «خروج قطعی امریکاییها و شکست کشورهای ناتو» ایمان دارند و در صورتی که به این توهم لباس واقعیت پوشانیده شود، «طالبان دوباره پرقدرتتر از گذشته ظهور خواهند کرد» و بقایای القاعده در افغانستان پناهگاههای امن خواهند یافت.
کورمر بعد از مقدمه در معرفی کتاب به گزینههای پیشنهادی کتاب «بهترین راه صلح در افغانستان» که توسط اناتول لیون نگاشته شده است، اشاره میکند:
1. خروج نیروهای امریکا از افغانستان بر اساس یک تقسیم اوقات منظم؛
2. سرکوب نیروهای القاعده و سایر تروریستهای بینالمللی از مناطق تحت کنترول طالبان؛
3. استقرار دولتی که توسط افراد مسلمان (اگرچند به ظاهر) اداره شود؛
4. گفتوگو با طالبان و ایجاد تغییرات اساسی در قانون اساسی تا قدرتهای محلی در عوض قدرت مرکزی تقویت شوند؛
5. سپردن «لوی کندهار» به طالبان و «لوی پکتیا» به شبکهی حقانی؛
6. فراهمآوری بدیل کشت تریاک و تولید هیرویین در مناطق تحت کنترول طالبان از سوی جامعهی جهانی.
سپس تأکید میورزد که گزینههای فوق هرگز رای قطعی از سوی وی و همکارانش که در تألیف کتاب سهم گرفتهاند، نمیباشند؛ اما ایالات متحدهی امریکا میتواند روی این گزینهها فکر کند. کتاب بهصورت منظم به خروج نیروهای امریکا و ناتو از افغانستان میپردازد. در فصل اول از روشهای تاریخی خروج نیروها از میدانهای نبرد حرف زده میشود، بعد واقعیتها و حوادثی که در افغانستان و منطقه در جریان اند، به تحلیل گرفته میشوند. فصل دوم توسط جیفری کیمبال، استاد دانشگاه میامی[3] که در تاریخ ویتنام تخصص دارد، نگاشته شده است. کیمبال خروج نیروهای امریکایی را در 1975 از ویتنام با خروج نیروهای امریکایی از افغانستان مقایسه کرده و وجوه اختلاف و اتفاق دو خروج مزبور را بررسی میکند. بیقاعده و پراکنده بودن جنگ و جنگ گوریلایی یا چریکی، وجه اتفاق بارز هردو جنگ گفته شده است. مشخص کردن اهمیت استراتژی مشخص برای خروج نیروها در هردو جنگ محسوس بوده و در مورد سربازان و خانوادههایشان و ذهنیت آنها از هردو جنگ پرداخته است. ورشکسته شدن اقتصاد امریکا در هردو جنگ محسوس بوده که به کاست حمایت مردم از دو جنگ انجامیده است. ناتوانی ایالات متحدهی امریکا در ایجاد یک حکومت متفق که از منافع ایالات متحدهی امریکا سرسختانه دفاع کند، در دو کشور ویتنام و افغانستان را بررسی کرده و از نبود راهکارهای دیپلماسی و سیاسی برای جلب حمایت مردم، بهخصوص مردمی که از نیروهای مخالف دولت افغانستان و ویتنام حمایت میکردند، سخن میراند. به نظر کورمر، از وجوه اختلاف در این دو جنگ میتوان از فرق میان کرزی در افغانستان و تیو در ویتنام یاد کرد. در نتیجهگیری این فصل نویسنده از خروج مکمل نیروهای امریکایی از افغانستان حمایت نمیکند و اما باقی گذاشتن کمترین نیروها را در این کشور پیشنهاد مینماید. از گفتوگو با طالبان حرف زده و در جلب حمایت پاکستان و فشار آوردن بر پاکستان برای تأمین صلح در افغانستان، تأکید میورزد.
فصل سوم توسط لیستر گرو، تحلیلگر مسایل نظامی[4] از کینساس نگاشته شده است. گرو در زمینهی تاریخ اتحاد شوروی تخصص دارد. او خروج نیروهای شوروی سابق را از افغانستان بر اساس توافقهای بینالمللی و بهصورت مدرن میانگارد. او تأکید میورزد که نیروهای شوروی در افغانستان «شکست» نخوردند، بلکه بهصورت مسالمتآمیز قدرت را به یک حکومت مرکزی و مستحکم واگذار کردند. گرو میافزاید که شوروی پس از خروج از افغانستان، ضمن حکومت مستحکم، یک اقتصاد قوی برای مردم افغانستان برجا گذاشت. کرملین از حکومت برجا ماندهاش بهصورت قاطع از راه دیپلماسی حمایت کرد و نظامی را برجا گذاشت که در سطح منطقه از لحاظ تجهیزات نظامی و سلاحهای مدرن و هواپیماها بینظیر بود. گرو در اخیر اعتراف میکند که شوروی در نداشتن تقسیم اوقات منظم خروج نیروهایش از افغانستان ناکام بود که ایالات متحده نباید به آن اشتباه دچار شود. گرو به سیاسیون ایالات متحدهی امریکا میفهماند که عدم حمایت شوروی از حکومت مرکزی در افغانستان سبب شکست این حکومت و استقرار مجاهدین در افغانستان شد و در نهایت افغانستان در 1992 به دست اسلامگراهای افراطی (طالبان) افتاد و ایالات متحده نباید چنین اشتباقی را در افغانستان مرتکب شود. به نظر گرو، فرصت نزد آیساف زیاد است تا از حکومت مرکزی در افغانستان حمایت کند و نیروهای امنیتی افغان را تقویت نماید. به پاکستان کمکهای اقتصادی فراهم کند و از راه دیپلماسی به آن کشور فشار وارد کند تا طالبان را وادار به گفتگو نموده و امنیت مناطق مرزی میان دو کشور پاکستان و افغانستان را فراهم آورد.
فصل چهارم توسط دو محقق؛ توماس جانسون و کیوین ستیل[5] نگاشته شده است که ده سال را در مناطق مرزی میان افغانستان و پاکستان سپری کردهاند تا سیاست و پالیسیهای طالبان را مطالعه کنند. آنها تأکید میورزند که طالبان در مناطق جنوبی و شرقی افغانستان در حال تقویت شدن هستند و در صورت خروج مکمل نیروهای امریکایی از افغانستان، طالبان این قدرت را خواهند داشت که دوباره افغانستان را تصرف کنند و مناطق جنوبی و شرقی را به پناهگاه امن القاعده مبدل سازند. در این فصل از پیامها و استراتژیهای طالبان سخن به میان میآید. «پشتونوالی» به عنوان پیام ویژه و بزرگی معرفی میشود که جامعهی جهانی و دولت افغانستان تاکنون نتوانستهاند به مانند آن پیامی در میان مردم آن مناطق تکثیر کنند. اسلامگرایی و پخش و نشر مطالب اسلامی در میان مردم سنتی از سوی طالبان بیشترین تأثیر را بر مردم آن مناطق دارد، تا حدی که هنوز پسرانشان در عوض رفتن به مکاتب، ترجیح میدهند به مدارس دینی به تحصیل دانش بپردازند. توماس و ستیل تأکید میکنند که طالبان بهمراتب قویتر و عملیتر از دولت در افغانستان عمل میکنند. از پخش مطالب از طریق شبنامهها که شیوهی سنتی در افغانستان برای جلب حمایت از مردم است گرفته تا مدرنترین روش، داشتن صفحههای انترنتی؛ مانند صفحههای فیسبوک، تویتر، یوتیوب و سایر فنآوریهای معاصر بهره میبرند. در نتیجه این دو نویسنده میافزایند که اگر جامعهی جهانی و دولت افغانستان میخواهند «برنده»ی جنگ باشند، در قدم نخست باید پیامی فراتر از «پشتونوالی» ایجاد کنند. کشاورزان را تقویت کنند تا از کشت تریاک دست بردارند و با موسفیدان محلی صحبت کنند که طالبان را حمایت نکنند.
فصل پنجم توسط مرد تاریخدان، آوتار زیروباول، استاد دانشگاه روترگرز[6] نگاشته شده است. او بهصورت عموم روی خروج نیروهای جنگی از مناطق جنگزده حرف میزند. نویسنده تأکید میورزد که در جنگهای گوریلایی نیروها و گروههای متفاوت دخیل هستند و هر گروهی برای بهدست آوردن منافع خود میجنگد. در میان این گروهها، آن گروه موفق است که از جنگ تعریف درستی داشته باشد و در صورت نیاز، «خروج موفقیتآمیز» داشته باشد؛ زیرا تاریخ قضاوت متفاوتی دارد که در سازگاری با اذهان مردم نگاشته میشود. در میان مردمی که از جنگها بر اساس شواهد تاریخی قضاوت میکنند، غربیها بیشترین گرایش را بر شواهد تاریخی دارند و میخواهند از جنگها رضایت خاطر داشته باشند. این موضوع برای نیروهای دخیل در جنگ نیز مهم است؛ زیرا باید حمایت مردم را در جنگهای مشابه آینده بهخاطر داشته باشند. در ادامه و بسط فصل پنجم، فصل ششم باز هم توسط ستیفن کورمر نگاشته شده است که در این فصل نویسنده از «فرهنگ گفتوگو میان مردم در استراتژیهای جنگ» سخن به میان میآورد. او تأکید میورزد که مردم به عنوان «نظارهگر» جنگها، قضاوتهای متفاوتی از مراحل جنگ از مرحلهی آغاز، میانه و پایان آن میتوانند داشته باشند. نیروهای دخیل در جنگ باید شروع جنگ را به مردم معرفی کنند، چیزی که ایالات متحدهی امریکا بعد از یازدهم سپتامبر در جامعهی غرب انجام داد و توانست بزرگترین نیروی بینالمللی را در برابر تروریسم متحد سازد. اما آیا از این جنگ برای مردم افغانستان همانگونه که برای مردم ایالات متحدهی امریکا و جهانیان تعریف شده بود، تعریفی داده شده است؟ در پاسخ، نویسنده با استناد به پرسش و پاسخ از مردم جنوب و شرق افغانستان که اکثریتشان بیسواد هستند، روشن میکند که شروع جنگ در افغانستان برای این مردم، نامعلوم بوده، میانهی جنگ برایشان «جنگ کفر علیه مسلمان» است و پایان جنگ نیز «شکست کفر در برابر مسلمان» تعریف دارد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] Sterven R. Corman
2Anatol Lieven, “Afghanistan: The Best Way to Peace,” New York Review of Books, Feb 9, 2012.
3 Jeffrey Kimball, Miami University, Ohio, USA.
4Lester W. Grau, Military Analysis.
5 Thomas Johnson and Kevin Steele
6 Eviatar Zerubavel, Rutgers University
