رفیق افغانستان کیست؟

اطلاعات روز

در ادبیات سیاسی افغانستان این عبارت را داریم: کشور دوست و برادر. از عمر این عبارت حداقل نیم‌قرن می‌گذرد. در این عبارت کلمه‌ی «دوست» بیشتر به نزدیکی متعارف دو کشور اشاره دارد. کلمه‌ی «برادر» چیز بیشتری را بیان می‌کند. حکومت‌های افغانستان معمولا کشورهایی را با کلمه‌ی «برادر» توصیف می‌کرده‌اند که با افغانستان ارتباط فرهنگی و دینی قابل توجهی هم داشته‌اند. صفت «دوست و برادر» تقریبا هیچگاه به کشورهای غربی و ممالک دوردست داده نشده است. کشورهای دوست و برادر معمولا پاکستان، ایران، تاجیکستان، ازبیکستان، ترکمنستان و بعضی کشورهای عربی بوده‌اند.

آیا کشور دوست یا دوست و برادر در این جهان یک واقعیت است؟

پاسخ این پرسش منفی است. چیزی به‌نام کشور دوست یا کشور دوست و برادر وجود ندارد. علتش این است که منطقا و عملا امکان ندارد یک مجموعه‌ی متکثر و متنوع انسانی با یک مجموعه‌ی متکثر و متنوع انسانی دیگر دوست شود یا دوست و برادر باشد. پس چرا این عبارت در ادبیات سیاسی افغانستان این‌همه وقت دوام آورده است؟ یک پاسخ به این پرسش این است که این یک عبارت تعارفی است و هیچ مدلول جدی و قابل اعتنایی ندارد. اما عبارتی است که به‌صورت یک بیان عادتی در ادبیات سیاسی حکومت‌های ما جا افتاده و مانده است. پاسخی دیگر این است که حکومت‌ها و مردمان افغانستان در دنیایی زندگی می‌کنند که در آن دوستی و برادری کشورها ممکن و مطلوب شمرده می‌شود.

به نظر می‌رسد که از میان پاسخ‌های بالا، پاسخ دومی بیشتر وضعیت افغانستان و نگرش حکومت‌های آن نسبت به جهان را آشکار می‌کند. مدل مسلط روابط در ذهنیت افغانی هنوز مدل روابط خانوادگی و خویشاوندی است. عناصر اصلی این مدل وفاداری، جوانمردی، تعلق گروهی و اعتماد بر اساس کُدهای سنتی است. در چارچوب این مدل، وقتی کسی  «دوست» است، دوستی‌اش با الزامات ناشی از تعهدات جوانمردانه‌ی سنتی تعریف می‌شود؛ وقتی کسی «برادر» است، این برادری پیوند زیبایی است که در آن از خودگذشتگی، یاری بی‌پاداش و حمایت بی‌دریغ اصالت و مرکزیت دارد.

این مدل افغانی روابط را در گذشته‌ی کشورهای دیگر جهان نیز می‌توان یافت. اما اکثر کشورهای جهان حداقل صد سال است که از این مدل عبور کرده‌اند. چرا؟ برای این که به تجربه دریافته‌اند که این جهان (با این منابعی که دارد و با این مناسباتی که بر روابط قدرت آن حاکم است) در سطح کشورها جایی برای دوستی و برادری باقی نمی‌گذارد. به بیانی دیگر، شکل کاملا شفاف‌شده‌ی مناسبات جهانی این شده که دیگر کسی از پی دوستی و برادری نباشد. امروز وقتی با عبارت «وزارت خارجه» در ساختار حکومت‌ها برمی‌خوریم، به سادگی فکر می‌کنیم که این وزارت بخشی از بوروکراسی لازم حکومتی است. اما پدید آمدن چیزی به‌نام وزارت خارجه در حقیقت به معنای عبور جهان از مناسبات سنتی است. وزارت خارجه یک نهاد حرفه‌یی است که تنها یک وظیفه دارد: دفاع سیاسی حرفه‌یی از منافع یک کشور در برابر کشورهای دیگر. حکومت‌های امروز جهان به وزارت خارجه‌ی خود نمی‌گویند: «ببینید کدام یک از دوستان ما نیاز به حمایت دارند و حال‌شان چه‌طور است.» حکومت‌ها از وزارت خارجه‌ی خود می‌پرسند: «در این ماه، در این فصل، در این سال و در این دهه برای گسترش منافع کشور ما در برابر کشورهای دیگر چه کار می‌کنید یا کرده‌اید؟»

کشورهایی که وزارت خارجه دارند اما مدل روابط‌شان با جهان بر تصور «دوستی و برادری» استوار است، تنها از نظر اسمی به این عصر تعلق دارند.

این ناسازگاری میان ساختمان حکومت و فلسفه‌ی حکومت‌داری در این روزگار در هیچ جا برجسته‌تر از افغانستان امروز نیست. وقتی در گزارشی گفته می‌شود که نیروهای انگلیسی فلان تعداد سگ خود را از افغانستان تخلیه کرده‌اند (در حالی‌که می‌توانستند به آدم‌های افغانستان بیشتر توجه کنند)، مردم افغانستان خشمگین می‌شوند. وقتی رییس‌جمهور امریکا، برخلاف انتظار مردم امیدوار، نیروهای خود را از افغانستان بیرون می‌برد و در پشت پرده با طالبان به توافق می‌رسد، شهروندان افغانستان آزرده می‌شوند. وقتی در هیچ جای جهان کسی التفات چندانی به روزگار سیاه افغانستان نمی‌کند، بسیاری از مردم افغانستان احساس غبن و خیانت می‌کنند. اما واقعیت آن است که جهان دیری است که چنین مکانی است و با چنین سیستمی کار می‌کند.

یک نمونه‌ی برجسته‌ی نارفیقی و نابرادری را در رفتار پاکستان با طالبان می‌بینیم. طالبان، مثل بسیاری از انقلابیان چپ و مجاهدین راستگرا، کم‌کم می‌بینند که یاورِ محبوب‌شان آنچه هیچ ندارد وفاست. چپ‌ها و مجاهدین به شیوه‌ی دردناکی دریافتند که چیزی به‌نام انترناسیونالیسم چپ یا خلافت عام اسلامی در تمام ممالک اسلامی فقط یک روایت تاکتیکی در خدمت بعضی قدرت‌های جهانی و منطقه‌یی است و واقعیت ندارد. طالبان هم رفته‌ ‌رفته با این واقعیت روبه‌رو می‌شوند که از پاکستان نمی‌توان انتظار برادری داشت. یا نوکر مطیع می‌مانید یا ارباب به شما علامت قهر می‌فرستد. هیچ‌کس رفیق شما نیست. هیچ‌کس رفیق افغانستان نیست. دقیقا به‌خاطر همین واقعیت، واقعیت جهانی رفاقت‌زدایی‌شده و برادری‌زدایی‌شده، است که هیچ امیدی در بیرون از افغانستان نیست. این نقطه‌ی عزیمت، قدم نخست کار، در افغانستان است.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه