ریشب حیدری
تا پایان مأموریت نیروهای یاری امنیتی و مبارزه با تروریسم بیشتر از ده روز دیگر باقی نمانده است. این بهانهای بود که طالبان مشروعیت جنگش را به خورد پیروانش میداد. پس از خروج نیروهای خارجی از افغانستان، مسئولیت تأمین امنیت تنها بهدوش نیروهای امنیتی کشور (پولیس و اردوی ملی) میباشد.
این روزها حملات انتحاری توسط طالبان در شهرهای بزرگ و بهخصوص کابل افزایش یافتهاند. هدف حملههای انتحاری نیروهای امنیتی، نهادهای امدادرسان و مقامهای بلندپایهی دولتی میباشند و در هر حملهی انتحاری نه تنها کسانی که هدف حمله قرار گرفتهاند قربانی میشوند، بلکه تمامی کسانی که در معرض این حملات قرار میگیرند، قربانی میشوند. روزی نیست که خبری از حملهی انتحاری توسط طالبان نشر نشود. به این صورت، وضعیت امنیتی کشور روزبهروز خطرناک و وخیم میگردد و هر شهروند که از خانه برای کار و فعالیتهای دیگر بیرون میشود، از برگشت دوبارهاش به جمع خانواده، اطمینان ندارد.
طالبان بهطور رسمی با مردم اعلام جنگ کرده است و در بیانهی اخیرش به خبرنگاران، فعالان رسانهها، جامعهی مدنی و کسانی که از ارزشهای جدید حمایت میکنند، هشدار داده است که پس از این در محور حملات انتحاری و اعمال وحشیانهی این گروه قرار خواهند گرفت. از بیانه و افزایش حملات انتحاری این گروه معلوم میگردد که جنگ طالبان تنها برای به قدرت رسیدن نیست. حملات انتحاری این گروه بر نهادهای خیریه، مراکز و برنامههای هنری-فرهنگی، نشانگر ماهیت تفکر مدنیتستیزی و باورهای تاریک این گروه میباشد. جامعهای که طالبان برای آن میرزمد، جامعهای است که در آن خبرنگار، فعال مدنی، نویسنده، اهل علم و روشنفکر جایی ندارد و از تمامی الگوهای مدرن زندگی خالی است. جامعهی دلخواه طالبان متشکل از یک کتلهی بزرگ بیگانه از مدنیت میباشد که باید پیرو ملاهای متحجر باشند و مردم تنها به پیشههای مربوط دورهی فیودالی مصروف باشند و از زندگی مدنی و مدرن چیزی ندانند.
به این خاطر، طالبان با تمامی مظاهر مدنیت در ستیز اند تا بتوانند چنین جامعهای را تشکیل دهند و هنجاریهای زندگی بدوی را اعمال کنند و نگذارند که کسی لباس زیبا بپوشد، موسیقی بشنود و فعالیتهای هنری نماید. طالبان تنها در چنین جامعهای میتوانند سلطه برانند و تنها چنین جامعهای میتواند بستری برای تفکر و اقتدار طالبانی باشد. جامعهای که این ویژگیها را نداشته باشد، طالبان در آن جایی ندارند و نمیتواند زمینهای برای تفکر طالبانی و حاکمیت آن گردد. از این جهت، جنگ طالبان با مردم و زندگی مدرن میباشد و به همین خاطر، برای طالبان جان و زندگی مردمی که خواهان ترقی هستند و میخواهند جامعهی آگاه، پیشرفته و عاری از خشونت و تبعیض داشته باشند، ارزش ندارد.
سوال اینجاست که طالبان با چنین رویکردی میتوانند در افغانستان دوباره به اقتدار برسند؟
پاسخ این است که مردم افغانستان خاطرهی دردناک جنگهای داخلی و تجربهی زیستن تحت حاکمیت تاریک طالبانی را دارند و تفاوتهای آن دوره را با مزایای سیزده سال اخیر، بهخوبی احساس کرده و میدانند. آنچه که طالبان میخواهند، هرگز برای مردم افغانستان قابل تحمل نیست و مردم به این تجربه رسیده است که دیگر تحت حاکمیت سیاه و متحجر طالبانی زندگی نکنند و نیز شرایط و تجربهی جهانی برای برگشت دوبارهی حاکمیت تاریک و مدنیتستیز طالبانی زمینه ندارد.
طالبان با استفاده از رویکرد خشونتورزی و ستیز با ارزشهای جدید، آخرین تلاش خویش را برای رسیدن به قدرت انجام میدهند و این آخرین رویکرد این گروه برای برهم زدن امنیت و فضای آرام زندگی است. در نهایت، طالبان با این رویکردها هر روز تنفر بیشتری از ماهیت خویش حاصل میکنند و مردم ماهیت ضدبشری این گروه را بیشتر از گذشته درک خواهند کرد. آنچه که از رویکرد خشونتآمیر و رویارویی این گروه با مردم برجا خواهد ماند، این است که مشروعیت غیرمذهبی این گروه در نزد اکثریت مردم افغانستان است و مردم این قدر هم احمق نیستند که اعمال ضدانسانی و بشری این گروه را تشخیص ندهند.
اگر بخشی از مردم بهخاطر ناآگاهی، طالبان را پرچمدار دین میدانند، بخش بزرگی از مردم در سرتاسر کشور از طالبان متنفرند. اگر طالبان فضای زندگی را بیشتر از این بر مردم تنگ بسازند و حملات انتحاری را که توسط آن افراد ملکی قربانی میگردند و هر روز ماتم به خانههای مردم تحویل میدهد، گسترش دهد. روزی فراخواهد رسید که این مردم بهپا خیزند و برای نابودی این گروه مبارزه کنند.
